سلوکی ها: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
کشمکش بین سرداران و تلاشهای سلوکوس در نمایش توان جنگی خود، وی را به عنوان سرداری کارآمد و توانا در میان سرداران یونانی درگیر معرفی کرد. شرکت کردن سرداران در اتحادیههایی علیه یکدیگر، سرانجام ایران را سهم سلوکوس کرد. اشتغال سرداران به جنگ با یکدیگر، این فرصت را برای سلوکوس مهیا کرد که قلمرو خود راگسترش دهد و موقعیت خود را استحکام بخشد. سلوکوس به خوبی از این فرصت بهره برد و در جنگ بین داعیهداران، با قدرت و توان بیشتری شرکت کرد. سلوکوس پس از شکست دادن مدعیان برای وحدت بخشیدن به امپراتوری الوهیت داشتن حاکم را مطرح کرد. وی با ادامه سیاست افزایش و گسترش مهاجرنشینان، سعی کرد وحدت در امپراتوری ایجاد کند، اما انجام چنین چیزی ممکن نبود. سلوکوس و جانشینانش هیچگاه به عنوان یک سلسله ملی و ایرانی به حساب نمیآمدند هرچند که پسرش آنتیوخوس از مادری ایرانی به دنیا آمدهبود. به همین دلیل، حاکمان اتکای، همهجانبهای بر یونانیهایکوچیده به ایران داشتند. بخش نظامی و تشکیلاتی (اداری) حاکمیت در دست همین یونانیها بود. مسائل داخلی یونان در این ایام به انتقال یونانیها کمک کرد. ساختن شهرهای هرچه بیشتر در اطراف جادههای تجاری، نشاندهنده تمایل فراوان مقدونیها به تجارت است. تعمیر بعضی شهرها، ساختن چند شهر جدید و حتی تغییر نام شهرها به یونانی، سلوکیان را به «شهر گرایان» مشهور کردهاست. تقریباً در همه شهرها، ساخلویونانی مستقر بود و آنانٍ سعی در رواج سنن خود داشتند. | کشمکش بین سرداران و تلاشهای سلوکوس در نمایش توان جنگی خود، وی را به عنوان سرداری کارآمد و توانا در میان سرداران یونانی درگیر معرفی کرد. شرکت کردن سرداران در اتحادیههایی علیه یکدیگر، سرانجام ایران را سهم سلوکوس کرد. اشتغال سرداران به جنگ با یکدیگر، این فرصت را برای سلوکوس مهیا کرد که قلمرو خود راگسترش دهد و موقعیت خود را استحکام بخشد. سلوکوس به خوبی از این فرصت بهره برد و در جنگ بین داعیهداران، با قدرت و توان بیشتری شرکت کرد. سلوکوس پس از شکست دادن مدعیان برای وحدت بخشیدن به امپراتوری الوهیت داشتن حاکم را مطرح کرد. وی با ادامه سیاست افزایش و گسترش مهاجرنشینان، سعی کرد وحدت در امپراتوری ایجاد کند، اما انجام چنین چیزی ممکن نبود. سلوکوس و جانشینانش هیچگاه به عنوان یک سلسله ملی و ایرانی به حساب نمیآمدند هرچند که پسرش آنتیوخوس از مادری ایرانی به دنیا آمدهبود. به همین دلیل، حاکمان اتکای، همهجانبهای بر یونانیهایکوچیده به ایران داشتند. بخش نظامی و تشکیلاتی (اداری) حاکمیت در دست همین یونانیها بود. مسائل داخلی یونان در این ایام به انتقال یونانیها کمک کرد. ساختن شهرهای هرچه بیشتر در اطراف جادههای تجاری، نشاندهنده تمایل فراوان مقدونیها به تجارت است. تعمیر بعضی شهرها، ساختن چند شهر جدید و حتی تغییر نام شهرها به یونانی، سلوکیان را به «شهر گرایان» مشهور کردهاست. تقریباً در همه شهرها، ساخلویونانی مستقر بود و آنانٍ سعی در رواج سنن خود داشتند. | ||
یونانیها، مقدونیها و مردم سرزمینهای همجوار آنها و مدافعان فرهنگ هلنیسم، در بخشهای مختلف ایران سکونت یافتهبودند. یونانیها و مقدونیها براساس اعتقادات خود، شاه و ملکه را به عنوان خدایان پذیرفتند. اما ایرانیها چه کردند؟ توده روستانشین و دامدار، که به روایت مورخان و محققان اساساً سنتهای یونانی و مقدونی را نپذیرفته بودند، چگونه میتوانستند ادعای خدایی و الوهیت آنان را بپذیرند؟ اما حاکمیت بیگانه، به قبول ظاهری آداب و سنن یونانی توسط مصلحتاندیشان ایرانی و یونانی و مقدونی قانع بود و در مورد ملت مغلوب با اغماض و تسامح نظر میکرد. ساختار ملوکالطوایفی سلوکیان نشاندهنده میزان سازش آنها در حاکمیت بود. در عین حال شاه مالک همه زمینها حتی ثروت معابد به حساب میآمد. زبان یونانی که از هنگام غلبه اسکندر بر ایران و به کارگیری ایرانیان در سپاه شروع به گسترش کرده بود، اینک جای زبان آرامی را میگرفت، به طوریکه در دوره اشکانی هم در سکهها وهم در بعضی اسناد دیده میشود، مردم بداهتاً زبان قوم حاکم را هم مانند سنن آنها نپذیرفتند و به راه خود ادامه دادند. ازدواجهای بین دو قوم، لطف و جذابیت معتقدات ایرانیان، بزرگواری و روح بزرگ آنان و فیالجمله شرقیان، به مرور زمان یونانیها را در خود غرق نمود! طبعاً در این میان عشایر دامدار و روستانشینان به شهرنشینان یونانی به چشم دشمن نگاه میکردند؛ زیرا علاوه بر دادن مالیات و بیگاری، باید یوغ بیگانه مسلط را تحمل میکردند طبیعی است که ولایت پارس تضاد بیشتری با یونانیان داشت. و روشن است که نواحی شرقی و چادرنشین به میزان ناچیزی تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار گرفت؛ زیرا کاری چندان با آنان نداشت. چادرنشینان در ارتباط با حاکمیت، همیشه استقلال بیشتری داشتند. به موازات همین امر، سلوکیان به مرور زمان استثمار هر چه بیشتر مردم را مد نظر قرار دادند و به جور و غارت مردم پرداختند.کار به جایی رسید که مالیات بر افراد، منازل، چارپایان، مزرعهها، باغها، تولدها، ازدواجها، و مرگها تعلق میگرفت <ref>رومن گیرشمن، همان کتاب، ص ۲۸۱.</ref>این پولها صرف جلال و شکوه حاکمان، جنگهای آنها با رقبا، حفظ و نگهداری سپاه برای انجام مأموریتهای خارجی و سرکوب مردم و نیز اداره امور معابد و غیره میشد. بیگانه بودن حاکمیت در نمودی عریانتر هم مشخص شد، زیرا اندیشه وحدت سیاسی دو قوم با شکست قاطع مواجه شد و متعاقباً دولتی ملی تشکیل نگردید. ایرانیان دریافتندکه ترفند یونانی کردن ایران و رواج هلنیسم، در واقع ابزاری برای حاکمیت است. در نتیجه هلنیسم، که مورد قبول عامه مردم نبود، کاملاً واپس زده شد. واپس زدن هلنیسم با حمایت از اشکانیان همراه بود.گرچه طی نزدیک به هشتاد سال (۲۵۰-۳۳۰ ق .م) صرف این امرگشت، اما کاری مداوم و پیوسه بود که توسط ملتی مصمم صورت میگرفت. در سبب قیام اشکانیان علیه جانشینان اسکندر و تشکیل سلسله بزرگ پانصدساله آنان، معروف است که ارشک و تیرداد پسران «فری یاپت» بودند و فری یاپت پسر «ارشک». این دو برادر از باختر به پارت نزد «فرک لس» والی سلوکی آمدند. چون تیرداد صباحت منظر داشت و والی موافق عادت زشت یونانیهای آن زمان خواست تمتعی از جمال او برگیرد، این رفتار بر ارشک بسیار گران آمد. فرک لس راکه میزبانش بود شبانه به معاونت تیرداد وپنج نفراز همدستان کشت و پس از آن عزم خود را به قیام بر ضد سلوکیها جزم کرد.<ref>حسن | یونانیها، مقدونیها و مردم سرزمینهای همجوار آنها و مدافعان فرهنگ هلنیسم، در بخشهای مختلف ایران سکونت یافتهبودند. یونانیها و مقدونیها براساس اعتقادات خود، شاه و ملکه را به عنوان خدایان پذیرفتند. اما ایرانیها چه کردند؟ توده روستانشین و دامدار، که به روایت مورخان و محققان اساساً سنتهای یونانی و مقدونی را نپذیرفته بودند، چگونه میتوانستند ادعای خدایی و الوهیت آنان را بپذیرند؟ اما حاکمیت بیگانه، به قبول ظاهری آداب و سنن یونانی توسط مصلحتاندیشان ایرانی و یونانی و مقدونی قانع بود و در مورد ملت مغلوب با اغماض و تسامح نظر میکرد. ساختار ملوکالطوایفی سلوکیان نشاندهنده میزان سازش آنها در حاکمیت بود. در عین حال شاه مالک همه زمینها حتی ثروت معابد به حساب میآمد. زبان یونانی که از هنگام غلبه اسکندر بر ایران و به کارگیری ایرانیان در سپاه شروع به گسترش کرده بود، اینک جای زبان آرامی را میگرفت، به طوریکه در دوره اشکانی هم در سکهها وهم در بعضی اسناد دیده میشود، مردم بداهتاً زبان قوم حاکم را هم مانند سنن آنها نپذیرفتند و به راه خود ادامه دادند. ازدواجهای بین دو قوم، لطف و جذابیت معتقدات ایرانیان، بزرگواری و روح بزرگ آنان و فیالجمله شرقیان، به مرور زمان یونانیها را در خود غرق نمود! طبعاً در این میان عشایر دامدار و روستانشینان به شهرنشینان یونانی به چشم دشمن نگاه میکردند؛ زیرا علاوه بر دادن مالیات و بیگاری، باید یوغ بیگانه مسلط را تحمل میکردند طبیعی است که ولایت پارس تضاد بیشتری با یونانیان داشت. و روشن است که نواحی شرقی و چادرنشین به میزان ناچیزی تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار گرفت؛ زیرا کاری چندان با آنان نداشت. چادرنشینان در ارتباط با حاکمیت، همیشه استقلال بیشتری داشتند. به موازات همین امر، سلوکیان به مرور زمان استثمار هر چه بیشتر مردم را مد نظر قرار دادند و به جور و غارت مردم پرداختند.کار به جایی رسید که مالیات بر افراد، منازل، چارپایان، مزرعهها، باغها، تولدها، ازدواجها، و مرگها تعلق میگرفت <ref>رومن گیرشمن، همان کتاب، ص ۲۸۱.</ref>این پولها صرف جلال و شکوه حاکمان، جنگهای آنها با رقبا، حفظ و نگهداری سپاه برای انجام مأموریتهای خارجی و سرکوب مردم و نیز اداره امور معابد و غیره میشد. بیگانه بودن حاکمیت در نمودی عریانتر هم مشخص شد، زیرا اندیشه وحدت سیاسی دو قوم با شکست قاطع مواجه شد و متعاقباً دولتی ملی تشکیل نگردید. ایرانیان دریافتندکه ترفند یونانی کردن ایران و رواج هلنیسم، در واقع ابزاری برای حاکمیت است. در نتیجه هلنیسم، که مورد قبول عامه مردم نبود، کاملاً واپس زده شد. واپس زدن هلنیسم با حمایت از اشکانیان همراه بود.گرچه طی نزدیک به هشتاد سال (۲۵۰-۳۳۰ ق .م) صرف این امرگشت، اما کاری مداوم و پیوسه بود که توسط ملتی مصمم صورت میگرفت. در سبب قیام اشکانیان علیه جانشینان اسکندر و تشکیل سلسله بزرگ پانصدساله آنان، معروف است که ارشک و تیرداد پسران «فری یاپت» بودند و فری یاپت پسر «ارشک». این دو برادر از باختر به پارت نزد «فرک لس» والی سلوکی آمدند. چون تیرداد صباحت منظر داشت و والی موافق عادت زشت یونانیهای آن زمان خواست تمتعی از جمال او برگیرد، این رفتار بر ارشک بسیار گران آمد. فرک لس راکه میزبانش بود شبانه به معاونت تیرداد وپنج نفراز همدستان کشت و پس از آن عزم خود را به قیام بر ضد سلوکیها جزم کرد.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی، ص ۲۱۹۷ و ۲۲۰۱.</ref> | ||
از آنجاکه چون حرص و طمع مقدونیها به غارت و چپاول معلوم بود؛ مردمان تایع، منتظر موقعی بودند که از قید بیگانگان برهند. آنتیوخوس دوم چنانکه از نوشتههای عهد قدیم دیده میشود، شخصی جاهطلب و دارای فساد اخلاق بود. جاهطلبی او از اینجا پیداست که بی آنکه کاری انجام دادهباشد عنوانی را پذیرفت که در آسیا سابقه نداشت و در انظار مردمان بسیار کفرآمیز بود، او را «آنتیوخوس خداوند خدایان» میخواندند. شهر میلت یونانی در آسیای صغیر این عنوان را به او داده بود. از طرف دیگر پادشاهی بود سستعنصر و پرورده ناز و نعمت،ک اوقات خود را به لهو و لعب میگذراند. زنان و محبوبههای او از مرد و زن مطلقالعنان بودند که هر چه میخواهند بکنند. بدترین جنایات آنها بیمجازات میماند. نتیجه این نوع اخلاق آن بود که ولات خود سر شدند و به جان مردم افتادند و ظلم بالاگرفت و مردم را به یاغیگری واداشت. وضع پارت هم چنین بود و توهین والی به ارشک یا تیرداد اگر راست باشد موقعی را برای قیام فراهم آورد.<ref> | از آنجاکه چون حرص و طمع مقدونیها به غارت و چپاول معلوم بود؛ مردمان تایع، منتظر موقعی بودند که از قید بیگانگان برهند. آنتیوخوس دوم چنانکه از نوشتههای عهد قدیم دیده میشود، شخصی جاهطلب و دارای فساد اخلاق بود. جاهطلبی او از اینجا پیداست که بی آنکه کاری انجام دادهباشد عنوانی را پذیرفت که در آسیا سابقه نداشت و در انظار مردمان بسیار کفرآمیز بود، او را «آنتیوخوس خداوند خدایان» میخواندند. شهر میلت یونانی در آسیای صغیر این عنوان را به او داده بود. از طرف دیگر پادشاهی بود سستعنصر و پرورده ناز و نعمت،ک اوقات خود را به لهو و لعب میگذراند. زنان و محبوبههای او از مرد و زن مطلقالعنان بودند که هر چه میخواهند بکنند. بدترین جنایات آنها بیمجازات میماند. نتیجه این نوع اخلاق آن بود که ولات خود سر شدند و به جان مردم افتادند و ظلم بالاگرفت و مردم را به یاغیگری واداشت. وضع پارت هم چنین بود و توهین والی به ارشک یا تیرداد اگر راست باشد موقعی را برای قیام فراهم آورد.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ،ص ۲۱۹۷ و ۲۲۰۱. ص ۲۲۰۹ و ۲۲۲۹.</ref> | ||
پس از آنکه اردوان اول همدان را تصرف کرد، آنتیوخوس سوم (کبیر) لشکری نیرومند جمعکرده به طرف مشرق روانه شد، تا تمامی ایالات سابق دولت سلوکی را برگرداند. عده افراد او یکصد هزار پیاده و بیستهزار سواره بودند. پس از عبور ازکوههای زاگرس به همدان رفت و به سادگی آن شهر را تصرف و غارت کرد، حتی معبد آناهیتا با ذخایری به مقدار چهار هزار تالان غارت شد.<ref>حسن | پس از آنکه اردوان اول همدان را تصرف کرد، آنتیوخوس سوم (کبیر) لشکری نیرومند جمعکرده به طرف مشرق روانه شد، تا تمامی ایالات سابق دولت سلوکی را برگرداند. عده افراد او یکصد هزار پیاده و بیستهزار سواره بودند. پس از عبور ازکوههای زاگرس به همدان رفت و به سادگی آن شهر را تصرف و غارت کرد، حتی معبد آناهیتا با ذخایری به مقدار چهار هزار تالان غارت شد.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی،ص ۲۲۰۹ و ۲۲۲۹.</ref> جنگهای خانگی، سلوکیها را کاملاً گرفتار و درمانده کردهبود. مدت بیست سال کشمکش در خانواده سلوکی فرصت خوبی برای مهرداد ایجاد کرده بود تا موقعیت پارتها را استحکام بخشد. راه دولت پارت از باختر تا بابل صاف شدهبود. سلوکیها به فرماندهی، دمتریوس، با آنکه جنگ خانگی کاملاً تمام نشدهبود، به مقابله با مهرداد تاختند. | ||
دمتریوس لشکری نیرومند داشت و امیدوار بود که ملل تابعه با وجود همه بدرفتاریهایی که میدیدند، اما چون چندسالی بود که به خدمت آنها خو کردهبودند، جانب او را بگیرند، همچنین مطمئن بود که شهرهای یونانیکه علمداران تمدن یونانی بودند، بیشک سلوکیها را بر پارتیهای شجاع و جسور ترجیح دهند و کمکهای معنوی به او کنند و بالاخره دمتریوس امید فراوانی به دولت یونانی باختر داشت؛ زیرا این دولت با پارت ها دشمنی میورزید و مصالح خود را در دوستی با سلوکیان میجست. دمتریوس با لشکری جرّارکه به قول ژوستن پارسیها، عیلامیها و باختریها هم جزو آن بودند به قصد مهرداد حرکتکرذ و پارتها را در چند جنگ شکست داد. ژوستنگوید: «مهرداد پس از چند شکست به حیلهای متوسل شد، مذاکرات صلح را بهانه قرار داد و دمتریوس را از قراولانش جداکرد. سپس بر او تاخته اسیرشکرد و شهر به شهر او را گرداند تا مردمانی که او را همراهی کردهبودند مأیوس شوند. پس از این واقعه، لشکر دمتریوس فرار کرد و تار و مار شد. محل اقامت او را درگرگان تعیین کرد و با او چنان رفتار نمود که با پادشاهیکنند. حتی به او وعده داد که دختر خود رد گونه را به حباله نکاهش درآورد.^{۳} آنتیوخوس سوم با سپاهی انبوه که مشتمل بر هشتاد هزار سپاهی و سیصدهزار خدمتکار و تجمل بسیار بود به سوی پارت تاخت.گویی این سپاه به میهمانی میرود. چند پادشاه مشرق زمین که از سختی رفتار پارتیها در عذاب بودند، به استقبال آنتیوخوس آمدند و خود و ممالکشان را تسلیم کردند. جنگ شروع شد. آنتیوخوس در سه جنگ غالب آمد. بابل راگرفت و خود را «کبیر» خواند. برای پارتها مملکتی جز پارت نماند. زیرا همه از اطاعت آنها سر برتافتند. فرهاد دمتریوس را با قشونی از پارتیها به سوریه فرستاد تا تاج و تخت را به دست آورد و آنتیوخوس را مجبور به بازگشتکند. از طرف دیگر او در هر جا دامهایی برای آنتیوخوسگسترد. آنتیوخوس در این حال از افزونی سپاه خود دچار رنج و تعب شد. سربازان را به شهرها تقسیم کرد تا زمستان را بگذرانند. به سبب بد رفتاری سربازان با اهالی و از جهت آن که اهالی ناچار بودند که به سربازان آذوقه بدهند، مردم به ستوه آمدند و طرفدار پارتها گردیدند و روزی ناگهان بر سپاهیان پراکنده پادشاه سلوکی حمله کردند. | دمتریوس لشکری نیرومند داشت و امیدوار بود که ملل تابعه با وجود همه بدرفتاریهایی که میدیدند، اما چون چندسالی بود که به خدمت آنها خو کردهبودند، جانب او را بگیرند، همچنین مطمئن بود که شهرهای یونانیکه علمداران تمدن یونانی بودند، بیشک سلوکیها را بر پارتیهای شجاع و جسور ترجیح دهند و کمکهای معنوی به او کنند و بالاخره دمتریوس امید فراوانی به دولت یونانی باختر داشت؛ زیرا این دولت با پارت ها دشمنی میورزید و مصالح خود را در دوستی با سلوکیان میجست. دمتریوس با لشکری جرّارکه به قول ژوستن پارسیها، عیلامیها و باختریها هم جزو آن بودند به قصد مهرداد حرکتکرذ و پارتها را در چند جنگ شکست داد. ژوستنگوید: «مهرداد پس از چند شکست به حیلهای متوسل شد، مذاکرات صلح را بهانه قرار داد و دمتریوس را از قراولانش جداکرد. سپس بر او تاخته اسیرشکرد و شهر به شهر او را گرداند تا مردمانی که او را همراهی کردهبودند مأیوس شوند. پس از این واقعه، لشکر دمتریوس فرار کرد و تار و مار شد. محل اقامت او را درگرگان تعیین کرد و با او چنان رفتار نمود که با پادشاهیکنند. حتی به او وعده داد که دختر خود رد گونه را به حباله نکاهش درآورد.^{۳} آنتیوخوس سوم با سپاهی انبوه که مشتمل بر هشتاد هزار سپاهی و سیصدهزار خدمتکار و تجمل بسیار بود به سوی پارت تاخت.گویی این سپاه به میهمانی میرود. چند پادشاه مشرق زمین که از سختی رفتار پارتیها در عذاب بودند، به استقبال آنتیوخوس آمدند و خود و ممالکشان را تسلیم کردند. جنگ شروع شد. آنتیوخوس در سه جنگ غالب آمد. بابل راگرفت و خود را «کبیر» خواند. برای پارتها مملکتی جز پارت نماند. زیرا همه از اطاعت آنها سر برتافتند. فرهاد دمتریوس را با قشونی از پارتیها به سوریه فرستاد تا تاج و تخت را به دست آورد و آنتیوخوس را مجبور به بازگشتکند. از طرف دیگر او در هر جا دامهایی برای آنتیوخوسگسترد. آنتیوخوس در این حال از افزونی سپاه خود دچار رنج و تعب شد. سربازان را به شهرها تقسیم کرد تا زمستان را بگذرانند. به سبب بد رفتاری سربازان با اهالی و از جهت آن که اهالی ناچار بودند که به سربازان آذوقه بدهند، مردم به ستوه آمدند و طرفدار پارتها گردیدند و روزی ناگهان بر سپاهیان پراکنده پادشاه سلوکی حمله کردند. | ||
این خبر به آنتیوخوس رسید و او با لشکریکه در نزدیکیاش اردو زدهبود، بیرون رفت. در راه به فرهاد برخورد. جنگ شروع شد، سپاه فراری شد و آنتیوخوس شکست خورد و کشتهشد. فرهاد دفن شاهانهای برای او ترتیب داد و دختر دمتریوس راکه در اردوی آنتیوخوس بود به زنی گرفت. در مورد تعداد لشکریان وی ژوستنگو ید عده افراد مسلح سیصدهزار و خدمه هشتادهزار نفر بودند. اوسیوس، که نویسنده اوایل قرن پنجم میلادی است، سخن ژوستن را درست نمیداند.<ref> | این خبر به آنتیوخوس رسید و او با لشکریکه در نزدیکیاش اردو زدهبود، بیرون رفت. در راه به فرهاد برخورد. جنگ شروع شد، سپاه فراری شد و آنتیوخوس شکست خورد و کشتهشد. فرهاد دفن شاهانهای برای او ترتیب داد و دختر دمتریوس راکه در اردوی آنتیوخوس بود به زنی گرفت. در مورد تعداد لشکریان وی ژوستنگو ید عده افراد مسلح سیصدهزار و خدمه هشتادهزار نفر بودند. اوسیوس، که نویسنده اوایل قرن پنجم میلادی است، سخن ژوستن را درست نمیداند.<ref>پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی، ص ۲۲۳۶،</ref> در این جنگ یهودیها کمک فراوانی به آنتیوخوس کردند. لشکر یهودی به فرماندهی «ژان هیرکانوس» در ابتدا بابل راگرفتند و پادشاهان دستنشانده پارتیها هم، که از آنان ناراضی بودند، به آنها پیوستند.<ref>یوسف فلاویوس. تاریخ عهد قدیم یهود، کتاب ۸.</ref> رفتار فرک لس با تیرداد برادر ارشک، خودخداخوانی آنتیوخوس، تجاوز اطرافیان او بر مردم، خودسری ولات، غارت معبد آناهیتا و شکست و اسارت دمتریوس و پراکندگی سپاه وی، همه و همه نشاندهنده نفرت مردم از سلوکیهاست و دلیل حمایت مردم و جانبداری آنان از پارتیها، رفتار شاه اشکانی با دمتریوس اسیر و ایجاد قفس طلایی برای او (اشاره به ازدواج با ردگونه دختر مهرداد است) و متلاشی شدن سپاه آنتیوخوسکبیر سلوکی پس از تعدیات فراوان به اهالی، نشان دهنده دشواریهای زندگی مردم است. | ||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
* [ | * [[تاریخ قبل از اسلام]] | ||
* [[مادها]] | |||
* [ | |||
* [[سلسله هخامنشیان]] | |||
* [[عصر اسکندر]] | |||
* [[پارت ها]] | |||
* [[عصر ساسانی]] | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== '''منبع اصلی''' == | == '''منبع اصلی''' == | ||
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | ||
| خط ۲۵: | خط ۲۹: | ||
== '''نویسنده مقاله''' == | == '''نویسنده مقاله''' == | ||
رضا شعبانی | رضا شعبانی | ||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۳۴
کشمکش بین سرداران و تلاشهای سلوکوس در نمایش توان جنگی خود، وی را به عنوان سرداری کارآمد و توانا در میان سرداران یونانی درگیر معرفی کرد. شرکت کردن سرداران در اتحادیههایی علیه یکدیگر، سرانجام ایران را سهم سلوکوس کرد. اشتغال سرداران به جنگ با یکدیگر، این فرصت را برای سلوکوس مهیا کرد که قلمرو خود راگسترش دهد و موقعیت خود را استحکام بخشد. سلوکوس به خوبی از این فرصت بهره برد و در جنگ بین داعیهداران، با قدرت و توان بیشتری شرکت کرد. سلوکوس پس از شکست دادن مدعیان برای وحدت بخشیدن به امپراتوری الوهیت داشتن حاکم را مطرح کرد. وی با ادامه سیاست افزایش و گسترش مهاجرنشینان، سعی کرد وحدت در امپراتوری ایجاد کند، اما انجام چنین چیزی ممکن نبود. سلوکوس و جانشینانش هیچگاه به عنوان یک سلسله ملی و ایرانی به حساب نمیآمدند هرچند که پسرش آنتیوخوس از مادری ایرانی به دنیا آمدهبود. به همین دلیل، حاکمان اتکای، همهجانبهای بر یونانیهایکوچیده به ایران داشتند. بخش نظامی و تشکیلاتی (اداری) حاکمیت در دست همین یونانیها بود. مسائل داخلی یونان در این ایام به انتقال یونانیها کمک کرد. ساختن شهرهای هرچه بیشتر در اطراف جادههای تجاری، نشاندهنده تمایل فراوان مقدونیها به تجارت است. تعمیر بعضی شهرها، ساختن چند شهر جدید و حتی تغییر نام شهرها به یونانی، سلوکیان را به «شهر گرایان» مشهور کردهاست. تقریباً در همه شهرها، ساخلویونانی مستقر بود و آنانٍ سعی در رواج سنن خود داشتند.
یونانیها، مقدونیها و مردم سرزمینهای همجوار آنها و مدافعان فرهنگ هلنیسم، در بخشهای مختلف ایران سکونت یافتهبودند. یونانیها و مقدونیها براساس اعتقادات خود، شاه و ملکه را به عنوان خدایان پذیرفتند. اما ایرانیها چه کردند؟ توده روستانشین و دامدار، که به روایت مورخان و محققان اساساً سنتهای یونانی و مقدونی را نپذیرفته بودند، چگونه میتوانستند ادعای خدایی و الوهیت آنان را بپذیرند؟ اما حاکمیت بیگانه، به قبول ظاهری آداب و سنن یونانی توسط مصلحتاندیشان ایرانی و یونانی و مقدونی قانع بود و در مورد ملت مغلوب با اغماض و تسامح نظر میکرد. ساختار ملوکالطوایفی سلوکیان نشاندهنده میزان سازش آنها در حاکمیت بود. در عین حال شاه مالک همه زمینها حتی ثروت معابد به حساب میآمد. زبان یونانی که از هنگام غلبه اسکندر بر ایران و به کارگیری ایرانیان در سپاه شروع به گسترش کرده بود، اینک جای زبان آرامی را میگرفت، به طوریکه در دوره اشکانی هم در سکهها وهم در بعضی اسناد دیده میشود، مردم بداهتاً زبان قوم حاکم را هم مانند سنن آنها نپذیرفتند و به راه خود ادامه دادند. ازدواجهای بین دو قوم، لطف و جذابیت معتقدات ایرانیان، بزرگواری و روح بزرگ آنان و فیالجمله شرقیان، به مرور زمان یونانیها را در خود غرق نمود! طبعاً در این میان عشایر دامدار و روستانشینان به شهرنشینان یونانی به چشم دشمن نگاه میکردند؛ زیرا علاوه بر دادن مالیات و بیگاری، باید یوغ بیگانه مسلط را تحمل میکردند طبیعی است که ولایت پارس تضاد بیشتری با یونانیان داشت. و روشن است که نواحی شرقی و چادرنشین به میزان ناچیزی تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار گرفت؛ زیرا کاری چندان با آنان نداشت. چادرنشینان در ارتباط با حاکمیت، همیشه استقلال بیشتری داشتند. به موازات همین امر، سلوکیان به مرور زمان استثمار هر چه بیشتر مردم را مد نظر قرار دادند و به جور و غارت مردم پرداختند.کار به جایی رسید که مالیات بر افراد، منازل، چارپایان، مزرعهها، باغها، تولدها، ازدواجها، و مرگها تعلق میگرفت [۱]این پولها صرف جلال و شکوه حاکمان، جنگهای آنها با رقبا، حفظ و نگهداری سپاه برای انجام مأموریتهای خارجی و سرکوب مردم و نیز اداره امور معابد و غیره میشد. بیگانه بودن حاکمیت در نمودی عریانتر هم مشخص شد، زیرا اندیشه وحدت سیاسی دو قوم با شکست قاطع مواجه شد و متعاقباً دولتی ملی تشکیل نگردید. ایرانیان دریافتندکه ترفند یونانی کردن ایران و رواج هلنیسم، در واقع ابزاری برای حاکمیت است. در نتیجه هلنیسم، که مورد قبول عامه مردم نبود، کاملاً واپس زده شد. واپس زدن هلنیسم با حمایت از اشکانیان همراه بود.گرچه طی نزدیک به هشتاد سال (۲۵۰-۳۳۰ ق .م) صرف این امرگشت، اما کاری مداوم و پیوسه بود که توسط ملتی مصمم صورت میگرفت. در سبب قیام اشکانیان علیه جانشینان اسکندر و تشکیل سلسله بزرگ پانصدساله آنان، معروف است که ارشک و تیرداد پسران «فری یاپت» بودند و فری یاپت پسر «ارشک». این دو برادر از باختر به پارت نزد «فرک لس» والی سلوکی آمدند. چون تیرداد صباحت منظر داشت و والی موافق عادت زشت یونانیهای آن زمان خواست تمتعی از جمال او برگیرد، این رفتار بر ارشک بسیار گران آمد. فرک لس راکه میزبانش بود شبانه به معاونت تیرداد وپنج نفراز همدستان کشت و پس از آن عزم خود را به قیام بر ضد سلوکیها جزم کرد.[۲]
از آنجاکه چون حرص و طمع مقدونیها به غارت و چپاول معلوم بود؛ مردمان تایع، منتظر موقعی بودند که از قید بیگانگان برهند. آنتیوخوس دوم چنانکه از نوشتههای عهد قدیم دیده میشود، شخصی جاهطلب و دارای فساد اخلاق بود. جاهطلبی او از اینجا پیداست که بی آنکه کاری انجام دادهباشد عنوانی را پذیرفت که در آسیا سابقه نداشت و در انظار مردمان بسیار کفرآمیز بود، او را «آنتیوخوس خداوند خدایان» میخواندند. شهر میلت یونانی در آسیای صغیر این عنوان را به او داده بود. از طرف دیگر پادشاهی بود سستعنصر و پرورده ناز و نعمت،ک اوقات خود را به لهو و لعب میگذراند. زنان و محبوبههای او از مرد و زن مطلقالعنان بودند که هر چه میخواهند بکنند. بدترین جنایات آنها بیمجازات میماند. نتیجه این نوع اخلاق آن بود که ولات خود سر شدند و به جان مردم افتادند و ظلم بالاگرفت و مردم را به یاغیگری واداشت. وضع پارت هم چنین بود و توهین والی به ارشک یا تیرداد اگر راست باشد موقعی را برای قیام فراهم آورد.[۳]
پس از آنکه اردوان اول همدان را تصرف کرد، آنتیوخوس سوم (کبیر) لشکری نیرومند جمعکرده به طرف مشرق روانه شد، تا تمامی ایالات سابق دولت سلوکی را برگرداند. عده افراد او یکصد هزار پیاده و بیستهزار سواره بودند. پس از عبور ازکوههای زاگرس به همدان رفت و به سادگی آن شهر را تصرف و غارت کرد، حتی معبد آناهیتا با ذخایری به مقدار چهار هزار تالان غارت شد.[۴] جنگهای خانگی، سلوکیها را کاملاً گرفتار و درمانده کردهبود. مدت بیست سال کشمکش در خانواده سلوکی فرصت خوبی برای مهرداد ایجاد کرده بود تا موقعیت پارتها را استحکام بخشد. راه دولت پارت از باختر تا بابل صاف شدهبود. سلوکیها به فرماندهی، دمتریوس، با آنکه جنگ خانگی کاملاً تمام نشدهبود، به مقابله با مهرداد تاختند.
دمتریوس لشکری نیرومند داشت و امیدوار بود که ملل تابعه با وجود همه بدرفتاریهایی که میدیدند، اما چون چندسالی بود که به خدمت آنها خو کردهبودند، جانب او را بگیرند، همچنین مطمئن بود که شهرهای یونانیکه علمداران تمدن یونانی بودند، بیشک سلوکیها را بر پارتیهای شجاع و جسور ترجیح دهند و کمکهای معنوی به او کنند و بالاخره دمتریوس امید فراوانی به دولت یونانی باختر داشت؛ زیرا این دولت با پارت ها دشمنی میورزید و مصالح خود را در دوستی با سلوکیان میجست. دمتریوس با لشکری جرّارکه به قول ژوستن پارسیها، عیلامیها و باختریها هم جزو آن بودند به قصد مهرداد حرکتکرذ و پارتها را در چند جنگ شکست داد. ژوستنگوید: «مهرداد پس از چند شکست به حیلهای متوسل شد، مذاکرات صلح را بهانه قرار داد و دمتریوس را از قراولانش جداکرد. سپس بر او تاخته اسیرشکرد و شهر به شهر او را گرداند تا مردمانی که او را همراهی کردهبودند مأیوس شوند. پس از این واقعه، لشکر دمتریوس فرار کرد و تار و مار شد. محل اقامت او را درگرگان تعیین کرد و با او چنان رفتار نمود که با پادشاهیکنند. حتی به او وعده داد که دختر خود رد گونه را به حباله نکاهش درآورد.^{۳} آنتیوخوس سوم با سپاهی انبوه که مشتمل بر هشتاد هزار سپاهی و سیصدهزار خدمتکار و تجمل بسیار بود به سوی پارت تاخت.گویی این سپاه به میهمانی میرود. چند پادشاه مشرق زمین که از سختی رفتار پارتیها در عذاب بودند، به استقبال آنتیوخوس آمدند و خود و ممالکشان را تسلیم کردند. جنگ شروع شد. آنتیوخوس در سه جنگ غالب آمد. بابل راگرفت و خود را «کبیر» خواند. برای پارتها مملکتی جز پارت نماند. زیرا همه از اطاعت آنها سر برتافتند. فرهاد دمتریوس را با قشونی از پارتیها به سوریه فرستاد تا تاج و تخت را به دست آورد و آنتیوخوس را مجبور به بازگشتکند. از طرف دیگر او در هر جا دامهایی برای آنتیوخوسگسترد. آنتیوخوس در این حال از افزونی سپاه خود دچار رنج و تعب شد. سربازان را به شهرها تقسیم کرد تا زمستان را بگذرانند. به سبب بد رفتاری سربازان با اهالی و از جهت آن که اهالی ناچار بودند که به سربازان آذوقه بدهند، مردم به ستوه آمدند و طرفدار پارتها گردیدند و روزی ناگهان بر سپاهیان پراکنده پادشاه سلوکی حمله کردند.
این خبر به آنتیوخوس رسید و او با لشکریکه در نزدیکیاش اردو زدهبود، بیرون رفت. در راه به فرهاد برخورد. جنگ شروع شد، سپاه فراری شد و آنتیوخوس شکست خورد و کشتهشد. فرهاد دفن شاهانهای برای او ترتیب داد و دختر دمتریوس راکه در اردوی آنتیوخوس بود به زنی گرفت. در مورد تعداد لشکریان وی ژوستنگو ید عده افراد مسلح سیصدهزار و خدمه هشتادهزار نفر بودند. اوسیوس، که نویسنده اوایل قرن پنجم میلادی است، سخن ژوستن را درست نمیداند.[۵] در این جنگ یهودیها کمک فراوانی به آنتیوخوس کردند. لشکر یهودی به فرماندهی «ژان هیرکانوس» در ابتدا بابل راگرفتند و پادشاهان دستنشانده پارتیها هم، که از آنان ناراضی بودند، به آنها پیوستند.[۶] رفتار فرک لس با تیرداد برادر ارشک، خودخداخوانی آنتیوخوس، تجاوز اطرافیان او بر مردم، خودسری ولات، غارت معبد آناهیتا و شکست و اسارت دمتریوس و پراکندگی سپاه وی، همه و همه نشاندهنده نفرت مردم از سلوکیهاست و دلیل حمایت مردم و جانبداری آنان از پارتیها، رفتار شاه اشکانی با دمتریوس اسیر و ایجاد قفس طلایی برای او (اشاره به ازدواج با ردگونه دختر مهرداد است) و متلاشی شدن سپاه آنتیوخوسکبیر سلوکی پس از تعدیات فراوان به اهالی، نشان دهنده دشواریهای زندگی مردم است.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ رومن گیرشمن، همان کتاب، ص ۲۸۱.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی، ص ۲۱۹۷ و ۲۲۰۱.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ،ص ۲۱۹۷ و ۲۲۰۱. ص ۲۲۰۹ و ۲۲۲۹.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی،ص ۲۲۰۹ و ۲۲۲۹.
- ↑ پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی، ص ۲۲۳۶،
- ↑ یوسف فلاویوس. تاریخ عهد قدیم یهود، کتاب ۸.
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی