از مغول تا صفویه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
شاید اگر فجایع جنگهای جهانی اول و دوم در سده بیستم میلادی به وقوع نمیپیوست. دنیای بشری مصیبتی بزرگتر از هجوم مغولان را به یاد نمیآورد. مردم درنده خو و وحشیطبعی که به یکباره به صحنه مدنیت درخشان اسلامی تاختند و در طی مدتی قلیل، دست کم شش میلیون نفر از سکنه بیدفاع و بیپناه مسلمان [[ایران|ایرانی]] را از دم تیغ گذراندند. هرچه بود پس از حمله این وحشیان به ایران، که تحت رهبری چنگیزخان صورت گرفت، دوران جدیدی از حکومت اقوام بیابانگرد در این سرزمین آغاز شد که با محاسبه حکمرانی طوایفی از همانها، که در ایام فترت قدرت مرکزی ایلخانی به میدان آمدند، نزدیک به دو قرن طول کشید. ابناثیر درباره هجوم مغولان به سرزمینهای اسلامی مینویسد: «چندسال بود که از ذکر این حادثه خودداری میکردم، زیرا آن را بسیار بزرگ و هولناک میشمردم و از یادآوری آن اکراه ... آخر چه کسی برایش آسان خواهد بود که خبرگزار مرگ اسلام و مسلمانان باشد؟.... ای، داشتم.. | |||
کاش مادرم مرا نزادهبود یا پیش از بروز این حادثه مرده و از یاد رفتهبودم... اگرگویندهای میگفت: جهان از زمانی که پروردگار بزرگ و منزه، آدم را آفرید تا امروز به چنین بلاییگرفتار نشدهبود، راست میگفت؛ زیرا در تواریخ، حادثهای که برتر از این یا نزدیک به این رویداد باشد، دیده نمیشود... شاید تا انقراض عالم و پایان جهان، مردم همانند چنین حادثه و چنین قوم خونخواری را نبینند که نظیری جز یأجوج و مأجوج نداشتند».<ref>ابن اثیر، همان کتاب، ج ۲۶، صص ۲۵ - ۱۲۴.</ref> | |||
'''حمله مغول به ایران و تأسیس سلسله ایلخانان''' | |||
چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمد در صدد انتقامگرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگانی را همراه با جمعی از تجار به نزد خوارزمشاه فرستاد و آنان در ۶۱۵ ق به حضور وی رسیدند. سلطان محمد خوارزمشاه با این عده، که ریاست آنان با محمود یلواج بود، یک قرارداد دوستی امضا کرد. به دنبال این قرارداد حدود ۵۰۰ نفر از بازرگانان مغولی از مغولستان عازم ماوراءالنهر شدند. غایرخان، امیر شهر اترار، به طمع مال ایشان به بهانههای واهی همه آنها را کشت و تنها یکی از آنها توانست جان به دربرد و خبر را به چنگیز برساند. چنگیزخان سفیری به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او خواستکه غایرخان را به نزد وی بفرستد. اما سلطان محمد خوارزمشاه نه تنها چنین نکرد، بلکه اینبار فرستاده چنگیز را نیز کشت و مجوزی استوار به دست آن دیوسیرت خونخوار سپرد که درصدد انتقام برآید. چنگیز ابتدا اترار راگرفت و پس از قتل غایرخان و همه سکنه شهر، در ۶۱۶ ق بخارا و پس از آن در محرم ۶۱۷ ق سمرقند و بقیه سرزمینهای ماوراءالنهر را تصرف کرد. خوارزمشاه که همواره لاف پردلی و شجاعت میزد، چنان سراسیمه و متواری شد که طاقت ایستادگی در خود ندید. پس از آن لشکر مغول درصدد تعقیب سلطان برآمد و شهر به شهر به دنبال او رفت، تا اینکه خوارزمشاه به جزیره آبسکون، از جزایر دهانه نهر گرگان در داخل بحر خزر، پناه برد و در حالی که عجز و ضعف و زبونی و درماندگی بر همه وجودش استیلا یافته بود، در شوال ۶۱۷ ق در همانجا درگذشت. در این هنگام پسرش سلطان جلالالدین، جانشین پدر شد و مقاومت در برابر مغولها را آغاز کرد. وی در آغاز به موفقیتهایی نیز نائل شد، از جمله در اوایل ۶۱۸ ق در جنگ پروان (از آبادیهای، بین غزنه و بامیان) دوبار مغولها را منهزم ساخت. اما به دلیل سبکسری و اشتغال در فساد و لهو و لعب، نتوانست از پیروزیهای خود نتیجه مهمی بگیرد. در همان سال در کنار سند با مغولها، که خود چنگیز نیز در بین آنان بود، به نبرد پرداخت، ولی شکست خورد و به هند گریخت.کمی بعد به ایران بازگشت و از خلیفه ناصر عباسی استمداد جست. اما خلیفه، که رفتار سلاطین قبلی خوارزمشاهی را دیده بود و از آنان دل خوشی نداشت، نه تنها این تقاضا را رد کرد. بلکه عدهای را نیز به جنگ جلالالدین فرستاد تا علاوه بر جنگهای مکرر، مردم را بر وی بشورانند و در هیج جا مکانی برای استقرار و تجدید قوا بدو ندهند. سلطان جلالالدین در سال (۶۲۲ ق تبریز را، که در دست اتابکان آذربایجان بود،گرفت. سپس با گرجیها جنگید و در ارمنستان به محاصره قلعه اخلاط پرداخت. در سال ۶۲۵ ق در نزدیکی اصفهان مجدداً با مغولها جنگید، اما شکست خورد. در سال ۶۲۸ ق برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به طرف اخلاط و دیار بکر عزیمتکرد و در نزدیکی شهر اخیر مورد حمله ناگهانی مغولان قرارگرفت و به حدود میافارقینگریخت و در آنجا به دست اکراد در شوال ۶۲۸ ق کشته شد.<ref>-الکامل، ج ۲۶، صص ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۵۵ - ۱۵۱، ۱۵۷، ۱۷۳ - ۱۶۰، ۱۸۲ - ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۰۸ - ۱۹۷، ۲۹۹ - ۲۸۹، ج۲۷ صص ۳۷ - ۳۰، ۴۲، ۵۷، ۷۹، ۸۱، ۹۷ - ۹۴، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۴۷ - ۱۴۴؛ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۱۲، ۳۴۱، ۴۸ - ۳۴۴، ۷۴ - ۳۵۲، ۳۷۷، ۳۸۶؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۲۷؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۸۳۷ - ۸۲۳؛ امپراتوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۴۲۶ - | |||
.۳۸۲ </ref> | |||
از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز میتوان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که میتوانست کارها رابا عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک میجست. | از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز میتوان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که میتوانست کارها رابا عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک میجست. | ||
چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده ایران و خونریزیهای بی حد و حصر، به مسقطالرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلالالدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید. | چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده ایران و خونریزیهای بی حد و حصر، به مسقطالرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلالالدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید.<ref>جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۸۶، ۴۵۵، ۵۵۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۳۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۴۰۶، ۴۱۵، ۴۲۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۴۴ - ۳۷.</ref> | ||
'''ایلخانان در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق)''' | |||
ایلخانان در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق) | |||
هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم ایران نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازهای نمیگذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغولها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی خوارزمشاهیان تعیین کردند و ز آن پس به مدت سی و پنج سال اداره ایران به همین نحو انجام میگرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با اسماعیلیه به قهستان و رودبار فرستاد. اسماعیلیه فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس مینمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمیدادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومتکردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههایگریز اسماعیلیه، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکنالدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میموندز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان ایران به پایان رسید. | هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم ایران نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازهای نمیگذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغولها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی خوارزمشاهیان تعیین کردند و ز آن پس به مدت سی و پنج سال اداره ایران به همین نحو انجام میگرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با اسماعیلیه به قهستان و رودبار فرستاد. اسماعیلیه فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس مینمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمیدادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومتکردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههایگریز اسماعیلیه، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکنالدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میموندز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان ایران به پایان رسید. | ||
پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان میدادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفهالمستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگهای کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمیشد. ابنالعلقمی وزیر شیعهمذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون یعقوب لیث، و عمرو لیث و سلطان محمد خوارزمشاه را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل | پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان میدادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفهالمستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگهای کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمیشد. ابنالعلقمی وزیر شیعهمذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون یعقوب لیث، و عمرو لیث و سلطان محمد خوارزمشاه را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل «عینجالوت» کیتوبوقا و یارانش را کشتند. هلاگو از اندوه شکستی که بر سپاه مغول وارد شدهبود و افسانه صدمه ناپذیری آنان را باطل ساخته بود، در ۶۶۳ ق درگذشت. | ||
هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانهای در آن شهر بنا کرد. | هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانهای در آن شهر بنا کرد.<ref>جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۵۵۳، ۵۶۰، ۵۹۹، ج ۲، صص ۶۹۱ - ۶۷۷، ۶۹۷، ۷۱۷ -۶۹۸، ۷۳۶؛ حبیبالسیر، ج۳، صص ۹۷ - ۹۴؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۲۲، ۲۴، ۳۲ - ۲۵، ۳۷، ۶۶۳؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۸۴ - ۵۷۵، ۹۹ - ۵۹۵؛ تاریخ مغول در ایران، ۵۹ - ۵۲، ۷۲.</ref> | ||
آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کردو شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود. | آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کردو شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود. | ||
وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول میدانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکهخان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذیحجه ۶۸۰ ق درگذشت. | وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول میدانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکهخان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذیحجه ۶۸۰ ق درگذشت.<ref>جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۷۳۹، ۶۶ - ۷۴۴، ۷۷۸؛ حبیبالسیر، صص ۱۴ - ۱۰۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۲- ۴۹۴؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۶ - ۵۹۹؛ تاریخ مغول در ایران، ۸۲ - ۷۲.</ref> | ||
سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عدهای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد. | سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عدهای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد. | ||
تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلامگرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی | تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلامگرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی پیروز شد و در سال ۶۸۳ ق او را مقتول ساخت.<ref>جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۷۸۳، ۸۲۸ - ۸۰۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۲۱ - ۱۱۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۸۰ - ۷۰؛ تاریخ مفصل ایران، صصی ۵۰۲ - ۴۹۹: امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۰۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۱-۸۲.</ref> | ||
ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت. | ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت. | ||
| خط ۸۳: | خط ۳۴: | ||
خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیدهبود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت. | خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیدهبود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت. | ||
گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بیشمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود. | گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بیشمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود.<ref>.این اقدام شاید نخستین تلاش برای آشنایی با چاپ در ایران بود که ظاهراً از لغت چاو منشأ گرفته است.</ref> | ||
وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید.گیخاتو به مغانگریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد. | وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید.گیخاتو به مغانگریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد. | ||
بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغونخان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذیقعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت. | بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغونخان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذیقعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت.<ref>در مورد ارغون،گیخاتو، بایدو، رجوعکنید به: جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۲۵ -۸۰۵، ۸۳۸ - ۸۲۹؛ حبیبالسیر. ج 3، صص ۱۲۴، ۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ تحریر تاریخ وصاف، ۸۱، ۱۲۷، ۱۶۰ -۱۴۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۹ - ۶۰۶، ۶۱۴؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۶ - ۹۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۶- ۵۰۲.</ref> مدت حکومت او پنج ماه بیش نبود. | ||
ایلخانان مسلمان | ایلخانان مسلمان | ||
غازانخان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین ایلخانان ایران و از | غازانخان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین ایلخانان ایران و از داناترین و زیرکترین آنان است. او در ذیحجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت. | ||
داناترین و زیرکترین آنان است. او در ذیحجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت. | |||
وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکهها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راهها، ممنوع کردن شرابخواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد. | وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکهها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راهها، ممنوع کردن شرابخواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد. <ref>جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۴۲ تا آخر؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۹۸ - ۱۴۰؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۹۳، ۲۱۵ - ۱۹۸، ۲۳۰ - ۲۱۹، ۲۴۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۲۲ - ۵۰۷؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۲۷ - ۶۱۷؛ تاریخ مغول در ایران، ۱۱۰ - ۹۶.</ref>بی شک این مرد با اسلاف خود تفاوتهای فراوان داشت و مهمتر از همه آنکه تکیه دولت خود را بر کاردانی مرد بزرگ و فهیمی از ایران، یعنی خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی نهادهبود.<ref>-تاریخ مبارک غازانی، که موثقترین بخش جامعالتواریخ رشیدی است و نیز دیگر منشآت و مکتوبات خواجه ازکمال و کفایت بینظیر او حکایت دارد. ر.ک.اسئله و اجوبه رشیدی، به اهتمام رضا شعبانی، ج ۲، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلامآباد، صص ۷۳ - ۱۳۷۲.</ref> | ||
اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی،که از بزرگترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغولها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت. | اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی،که از بزرگترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغولها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت. | ||
| خط ۱۰۹: | خط ۵۰: | ||
اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام میشد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضلالله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد. | اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام میشد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضلالله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد. | ||
سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف جامعالتواریخ را به سعایت رقیبان مقتول | سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف جامعالتواریخ را به سعایت رقیبان مقتول ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانستهاند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود. | ||
ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانستهاند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود | |||
به اقتضای ارادت خواجه رشیدالدین فضلالله به شیخ صفیالدین اسحاق اردبیلی، ابوسعید نیز به شیخ ارادتی داشت و به خانقاه او رفت و آمد میکرد.<ref>رجوع کنید به: صفوةالصفا، درویش توکلیبن اسماعیلبن بزاز اردبیلی، مشهور به ابنبزاز، نسخه خطی لیدن، صص ۴۲۵، ۴۰۸، ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۴.</ref> | |||
ابوسعید در ۱۳ ربیعالاخر ۷۳۶ ق درگذشت. با مرگ او سلطنت ایلخانان دچاز ضعف و پراکندگی شد و در هر گوشهای از ایران، صاحبان قدرت، مدعی پادشاهی شدند. جانشینان ابوسعید، که گاه همزمان در مناطقی از متصرفات ایلخانان حکم میراندند، عبارتند از: ارپاگاون (حدود هفت ماه تا ۴ شوال ۷۳۶ ق)؛ موسیخان (حدود سه ماه تا ۱۴ ذیحجه ۷۳۶ ق)؛ محمدخان (۷۳۸ - ۷۳۶ ق)؛ طغاتیمورخان (۷۵۳ - ۷۳۷ ق)؛ ساتی بیگ (۷۴۱ - ۷۳۹ ق)؛ شاه جهان تیمورخان (۷۴۰ - ۷۳۹ ق)؛ سلیمانخان (۷۴۵ - ۷۴۱ ق)؛ انوشیروان عادل (۷۵۶ - ۷۴۴). فرد اخیر، آخرین کسی است که از طرف امرا به مقام ایلخانی منصوب شده است.<ref>-کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ۱۳۷۲، صص ۱۳۰ - ۵۳، حبیبالسیر، ج ۳، صص ۲۱۸،۲۰۵،۱۹۹؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۵۵ - ۳۴۱؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۴۲ - ۶۳۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۳۴ - ۱۲۲.</ref> | |||
'''فترت بین دوره ایلخانی و دوره تیموری''' | |||
فترت بین دوره ایلخانی و دوره تیموری | |||
پس از فوت سلطان ابوسعید، در نقاط مختلف ایران پنج سلسله بر روی کار آمد. اتابکان نیزکه قبل از ظهور مغول حکومتهای محلی متعددی را در اختیار داشتند و از مغولان اطاعت میکردند، همچنان به حکومت خود ادامه میدادند. حکومتهای محلی بعد از ابوسعید عبارتند از: | پس از فوت سلطان ابوسعید، در نقاط مختلف ایران پنج سلسله بر روی کار آمد. اتابکان نیزکه قبل از ظهور مغول حکومتهای محلی متعددی را در اختیار داشتند و از مغولان اطاعت میکردند، همچنان به حکومت خود ادامه میدادند. حکومتهای محلی بعد از ابوسعید عبارتند از: | ||
| خط ۱۵۷: | خط ۶۴: | ||
آلکرت | آلکرت | ||
این خاندان در شرق ایران حکومت میکردند و پایتخت آنها شهر هرات بود. امرای این خاندان ملک رکنالدینبن شمسالدین (۷۰۵ - ۶۷۷ ق)، ملک فخرالدینبن رکنالدین (۷۰۶ - ۷۰۵ ق)، ملک غیاثالدین (۷۷۱ - ۷۰۷ ق)، و سه پسر غیاثالدین، شمس محمد، ملک حافظ و ملک معزالدین حسین (از ۷۷۱ - ۷۲۹ ق)، ملک غیاثالدین ثانی (۷۸۳ - ۷۷۱ ق) هستند. اما برخی از این حکومتهای محلی نیز تا قبل از مرگ ابوسعید منقرض شدهبودند،که از آن جملهاند: اتابکان فارس و سلغوریکه اقتدار آبش خاتون حاکم این خاندان در ۶۶۳ ه سلب گردید و در ۶۸۴ هکاملاً منقرض شدند. قراختاییان کرمان (انقراض در ۷۰۳ ق)؛ اتابکان لر،که از حدود ۵۵۰ ق حکومت آنان در لرستان شروع شد و در زمان ابوسعید نیز همچنان به حیات خود ادامه میدادند، اما اندکی پس از ابوسعید منقرض شدند. امرای اتابکان لر عبارت بودند از نصرتالدین احمد (۷۳۰ - ۶۹۵ ق)؛ یوسف شاه دوم (۷۴۰ - ۷۳۰ ق)؛ افراسیاب دوم (۷۴۰ ق)؛ نورالورد (۷۵۷ - ۷۴۰ ق). | این خاندان در شرق ایران حکومت میکردند و پایتخت آنها شهر هرات بود. امرای این خاندان ملک رکنالدینبن شمسالدین (۷۰۵ - ۶۷۷ ق)، ملک فخرالدینبن رکنالدین (۷۰۶ - ۷۰۵ ق)، ملک غیاثالدین (۷۷۱ - ۷۰۷ ق)، و سه پسر غیاثالدین، شمس محمد، ملک حافظ و ملک معزالدین حسین (از ۷۷۱ - ۷۲۹ ق)، ملک غیاثالدین ثانی (۷۸۳ - ۷۷۱ ق) هستند. اما برخی از این حکومتهای محلی نیز تا قبل از مرگ ابوسعید منقرض شدهبودند،که از آن جملهاند: اتابکان فارس و سلغوریکه اقتدار آبش خاتون حاکم این خاندان در ۶۶۳ ه سلب گردید و در ۶۸۴ هکاملاً منقرض شدند. قراختاییان کرمان (انقراض در ۷۰۳ ق)؛ اتابکان لر،که از حدود ۵۵۰ ق حکومت آنان در لرستان شروع شد و در زمان ابوسعید نیز همچنان به حیات خود ادامه میدادند، اما اندکی پس از ابوسعید منقرض شدند. امرای اتابکان لر عبارت بودند از نصرتالدین احمد (۷۳۰ - ۶۹۵ ق)؛ یوسف شاه دوم (۷۴۰ - ۷۳۰ ق)؛ افراسیاب دوم (۷۴۰ ق)؛ نورالورد (۷۵۷ - ۷۴۰ ق).<ref>مطلع السعدین، ج ۱، ص ۱۸۶، یحییبن عبداللطیف قزوینی، لب التواریخ، انتشارات بنیاد وگویا، ۱۳۶۳، صص ۲۰۶ - ۱۹۴، ۲۳۰ - ۲۹۲،۲۱۹ - ۲۸۰؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۳۲۵.۳۳۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۶۶ - ۵۵۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۷۰ - ۱۴۵.</ref> | ||
اما پنج سلسلهای که بعد از فوت ابوسعید تشکیل شد، عبارتند از: | اما پنج سلسلهای که بعد از فوت ابوسعید تشکیل شد، عبارتند از: | ||
۱-خاندان آل مظفر (۷۹۵ - ۷۲۳ ق) | ۱-خاندان آل مظفر (۷۹۵ - ۷۲۳ ق) | ||
از این خاندان در تاریخ ایران نام و نشان بیشتری از سایر خاندانها باقی مانده است، خاصه آنکه برخی از آنان در زمان خواجه بزرگ شیراز، حافظ، حکومت میکردهاند. فرمانروایان این سلسله هفت تن بودند. حکومت آل مظفر از سال ۷۱۸ ق که امیر مبارزالدین محمد حاکم یزد بود، شروع شد و تا دهم رجب ۷۹۵ ق در مناطق فارس و عراق و کرمان و چند ماهی نیز در آذربایجان حکمراندند. آل مظفر از فرزندان شخصی به نام غیاثالدین حاجی بودند که اصلاً از مردم خواف خراسان بود و هنگام استیلای لشکر چنگیز بر آن سرزمین، به یزد آمد و در آنجا مستقر شد. وی سه پسر داشت به نامهای ابوبکر، محمد و منصور. | از این خاندان در تاریخ ایران نام و نشان بیشتری از سایر خاندانها باقی مانده است، خاصه آنکه برخی از آنان در زمان خواجه بزرگ شیراز، حافظ، حکومت میکردهاند. فرمانروایان این سلسله هفت تن بودند. حکومت آل مظفر از سال ۷۱۸ ق که امیر مبارزالدین محمد حاکم یزد بود، شروع شد و تا دهم رجب ۷۹۵ ق در مناطق فارس و عراق و کرمان و چند ماهی نیز در آذربایجان حکمراندند. آل مظفر از فرزندان شخصی به نام غیاثالدین حاجی بودند که اصلاً از مردم خواف خراسان بود و هنگام استیلای لشکر چنگیز بر آن سرزمین، به یزد آمد و در آنجا مستقر شد. وی سه پسر داشت به نامهای ابوبکر، محمد و منصور.<ref>محمود کتبی، تاریخ آل مظفر، به اهتمام عبدالحسین نوایی، کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۳۵، صص ۱.۳</ref> | ||
از | امیر مبارزالدین محمد (۷۶۵ - ۷۱۸ ق): پس از مرگ سلطان ابوسعید، امیر مبارزالدین در یزد مدعی قدرت شد، اما امیر شیخ ابواسحاق اینجو نیز به یزد نظر داشت. به همین جهت امیر مبارزالدین عازم شیراز شد و با او به جنگ پرداخت و فارس را از ابواسحاق اینجو گرفت. وی مدت چهل سال در یزد و عراق و کرمان و فارس حکومت کرد. پسرش شاه شجاع در ۷۵۹ ق او را از حکومت خلع کرد و سرانجام امیر مبارزالدین در ۷۶۵ ق درگذشت.<ref>حبیبالسیر، ج 3، ص ۲۹۴ - ۲۷۴؛ تاریخ آل مظفر، صص ۶۳ - ۴؛ لب التواریخ، صص 272 - ۲۶۸؛ مطلعالسعدین، صص ۲۰۴ - ۱۸۷، ۲۱۲ - ۲۰۸.</ref> | ||
شاه شجاع (۷۸۶ - ۷۶۰ ق): پس از خلع پدر، حکومت را در دست گرفت. در سال ۷۶۴ ه برادرش شاه محمود که حاکم اصفهان بود، بر او شورید. شاه شجاع به اصفهان لشکر کشید آن دو پس از مدتی جنگ با هم مصالحه کردند. وی در ۷۶۶ ق کرمان راگرفت و در میان او و برادرش شاه محمود مجدداً جنگهایی رخداد که تا سال ۷۷۶ ق (سال مرگ شاه محمود) ادامه یافت. شاه شجاع در ۷۸۶ ق درگذشت.<ref>تاریخ آل مظفر، صص ۸۴ - ۶۳؛ لبالتواریخ، صص ۲۷۶ - ۲۷۲؛ مطلعالسعدین، ج ۱، صص ۳۲۵ - ۳۵۵،۳۲۳، .۴۱۷ ،۳۷۰-۳۷۸ ،۳۵۹ - ۳۶۴</ref> | |||
محبوس شد. وی کمی بعد از زندان بیرون آمد و عازم اصفهان شد و آن شهر را تسخیر کرد. زینالعابدین در اندک مدت به وسیله حاکم ری دستگیر و به خدمت شاه منصور فرستاده شد. این شاه نیز میل در چشم جهانبینش کشید. | زینالعابدین (۷۸۹ - ۷۸۶ ق): وی در ۷۸۸ ق از سوی شاه منصور در قلعه «سلاسل» شوشتر محبوس شد. وی کمی بعد از زندان بیرون آمد و عازم اصفهان شد و آن شهر را تسخیر کرد. زینالعابدین در اندک مدت به وسیله حاکم ری دستگیر و به خدمت شاه منصور فرستاده شد. این شاه نیز میل در چشم جهانبینش کشید. | ||
شاه یحیی (۷۹۵ - ۷۸۹ ق): وی از سوی امیر تیمور به حکومت شیراز منصوب شد، اما پس از آنکه شاه منصور خبر مراجعت تیمور را شنید، به شیراز رفت و بر آن شهر دست یافت. شاه یحیی نیز عازم اصفهان شد و آن شهر را تحت حکومت خود درآورد. | شاه یحیی (۷۹۵ - ۷۸۹ ق): وی از سوی امیر تیمور به حکومت شیراز منصوب شد، اما پس از آنکه شاه منصور خبر مراجعت تیمور را شنید، به شیراز رفت و بر آن شهر دست یافت. شاه یحیی نیز عازم اصفهان شد و آن شهر را تحت حکومت خود درآورد. | ||
شاه منصور (۷۹۵-۷۹۰ق): این پادشاه به دلاوری و رشادت شهرت داشت، اما در عین حال کارها به سبکسری میکرد. امیر تیمور در ۷۹۵ ق از شوشتر عازم شیراز شد و بین او و شاه منصور جنگ سختی درگرفت،که طی آن شاه منصور حتی نزدیک بود به شخص امیر تیمور نیز دست یابد، اما سرانجام تیمور پیروز شد و پس از کشتن شاه منصور سلسله آلمظفر را برانداخت. | شاه منصور (۷۹۵-۷۹۰ق): این پادشاه به دلاوری و رشادت شهرت داشت، اما در عین حال کارها به سبکسری میکرد. امیر تیمور در ۷۹۵ ق از شوشتر عازم شیراز شد و بین او و شاه منصور جنگ سختی درگرفت،که طی آن شاه منصور حتی نزدیک بود به شخص امیر تیمور نیز دست یابد، اما سرانجام تیمور پیروز شد و پس از کشتن شاه منصور سلسله آلمظفر را برانداخت.<ref>تاریخ آل مظفر، صص ۱۱۸ تا آخر؛ لبالتواریخ، صص ۲۸۰ - ۲۷۶؛ همچنین رجوعکنید به: مواهبالهی، مولانا یزدی، تصحیح سعید نفیسی، اقبال، ۱۳۲۶؛ ذیل جامعالتواریخ، روضةالصفا.</ref> | ||
۲- چوپانیان (۷۵۸ - ۷۳۸ ق) | ۲- چوپانیان (۷۵۸ - ۷۳۸ ق) | ||
| خط ۱۹۷: | خط ۸۶: | ||
امیر شیخ حسن چوپانی (۷۴۴ - ۷۳۸ ق): چوپانیان فرزندان امیر چوپان سلدوز از امرای ایلخانان بودند. سلطان ابوسعید به طوریکه گذشت امیر چوپان راکشت و خاندان وی را متفرق ساخت. امیر شیخ حسن، پسر تیمورتاشبن امیر چوپان در بلاد روم مخفی شد، و پس از مرگ ابوسعید مدعی قدرت گشت. شیخ حسن چوپانی سه بار با امیر شیخ حسن جلایری، که او هم مدعی قدرت بود، جنگید و سرانجام بر آذربایجان تسلط یافت. امیر شیخ حسن در سال ۷۴۴ ق کشته شد. | امیر شیخ حسن چوپانی (۷۴۴ - ۷۳۸ ق): چوپانیان فرزندان امیر چوپان سلدوز از امرای ایلخانان بودند. سلطان ابوسعید به طوریکه گذشت امیر چوپان راکشت و خاندان وی را متفرق ساخت. امیر شیخ حسن، پسر تیمورتاشبن امیر چوپان در بلاد روم مخفی شد، و پس از مرگ ابوسعید مدعی قدرت گشت. شیخ حسن چوپانی سه بار با امیر شیخ حسن جلایری، که او هم مدعی قدرت بود، جنگید و سرانجام بر آذربایجان تسلط یافت. امیر شیخ حسن در سال ۷۴۴ ق کشته شد. | ||
وی برای کسب قدرت، ساتی بیک خواهر ابوسعید را به ایلخانی تعیین کرده بود، اما مدتی، بعد شخصی را به نام سلیمان خان نامزد این مقام کرد. فرد اخیر از ۷۴۱ تا ۷۴۵ ق از سوی شیخ | وی برای کسب قدرت، ساتی بیک خواهر ابوسعید را به ایلخانی تعیین کرده بود، اما مدتی، بعد شخصی را به نام سلیمان خان نامزد این مقام کرد. فرد اخیر از ۷۴۱ تا ۷۴۵ ق از سوی شیخ حسن چوپانی، مقام ایلخانی داشت.<ref>روضةالصفا، ج۵، ص ۵۴۵؛ حبیبالسیر، ج 3، صص ۲۳۰ - ۲۲۶؛ مطلع السعدین، ج 1، صص ۱۷۰،۱۶۷؛ ذیل جامعالتواریخ رشیدی، ص ۱۶۲.</ref> | ||
حسن چوپانی، مقام ایلخانی داشت. | |||
ملک اشرف چوپانی(۷۵۸ -۷۴۴ ق):هنگام مرگ شیخ حسن چوپانی، برادرش ملک اشرف در حال لشکرکشی به فارس بود، او پس از شنیدن خبر قتل برادر، به تبریز آمد و فردی به نام انوشیروان را به ایلخانی منصوب کرد. اما اندکی بعد او را معزول ساخت و خود اعلام استقلال کرد. ملک اشرف مدت چهارده سال با کمال ظلم و بیرحمی در آذربایجان حکومت کرد. بسیاری از بزرگان آن دیار از ظلم او جلای وطن کردند، از جمله شیخ صدرالدین به گیلان رفت و قاضی بردعی، عازم سرای پایتخت ازبکان شد و جانیبیگ خان ازبک را بر ضد ملک اشرف برانگیخت. جانی بیگ در ۷۵۸ ق وارد آذربایجان شد و در تبریز ملک اشرف را کشت. بدین ترتیب، عمر سلسله چوپانی به سرآمد. | ملک اشرف چوپانی(۷۵۸ -۷۴۴ ق):هنگام مرگ شیخ حسن چوپانی، برادرش ملک اشرف در حال لشکرکشی به فارس بود، او پس از شنیدن خبر قتل برادر، به تبریز آمد و فردی به نام انوشیروان را به ایلخانی منصوب کرد. اما اندکی بعد او را معزول ساخت و خود اعلام استقلال کرد. ملک اشرف مدت چهارده سال با کمال ظلم و بیرحمی در آذربایجان حکومت کرد. بسیاری از بزرگان آن دیار از ظلم او جلای وطن کردند، از جمله شیخ صدرالدین به گیلان رفت و قاضی بردعی، عازم سرای پایتخت ازبکان شد و جانیبیگ خان ازبک را بر ضد ملک اشرف برانگیخت. جانی بیگ در ۷۵۸ ق وارد آذربایجان شد و در تبریز ملک اشرف را کشت. بدین ترتیب، عمر سلسله چوپانی به سرآمد.<ref>حبیبالیر، ج 3، صص ۲۳۸ - ۲۳۳؛ لبالتواریخ، صص ۵۶ - ۲۵۳؛ صفوةالصفا، نسخه خطی لیدن، ص ۴۸۶، تاربخ قبچاقخانی، ص ۵۹؛ منتخبالتواریخ معینی، ص ۸۳؛ مطلع السعدین، ج 1، صص 219. ۲۴۹، ۲۵۰، ۲۷۴، .۳۱۳-۱۵</ref> | ||
۳-آل جلایر (ایلکانیان) (۸۳۶ - ۷۴۰ ق) | ۳-آل جلایر (ایلکانیان) (۸۳۶ - ۷۴۰ ق) | ||
مؤسس این سلسله شیخ حسن جلایری یا شیخ حسن بزرگ (۷۵۷ - ۷۴۰ ق) بود. او پسر امیر حسین گورکان و نوه آقبوقا ایلکانویان است. سلطان ابوسعید، بغداد خاتون زوجه او را به زورگرفت و مدتی هم شیخ حسن را زندانی ساخت. پس از مرگ سلطان ابوسعید، شیخ حسن جلایری از مدعیان قدرت بود که شیخ حسن چوپانی رقیب عمده او محسوب میشد. سرانجام شیخ حسن جلایری در ۷۴۰ ق از شیخ حسن چوپانی شکست خورد و به عراق عرب رفت و تا پایان زندگی خود در آنجا حکومت کرد. | مؤسس این سلسله شیخ حسن جلایری یا شیخ حسن بزرگ (۷۵۷ - ۷۴۰ ق) بود. او پسر امیر حسین گورکان و نوه آقبوقا ایلکانویان است. سلطان ابوسعید، بغداد خاتون زوجه او را به زورگرفت و مدتی هم شیخ حسن را زندانی ساخت. پس از مرگ سلطان ابوسعید، شیخ حسن جلایری از مدعیان قدرت بود که شیخ حسن چوپانی رقیب عمده او محسوب میشد. سرانجام شیخ حسن جلایری در ۷۴۰ ق از شیخ حسن چوپانی شکست خورد و به عراق عرب رفت و تا پایان زندگی خود در آنجا حکومت کرد.<ref>روضةالصفا، ج 5، صص ۵ - ۵۵۴؛ حبیبالسیر، ج ۳، ص ۲۳۸؛ لبالتواریخ، ص ۲۵۷؛ مطلع السعدین، ج 2، صص ۳۱۰،۱۸۴.</ref> | ||
معزالدین اویس (۷۷۶ - ۷۵۷ ق) وی پسر شیخ حسن جلایری بود و بعد از مرگ پدر جانشین او شد. جانی بیگ ازبک پس از کشتن ملک اشرف، پسر خود بردی بیگ را در آذربایجان گذاشتهبود، اما، او هم بهزودی تبریز را ترک کرد و اخیجوق را از جانب خود بر آنجا گماشت. سلطان اویس به تبریز حمله برد و در ۷۵۹ ق وارد آن شهر شد. بدین ترتیب آذربایجان نیز تحت حکومت جلایریان درآمد. اویس در ۷۷۶ ق درگذشت.<ref>حبیبالسیر. ج 3، صصص ۲۳۹؛ لبالتواریخ، صص ۶۰ - ۲۵۸؛ مطلع السعدین. صص ۳۱۰، ۳۸۴؛ قراقویونلوها، | |||
ج ۱، صص ۵۴.۹. </ref> | |||
سلطان حسین (۷۸۴ - ۷۷۶ ق) در عهد او بیرام خواجه یکی از رؤسای ترکمانانکه پیروان وی «قراقویونلو» خوانده میشدند، در جنوب دریاچه وان و حوالی سنجار و موش و موصل قدرتی پیدا کردهبود و عراق و آذربایجان را تهدید مینمود. وی برای رفع این تهدید اقدام به لشکرکشی کرد اما کار به صلح انجامید. سلطان حسین در ۷۸۴ ق توسط برادرش سلطان احمد کشتهشد. | سلطان حسین (۷۸۴ - ۷۷۶ ق) در عهد او بیرام خواجه یکی از رؤسای ترکمانانکه پیروان وی «قراقویونلو» خوانده میشدند، در جنوب دریاچه وان و حوالی سنجار و موش و موصل قدرتی پیدا کردهبود و عراق و آذربایجان را تهدید مینمود. وی برای رفع این تهدید اقدام به لشکرکشی کرد اما کار به صلح انجامید. سلطان حسین در ۷۸۴ ق توسط برادرش سلطان احمد کشتهشد.<ref>حبیبالسیر، ج 3، ص ۰۲۴۴ لبالتواریخ. ص ۲۶۰؛ قراقویونلوها، ج 1، صص ۵۸، ۶۰، ۹۹، ۱۰۲.</ref> | ||
سلطان احمد (۸۱۳ - ۷۸۴ ق) وی پس از قتل برادر به سلطنت رسید. پس از ظهور امیر تیمور گورکان و آمدن او به ایران، سلطان احمد چون یارای برابری در برابر تیمور را نداشت و انقیاد تیمور را نیز نمیپذیرفت، از سال ۷۸۸ تا ۸۱۳ ق آواره و دربدر بود، امیر تیمور در ۷۸۸ ق آذربایجان را تصرف کرد و قلمرو سلطان احمد به عراق عرب منحصر شد. پس از رفتن امیر تیمور به بغداد، سلطان احمد به مصر گریخت و پس از فوت امیر تیمور در ۸۰۷ ق به ملک خود بازگشت، اما با قرایوسف ترکمان وارد جنگ شد. سلطان احمد در این جنگ کشته شد (۸۱۳ ق). با اینکه چند تن دیگر از جلایریان بعد از سلطان احمد تا سال ۸۳۶ ق حکومت کردهاند اما هیچکدام از اعتبار چندانی برخوردار نیستند و بهحقیقت، سلطان احمد آخرین امیر سلسله ایلکانی محسوب میگردد. | سلطان احمد (۸۱۳ - ۷۸۴ ق) وی پس از قتل برادر به سلطنت رسید. پس از ظهور امیر تیمور گورکان و آمدن او به ایران، سلطان احمد چون یارای برابری در برابر تیمور را نداشت و انقیاد تیمور را نیز نمیپذیرفت، از سال ۷۸۸ تا ۸۱۳ ق آواره و دربدر بود، امیر تیمور در ۷۸۸ ق آذربایجان را تصرف کرد و قلمرو سلطان احمد به عراق عرب منحصر شد. پس از رفتن امیر تیمور به بغداد، سلطان احمد به مصر گریخت و پس از فوت امیر تیمور در ۸۰۷ ق به ملک خود بازگشت، اما با قرایوسف ترکمان وارد جنگ شد. سلطان احمد در این جنگ کشته شد (۸۱۳ ق). با اینکه چند تن دیگر از جلایریان بعد از سلطان احمد تا سال ۸۳۶ ق حکومت کردهاند اما هیچکدام از اعتبار چندانی برخوردار نیستند و بهحقیقت، سلطان احمد آخرین امیر سلسله ایلکانی محسوب میگردد.<ref>حبیبالسیر، ج 3، ص ۲۴۶؛ لبالتواریخ. ج ۲، قراقویونلوها، ج ۱، صص ۹۱ ۴۹۳ امپراتوری صحرانوردان، صص ۱۸ - ۷۱۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۶۰۰ - ۵۵۹.</ref> | ||
۴-سربداران (۷۸۸ - ۷۳۶ ق) | ۴-سربداران (۷۸۸ - ۷۳۶ ق) | ||
سربداران از حکومتهای مهم این دوره محسوب میگردند؛ زیرا قبل از صفویه به | سربداران از حکومتهای مهم این دوره محسوب میگردند؛ زیرا قبل از صفویه به مخالفت با اهل تسنن و به طرفداری از تشیع قیام کردند. شیخ خلیفه مازندرانی از واعظانی بود که کوشید نهضت ناراضیان را سازمان دهد، ولی روحانیون مخالف او از سلطان ابوسعید خواستند که وی را به قتل برساند. ظاهراً ابوسعید ابا کرد، اما در ۲۲ ربیعالاول ۷۳۶ ق جسد به داراو یخته شده شیخ خلیفه را در مسجد جامع سبزوار پیداکردند.<ref>ایلیایائلرویج پطروشفسکی، نهضت سربداران خراسان، ترجمه کریم کشاورز، تهران: انتشارات پیام، ۱۳۵۳، صص ۳۴.۸،</ref> یکی از شاگردان وی به نام شیخ حسن جوری راه شیخ را ادامه داد. | ||
در همان زمان در باشتین از قرای سبزوار خواجه متمولی میزیست به نام خواجه فضلالله، که پسرش عبدالرزاق از سوی ابوسعید به مأموریت دیوانی به کرمان رفته بود، اما اموال جمعآوری شده را حیف و میل کردهبود و نمیدانست جواب ایلخان را چه بدهد. چون در آن هنگام برادرانش ایلچی وزیر خراسان خواجه علاءالدین محمد را کشتهبودند، این حادثه را دستاویز قرار داد و پس از کشتن خواجه علاءالدین محمد، علم استقلال برافراشت. اما به زودی به دست برادر خود وجیهالدین مسعود در ۷۳۸ ق به قتل رسید.<ref>لبالتواریخ. صص ۲۹۳.۳۰۲؛ حبیبالسیر؛ ج ۳، صص ۸- ۳۵۶؛ نهضت سربداران خراسان، صصی ۵۲-۴۵؛ امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۴۰.</ref> | |||
در همان زمان در باشتین از قرای سبزوار خواجه متمولی میزیست به نام خواجه فضلالله، که پسرش عبدالرزاق از سوی ابوسعید به مأموریت دیوانی به کرمان رفته بود، اما اموال جمعآوری شده را حیف و میل کردهبود و نمیدانست جواب ایلخان را چه بدهد. چون در آن هنگام برادرانش ایلچی وزیر خراسان خواجه علاءالدین محمد را کشتهبودند، این حادثه را دستاویز قرار داد و پس از کشتن خواجه علاءالدین محمد، علم استقلال برافراشت. اما به زودی به دست برادر خود وجیهالدین مسعود در ۷۳۸ ق به قتل رسید. | |||
وجیهالدین مسعود (۷۴۴ - ۷۳۸ ق) وی پس از قتل برادر به جای او نشست و با شیخ حسن جوری دست اتحاد داده نیشابور را هم متصرف شد. در این هنگام در نیشابور طغاتیمورخان نواده برادر چنگیزخان حکومت میکرد و به همین جهت این خانواده را «طغاتیموریان» خواندهاند. طغاتیموریان از ۷۳۷ الی ۸۱۲ ق بر خراسان و جرجان حکومت کردهاند. امیر مسعود در ۷۴۱ ق لشکر طغاتیمور را شکست داد و برادرش امیر علی را به قتل رساند. در سال ۷۴۳ ق امیر مسعود به همراه شیخ حسن جوری درصدد تسخیر هرات برآمدند؛ زیرا ملک معزالدین حسین کرت در ترویج مذهب تسنن جدی بلیغ داشت. در ۱۳ صفر ۷۴۳ ق در زاوه جنگی میان آنها روی داد و شیخ حسن در جنگ کشتهشد، در نتیجه سربداران منهزم گشتند و امیر مسعود در ۷۴۵ ق به دست مازندرانیان به قتل رسید. | وجیهالدین مسعود (۷۴۴ - ۷۳۸ ق) وی پس از قتل برادر به جای او نشست و با شیخ حسن جوری دست اتحاد داده نیشابور را هم متصرف شد. در این هنگام در نیشابور طغاتیمورخان نواده برادر چنگیزخان حکومت میکرد و به همین جهت این خانواده را «طغاتیموریان» خواندهاند. طغاتیموریان از ۷۳۷ الی ۸۱۲ ق بر خراسان و جرجان حکومت کردهاند. امیر مسعود در ۷۴۱ ق لشکر طغاتیمور را شکست داد و برادرش امیر علی را به قتل رساند. در سال ۷۴۳ ق امیر مسعود به همراه شیخ حسن جوری درصدد تسخیر هرات برآمدند؛ زیرا ملک معزالدین حسین کرت در ترویج مذهب تسنن جدی بلیغ داشت. در ۱۳ صفر ۷۴۳ ق در زاوه جنگی میان آنها روی داد و شیخ حسن در جنگ کشتهشد، در نتیجه سربداران منهزم گشتند و امیر مسعود در ۷۴۵ ق به دست مازندرانیان به قتل رسید. | ||
پس از قتل وی تعدادی از سربداران به امارت رسیدند از جمله آیتمور؛ شمسالدین برادر عبدالرزاق؛ خواجه شمسالدین علی چشمی؛ یحیی کرّابی؛ خواجه ظهیر کرّابی؛ پهلوان | پس از قتل وی تعدادی از سربداران به امارت رسیدند از جمله آیتمور؛ شمسالدین برادر عبدالرزاق؛ خواجه شمسالدین علی چشمی؛ یحیی کرّابی؛ خواجه ظهیر کرّابی؛ پهلوان حیدرقصاب؛ میرزالطفاللهبن خواجه مسعود؛ پهلوان حسن دامغانی؛ خواجه نجمالدین علی مؤید. این خواجه نجمالدین مردی باسیاست بود و از ۷۶۶ تا ۷۸۸ ق حکومت کرد. زمانی که تیمور در ۷۸۲ ق به خراسان آمد، خواجه علی به استقبال او شتافت و ملازم تیمور شد تا اینکه در جنگی، در خرمآباد در سال ۷۸۸ ق تیر خورد و به قتل رسید.<ref>حبیبالسیر، ج ۳، صصح ۶۶ - ۳۵۸؛ لبالتواریخ، صص ۳۰۲ - ۲۹۵؛ نهضت سربداران خراسان، صص ۱۰۹. (۵۲؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۶۰۷ - ۶۰۱؛ جهت اطلاع رجوع کنید به روضةالصفا؛ تذکره دولتشاه سمرقندی، | ||
نزهةالقلوب؛ مجمع الانساب، مجمل فصیحی. </ref> | |||
۵-خاندان اینجو (۷۸۸ - ۷۴۲ ق) | ۵-خاندان اینجو (۷۸۸ - ۷۴۲ ق) | ||
بخشی از شهرت این خانواده نیز به علت تعلق خاطر خواجه شمسالدین محمد حافظ بدیشان است. سردودمان این سلسله امیر محمودشاهبن فضلاللهبن عبداللهبن اسعدبن نصربن محمدبن عبدالله انصاری است که در زمان پادشاهان مغول وکیل خاصه شریفه بود و از این جهت او را «اینجو» میگفتند. در زمان سلطان ابوسعید بر مرتبه او افزوده شد، اما ارپاخان جانشین ابوسعید، امیر محمود شاه را به قتل رسانید. پسر امیر محمود یعنی امیر شیخ ابواسحق به امیر علی پادشاه، خال ابوسعید پیوست. هنگامیکه پیر حسین چوپانی در سال ۷۴۰ ق از جانب شیخ حسن چوپانی به شیراز آمد، امیر سلطان پسر امیر محمود را به قتل رسانید و این باعث شورشی گردید. امیر پیر حسین، اصفهان را به برادر امیر سلطان، یعنی ابواسحق داد. بعد از اَمدن ملک اشرف چوپانی به شیراز، امیر شیخ ابواسحاق نیز بدانجا رفت و چون ملک اشرف به جهت قتل برادر خود شیخ حسن به تبریز بازگشت، امیر شیخ ابواسحاق در شیراز به حکومت نشست. وی در ۷۴۴ ق در آن شهر به نام خود سکه زد تا اینکه به دست امیر مبارزالدین محمد مظفری در ۷۵۸ ق مقتول شد. | بخشی از شهرت این خانواده نیز به علت تعلق خاطر خواجه شمسالدین محمد حافظ بدیشان است. سردودمان این سلسله امیر محمودشاهبن فضلاللهبن عبداللهبن اسعدبن نصربن محمدبن عبدالله انصاری است که در زمان پادشاهان مغول وکیل خاصه شریفه بود و از این جهت او را «اینجو» میگفتند. در زمان سلطان ابوسعید بر مرتبه او افزوده شد، اما ارپاخان جانشین ابوسعید، امیر محمود شاه را به قتل رسانید. پسر امیر محمود یعنی امیر شیخ ابواسحق به امیر علی پادشاه، خال ابوسعید پیوست. هنگامیکه پیر حسین چوپانی در سال ۷۴۰ ق از جانب شیخ حسن چوپانی به شیراز آمد، امیر سلطان پسر امیر محمود را به قتل رسانید و این باعث شورشی گردید. امیر پیر حسین، اصفهان را به برادر امیر سلطان، یعنی ابواسحق داد. بعد از اَمدن ملک اشرف چوپانی به شیراز، امیر شیخ ابواسحاق نیز بدانجا رفت و چون ملک اشرف به جهت قتل برادر خود شیخ حسن به تبریز بازگشت، امیر شیخ ابواسحاق در شیراز به حکومت نشست. وی در ۷۴۴ ق در آن شهر به نام خود سکه زد تا اینکه به دست امیر مبارزالدین محمد مظفری در ۷۵۸ ق مقتول شد.<ref>-لبالتواریخ، صص ۶۶ - ۲۶۲؛ حبیبالسیر، ج 3، صص ۲۷۸، ۲۸۰، ۲۸۲، ۲۹۴، ۲۸۹؛ تاریخ آلمظفر، صص ۱۴، .۵۲ ،۲۸ .۲۱ - ۲۶ .۱۶</ref> | ||
تیموریان (۹۱۱ -۷۷۱ ه) | تیموریان (۹۱۱ -۷۷۱ ه) | ||
تیمور: بعد از زوال دولت ایلخانی، تیمور مهمترین کسی است که موفق به تشکیل سلسله و استقرار حکومت در ایران شد. امیر تیمور، مؤسس سلسله گورکانی، با ملک معزالدین کرت | تیمور: بعد از زوال دولت ایلخانی، تیمور مهمترین کسی است که موفق به تشکیل سلسله و استقرار حکومت در ایران شد. امیر تیمور، مؤسس سلسله گورکانی، با ملک معزالدین کرت روابط دوستانهای داشت، و ملک غیاثالدین پیرعلی، پسر ملک معزالدین، پس از مرگ پدر، خواهرزاده امیر تیمور را به عقد پسر خود درآورد و این دوستی را شدت بخشید. در این هنگام ۷۸۲ ق) در خراسان چندین نفر به تاخت و تاز مشغول بودند؛ از جمله خواجه علی مؤید سربداری و شاه شجاع و شاه منصور مظفری و ملک غیاثالدینکرت. بنابراین تیمور با استفاده ز نفاقی که در اقطار ملک خراسان بود در آن سال عازم خراسان شد، خواجه غیاثالدین را در یشابور شکست داد و پس از فتح هرات به جانب سبزوار حرکت کرد. در این شهر خواجه علی ؤید سربداری به اطاعت تیمور درآمد. هجوم تیمور به خراسان در سالهای ۷۸۴ و ۷۸۵ ق دامه یافت. پس از تسلط بر آن دیار، نوبت به مازندران و استرآباد رسید. مازندران در ایام سلطه غول همچنان مستقل باقی ماندهبود و تا سال ۷۵۰ ق طبقهای از ملوک باوند بر آنجا حکومت یکردند. در این سال افراسیاب چلاوی بر آخرین پادشاه آن سلسله دست یافت و او راکشت و مود فرمانروایی یافت. افراسیاب به یکی از سادات حسینی، یعنی سید قوامالدین مرعشیج<ref>جهت اطلاع کامل رجوعکنید به: تاریخگیلان و دیلمستان، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، صص ۴۴۶ -۳۲۷؛ تاریخ مفّصل ایران، ص ۶۲۸.</ref> از رزندان سیدعلی مرعش از احفاد علی بن حسین (ع) نزدیک شد، اما در نتیجه بروز اختلاف میان ن دو، افراسیاب به قتل رسید و سید قوامالدین حاکم مازندران شد. وی از ۷۶۰ تا ۷۸۱ ق بر سمت مهمی ازگیلان و فیروزکوه و کلارستاق و نور و کجور دست یافت، و سلسله «سادات لویه قوامیه» را بنیانگذاشت. پسر سید قوامالدین، یعنی سیدکمالالدین، در ۷۸۷ ق به اطاعت بمور درامد و تیمور حکومت مازندران را همچنان به عهده فرزندان سید قوامالدین گذاشت.۲ امیر تیمور بار دیگر در ۷۸۸ ق عازم ایران شد و آذربایجان و گرجستان و شروان را فتح کرد. پس اصفهان را تسخیر نمود و با بیرحمی زیادی با مردم آن شهر رفتار کرد، به طوریکه هفتاد زار تن از سکنه بی دفاع راکشت و از سر آنان مناره ساخت. این یورش تیمور سه سال (۷۹۰ - ۷۸ ق) طول کشید. تیمور باردیگر در سال ۷۹۴ ق به ایران آمد و به مدت پنج سال، تا ۷۹۸ ق تاخت و تاز مشغولگشت. در این سفر شاه منصور مظفری را در شیراز کشت و «آققویونلوها» نیز منهزم ساخت. در پایان این سفر آذربایجان را به پسرش میرانشاه و خراسان و هرات را نیز شاهرخ واگذاشت. در سال ۸۰۱ ق یورشی را آغاز کرد که هفت سال به طول انجامید (یورش ت ساله). در همین سفر پس از فتح شام، با سلطان احمد جلایری نیز جنگید و بغداد را از دست او گرفت و در ۸۰۴ ق در جنگ «انقره» یا «انگوریه»، سلطان با یزید عثمانی را در هم شکست. او سرانجام در ۸۰۷ ق در شهر اترار درگذشت. جسدش را به سمرقند بردند و در آنجا دفن کردند.<ref>تاریخ آل مظفر. ص ۱۱۸؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۰ - ۴۲۹، ۴۸، ۴۴۵، ۶۱، ۴۵۸، ۴۷۸، ۴۸۱، ۴۸۷.۵۰۸، ۲۴. ۵۱۹، ۵۳۳؛ لبالتواریخ. صص ۳۰۹ - ۳۰۲</ref> تیمور بی گمان فاتح بزرگی بود و موفقیتهای زیادی داشت، اما خرابیها و کشتارها و یورشهای او جبرانناپذیر بود و خاطرههای تلخی در اذهان گذاشت. | ||
دست او گرفت و در ۸۰۴ ق در جنگ «انقره» یا «انگوریه»، سلطان با یزید عثمانی را در هم شکست. او سرانجام در ۸۰۷ ق در شهر اترار درگذشت. جسدش را به سمرقند بردند و در آنجا دفن کردند. | |||
سلطان خلیل (۸۱۴-۸۰۷ ق): پس از تیمور متصرفات عظیم او میان فرزندان و فرزندزادگانش تقسیم شد. نخستین آنها سلطان خلیل است که پسر میرانشاه بود و ابتدا حکومت ماوراءالنهر را داشت، سپس از جانب شاهرخ پسر تیمور به حکومت عراق منصوب شد و تا پایان عمر خود (۸۱۴ ق) بر این منطقه حکومت میکرد. | سلطان خلیل (۸۱۴-۸۰۷ ق): پس از تیمور متصرفات عظیم او میان فرزندان و فرزندزادگانش تقسیم شد. نخستین آنها سلطان خلیل است که پسر میرانشاه بود و ابتدا حکومت ماوراءالنهر را داشت، سپس از جانب شاهرخ پسر تیمور به حکومت عراق منصوب شد و تا پایان عمر خود (۸۱۴ ق) بر این منطقه حکومت میکرد. | ||
| خط ۲۹۳: | خط ۱۲۶: | ||
شاهرخ (۸۵۰ - ۸۰۷ ق): شاهرخ پسر امیر تیمور است که رسماً جانشین پدر بود. او پس از تسلط بر ماوراءالنهر و گرگان و سیستان و کرمان و فارس و عراق عجم، به جانب آذربایجان حرکت کرد تا از ترکمانان قراقویونلو، که برادرش میرانشاه را در سال ۸۱۰ ه کشته بودند، انتقام بگیرد. قرایوسف در ۸۲۳ ق به مقابله او شتافت اما در همان زمان بهناگهان در گذشت و دو پسرش اسکندر و جهانشاه با شاهرخ به جنگ پرداختند ولی شکست خوردند. پس از دو جنگ دیگر در سالهای ۸۳۲ و ۸۳۸ ق جهانشاه، اطاعت شاهرخ را پذیرفت و از جانب او به حکومت آذربایجان منصوب شد. شاهرخ در ۸۵۰ ق درگذشت. او مردی نیکنام و بزرگمنش بود و در پایتخت خود هرات، زبده علما و هنرمندان روزگار را گردآورد و با جدّی تمام به ترمیم خرابیهای پدر پرداخت. همسر وی گوهرشاد بیگم نیز مسجدی عظیم در مشهد بنا کرد و خیرات متعددی باقی گذاشت. | شاهرخ (۸۵۰ - ۸۰۷ ق): شاهرخ پسر امیر تیمور است که رسماً جانشین پدر بود. او پس از تسلط بر ماوراءالنهر و گرگان و سیستان و کرمان و فارس و عراق عجم، به جانب آذربایجان حرکت کرد تا از ترکمانان قراقویونلو، که برادرش میرانشاه را در سال ۸۱۰ ه کشته بودند، انتقام بگیرد. قرایوسف در ۸۲۳ ق به مقابله او شتافت اما در همان زمان بهناگهان در گذشت و دو پسرش اسکندر و جهانشاه با شاهرخ به جنگ پرداختند ولی شکست خوردند. پس از دو جنگ دیگر در سالهای ۸۳۲ و ۸۳۸ ق جهانشاه، اطاعت شاهرخ را پذیرفت و از جانب او به حکومت آذربایجان منصوب شد. شاهرخ در ۸۵۰ ق درگذشت. او مردی نیکنام و بزرگمنش بود و در پایتخت خود هرات، زبده علما و هنرمندان روزگار را گردآورد و با جدّی تمام به ترمیم خرابیهای پدر پرداخت. همسر وی گوهرشاد بیگم نیز مسجدی عظیم در مشهد بنا کرد و خیرات متعددی باقی گذاشت. | ||
الغ بیگ (۸۵۳ - ۸۵۰ ق): پس از مرگ پدر جانشین او شد و در ۸۵۳ ق به دست پسر خود عبدالطیف کشته شد. با مرگ او دولت تیموری تجزیه شد و نظمی که تا آن روز در مراتب قدرت اعمال میشد از میان رفت. شاهزادگان تیموری هر یک در گوشهای از ایران مدعی سلطنت شدند | الغ بیگ (۸۵۳ - ۸۵۰ ق): پس از مرگ پدر جانشین او شد و در ۸۵۳ ق به دست پسر خود عبدالطیف کشته شد. با مرگ او دولت تیموری تجزیه شد و نظمی که تا آن روز در مراتب قدرت اعمال میشد از میان رفت. شاهزادگان تیموری هر یک در گوشهای از ایران مدعی سلطنت شدند و بدین گونه زوال سلسله خود را تسریع کردند.عبداللطیف (۸۵۳ تا ۸۵۴ ق به مدت ۶ ماه): او پس ازکشتن پدر بیش از شش ماه سلطنت نکرد و به دست نوکرانش به قتل رسید. عمل زشت وی در کشتن پدر هنرمند و بافرهنگش تأثیرات بدی بر اذهان معاصران باقی نهاد. هر چند که عمر خود او نیز دیری نپایید و صحنه کشورداری را به سرعت ترک گفت. میرزا عبدالله پسر میرزا ابراهیم سلطان بن شاهرخ (۸۵۵-۸۵۴ ق): او به دست ابوسعید نواده میرانشاه کشته شد. | ||
و بدین گونه زوال سلسله خود را تسریع کردند. | |||
عبداللطیف (۸۵۳ تا ۸۵۴ ق به مدت ۶ ماه): او پس ازکشتن پدر بیش از شش ماه سلطنت نکرد و به دست نوکرانش به قتل رسید. عمل زشت وی در کشتن پدر هنرمند و بافرهنگش تأثیرات بدی بر اذهان معاصران باقی نهاد. هر چند که عمر خود او نیز دیری نپایید و صحنه کشورداری را به سرعت ترک گفت. | |||
میرزا عبدالله پسر میرزا ابراهیم سلطان بن شاهرخ (۸۵۵-۸۵۴ ق): او به دست ابوسعید نواده میرانشاه کشته شد. | |||
میرزا بابربن میرزابایسنقربن شاهرخ (۸۶۱ - ۸۵۲ ق): در خراسان و هرات به استقلال سلطنت میکرد و در ۸۶۱ ق درگذشت. | میرزا بابربن میرزابایسنقربن شاهرخ (۸۶۱ - ۸۵۲ ق): در خراسان و هرات به استقلال سلطنت میکرد و در ۸۶۱ ق درگذشت. | ||
| خط ۳۱۲: | خط ۱۳۲: | ||
سلطان ابوسعید (۸۷۳ - ۸۵۵ ق): پسر میرزا سلطان محمدبن میرانشاه است. وی در ۸۵۵ ق ماوراءالنهر را فتح کرد و سپس بر هرات و غزنه و کابل و سیستان و خوارزم نیز تسلط یافت. در ۸۷۲ ق پس از کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست امیر حسن بیگ آق قویونلو، ابوسعید به آذربایجان لشکر کشید. اما در جنگ با امیر حسن بیگ شکست خورد و به قتل رسید (۸۷۳ ق)، با این شکست حکومت تیموریان از ایران غربی و مرکزی برافتاد و منحصر به خراسان و ماوراءالنهر شد. | سلطان ابوسعید (۸۷۳ - ۸۵۵ ق): پسر میرزا سلطان محمدبن میرانشاه است. وی در ۸۵۵ ق ماوراءالنهر را فتح کرد و سپس بر هرات و غزنه و کابل و سیستان و خوارزم نیز تسلط یافت. در ۸۷۲ ق پس از کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست امیر حسن بیگ آق قویونلو، ابوسعید به آذربایجان لشکر کشید. اما در جنگ با امیر حسن بیگ شکست خورد و به قتل رسید (۸۷۳ ق)، با این شکست حکومت تیموریان از ایران غربی و مرکزی برافتاد و منحصر به خراسان و ماوراءالنهر شد. | ||
پسران ابوسعید مدتی در ماوراءالنهر حکومت کردند و سرانجام ظهیرالدین محمد بابر، پسر عمر شیخ میرزا پسر ابوسعید، در ۹۰۵ ق از ازبکان شکست خورد و ماوراءالنهر را از دست داد. هر چند او بعد از جنگ مرو در ۹۱۶ ق و شکست ازبکان از شاه اسماعیل، مجدداً برای مدت کوتاهی بر سمرقند مستولی شد، اما به دلیل سوءتدبیر و عدم حمایت از امیر یاراحمد خوزانی، که به حمایتش شتافته بود، درنهایت از ماوراءالنهر صرفنظرکرد و به هندوستان تاخت و در سال ۹۳۲ ق سلسله «گورکانیان هند» را در آنجا تأسیس کرد. تنها سلطان حسین میرزا بایقرا نواده بایقرا پسر عمر شیخبن امیر تیمور در خراسان باقی ماندهبود که حکومت او را نیز ازبکان در جنگ مرل | پسران ابوسعید مدتی در ماوراءالنهر حکومت کردند و سرانجام ظهیرالدین محمد بابر، پسر عمر شیخ میرزا پسر ابوسعید، در ۹۰۵ ق از ازبکان شکست خورد و ماوراءالنهر را از دست داد. هر چند او بعد از جنگ مرو در ۹۱۶ ق و شکست ازبکان از شاه اسماعیل، مجدداً برای مدت کوتاهی بر سمرقند مستولی شد، اما به دلیل سوءتدبیر و عدم حمایت از امیر یاراحمد خوزانی، که به حمایتش شتافته بود، درنهایت از ماوراءالنهر صرفنظرکرد و به هندوستان تاخت و در سال ۹۳۲ ق سلسله «گورکانیان هند» را در آنجا تأسیس کرد. تنها سلطان حسین میرزا بایقرا نواده بایقرا پسر عمر شیخبن امیر تیمور در خراسان باقی ماندهبود که حکومت او را نیز ازبکان در جنگ مرل در ۹۱۱ ق برانداختند و بدین ترتیب حکومت تیموریان بر ایران خاتمه یافت.<ref>- حبیبالسیر، ج۳، صص ۵۵۱ تا آخر؛ لبالتواریخ، صص ۴۵ - ۳۰۹؛ قراقویونلوها، صص ۱۲ - ۱۷۰، ۲۶، ۱۱۹، ۳۹، ۱۳۰، ۴۶، ۱۴۵؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰- ۶۴۰؛ حبیبالسیر، ج ۴، صص ۷- ۹۴، ۲۲۷؛ بابرنامه، ظهیرالدین محمد بابر، طبع میرزا محمد ملکالکتاب، بمبئی، محرم ۱۳۰۸، صص 37، ۵۴، ۱۳۵؛ روضةالصفا، ج7، ص ۱۶۷؛ تاریخ قطبی (با تاریخ ایلچی نظام شاه)، صص ۴۲ - ۵۴۱؛ تاریخ راقم، میرسید شریف راقم، نسخه خَطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ص ۸۹؛ تاریخ قبچاقخانی، ص ۲۵۷.</ref> پادشاهان این سلسله عموماً نیکخواه و علم دوست و مشوق آبادانی بودند و برخلاف سرسلسله و جّد خود به سعادت مردم ایران و ترقی صناعت و بهبود تجارت علاقه نشان میدادند. قراقویونلوها (۸۷۳ - ۸۱۰ ق) | ||
در ۹۱۱ ق برانداختند و بدین ترتیب حکومت تیموریان بر ایران خاتمه یافت. | |||
چنانکه گذشت اینان از طوایف ترکمان بودند و در شمال دریاچه وان سکونت داشتند. حاکمان این سلسله عبارتند از: | چنانکه گذشت اینان از طوایف ترکمان بودند و در شمال دریاچه وان سکونت داشتند. حاکمان این سلسله عبارتند از: | ||
| خط ۳۲۷: | خط ۱۴۰: | ||
اسکندر (۸۳۹ - ۸۲۳ ق): پس از مرگ قرایوسف، پسرش اسکندر به قدرت رسید و در چندین نوبت با شاهرخ تیموری جنگید، اما چون برادرش جهانشاه و امرای دیگر آق قویونلو جانب شاهرخ را گرفتند، وی ناگزیر به فرار شد. در ضمن فرار، قراعثمان بایندری را مقتول ساخت و خود در ۸۴۱ ق به دست پسرش کشتهشد. | اسکندر (۸۳۹ - ۸۲۳ ق): پس از مرگ قرایوسف، پسرش اسکندر به قدرت رسید و در چندین نوبت با شاهرخ تیموری جنگید، اما چون برادرش جهانشاه و امرای دیگر آق قویونلو جانب شاهرخ را گرفتند، وی ناگزیر به فرار شد. در ضمن فرار، قراعثمان بایندری را مقتول ساخت و خود در ۸۴۱ ق به دست پسرش کشتهشد. | ||
جهانشاه (۸۷۲ - ۸۳۹ ق): از معروفترین و نامدارترین امرای قراقویونلو است. وی پس از فرار اسکندر، از جانب شاهرخ فرمانروای آذربایجان شد و دولت قراقویونلو را به اوج عظمت و | جهانشاه (۸۷۲ - ۸۳۹ ق): از معروفترین و نامدارترین امرای قراقویونلو است. وی پس از فرار اسکندر، از جانب شاهرخ فرمانروای آذربایجان شد و دولت قراقویونلو را به اوج عظمت و وسعت رسانید و قلمرو خود را تا عراق عجم و فارس و کرمان و هرات گسترش داد، اما با ابوسعید تیموری صلح کرد و خراسان را به او واگذاشت. وی سرانجام در جنگ با امیر حسن بیگ آق قویونلو در ۸۷۲ ق کشته شد. | ||
حسنعلی میرزا (۸۷۳-۸۷۲ ق): آخرین امیر قراقو یونلو و پسر جهانشاه بودکه پس از شکست از امیر حسن بیگ و پسر او، فرمانروایی وی و خاندانش به سرآمد.<ref>حبیبالسیر، ج ۴، صص ۸۴.۹۳؛ لبالتواریخ، صص ۵۸ - ۳۴۶؛ قراقویونلوها، بیشتر صفحات؛ تاریخ و جغرافیای دارلسلطنه تبریز، صص ۲۹۴؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۵ - ۶۵۱؛ مطلعالسعدین، ص ۱۲۱۷.</ref> | |||
حسنعلی میرزا (۸۷۳-۸۷۲ ق): آخرین امیر قراقو یونلو و پسر جهانشاه بودکه پس از شکست از امیر حسن بیگ و پسر او، فرمانروایی وی و خاندانش به سرآمد. | |||
آق قویونلوها (۹۲۰ - ۸۷۲ ق) | آق قویونلوها (۹۲۰ - ۸۷۲ ق) | ||
| خط ۳۵۷: | خط ۱۵۴: | ||
یعقوب بیگ (۸۹۶ - ۸۸۳ ق): پس از مرگ برادر بر تخت پادشاهی جلوس کرد. زمانی که سلطان حیدر صفوی با فرخ یسار امیر شروان میجنگید، یعقوب بیگ لشکری به مدد فرخ یسار فرستاد و سلطان حیدر در جنگ کشته شد (۸۹۳ ق). یعقوب بیگ نیز در ۸۹۶ ق درگذشت. پس از یعقوب بیگ پسرش بایسنقر به امارت رسید، اما امرایی از آققویونلوها به طرفداری از عموی او، مسیح برخاستند. بدین ترتیب جنگ و درگیری میان طرفین آغاز گشت و مسیح به همراه عدهای از شاهزادگان آققویونلو کشتهشد. | یعقوب بیگ (۸۹۶ - ۸۸۳ ق): پس از مرگ برادر بر تخت پادشاهی جلوس کرد. زمانی که سلطان حیدر صفوی با فرخ یسار امیر شروان میجنگید، یعقوب بیگ لشکری به مدد فرخ یسار فرستاد و سلطان حیدر در جنگ کشته شد (۸۹۳ ق). یعقوب بیگ نیز در ۸۹۶ ق درگذشت. پس از یعقوب بیگ پسرش بایسنقر به امارت رسید، اما امرایی از آققویونلوها به طرفداری از عموی او، مسیح برخاستند. بدین ترتیب جنگ و درگیری میان طرفین آغاز گشت و مسیح به همراه عدهای از شاهزادگان آققویونلو کشتهشد. | ||
رستمبن مقصودبیگبن حسنبیگ (۹۰۲ -۸۹۷ ق): وی برای مقابله با بایسنقر از سلطانعلی پسر سلطانحیدر صفوی، که در استخر فارس زندانی بود، مدد گرفت. اما پس از پیروزی بر بایسنقر، نسبت به سلطانعلی بدگمان شد و قصد جان او کرد. سلطانعلی به اردبیلگریخت، اما رستم کسانی را به دنبال او فرستاد. این گروه در نزدیکی اردبیل به سلطانعلی رسیدند و او را کشتند. رستم در ۹۰۲ ق به دست پسر عمش به قتل رسید. پس از این حادثه امرای آققویونلو سه دسته شدند و هر یک به طرفداری از یکی از شاهزادگان آققویونلو پرداختند، تا آنکه دو تن از آنان، یعنی سلطان مراد پسر یعقوببیگ و الوند میرزا پسر یوسفبن اوزون حسن، قلمرو آققویونلو را میان خود تقسیم کردند. الوندمیرزا بر آذربایجان، مغان، اران و دیاربکر دست یافت و عراق، فارس و کرمان به سلطان مراد رسید. شاه اسماعیل در ۹۰۷ ق الوند میرزا را مغلوب ساخت و در ۹۰۸ ق نیز بر سلطان مراد پیروز شد. سلطان مراد به نزد سلطان سلیم رفت و مدت مدیدی در نزد ترکان عثمانی بهسر برد و در ۹۲۰ ق به دست آچه سلطان قاجار کشتهشد و سر او را نزد شاه اسماعیل فرستادند.<ref>لبالتواریخ، صص ۷۹ - ۳۵۸؛ مطلعالسعدین، ج ۲، ۱۳۱۹ -۱۲۱۷؛ حبیبالسیر، ج ۴، صص ۹۴ - ۸۴، ۴۶ - ۴۲۹؛ تشکیل دولت ملی در ایران، صص ۳۱ به بعد؛ تاریخ شاه اسماعیل صفوی، صص ۴۱ - ۳۴، ۴۹ -۴۷، ۵۷ - ۵۳، ۱۰۹، ۳۸ - ۱۳۲، همچنین رجوعکنید به: عالمآرای امینی، تألیف فضلالله بن روز بهان خنجی،کتاب دیار بکریه، (تایخ حسن بیگ آق قویونلو).</ref> | |||
پایه گذاران بزرگترین حکومت ایران پس از اسلام، از دیرباز در خطّه آذربایجان و شهر تاریخی اردبیل میزیستند و از اولاد شیخ صفیالدین اردبیلی عارف نامی قرن هشتم هجری هستند. وی در سال ۶۵۰ در شهر اردبیل متولد شد و در حالی که ۲۵ سال از عمرش میگذشت مرید شیخ تاجالدین زاهد گیلانی شد. در سال ۷۰۰ ق جانشین استاد خود شد و در سال ۷۳۵ ق درگذشت.<ref>جهت اطلاع کامل رجوع کنید به: صفوةالصفا، نسخههای خطی لیدن، و آستان قدس رضوی به تصحیح ابوالفتح حسینیگرگانی، ایاصوفیه، چاپ سنگی بمبئی به تصحیح احمدبنکریم تبریزی، ۱۳۲۹ هجری، و نسخه چاپی تهران به تصحیح غلامرضا طباطبایی</ref> جانشینان او یکی بعد از دیگری و خلفاًعن سلف بر سجاده ارشاد مستقر گشتند. از میان آنها سلطان جنید، جد شاه اسماعیل و سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل، علناً برای دستیابی به حکومت و قدرت دنیوی، تلاشهای فوقالعادهای انجام دادند. اما هر دو در جنگ با شروانشاهان جان خود را از دست دادند، آنان هرچند از حمایتگروهی خاص از مریدان ترکمان که بعدها به «قزلباشیه» معروف شدند بهرهمند بودند، ولی کاری از پیش نبردند.<ref>تشکیل دولت ملی ایران، صص ۱۱۶ - ۱۱۰.</ref> | |||
پایه گذاران بزرگترین حکومت ایران پس از اسلام، از دیرباز در خطّه آذربایجان و شهر تاریخی اردبیل میزیستند و از اولاد شیخ صفیالدین اردبیلی عارف نامی قرن هشتم هجری هستند. وی در سال ۶۵۰ در شهر اردبیل متولد شد و در حالی که ۲۵ سال از عمرش میگذشت مرید شیخ تاجالدین زاهد گیلانی شد. در سال ۷۰۰ ق جانشین استاد خود شد و در سال ۷۳۵ ق درگذشت. | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی] | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== '''منبع اصلی''' == | |||
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== '''نویسنده مقاله''' == | |||
رضا شعبانی | |||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۵ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۵۹
شاید اگر فجایع جنگهای جهانی اول و دوم در سده بیستم میلادی به وقوع نمیپیوست. دنیای بشری مصیبتی بزرگتر از هجوم مغولان را به یاد نمیآورد. مردم درنده خو و وحشیطبعی که به یکباره به صحنه مدنیت درخشان اسلامی تاختند و در طی مدتی قلیل، دست کم شش میلیون نفر از سکنه بیدفاع و بیپناه مسلمان ایرانی را از دم تیغ گذراندند. هرچه بود پس از حمله این وحشیان به ایران، که تحت رهبری چنگیزخان صورت گرفت، دوران جدیدی از حکومت اقوام بیابانگرد در این سرزمین آغاز شد که با محاسبه حکمرانی طوایفی از همانها، که در ایام فترت قدرت مرکزی ایلخانی به میدان آمدند، نزدیک به دو قرن طول کشید. ابناثیر درباره هجوم مغولان به سرزمینهای اسلامی مینویسد: «چندسال بود که از ذکر این حادثه خودداری میکردم، زیرا آن را بسیار بزرگ و هولناک میشمردم و از یادآوری آن اکراه ... آخر چه کسی برایش آسان خواهد بود که خبرگزار مرگ اسلام و مسلمانان باشد؟.... ای، داشتم..
کاش مادرم مرا نزادهبود یا پیش از بروز این حادثه مرده و از یاد رفتهبودم... اگرگویندهای میگفت: جهان از زمانی که پروردگار بزرگ و منزه، آدم را آفرید تا امروز به چنین بلاییگرفتار نشدهبود، راست میگفت؛ زیرا در تواریخ، حادثهای که برتر از این یا نزدیک به این رویداد باشد، دیده نمیشود... شاید تا انقراض عالم و پایان جهان، مردم همانند چنین حادثه و چنین قوم خونخواری را نبینند که نظیری جز یأجوج و مأجوج نداشتند».[۱]
حمله مغول به ایران و تأسیس سلسله ایلخانان
چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمد در صدد انتقامگرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگانی را همراه با جمعی از تجار به نزد خوارزمشاه فرستاد و آنان در ۶۱۵ ق به حضور وی رسیدند. سلطان محمد خوارزمشاه با این عده، که ریاست آنان با محمود یلواج بود، یک قرارداد دوستی امضا کرد. به دنبال این قرارداد حدود ۵۰۰ نفر از بازرگانان مغولی از مغولستان عازم ماوراءالنهر شدند. غایرخان، امیر شهر اترار، به طمع مال ایشان به بهانههای واهی همه آنها را کشت و تنها یکی از آنها توانست جان به دربرد و خبر را به چنگیز برساند. چنگیزخان سفیری به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او خواستکه غایرخان را به نزد وی بفرستد. اما سلطان محمد خوارزمشاه نه تنها چنین نکرد، بلکه اینبار فرستاده چنگیز را نیز کشت و مجوزی استوار به دست آن دیوسیرت خونخوار سپرد که درصدد انتقام برآید. چنگیز ابتدا اترار راگرفت و پس از قتل غایرخان و همه سکنه شهر، در ۶۱۶ ق بخارا و پس از آن در محرم ۶۱۷ ق سمرقند و بقیه سرزمینهای ماوراءالنهر را تصرف کرد. خوارزمشاه که همواره لاف پردلی و شجاعت میزد، چنان سراسیمه و متواری شد که طاقت ایستادگی در خود ندید. پس از آن لشکر مغول درصدد تعقیب سلطان برآمد و شهر به شهر به دنبال او رفت، تا اینکه خوارزمشاه به جزیره آبسکون، از جزایر دهانه نهر گرگان در داخل بحر خزر، پناه برد و در حالی که عجز و ضعف و زبونی و درماندگی بر همه وجودش استیلا یافته بود، در شوال ۶۱۷ ق در همانجا درگذشت. در این هنگام پسرش سلطان جلالالدین، جانشین پدر شد و مقاومت در برابر مغولها را آغاز کرد. وی در آغاز به موفقیتهایی نیز نائل شد، از جمله در اوایل ۶۱۸ ق در جنگ پروان (از آبادیهای، بین غزنه و بامیان) دوبار مغولها را منهزم ساخت. اما به دلیل سبکسری و اشتغال در فساد و لهو و لعب، نتوانست از پیروزیهای خود نتیجه مهمی بگیرد. در همان سال در کنار سند با مغولها، که خود چنگیز نیز در بین آنان بود، به نبرد پرداخت، ولی شکست خورد و به هند گریخت.کمی بعد به ایران بازگشت و از خلیفه ناصر عباسی استمداد جست. اما خلیفه، که رفتار سلاطین قبلی خوارزمشاهی را دیده بود و از آنان دل خوشی نداشت، نه تنها این تقاضا را رد کرد. بلکه عدهای را نیز به جنگ جلالالدین فرستاد تا علاوه بر جنگهای مکرر، مردم را بر وی بشورانند و در هیج جا مکانی برای استقرار و تجدید قوا بدو ندهند. سلطان جلالالدین در سال (۶۲۲ ق تبریز را، که در دست اتابکان آذربایجان بود،گرفت. سپس با گرجیها جنگید و در ارمنستان به محاصره قلعه اخلاط پرداخت. در سال ۶۲۵ ق در نزدیکی اصفهان مجدداً با مغولها جنگید، اما شکست خورد. در سال ۶۲۸ ق برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به طرف اخلاط و دیار بکر عزیمتکرد و در نزدیکی شهر اخیر مورد حمله ناگهانی مغولان قرارگرفت و به حدود میافارقینگریخت و در آنجا به دست اکراد در شوال ۶۲۸ ق کشته شد.[۲]
از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز میتوان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که میتوانست کارها رابا عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک میجست.
چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده ایران و خونریزیهای بی حد و حصر، به مسقطالرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلالالدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید.[۳]
ایلخانان در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق)
هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم ایران نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازهای نمیگذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغولها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی خوارزمشاهیان تعیین کردند و ز آن پس به مدت سی و پنج سال اداره ایران به همین نحو انجام میگرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با اسماعیلیه به قهستان و رودبار فرستاد. اسماعیلیه فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس مینمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمیدادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومتکردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههایگریز اسماعیلیه، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکنالدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میموندز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان ایران به پایان رسید.
پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان میدادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفهالمستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگهای کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمیشد. ابنالعلقمی وزیر شیعهمذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون یعقوب لیث، و عمرو لیث و سلطان محمد خوارزمشاه را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل «عینجالوت» کیتوبوقا و یارانش را کشتند. هلاگو از اندوه شکستی که بر سپاه مغول وارد شدهبود و افسانه صدمه ناپذیری آنان را باطل ساخته بود، در ۶۶۳ ق درگذشت.
هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانهای در آن شهر بنا کرد.[۴]
آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کردو شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود.
وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول میدانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکهخان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذیحجه ۶۸۰ ق درگذشت.[۵]
سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عدهای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد.
تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلامگرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی پیروز شد و در سال ۶۸۳ ق او را مقتول ساخت.[۶]
ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت.
خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیدهبود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت.
گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بیشمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود.[۷]
وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید.گیخاتو به مغانگریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد.
بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغونخان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذیقعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت.[۸] مدت حکومت او پنج ماه بیش نبود.
ایلخانان مسلمان
غازانخان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین ایلخانان ایران و از داناترین و زیرکترین آنان است. او در ذیحجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت.
وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکهها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راهها، ممنوع کردن شرابخواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد. [۹]بی شک این مرد با اسلاف خود تفاوتهای فراوان داشت و مهمتر از همه آنکه تکیه دولت خود را بر کاردانی مرد بزرگ و فهیمی از ایران، یعنی خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی نهادهبود.[۱۰]
اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی،که از بزرگترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغولها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت.
اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام میشد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضلالله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد.
سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف جامعالتواریخ را به سعایت رقیبان مقتول ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانستهاند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود.
به اقتضای ارادت خواجه رشیدالدین فضلالله به شیخ صفیالدین اسحاق اردبیلی، ابوسعید نیز به شیخ ارادتی داشت و به خانقاه او رفت و آمد میکرد.[۱۱]
ابوسعید در ۱۳ ربیعالاخر ۷۳۶ ق درگذشت. با مرگ او سلطنت ایلخانان دچاز ضعف و پراکندگی شد و در هر گوشهای از ایران، صاحبان قدرت، مدعی پادشاهی شدند. جانشینان ابوسعید، که گاه همزمان در مناطقی از متصرفات ایلخانان حکم میراندند، عبارتند از: ارپاگاون (حدود هفت ماه تا ۴ شوال ۷۳۶ ق)؛ موسیخان (حدود سه ماه تا ۱۴ ذیحجه ۷۳۶ ق)؛ محمدخان (۷۳۸ - ۷۳۶ ق)؛ طغاتیمورخان (۷۵۳ - ۷۳۷ ق)؛ ساتی بیگ (۷۴۱ - ۷۳۹ ق)؛ شاه جهان تیمورخان (۷۴۰ - ۷۳۹ ق)؛ سلیمانخان (۷۴۵ - ۷۴۱ ق)؛ انوشیروان عادل (۷۵۶ - ۷۴۴). فرد اخیر، آخرین کسی است که از طرف امرا به مقام ایلخانی منصوب شده است.[۱۲]
فترت بین دوره ایلخانی و دوره تیموری
پس از فوت سلطان ابوسعید، در نقاط مختلف ایران پنج سلسله بر روی کار آمد. اتابکان نیزکه قبل از ظهور مغول حکومتهای محلی متعددی را در اختیار داشتند و از مغولان اطاعت میکردند، همچنان به حکومت خود ادامه میدادند. حکومتهای محلی بعد از ابوسعید عبارتند از:
آلکرت، آلجلایر، امرای چوپانی، آل مظفر، خاندان اینجو، سربداران، اتابکان لرستان، اتابکان فارس (سلغری)، اتابکان یزد و قراختائیان کرمان.
آلکرت
این خاندان در شرق ایران حکومت میکردند و پایتخت آنها شهر هرات بود. امرای این خاندان ملک رکنالدینبن شمسالدین (۷۰۵ - ۶۷۷ ق)، ملک فخرالدینبن رکنالدین (۷۰۶ - ۷۰۵ ق)، ملک غیاثالدین (۷۷۱ - ۷۰۷ ق)، و سه پسر غیاثالدین، شمس محمد، ملک حافظ و ملک معزالدین حسین (از ۷۷۱ - ۷۲۹ ق)، ملک غیاثالدین ثانی (۷۸۳ - ۷۷۱ ق) هستند. اما برخی از این حکومتهای محلی نیز تا قبل از مرگ ابوسعید منقرض شدهبودند،که از آن جملهاند: اتابکان فارس و سلغوریکه اقتدار آبش خاتون حاکم این خاندان در ۶۶۳ ه سلب گردید و در ۶۸۴ هکاملاً منقرض شدند. قراختاییان کرمان (انقراض در ۷۰۳ ق)؛ اتابکان لر،که از حدود ۵۵۰ ق حکومت آنان در لرستان شروع شد و در زمان ابوسعید نیز همچنان به حیات خود ادامه میدادند، اما اندکی پس از ابوسعید منقرض شدند. امرای اتابکان لر عبارت بودند از نصرتالدین احمد (۷۳۰ - ۶۹۵ ق)؛ یوسف شاه دوم (۷۴۰ - ۷۳۰ ق)؛ افراسیاب دوم (۷۴۰ ق)؛ نورالورد (۷۵۷ - ۷۴۰ ق).[۱۳]
اما پنج سلسلهای که بعد از فوت ابوسعید تشکیل شد، عبارتند از:
۱-خاندان آل مظفر (۷۹۵ - ۷۲۳ ق)
از این خاندان در تاریخ ایران نام و نشان بیشتری از سایر خاندانها باقی مانده است، خاصه آنکه برخی از آنان در زمان خواجه بزرگ شیراز، حافظ، حکومت میکردهاند. فرمانروایان این سلسله هفت تن بودند. حکومت آل مظفر از سال ۷۱۸ ق که امیر مبارزالدین محمد حاکم یزد بود، شروع شد و تا دهم رجب ۷۹۵ ق در مناطق فارس و عراق و کرمان و چند ماهی نیز در آذربایجان حکمراندند. آل مظفر از فرزندان شخصی به نام غیاثالدین حاجی بودند که اصلاً از مردم خواف خراسان بود و هنگام استیلای لشکر چنگیز بر آن سرزمین، به یزد آمد و در آنجا مستقر شد. وی سه پسر داشت به نامهای ابوبکر، محمد و منصور.[۱۴]
امیر مبارزالدین محمد (۷۶۵ - ۷۱۸ ق): پس از مرگ سلطان ابوسعید، امیر مبارزالدین در یزد مدعی قدرت شد، اما امیر شیخ ابواسحاق اینجو نیز به یزد نظر داشت. به همین جهت امیر مبارزالدین عازم شیراز شد و با او به جنگ پرداخت و فارس را از ابواسحاق اینجو گرفت. وی مدت چهل سال در یزد و عراق و کرمان و فارس حکومت کرد. پسرش شاه شجاع در ۷۵۹ ق او را از حکومت خلع کرد و سرانجام امیر مبارزالدین در ۷۶۵ ق درگذشت.[۱۵]
شاه شجاع (۷۸۶ - ۷۶۰ ق): پس از خلع پدر، حکومت را در دست گرفت. در سال ۷۶۴ ه برادرش شاه محمود که حاکم اصفهان بود، بر او شورید. شاه شجاع به اصفهان لشکر کشید آن دو پس از مدتی جنگ با هم مصالحه کردند. وی در ۷۶۶ ق کرمان راگرفت و در میان او و برادرش شاه محمود مجدداً جنگهایی رخداد که تا سال ۷۷۶ ق (سال مرگ شاه محمود) ادامه یافت. شاه شجاع در ۷۸۶ ق درگذشت.[۱۶]
زینالعابدین (۷۸۹ - ۷۸۶ ق): وی در ۷۸۸ ق از سوی شاه منصور در قلعه «سلاسل» شوشتر محبوس شد. وی کمی بعد از زندان بیرون آمد و عازم اصفهان شد و آن شهر را تسخیر کرد. زینالعابدین در اندک مدت به وسیله حاکم ری دستگیر و به خدمت شاه منصور فرستاده شد. این شاه نیز میل در چشم جهانبینش کشید.
شاه یحیی (۷۹۵ - ۷۸۹ ق): وی از سوی امیر تیمور به حکومت شیراز منصوب شد، اما پس از آنکه شاه منصور خبر مراجعت تیمور را شنید، به شیراز رفت و بر آن شهر دست یافت. شاه یحیی نیز عازم اصفهان شد و آن شهر را تحت حکومت خود درآورد.
شاه منصور (۷۹۵-۷۹۰ق): این پادشاه به دلاوری و رشادت شهرت داشت، اما در عین حال کارها به سبکسری میکرد. امیر تیمور در ۷۹۵ ق از شوشتر عازم شیراز شد و بین او و شاه منصور جنگ سختی درگرفت،که طی آن شاه منصور حتی نزدیک بود به شخص امیر تیمور نیز دست یابد، اما سرانجام تیمور پیروز شد و پس از کشتن شاه منصور سلسله آلمظفر را برانداخت.[۱۷]
۲- چوپانیان (۷۵۸ - ۷۳۸ ق)
امیر شیخ حسن چوپانی (۷۴۴ - ۷۳۸ ق): چوپانیان فرزندان امیر چوپان سلدوز از امرای ایلخانان بودند. سلطان ابوسعید به طوریکه گذشت امیر چوپان راکشت و خاندان وی را متفرق ساخت. امیر شیخ حسن، پسر تیمورتاشبن امیر چوپان در بلاد روم مخفی شد، و پس از مرگ ابوسعید مدعی قدرت گشت. شیخ حسن چوپانی سه بار با امیر شیخ حسن جلایری، که او هم مدعی قدرت بود، جنگید و سرانجام بر آذربایجان تسلط یافت. امیر شیخ حسن در سال ۷۴۴ ق کشته شد.
وی برای کسب قدرت، ساتی بیک خواهر ابوسعید را به ایلخانی تعیین کرده بود، اما مدتی، بعد شخصی را به نام سلیمان خان نامزد این مقام کرد. فرد اخیر از ۷۴۱ تا ۷۴۵ ق از سوی شیخ حسن چوپانی، مقام ایلخانی داشت.[۱۸]
ملک اشرف چوپانی(۷۵۸ -۷۴۴ ق):هنگام مرگ شیخ حسن چوپانی، برادرش ملک اشرف در حال لشکرکشی به فارس بود، او پس از شنیدن خبر قتل برادر، به تبریز آمد و فردی به نام انوشیروان را به ایلخانی منصوب کرد. اما اندکی بعد او را معزول ساخت و خود اعلام استقلال کرد. ملک اشرف مدت چهارده سال با کمال ظلم و بیرحمی در آذربایجان حکومت کرد. بسیاری از بزرگان آن دیار از ظلم او جلای وطن کردند، از جمله شیخ صدرالدین به گیلان رفت و قاضی بردعی، عازم سرای پایتخت ازبکان شد و جانیبیگ خان ازبک را بر ضد ملک اشرف برانگیخت. جانی بیگ در ۷۵۸ ق وارد آذربایجان شد و در تبریز ملک اشرف را کشت. بدین ترتیب، عمر سلسله چوپانی به سرآمد.[۱۹]
۳-آل جلایر (ایلکانیان) (۸۳۶ - ۷۴۰ ق)
مؤسس این سلسله شیخ حسن جلایری یا شیخ حسن بزرگ (۷۵۷ - ۷۴۰ ق) بود. او پسر امیر حسین گورکان و نوه آقبوقا ایلکانویان است. سلطان ابوسعید، بغداد خاتون زوجه او را به زورگرفت و مدتی هم شیخ حسن را زندانی ساخت. پس از مرگ سلطان ابوسعید، شیخ حسن جلایری از مدعیان قدرت بود که شیخ حسن چوپانی رقیب عمده او محسوب میشد. سرانجام شیخ حسن جلایری در ۷۴۰ ق از شیخ حسن چوپانی شکست خورد و به عراق عرب رفت و تا پایان زندگی خود در آنجا حکومت کرد.[۲۰]
معزالدین اویس (۷۷۶ - ۷۵۷ ق) وی پسر شیخ حسن جلایری بود و بعد از مرگ پدر جانشین او شد. جانی بیگ ازبک پس از کشتن ملک اشرف، پسر خود بردی بیگ را در آذربایجان گذاشتهبود، اما، او هم بهزودی تبریز را ترک کرد و اخیجوق را از جانب خود بر آنجا گماشت. سلطان اویس به تبریز حمله برد و در ۷۵۹ ق وارد آن شهر شد. بدین ترتیب آذربایجان نیز تحت حکومت جلایریان درآمد. اویس در ۷۷۶ ق درگذشت.[۲۱]
سلطان حسین (۷۸۴ - ۷۷۶ ق) در عهد او بیرام خواجه یکی از رؤسای ترکمانانکه پیروان وی «قراقویونلو» خوانده میشدند، در جنوب دریاچه وان و حوالی سنجار و موش و موصل قدرتی پیدا کردهبود و عراق و آذربایجان را تهدید مینمود. وی برای رفع این تهدید اقدام به لشکرکشی کرد اما کار به صلح انجامید. سلطان حسین در ۷۸۴ ق توسط برادرش سلطان احمد کشتهشد.[۲۲]
سلطان احمد (۸۱۳ - ۷۸۴ ق) وی پس از قتل برادر به سلطنت رسید. پس از ظهور امیر تیمور گورکان و آمدن او به ایران، سلطان احمد چون یارای برابری در برابر تیمور را نداشت و انقیاد تیمور را نیز نمیپذیرفت، از سال ۷۸۸ تا ۸۱۳ ق آواره و دربدر بود، امیر تیمور در ۷۸۸ ق آذربایجان را تصرف کرد و قلمرو سلطان احمد به عراق عرب منحصر شد. پس از رفتن امیر تیمور به بغداد، سلطان احمد به مصر گریخت و پس از فوت امیر تیمور در ۸۰۷ ق به ملک خود بازگشت، اما با قرایوسف ترکمان وارد جنگ شد. سلطان احمد در این جنگ کشته شد (۸۱۳ ق). با اینکه چند تن دیگر از جلایریان بعد از سلطان احمد تا سال ۸۳۶ ق حکومت کردهاند اما هیچکدام از اعتبار چندانی برخوردار نیستند و بهحقیقت، سلطان احمد آخرین امیر سلسله ایلکانی محسوب میگردد.[۲۳]
۴-سربداران (۷۸۸ - ۷۳۶ ق)
سربداران از حکومتهای مهم این دوره محسوب میگردند؛ زیرا قبل از صفویه به مخالفت با اهل تسنن و به طرفداری از تشیع قیام کردند. شیخ خلیفه مازندرانی از واعظانی بود که کوشید نهضت ناراضیان را سازمان دهد، ولی روحانیون مخالف او از سلطان ابوسعید خواستند که وی را به قتل برساند. ظاهراً ابوسعید ابا کرد، اما در ۲۲ ربیعالاول ۷۳۶ ق جسد به داراو یخته شده شیخ خلیفه را در مسجد جامع سبزوار پیداکردند.[۲۴] یکی از شاگردان وی به نام شیخ حسن جوری راه شیخ را ادامه داد.
در همان زمان در باشتین از قرای سبزوار خواجه متمولی میزیست به نام خواجه فضلالله، که پسرش عبدالرزاق از سوی ابوسعید به مأموریت دیوانی به کرمان رفته بود، اما اموال جمعآوری شده را حیف و میل کردهبود و نمیدانست جواب ایلخان را چه بدهد. چون در آن هنگام برادرانش ایلچی وزیر خراسان خواجه علاءالدین محمد را کشتهبودند، این حادثه را دستاویز قرار داد و پس از کشتن خواجه علاءالدین محمد، علم استقلال برافراشت. اما به زودی به دست برادر خود وجیهالدین مسعود در ۷۳۸ ق به قتل رسید.[۲۵]
وجیهالدین مسعود (۷۴۴ - ۷۳۸ ق) وی پس از قتل برادر به جای او نشست و با شیخ حسن جوری دست اتحاد داده نیشابور را هم متصرف شد. در این هنگام در نیشابور طغاتیمورخان نواده برادر چنگیزخان حکومت میکرد و به همین جهت این خانواده را «طغاتیموریان» خواندهاند. طغاتیموریان از ۷۳۷ الی ۸۱۲ ق بر خراسان و جرجان حکومت کردهاند. امیر مسعود در ۷۴۱ ق لشکر طغاتیمور را شکست داد و برادرش امیر علی را به قتل رساند. در سال ۷۴۳ ق امیر مسعود به همراه شیخ حسن جوری درصدد تسخیر هرات برآمدند؛ زیرا ملک معزالدین حسین کرت در ترویج مذهب تسنن جدی بلیغ داشت. در ۱۳ صفر ۷۴۳ ق در زاوه جنگی میان آنها روی داد و شیخ حسن در جنگ کشتهشد، در نتیجه سربداران منهزم گشتند و امیر مسعود در ۷۴۵ ق به دست مازندرانیان به قتل رسید.
پس از قتل وی تعدادی از سربداران به امارت رسیدند از جمله آیتمور؛ شمسالدین برادر عبدالرزاق؛ خواجه شمسالدین علی چشمی؛ یحیی کرّابی؛ خواجه ظهیر کرّابی؛ پهلوان حیدرقصاب؛ میرزالطفاللهبن خواجه مسعود؛ پهلوان حسن دامغانی؛ خواجه نجمالدین علی مؤید. این خواجه نجمالدین مردی باسیاست بود و از ۷۶۶ تا ۷۸۸ ق حکومت کرد. زمانی که تیمور در ۷۸۲ ق به خراسان آمد، خواجه علی به استقبال او شتافت و ملازم تیمور شد تا اینکه در جنگی، در خرمآباد در سال ۷۸۸ ق تیر خورد و به قتل رسید.[۲۶]
۵-خاندان اینجو (۷۸۸ - ۷۴۲ ق)
بخشی از شهرت این خانواده نیز به علت تعلق خاطر خواجه شمسالدین محمد حافظ بدیشان است. سردودمان این سلسله امیر محمودشاهبن فضلاللهبن عبداللهبن اسعدبن نصربن محمدبن عبدالله انصاری است که در زمان پادشاهان مغول وکیل خاصه شریفه بود و از این جهت او را «اینجو» میگفتند. در زمان سلطان ابوسعید بر مرتبه او افزوده شد، اما ارپاخان جانشین ابوسعید، امیر محمود شاه را به قتل رسانید. پسر امیر محمود یعنی امیر شیخ ابواسحق به امیر علی پادشاه، خال ابوسعید پیوست. هنگامیکه پیر حسین چوپانی در سال ۷۴۰ ق از جانب شیخ حسن چوپانی به شیراز آمد، امیر سلطان پسر امیر محمود را به قتل رسانید و این باعث شورشی گردید. امیر پیر حسین، اصفهان را به برادر امیر سلطان، یعنی ابواسحق داد. بعد از اَمدن ملک اشرف چوپانی به شیراز، امیر شیخ ابواسحاق نیز بدانجا رفت و چون ملک اشرف به جهت قتل برادر خود شیخ حسن به تبریز بازگشت، امیر شیخ ابواسحاق در شیراز به حکومت نشست. وی در ۷۴۴ ق در آن شهر به نام خود سکه زد تا اینکه به دست امیر مبارزالدین محمد مظفری در ۷۵۸ ق مقتول شد.[۲۷]
تیموریان (۹۱۱ -۷۷۱ ه)
تیمور: بعد از زوال دولت ایلخانی، تیمور مهمترین کسی است که موفق به تشکیل سلسله و استقرار حکومت در ایران شد. امیر تیمور، مؤسس سلسله گورکانی، با ملک معزالدین کرت روابط دوستانهای داشت، و ملک غیاثالدین پیرعلی، پسر ملک معزالدین، پس از مرگ پدر، خواهرزاده امیر تیمور را به عقد پسر خود درآورد و این دوستی را شدت بخشید. در این هنگام ۷۸۲ ق) در خراسان چندین نفر به تاخت و تاز مشغول بودند؛ از جمله خواجه علی مؤید سربداری و شاه شجاع و شاه منصور مظفری و ملک غیاثالدینکرت. بنابراین تیمور با استفاده ز نفاقی که در اقطار ملک خراسان بود در آن سال عازم خراسان شد، خواجه غیاثالدین را در یشابور شکست داد و پس از فتح هرات به جانب سبزوار حرکت کرد. در این شهر خواجه علی ؤید سربداری به اطاعت تیمور درآمد. هجوم تیمور به خراسان در سالهای ۷۸۴ و ۷۸۵ ق دامه یافت. پس از تسلط بر آن دیار، نوبت به مازندران و استرآباد رسید. مازندران در ایام سلطه غول همچنان مستقل باقی ماندهبود و تا سال ۷۵۰ ق طبقهای از ملوک باوند بر آنجا حکومت یکردند. در این سال افراسیاب چلاوی بر آخرین پادشاه آن سلسله دست یافت و او راکشت و مود فرمانروایی یافت. افراسیاب به یکی از سادات حسینی، یعنی سید قوامالدین مرعشیج[۲۸] از رزندان سیدعلی مرعش از احفاد علی بن حسین (ع) نزدیک شد، اما در نتیجه بروز اختلاف میان ن دو، افراسیاب به قتل رسید و سید قوامالدین حاکم مازندران شد. وی از ۷۶۰ تا ۷۸۱ ق بر سمت مهمی ازگیلان و فیروزکوه و کلارستاق و نور و کجور دست یافت، و سلسله «سادات لویه قوامیه» را بنیانگذاشت. پسر سید قوامالدین، یعنی سیدکمالالدین، در ۷۸۷ ق به اطاعت بمور درامد و تیمور حکومت مازندران را همچنان به عهده فرزندان سید قوامالدین گذاشت.۲ امیر تیمور بار دیگر در ۷۸۸ ق عازم ایران شد و آذربایجان و گرجستان و شروان را فتح کرد. پس اصفهان را تسخیر نمود و با بیرحمی زیادی با مردم آن شهر رفتار کرد، به طوریکه هفتاد زار تن از سکنه بی دفاع راکشت و از سر آنان مناره ساخت. این یورش تیمور سه سال (۷۹۰ - ۷۸ ق) طول کشید. تیمور باردیگر در سال ۷۹۴ ق به ایران آمد و به مدت پنج سال، تا ۷۹۸ ق تاخت و تاز مشغولگشت. در این سفر شاه منصور مظفری را در شیراز کشت و «آققویونلوها» نیز منهزم ساخت. در پایان این سفر آذربایجان را به پسرش میرانشاه و خراسان و هرات را نیز شاهرخ واگذاشت. در سال ۸۰۱ ق یورشی را آغاز کرد که هفت سال به طول انجامید (یورش ت ساله). در همین سفر پس از فتح شام، با سلطان احمد جلایری نیز جنگید و بغداد را از دست او گرفت و در ۸۰۴ ق در جنگ «انقره» یا «انگوریه»، سلطان با یزید عثمانی را در هم شکست. او سرانجام در ۸۰۷ ق در شهر اترار درگذشت. جسدش را به سمرقند بردند و در آنجا دفن کردند.[۲۹] تیمور بی گمان فاتح بزرگی بود و موفقیتهای زیادی داشت، اما خرابیها و کشتارها و یورشهای او جبرانناپذیر بود و خاطرههای تلخی در اذهان گذاشت.
سلطان خلیل (۸۱۴-۸۰۷ ق): پس از تیمور متصرفات عظیم او میان فرزندان و فرزندزادگانش تقسیم شد. نخستین آنها سلطان خلیل است که پسر میرانشاه بود و ابتدا حکومت ماوراءالنهر را داشت، سپس از جانب شاهرخ پسر تیمور به حکومت عراق منصوب شد و تا پایان عمر خود (۸۱۴ ق) بر این منطقه حکومت میکرد.
شاهرخ (۸۵۰ - ۸۰۷ ق): شاهرخ پسر امیر تیمور است که رسماً جانشین پدر بود. او پس از تسلط بر ماوراءالنهر و گرگان و سیستان و کرمان و فارس و عراق عجم، به جانب آذربایجان حرکت کرد تا از ترکمانان قراقویونلو، که برادرش میرانشاه را در سال ۸۱۰ ه کشته بودند، انتقام بگیرد. قرایوسف در ۸۲۳ ق به مقابله او شتافت اما در همان زمان بهناگهان در گذشت و دو پسرش اسکندر و جهانشاه با شاهرخ به جنگ پرداختند ولی شکست خوردند. پس از دو جنگ دیگر در سالهای ۸۳۲ و ۸۳۸ ق جهانشاه، اطاعت شاهرخ را پذیرفت و از جانب او به حکومت آذربایجان منصوب شد. شاهرخ در ۸۵۰ ق درگذشت. او مردی نیکنام و بزرگمنش بود و در پایتخت خود هرات، زبده علما و هنرمندان روزگار را گردآورد و با جدّی تمام به ترمیم خرابیهای پدر پرداخت. همسر وی گوهرشاد بیگم نیز مسجدی عظیم در مشهد بنا کرد و خیرات متعددی باقی گذاشت.
الغ بیگ (۸۵۳ - ۸۵۰ ق): پس از مرگ پدر جانشین او شد و در ۸۵۳ ق به دست پسر خود عبدالطیف کشته شد. با مرگ او دولت تیموری تجزیه شد و نظمی که تا آن روز در مراتب قدرت اعمال میشد از میان رفت. شاهزادگان تیموری هر یک در گوشهای از ایران مدعی سلطنت شدند و بدین گونه زوال سلسله خود را تسریع کردند.عبداللطیف (۸۵۳ تا ۸۵۴ ق به مدت ۶ ماه): او پس ازکشتن پدر بیش از شش ماه سلطنت نکرد و به دست نوکرانش به قتل رسید. عمل زشت وی در کشتن پدر هنرمند و بافرهنگش تأثیرات بدی بر اذهان معاصران باقی نهاد. هر چند که عمر خود او نیز دیری نپایید و صحنه کشورداری را به سرعت ترک گفت. میرزا عبدالله پسر میرزا ابراهیم سلطان بن شاهرخ (۸۵۵-۸۵۴ ق): او به دست ابوسعید نواده میرانشاه کشته شد.
میرزا بابربن میرزابایسنقربن شاهرخ (۸۶۱ - ۸۵۲ ق): در خراسان و هرات به استقلال سلطنت میکرد و در ۸۶۱ ق درگذشت.
سلطان ابوسعید (۸۷۳ - ۸۵۵ ق): پسر میرزا سلطان محمدبن میرانشاه است. وی در ۸۵۵ ق ماوراءالنهر را فتح کرد و سپس بر هرات و غزنه و کابل و سیستان و خوارزم نیز تسلط یافت. در ۸۷۲ ق پس از کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست امیر حسن بیگ آق قویونلو، ابوسعید به آذربایجان لشکر کشید. اما در جنگ با امیر حسن بیگ شکست خورد و به قتل رسید (۸۷۳ ق)، با این شکست حکومت تیموریان از ایران غربی و مرکزی برافتاد و منحصر به خراسان و ماوراءالنهر شد.
پسران ابوسعید مدتی در ماوراءالنهر حکومت کردند و سرانجام ظهیرالدین محمد بابر، پسر عمر شیخ میرزا پسر ابوسعید، در ۹۰۵ ق از ازبکان شکست خورد و ماوراءالنهر را از دست داد. هر چند او بعد از جنگ مرو در ۹۱۶ ق و شکست ازبکان از شاه اسماعیل، مجدداً برای مدت کوتاهی بر سمرقند مستولی شد، اما به دلیل سوءتدبیر و عدم حمایت از امیر یاراحمد خوزانی، که به حمایتش شتافته بود، درنهایت از ماوراءالنهر صرفنظرکرد و به هندوستان تاخت و در سال ۹۳۲ ق سلسله «گورکانیان هند» را در آنجا تأسیس کرد. تنها سلطان حسین میرزا بایقرا نواده بایقرا پسر عمر شیخبن امیر تیمور در خراسان باقی ماندهبود که حکومت او را نیز ازبکان در جنگ مرل در ۹۱۱ ق برانداختند و بدین ترتیب حکومت تیموریان بر ایران خاتمه یافت.[۳۰] پادشاهان این سلسله عموماً نیکخواه و علم دوست و مشوق آبادانی بودند و برخلاف سرسلسله و جّد خود به سعادت مردم ایران و ترقی صناعت و بهبود تجارت علاقه نشان میدادند. قراقویونلوها (۸۷۳ - ۸۱۰ ق)
چنانکه گذشت اینان از طوایف ترکمان بودند و در شمال دریاچه وان سکونت داشتند. حاکمان این سلسله عبارتند از:
قرایوسف (۸۲۳ - ۸۱۰ ق): وی مؤسس سلسله است و پسر قرامحمد از امرای سلطان احمد جلایری بود. در تهاجم تیمور به آسیای صغیر، قرایوسف عراق عرب را از دست سلطان احمد جلایر گرفت، اما از فرزندان تیمور شکست خورد و به مصر گریخت. پس از مرگ تیمور، قرایوسف به آذربایجان آمد و تبریز را در ۸۰۹ ق از میرزا ابابکر پسر میرانشاه گرفت و خود میرانشاه را در جنگ دیگری در ۸۱۰ ق به قتل رساند. پس از غلبه بر قراعثمان بایندری رئیس آق قویونلوها، سلطان احمد جلایر را مغلوب کرد و به قتل رساند و تا حلب پیش رفت. در سال ۸۲۳ ق عازم جنگ با شاهرخ بود که در اوجان آذربایجان به مرگ ناگهانی مرد.
اسکندر (۸۳۹ - ۸۲۳ ق): پس از مرگ قرایوسف، پسرش اسکندر به قدرت رسید و در چندین نوبت با شاهرخ تیموری جنگید، اما چون برادرش جهانشاه و امرای دیگر آق قویونلو جانب شاهرخ را گرفتند، وی ناگزیر به فرار شد. در ضمن فرار، قراعثمان بایندری را مقتول ساخت و خود در ۸۴۱ ق به دست پسرش کشتهشد.
جهانشاه (۸۷۲ - ۸۳۹ ق): از معروفترین و نامدارترین امرای قراقویونلو است. وی پس از فرار اسکندر، از جانب شاهرخ فرمانروای آذربایجان شد و دولت قراقویونلو را به اوج عظمت و وسعت رسانید و قلمرو خود را تا عراق عجم و فارس و کرمان و هرات گسترش داد، اما با ابوسعید تیموری صلح کرد و خراسان را به او واگذاشت. وی سرانجام در جنگ با امیر حسن بیگ آق قویونلو در ۸۷۲ ق کشته شد.
حسنعلی میرزا (۸۷۳-۸۷۲ ق): آخرین امیر قراقو یونلو و پسر جهانشاه بودکه پس از شکست از امیر حسن بیگ و پسر او، فرمانروایی وی و خاندانش به سرآمد.[۳۱]
آق قویونلوها (۹۲۰ - ۸۷۲ ق)
آق قویونلوها نیز از طوایف ترکمان بودند، اما برخلاف قراقویونلوهای شیعه مذهب، که دشمن امیر تیمور محسوب میشدند، مذهب تسنن داشتند و از امیر تیمور طرفداری میکردند. مؤسس این سلسله، امیر حسن بیگ آققویونلو بود و حاکمان آن عبارتند از:
امیر حسن بیگ یا اوزون حسن (۸۸۲ - ۸۵۷ ق): وی نواده قراعثمان بایندری بود. امیر حسن ابتدا بر برادر خود جهانگیر غلبه یافت. آنگاه در ۸۷۲ ق جهانشاه و سپس در ۸۷۳ ق ابوسعید تیموری را شکست داد، اما در ۸۷۷ ق با مهمترین و تلخترین حادثه دوران عمر و پادشاهی خود روبرو شد و سلطان محمد عثمانی، مشهور به فاتح، در مغرب شهر ارزنجان بر او غلبه یافت. امیر حسن بیگ در ۸۸۲ ق در تبریز درگذشت. نام وی از این بابت نیز در تاریخ ایران باقی است که خواهر خود را به شیخ جنید و دخترش را نیز به شیخ حیدر داد که جدّ مادری شاه اسماعیل اول است.
سلطان خلیل (۸۸۳-۸۸۲ ق):او پسر اوزون حسن است و پس از آنکه جانشین پدر شد، برادر خود یعقوب بیگ را به حکومت دیار بکر فرستاد. اما یعقوب بیگ یکسال بعد در نزدیکی خوی، با برادر جنگید و سلطان خلیل در این جنگ کشتهشد.
یعقوب بیگ (۸۹۶ - ۸۸۳ ق): پس از مرگ برادر بر تخت پادشاهی جلوس کرد. زمانی که سلطان حیدر صفوی با فرخ یسار امیر شروان میجنگید، یعقوب بیگ لشکری به مدد فرخ یسار فرستاد و سلطان حیدر در جنگ کشته شد (۸۹۳ ق). یعقوب بیگ نیز در ۸۹۶ ق درگذشت. پس از یعقوب بیگ پسرش بایسنقر به امارت رسید، اما امرایی از آققویونلوها به طرفداری از عموی او، مسیح برخاستند. بدین ترتیب جنگ و درگیری میان طرفین آغاز گشت و مسیح به همراه عدهای از شاهزادگان آققویونلو کشتهشد.
رستمبن مقصودبیگبن حسنبیگ (۹۰۲ -۸۹۷ ق): وی برای مقابله با بایسنقر از سلطانعلی پسر سلطانحیدر صفوی، که در استخر فارس زندانی بود، مدد گرفت. اما پس از پیروزی بر بایسنقر، نسبت به سلطانعلی بدگمان شد و قصد جان او کرد. سلطانعلی به اردبیلگریخت، اما رستم کسانی را به دنبال او فرستاد. این گروه در نزدیکی اردبیل به سلطانعلی رسیدند و او را کشتند. رستم در ۹۰۲ ق به دست پسر عمش به قتل رسید. پس از این حادثه امرای آققویونلو سه دسته شدند و هر یک به طرفداری از یکی از شاهزادگان آققویونلو پرداختند، تا آنکه دو تن از آنان، یعنی سلطان مراد پسر یعقوببیگ و الوند میرزا پسر یوسفبن اوزون حسن، قلمرو آققویونلو را میان خود تقسیم کردند. الوندمیرزا بر آذربایجان، مغان، اران و دیاربکر دست یافت و عراق، فارس و کرمان به سلطان مراد رسید. شاه اسماعیل در ۹۰۷ ق الوند میرزا را مغلوب ساخت و در ۹۰۸ ق نیز بر سلطان مراد پیروز شد. سلطان مراد به نزد سلطان سلیم رفت و مدت مدیدی در نزد ترکان عثمانی بهسر برد و در ۹۲۰ ق به دست آچه سلطان قاجار کشتهشد و سر او را نزد شاه اسماعیل فرستادند.[۳۲]
پایه گذاران بزرگترین حکومت ایران پس از اسلام، از دیرباز در خطّه آذربایجان و شهر تاریخی اردبیل میزیستند و از اولاد شیخ صفیالدین اردبیلی عارف نامی قرن هشتم هجری هستند. وی در سال ۶۵۰ در شهر اردبیل متولد شد و در حالی که ۲۵ سال از عمرش میگذشت مرید شیخ تاجالدین زاهد گیلانی شد. در سال ۷۰۰ ق جانشین استاد خود شد و در سال ۷۳۵ ق درگذشت.[۳۳] جانشینان او یکی بعد از دیگری و خلفاًعن سلف بر سجاده ارشاد مستقر گشتند. از میان آنها سلطان جنید، جد شاه اسماعیل و سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل، علناً برای دستیابی به حکومت و قدرت دنیوی، تلاشهای فوقالعادهای انجام دادند. اما هر دو در جنگ با شروانشاهان جان خود را از دست دادند، آنان هرچند از حمایتگروهی خاص از مریدان ترکمان که بعدها به «قزلباشیه» معروف شدند بهرهمند بودند، ولی کاری از پیش نبردند.[۳۴]
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ ابن اثیر، همان کتاب، ج ۲۶، صص ۲۵ - ۱۲۴.
- ↑ -الکامل، ج ۲۶، صص ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۵۵ - ۱۵۱، ۱۵۷، ۱۷۳ - ۱۶۰، ۱۸۲ - ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۰۸ - ۱۹۷، ۲۹۹ - ۲۸۹، ج۲۷ صص ۳۷ - ۳۰، ۴۲، ۵۷، ۷۹، ۸۱، ۹۷ - ۹۴، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۴۷ - ۱۴۴؛ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۱۲، ۳۴۱، ۴۸ - ۳۴۴، ۷۴ - ۳۵۲، ۳۷۷، ۳۸۶؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۲۷؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۸۳۷ - ۸۲۳؛ امپراتوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۴۲۶ - .۳۸۲
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۸۶، ۴۵۵، ۵۵۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۳۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۴۰۶، ۴۱۵، ۴۲۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۴۴ - ۳۷.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۵۵۳، ۵۶۰، ۵۹۹، ج ۲، صص ۶۹۱ - ۶۷۷، ۶۹۷، ۷۱۷ -۶۹۸، ۷۳۶؛ حبیبالسیر، ج۳، صص ۹۷ - ۹۴؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۲۲، ۲۴، ۳۲ - ۲۵، ۳۷، ۶۶۳؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۸۴ - ۵۷۵، ۹۹ - ۵۹۵؛ تاریخ مغول در ایران، ۵۹ - ۵۲، ۷۲.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۷۳۹، ۶۶ - ۷۴۴، ۷۷۸؛ حبیبالسیر، صص ۱۴ - ۱۰۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۲- ۴۹۴؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۶ - ۵۹۹؛ تاریخ مغول در ایران، ۸۲ - ۷۲.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۷۸۳، ۸۲۸ - ۸۰۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۲۱ - ۱۱۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۸۰ - ۷۰؛ تاریخ مفصل ایران، صصی ۵۰۲ - ۴۹۹: امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۰۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۱-۸۲.
- ↑ .این اقدام شاید نخستین تلاش برای آشنایی با چاپ در ایران بود که ظاهراً از لغت چاو منشأ گرفته است.
- ↑ در مورد ارغون،گیخاتو، بایدو، رجوعکنید به: جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۲۵ -۸۰۵، ۸۳۸ - ۸۲۹؛ حبیبالسیر. ج 3، صص ۱۲۴، ۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ تحریر تاریخ وصاف، ۸۱، ۱۲۷، ۱۶۰ -۱۴۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۹ - ۶۰۶، ۶۱۴؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۶ - ۹۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۶- ۵۰۲.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۴۲ تا آخر؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۹۸ - ۱۴۰؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۹۳، ۲۱۵ - ۱۹۸، ۲۳۰ - ۲۱۹، ۲۴۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۲۲ - ۵۰۷؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۲۷ - ۶۱۷؛ تاریخ مغول در ایران، ۱۱۰ - ۹۶.
- ↑ -تاریخ مبارک غازانی، که موثقترین بخش جامعالتواریخ رشیدی است و نیز دیگر منشآت و مکتوبات خواجه ازکمال و کفایت بینظیر او حکایت دارد. ر.ک.اسئله و اجوبه رشیدی، به اهتمام رضا شعبانی، ج ۲، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلامآباد، صص ۷۳ - ۱۳۷۲.
- ↑ رجوع کنید به: صفوةالصفا، درویش توکلیبن اسماعیلبن بزاز اردبیلی، مشهور به ابنبزاز، نسخه خطی لیدن، صص ۴۲۵، ۴۰۸، ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۴.
- ↑ -کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ۱۳۷۲، صص ۱۳۰ - ۵۳، حبیبالسیر، ج ۳، صص ۲۱۸،۲۰۵،۱۹۹؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۵۵ - ۳۴۱؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۴۲ - ۶۳۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۳۴ - ۱۲۲.
- ↑ مطلع السعدین، ج ۱، ص ۱۸۶، یحییبن عبداللطیف قزوینی، لب التواریخ، انتشارات بنیاد وگویا، ۱۳۶۳، صص ۲۰۶ - ۱۹۴، ۲۳۰ - ۲۹۲،۲۱۹ - ۲۸۰؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۳۲۵.۳۳۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۶۶ - ۵۵۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۷۰ - ۱۴۵.
- ↑ محمود کتبی، تاریخ آل مظفر، به اهتمام عبدالحسین نوایی، کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۳۵، صص ۱.۳
- ↑ حبیبالسیر، ج 3، ص ۲۹۴ - ۲۷۴؛ تاریخ آل مظفر، صص ۶۳ - ۴؛ لب التواریخ، صص 272 - ۲۶۸؛ مطلعالسعدین، صص ۲۰۴ - ۱۸۷، ۲۱۲ - ۲۰۸.
- ↑ تاریخ آل مظفر، صص ۸۴ - ۶۳؛ لبالتواریخ، صص ۲۷۶ - ۲۷۲؛ مطلعالسعدین، ج ۱، صص ۳۲۵ - ۳۵۵،۳۲۳، .۴۱۷ ،۳۷۰-۳۷۸ ،۳۵۹ - ۳۶۴
- ↑ تاریخ آل مظفر، صص ۱۱۸ تا آخر؛ لبالتواریخ، صص ۲۸۰ - ۲۷۶؛ همچنین رجوعکنید به: مواهبالهی، مولانا یزدی، تصحیح سعید نفیسی، اقبال، ۱۳۲۶؛ ذیل جامعالتواریخ، روضةالصفا.
- ↑ روضةالصفا، ج۵، ص ۵۴۵؛ حبیبالسیر، ج 3، صص ۲۳۰ - ۲۲۶؛ مطلع السعدین، ج 1، صص ۱۷۰،۱۶۷؛ ذیل جامعالتواریخ رشیدی، ص ۱۶۲.
- ↑ حبیبالیر، ج 3، صص ۲۳۸ - ۲۳۳؛ لبالتواریخ، صص ۵۶ - ۲۵۳؛ صفوةالصفا، نسخه خطی لیدن، ص ۴۸۶، تاربخ قبچاقخانی، ص ۵۹؛ منتخبالتواریخ معینی، ص ۸۳؛ مطلع السعدین، ج 1، صص 219. ۲۴۹، ۲۵۰، ۲۷۴، .۳۱۳-۱۵
- ↑ روضةالصفا، ج 5، صص ۵ - ۵۵۴؛ حبیبالسیر، ج ۳، ص ۲۳۸؛ لبالتواریخ، ص ۲۵۷؛ مطلع السعدین، ج 2، صص ۳۱۰،۱۸۴.
- ↑ حبیبالسیر. ج 3، صصص ۲۳۹؛ لبالتواریخ، صص ۶۰ - ۲۵۸؛ مطلع السعدین. صص ۳۱۰، ۳۸۴؛ قراقویونلوها، ج ۱، صص ۵۴.۹.
- ↑ حبیبالسیر، ج 3، ص ۰۲۴۴ لبالتواریخ. ص ۲۶۰؛ قراقویونلوها، ج 1، صص ۵۸، ۶۰، ۹۹، ۱۰۲.
- ↑ حبیبالسیر، ج 3، ص ۲۴۶؛ لبالتواریخ. ج ۲، قراقویونلوها، ج ۱، صص ۹۱ ۴۹۳ امپراتوری صحرانوردان، صص ۱۸ - ۷۱۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۶۰۰ - ۵۵۹.
- ↑ ایلیایائلرویج پطروشفسکی، نهضت سربداران خراسان، ترجمه کریم کشاورز، تهران: انتشارات پیام، ۱۳۵۳، صص ۳۴.۸،
- ↑ لبالتواریخ. صص ۲۹۳.۳۰۲؛ حبیبالسیر؛ ج ۳، صص ۸- ۳۵۶؛ نهضت سربداران خراسان، صصی ۵۲-۴۵؛ امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۴۰.
- ↑ حبیبالسیر، ج ۳، صصح ۶۶ - ۳۵۸؛ لبالتواریخ، صص ۳۰۲ - ۲۹۵؛ نهضت سربداران خراسان، صص ۱۰۹. (۵۲؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۶۰۷ - ۶۰۱؛ جهت اطلاع رجوع کنید به روضةالصفا؛ تذکره دولتشاه سمرقندی، نزهةالقلوب؛ مجمع الانساب، مجمل فصیحی.
- ↑ -لبالتواریخ، صص ۶۶ - ۲۶۲؛ حبیبالسیر، ج 3، صص ۲۷۸، ۲۸۰، ۲۸۲، ۲۹۴، ۲۸۹؛ تاریخ آلمظفر، صص ۱۴، .۵۲ ،۲۸ .۲۱ - ۲۶ .۱۶
- ↑ جهت اطلاع کامل رجوعکنید به: تاریخگیلان و دیلمستان، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، صص ۴۴۶ -۳۲۷؛ تاریخ مفّصل ایران، ص ۶۲۸.
- ↑ تاریخ آل مظفر. ص ۱۱۸؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۰ - ۴۲۹، ۴۸، ۴۴۵، ۶۱، ۴۵۸، ۴۷۸، ۴۸۱، ۴۸۷.۵۰۸، ۲۴. ۵۱۹، ۵۳۳؛ لبالتواریخ. صص ۳۰۹ - ۳۰۲
- ↑ - حبیبالسیر، ج۳، صص ۵۵۱ تا آخر؛ لبالتواریخ، صص ۴۵ - ۳۰۹؛ قراقویونلوها، صص ۱۲ - ۱۷۰، ۲۶، ۱۱۹، ۳۹، ۱۳۰، ۴۶، ۱۴۵؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰- ۶۴۰؛ حبیبالسیر، ج ۴، صص ۷- ۹۴، ۲۲۷؛ بابرنامه، ظهیرالدین محمد بابر، طبع میرزا محمد ملکالکتاب، بمبئی، محرم ۱۳۰۸، صص 37، ۵۴، ۱۳۵؛ روضةالصفا، ج7، ص ۱۶۷؛ تاریخ قطبی (با تاریخ ایلچی نظام شاه)، صص ۴۲ - ۵۴۱؛ تاریخ راقم، میرسید شریف راقم، نسخه خَطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ص ۸۹؛ تاریخ قبچاقخانی، ص ۲۵۷.
- ↑ حبیبالسیر، ج ۴، صص ۸۴.۹۳؛ لبالتواریخ، صص ۵۸ - ۳۴۶؛ قراقویونلوها، بیشتر صفحات؛ تاریخ و جغرافیای دارلسلطنه تبریز، صص ۲۹۴؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۵ - ۶۵۱؛ مطلعالسعدین، ص ۱۲۱۷.
- ↑ لبالتواریخ، صص ۷۹ - ۳۵۸؛ مطلعالسعدین، ج ۲، ۱۳۱۹ -۱۲۱۷؛ حبیبالسیر، ج ۴، صص ۹۴ - ۸۴، ۴۶ - ۴۲۹؛ تشکیل دولت ملی در ایران، صص ۳۱ به بعد؛ تاریخ شاه اسماعیل صفوی، صص ۴۱ - ۳۴، ۴۹ -۴۷، ۵۷ - ۵۳، ۱۰۹، ۳۸ - ۱۳۲، همچنین رجوعکنید به: عالمآرای امینی، تألیف فضلالله بن روز بهان خنجی،کتاب دیار بکریه، (تایخ حسن بیگ آق قویونلو).
- ↑ جهت اطلاع کامل رجوع کنید به: صفوةالصفا، نسخههای خطی لیدن، و آستان قدس رضوی به تصحیح ابوالفتح حسینیگرگانی، ایاصوفیه، چاپ سنگی بمبئی به تصحیح احمدبنکریم تبریزی، ۱۳۲۹ هجری، و نسخه چاپی تهران به تصحیح غلامرضا طباطبایی
- ↑ تشکیل دولت ملی ایران، صص ۱۱۶ - ۱۱۰.
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی