پرش به محتوا

جمال: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''جمال،''' در عرفان نظري، از اسماء و اوصاف متقابل خداوند در برابر و همراه با جلال او. جمال و جلال در نظرية عرفان ابن عربي، د. 638ق/ 1240م، به گونة جزئي از نظريه‌اي جامع وارد شده و جايگاه خود را يافته است. ريشه‌هاي اين نظريه در انديشةنوافلاطوني منتقل...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''جمال،''' در عرفان نظري، از اسماء و اوصاف متقابل خداوند در برابر و همراه با جلال او. جمال و جلال در نظرية عرفان ابن عربي، د. 638ق/ 1240م، به گونة جزئي از نظريه‌اي جامع وارد شده و جايگاه خود را يافته است. ريشه‌هاي اين نظريه در انديشةنوافلاطوني منتقل شده به عالم اسلامي يافت مي‌شود. در نزد فارابي، د. 339ق/ 950م، جمال، صفتي است ذاتي براي خداوند كه برترين موجود است و از طريق تعقل به ذات خودش حاصل مي‌شود و هر زيبائي و زينتي را در پرتو خود محو مي‌كند.<sup>1</sup>  
'''[[جمال]]،''' در عرفان نظری، از اسماء و اوصاف متقابل خداوند در برابر و همراه با جلال او. جمال و جلال در نظریه عرفان ابن عربی، د. 638ق/ 1240م، به گونه جزئی از نظریه‌ای جامع وارد شده و جایگاه خود را یافته است. ریشه‌های این نظریه در اندیشه نوافلاطونی منتقل شده به عالم اسلامی یافت می‌شود. در نزد [[ابو نصر محمد فارابی|فارابی]]، د. 339ق/ 950م، جمال، صفتی است ذاتی برای خداوند كه برترین موجود است و از طریق تعقل به ذات خودش حاصل می‌شود و هر زیبائی و زینتی را در پرتو خود محو می‌كند<ref>فارابی، '''''السیاسات المدنیه'''''. ترجمه جعفر سجادی، تهران: 1358، ص97.</ref>.


در نظام عرفاني ابن عربي، جمال نه به تنهائي بلكه در تقارن و تقابل با جلال مورد بحث قرار گرفته و از اين دو چونان دو نوع از اسماء و صفات خداوندي سخن رفته است. عالم هستي، كه در برابر اصل وجود، يعني وجود حق، جهان ممكنات يا عالم امكاني است، از طريق تجلي كمالات حقيقت واحد (= حق) در مراتب و ظهورات متعدد، به وسيلة اسماء و صفات وجود مي‌يابد و بدين ترتيب كمالات معشوق ظاهر مي‌شود و زمينة برانگيختن رغبت و طلب بيشتر در عاشق فراهم مي‌آيد<sup>2</sup> و بدين ترتيب مفهوم جهان شناختي جمال (= ظهور كمالات معشوق) با معناي معرفت شناختي اين اصطلاح (= برانگيخته شدن طلب و رغبت) پيوند مي‌خورد. موجود ممكن به سبب امكان ذاتيش در همة لحظه‌ها به فيض و امداد الهي نياز دارد زيرا عالَم، در تغيير دائم و مردن و زنده‌ شدن مدام است. حق توسط اسماء جلاليه موجودات را از تعين و وجود خلع مي‌كند و توسط اسماء جماليه از نو زنده مي‌كند.<sup>3</sup> آن دسته از صفات خداوندي كه مبين لطف و مهر و زيبائي اويند، جمالي و آن دسته كه نشانة قدرت و قهر و جباريتند، به جلال او تعلق دارند. جمال و جلال با همديگر ظاهر مي‌شوند و بر چهار قسمند: جمال مطلق، تجلي حق است در ذات خود، كه از آن جلال مطلق به گونة قدرت مطلق پديد مي‌آيد. جمال مقيد مرتبه ظهور حق است در ممكنات، و جلال مقيد موجب حجاب حق از بندگان مي‌گردد، زيرا به ذات او نمي‌توان پي برد و اين از قهاريت اوست. از اين رو هر جمالي را جلالي و هر جلالي را جمالي است.<sup>4</sup>
در نظام عرفانی ابن عربی، جمال نه به تنهائی بلكه در تقارن و تقابل با جلال مورد بحث قرار گرفته و از این دو چونان دو نوع از اسماء و صفات خداوندی سخن رفته است. عالم هستی، كه در برابر اصل وجود، یعنی وجود حق، جهان ممكنات یا عالم امكانی است، از طریق تجلی كمالات حقیقت واحد (= [[حق]]) در مراتب و ظهورات متعدد، به وسیله اسماء و صفات وجود می‌یابد و بدین ترتیب كمالات معشوق ظاهر می‌شود و زمینه برانگیختن رغبت و طلب بیشتر در عاشق فراهم می‌اید<ref>الفتی تبریزی. '''''رشف‌ الالحاظ فی كشف الالفاظ.''''' به كوشش نجیب مایل هروی، تهران: 1362،  ص43.</ref> و بدین ترتیب مفهوم جهان شناختی جمال (= ظهور كمالات معشوق) با معنای معرفت شناختی این اصطلاح (= برانگیخته شدن طلب و رغبت) پیوند می‌خورد.  


موجود ممكن به سبب امكان ذاتیش در همه لحظه‌ها به فیض و امداد الهی نیاز دارد زیرا عالَم، در تغییر دائم و مردن و زنده‌ شدن مدام است. حق توسط اسماء جلالیه موجودات را از تعین و وجود خلع می‌كند و توسط اسماء جمالیه از نو زنده می‌كند<ref>اشتیانی، جلال‌الدین'''''. شرح مقدمه قیصری'''''. تهران: 1365، ص238-239.</ref>. ان دسته از صفات خداوندی كه مبین لطف و مهر و زیبائی اویند، جمالی و آن دسته كه نشانه قدرت و قهر و جباریتند، به جلال او تعلق دارند. جمال و جلال با همدیگر ظاهر می‌شوند و بر چهار قسمند:


'''مآخذ:'''
* جمال مطلق، تجلی حق است در ذات خود،
* ازجمال مطلق، جلال مطلق به گونه قدرت مطلق پدید می‌آید؛
* جمال مقید مرتبه ظهور حق است در ممكنات؛
* و جلال مقید موجب حجاب حق از بندگان می‌گردد، زیرا به ذات او نمی‌توان پی برد و این از قهاریت اوست.


1.    فارابي، '''''السياسات المدنيه'''''. ترجمة جعفر سجادي، تهران: 1358، ص97.
از این رو هر جمالی را جلالی و هر جلالی را جمالی است<ref>مودود لاری، محمدعلی. ترجمه و شرح اصطلاحات الصوفیه عبدالرزاق كاشانی، به كوشش گل‌بابا سعیدی، تهران: 1376، ص82-84.</ref>.


2.    الفتي تبريزي. '''''رشف‌ الالحاظ في كشف الالفاظ.''''' به كوشش نجيب مايل هروي، تهران: 1362،  ص43.
== نیز نگاه کنید به ==


3.    آشتياني، جلال‌الدين'''''. شرح مقدمة قيصري'''''. تهران: 1365، ص238-239.
* [[ابو نصر محمد فارابی]]<br />


4.    مودود لاري، محمدعلي. ترجمه و شرح اصطلاحات الصوفيه عبدالرزاق كاشاني، به كوشش گل‌بابا سعيدي، تهران: 1376، ص82-84.
== مآخذ ==
<references />


== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
== نویسنده مقاله ==
منوچهر پزشک
منوچهر پزشک
[[رده:عرفان، فلسفه و کلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۴۴

جمال، در عرفان نظری، از اسماء و اوصاف متقابل خداوند در برابر و همراه با جلال او. جمال و جلال در نظریه عرفان ابن عربی، د. 638ق/ 1240م، به گونه جزئی از نظریه‌ای جامع وارد شده و جایگاه خود را یافته است. ریشه‌های این نظریه در اندیشه نوافلاطونی منتقل شده به عالم اسلامی یافت می‌شود. در نزد فارابی، د. 339ق/ 950م، جمال، صفتی است ذاتی برای خداوند كه برترین موجود است و از طریق تعقل به ذات خودش حاصل می‌شود و هر زیبائی و زینتی را در پرتو خود محو می‌كند[۱].

در نظام عرفانی ابن عربی، جمال نه به تنهائی بلكه در تقارن و تقابل با جلال مورد بحث قرار گرفته و از این دو چونان دو نوع از اسماء و صفات خداوندی سخن رفته است. عالم هستی، كه در برابر اصل وجود، یعنی وجود حق، جهان ممكنات یا عالم امكانی است، از طریق تجلی كمالات حقیقت واحد (= حق) در مراتب و ظهورات متعدد، به وسیله اسماء و صفات وجود می‌یابد و بدین ترتیب كمالات معشوق ظاهر می‌شود و زمینه برانگیختن رغبت و طلب بیشتر در عاشق فراهم می‌اید[۲] و بدین ترتیب مفهوم جهان شناختی جمال (= ظهور كمالات معشوق) با معنای معرفت شناختی این اصطلاح (= برانگیخته شدن طلب و رغبت) پیوند می‌خورد.

موجود ممكن به سبب امكان ذاتیش در همه لحظه‌ها به فیض و امداد الهی نیاز دارد زیرا عالَم، در تغییر دائم و مردن و زنده‌ شدن مدام است. حق توسط اسماء جلالیه موجودات را از تعین و وجود خلع می‌كند و توسط اسماء جمالیه از نو زنده می‌كند[۳]. ان دسته از صفات خداوندی كه مبین لطف و مهر و زیبائی اویند، جمالی و آن دسته كه نشانه قدرت و قهر و جباریتند، به جلال او تعلق دارند. جمال و جلال با همدیگر ظاهر می‌شوند و بر چهار قسمند:

  • جمال مطلق، تجلی حق است در ذات خود،
  • ازجمال مطلق، جلال مطلق به گونه قدرت مطلق پدید می‌آید؛
  • جمال مقید مرتبه ظهور حق است در ممكنات؛
  • و جلال مقید موجب حجاب حق از بندگان می‌گردد، زیرا به ذات او نمی‌توان پی برد و این از قهاریت اوست.

از این رو هر جمالی را جلالی و هر جلالی را جمالی است[۴].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. فارابی، السیاسات المدنیه. ترجمه جعفر سجادی، تهران: 1358، ص97.
  2. الفتی تبریزی. رشف‌ الالحاظ فی كشف الالفاظ. به كوشش نجیب مایل هروی، تهران: 1362،  ص43.
  3. اشتیانی، جلال‌الدین. شرح مقدمه قیصری. تهران: 1365، ص238-239.
  4. مودود لاری، محمدعلی. ترجمه و شرح اصطلاحات الصوفیه عبدالرزاق كاشانی، به كوشش گل‌بابا سعیدی، تهران: 1376، ص82-84.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک