پرش به محتوا

واجب: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''واجب، ممكن، ممتنع،''' در فلسفه، سه مفهوم بنيادي براي وصف موجودات در رابطه با وجود. معناي اين سه مفهوم بر بنياد ضرورت و عدم ضرورت قرار دارد و چون اين دو از معاني بديهي ذهن به شمار رفته و تعريف ناشدني‌اند، در تعريف وجوب و امكان و امتناع كه هر يك ب...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''واجب، ممكن، ممتنع،''' در فلسفه، سه مفهوم بنيادي براي وصف موجودات در رابطه با وجود. معناي اين سه مفهوم بر بنياد ضرورت و عدم ضرورت قرار دارد و چون اين دو از معاني بديهي ذهن به شمار رفته و تعريف ناشدني‌اند، در تعريف وجوب و امكان و امتناع كه هر يك با ديگري معنا مي‌شوند جز شرح الاسم نمي‌توان چيزي گفت. در نسبت دادن هر مفهومي به وجود، سه حالت ملاحظه مي‌شود: يا وجود ضرورتاً بر آن ثابت مي‌باشد كه وجوب ناميده مي‌شود؛ يا وجود ضرورتاً از آن منتفي است ـ پس عدم براي آن ضرورت پيدا مي‌كند ـ كه امتناع خوانده مي‌شود؛ و يا نه وجود و نه عدم هيچكدام براي او ضروري نيستند كه به آن امكان مي‌گويند. پيداست كه احتمال موجودي كه در آن وجود و عدم با همديگر ضرورت داشته باشند به روشني قابل ابطال است.<sup>1</sup> از اين سه حالت، بنابراين، سه مفهوم مي‌تواند بر موجود مفروض (يعني چه واقعي چه غيرواقعي) حمل شود: واجب، ممكن و ممتنع.  
'''[[واجب]]، ممکن، ممتنع،''' در فلسفه، سه مفهوم بنیادی برای وصف موجودات در رابطه با وجود. معنای این سه مفهوم بر بنیاد ضرورت و عدم ضرورت قرار دارد و چون این دو از معانی بدیهی ذهن به شمار رفته و تعریف ناشدنی اند، در تعریف وجوب و امکان و امتناع که هر یک با دیگری معنا می شوند جز شرح الاسم نمی توان چیزی گفت. در نسبت دادن هر مفهومی به وجود، سه حالت ملاحظه میشود: یا وجود ضرورتاً بران ثابت می باشد که وجوب نامیده می شود؛ یا وجود ضرورتاً ازآن منتفی است ـ پس عدم برای آن ضرورت پیدا می کند ـ که امتناع خوانده می شود؛ و یا نه وجود و نه عدم هیچکدام برای او ضروری نیستند که به آن امکان می گویند. پیداست که احتمال موجودی که درآن وجود و عدم با همدیگر ضرورت داشته باشند به روشنی قابل ابطال است<ref>طباطبائی، محمدحسین. '''''نهایه‌الحكمه'''''. قم: ص40- 41.</ref>. از این سه حالت، بنابراین، سه مفهوم می تواند بر موجود مفروض (یعنی چه واقعی چه غیرواقعی) حمل شود: واجب، ممکن و ممتنع.  


واجب الوجود آن است كه بودنش ضروري و حتمي و نبودنش مُحال است. ممكن الوجود آن است كه نه بودنش مُحال است، نه نبودنش. بنا بر اين موجود واجب به معني ضروري الوجود است و ممكن موجودي است كه نه بودنش ضرورتي دارد، نه عدمش. واجب، دو گونه است: واجب بالذات و واجب بالغير. واجب بالذات آن است كه ضرورت بودنش ذاتي است و از عاملي بيرون از ذات به بار نيامده است؛ و واجب بالغير آن است كه ضرورت بودنش از عاملي بيرون از ذات وي به بار آمده است. واجب يا واجب الوجود بالذات، فقط خداست و واجب بالغير عبارت است از تمام موجودات ممكن (= ممكن الوجودها) بدانگاه كه عاملي آن‌ها را وجود مي‌بخشد و پديد مي‌آورد پيداست كه ممتنع‌الوجود، يعني هر آن‌چه نبودنش در خارج از ذهن، ضروري است هيچ‌گاه واجب نمي‌گردد و تحت هيچ شرايطي هستي خارجي نمي‌يابد.<sup>2</sup> در تعريف امتناع گفته شده اقتضاء ضروري ذات است به عدم وجود خارجي يعني ممتنع امري است كه عدم آن در خارج ذاتاً، ضروري است. فيلسوفان دربارة امكان، كه وصف همة موجودات عالم است، در برابر واجب الوجود بالذات كه خاص خداست، بسيار انديشيده‌اند و تقسيماتي از آن به دست داده‌اند، مانند امكان ذاتي، امكان عام، امكان خاص و امكان استعدادي. امكان ذاتي همان معناي عرفي امكان است و ممكن ذاتي آن است كه ذاتاً نه اقتضاي وجود دارد، نه اقتضاي عدم . امكان خاص، سلب ضرورت از هر دو جانب وجود و عدم يا هر دو طرف حكم است، چنان‌كه وقتي مي‌گوييم: «هر انساني نويسنده است به امكان خاص»، نه نويسنده بودن و نه نويسنده  نبودن، هيچ‌كدام براي انسان ضروري نيست. امكان عام سلب ضرورت از جانب مخالف است؛ يعني سلب عدم، مثلاً وقتي مي‌گوييم «هر انساني نويسنده است به امكان عام». ضرورت از جانب عدم (= نويسنده نبودن) مطلقاً منتفي است.<sup>3</sup> امكان استعدادي عبارت است از مهيا بودن چيزي براي چيز ديگر شدن مثل نطفه كه مهيا و مستعد انسان شدن است.<sup>4</sup>
واجب الوجودان است که بودنش ضروری و حتمی و نبودنش مُحال است. ممکن الوجودان است که نه بودنش مُحال است، نه نبودنش. بنا بر این موجود واجب به معنی ضروری الوجود است و ممکن موجودی است که نه بودنش ضرورتی دارد، نه عدمش. واجب، دو گونه است: واجب بالذات و واجب بالغیر. واجب بالذات آن است که ضرورت بودنش ذاتی است و از عاملی بیرون از ذات به بار نیامده است؛ و واجب بالغیران است که ضرورت بودنش از عاملی بیرون از ذات وی به بارامده است. واجب یا واجب الوجود بالذات، فقط خداست و واجب بالغیر عبارت است از تمام موجودات ممکن (= ممکن الوجودها) بدانگاه که عاملیان‌ها را وجود می بخشد و پدید می آورد پیداست که ممتنع‌الوجود، یعنی هرآن‌چه نبودنش در خارج از ذهن، ضروری است هیچ‌گاه واجب نمیگردد و تحت هیچ شرایطی هستی خارجی نمی یابد<ref>ابن‌سینا. '''''نجاه'''''. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص224-225، 227.</ref>.  


در تعریف امتناع گفته شده اقتضاء ضروری ذات است به عدم وجود خارجی یعنی ممتنع امری است که عدمان در خارج ذاتاً، ضروری است. فیلسوفان درباره امکان، که وصف همه موجودات عالم است، در برابر واجب الوجود بالذات که خاص خداست، بسیار اندیشیده‌اند و تقسیماتی ازآن به دست داده‌اند، مانند امکان ذاتی، امکان عام، امکان خاص و امکان استعدادی. امکان ذاتی همان معنای عرفی امکان است و ممکن ذاتی آن است که ذاتاً نه اقتضای وجود دارد، نه اقتضای عدم . امکان خاص، سلب ضرورت از هر دو جانب وجود و عدم یا هر دو طرف حکم است، چنان‌که وقتی می گوییم: «هر انسانی نویسنده است به امکان خاص»، نه نویسنده بودن و نه نویسنده  نبودن، هیچ‌کدام برای انسان ضروری نیست. امکان عام سلب ضرورت از جانب مخالف است؛ یعنی سلب عدم، مثلاً وقتی می گوییم «هر انسانی نویسنده است به امکان عام». ضرورت از جانب عدم (= نویسنده نبودن) مطلقاً منتفی است<ref>جرجانی. '''''التعریفات'''''. بیروت: 1990م، ص37- 38، 249.</ref>. امکان استعدادی عبارت است از مهیا بودن چیزی برای چیز دیگر شدن مثل نطفه که مهیا و مستعد انسان شدن است<ref>تهانوی. '''''كشاف''''' '''''اصطلاحات''''' '''''الفنون'''''. به كوشش جمعی از محققان، كلكته: 1862م، 2/1354.</ref>.


'''مآخذ:'''
== نیز نگاه کنید به ==


1. طباطبائي، محمدحسين. '''''نهايه‌الحكمه'''''. قم: ص40- 41.
* [[حق|حق<br />]]


2. ابن‌سينا. '''''نجاه'''''. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص224-225، 227.
== مآخذ ==
 
<references />
3. جرجاني. '''''التعريفات'''''. بيروت: 1990م، ص37- 38، 249.
== منبع اصلی ==
 
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
4. تهانوي. '''''كشاف''''' '''''اصطلاحات''''' '''''الفنون'''''. به كوشش جمعي از محققان، كلكته: 1862م، 2/1354.


== نویسنده مقاله ==
منوچهر پزشک
منوچهر پزشک
[[رده:عرفان، فلسفه و کلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۰۰

واجب، ممکن، ممتنع، در فلسفه، سه مفهوم بنیادی برای وصف موجودات در رابطه با وجود. معنای این سه مفهوم بر بنیاد ضرورت و عدم ضرورت قرار دارد و چون این دو از معانی بدیهی ذهن به شمار رفته و تعریف ناشدنی اند، در تعریف وجوب و امکان و امتناع که هر یک با دیگری معنا می شوند جز شرح الاسم نمی توان چیزی گفت. در نسبت دادن هر مفهومی به وجود، سه حالت ملاحظه میشود: یا وجود ضرورتاً بران ثابت می باشد که وجوب نامیده می شود؛ یا وجود ضرورتاً ازآن منتفی است ـ پس عدم برای آن ضرورت پیدا می کند ـ که امتناع خوانده می شود؛ و یا نه وجود و نه عدم هیچکدام برای او ضروری نیستند که به آن امکان می گویند. پیداست که احتمال موجودی که درآن وجود و عدم با همدیگر ضرورت داشته باشند به روشنی قابل ابطال است[۱]. از این سه حالت، بنابراین، سه مفهوم می تواند بر موجود مفروض (یعنی چه واقعی چه غیرواقعی) حمل شود: واجب، ممکن و ممتنع.

واجب الوجودان است که بودنش ضروری و حتمی و نبودنش مُحال است. ممکن الوجودان است که نه بودنش مُحال است، نه نبودنش. بنا بر این موجود واجب به معنی ضروری الوجود است و ممکن موجودی است که نه بودنش ضرورتی دارد، نه عدمش. واجب، دو گونه است: واجب بالذات و واجب بالغیر. واجب بالذات آن است که ضرورت بودنش ذاتی است و از عاملی بیرون از ذات به بار نیامده است؛ و واجب بالغیران است که ضرورت بودنش از عاملی بیرون از ذات وی به بارامده است. واجب یا واجب الوجود بالذات، فقط خداست و واجب بالغیر عبارت است از تمام موجودات ممکن (= ممکن الوجودها) بدانگاه که عاملیان‌ها را وجود می بخشد و پدید می آورد پیداست که ممتنع‌الوجود، یعنی هرآن‌چه نبودنش در خارج از ذهن، ضروری است هیچ‌گاه واجب نمیگردد و تحت هیچ شرایطی هستی خارجی نمی یابد[۲].

در تعریف امتناع گفته شده اقتضاء ضروری ذات است به عدم وجود خارجی یعنی ممتنع امری است که عدمان در خارج ذاتاً، ضروری است. فیلسوفان درباره امکان، که وصف همه موجودات عالم است، در برابر واجب الوجود بالذات که خاص خداست، بسیار اندیشیده‌اند و تقسیماتی ازآن به دست داده‌اند، مانند امکان ذاتی، امکان عام، امکان خاص و امکان استعدادی. امکان ذاتی همان معنای عرفی امکان است و ممکن ذاتی آن است که ذاتاً نه اقتضای وجود دارد، نه اقتضای عدم . امکان خاص، سلب ضرورت از هر دو جانب وجود و عدم یا هر دو طرف حکم است، چنان‌که وقتی می گوییم: «هر انسانی نویسنده است به امکان خاص»، نه نویسنده بودن و نه نویسنده  نبودن، هیچ‌کدام برای انسان ضروری نیست. امکان عام سلب ضرورت از جانب مخالف است؛ یعنی سلب عدم، مثلاً وقتی می گوییم «هر انسانی نویسنده است به امکان عام». ضرورت از جانب عدم (= نویسنده نبودن) مطلقاً منتفی است[۳]. امکان استعدادی عبارت است از مهیا بودن چیزی برای چیز دیگر شدن مثل نطفه که مهیا و مستعد انسان شدن است[۴].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. طباطبائی، محمدحسین. نهایه‌الحكمه. قم: ص40- 41.
  2. ابن‌سینا. نجاه. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص224-225، 227.
  3. جرجانی. التعریفات. بیروت: 1990م، ص37- 38، 249.
  4. تهانوی. كشاف اصطلاحات الفنون. به كوشش جمعی از محققان، كلكته: 1862م، 2/1354.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک