هنر در دوران وزارت بزرگ در ایلام: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
آخرین سالهای هزارهی سوم را میتوان دوران تحول اساسی در نظام میاندورودی دانست. امپراطوری سومر از میان رفته بود و با از میان رفتن آن دوران نظام کهن پایان گرفته و سرآغاز نظامی نو بود. لیکن این نظام نو با آشفتگیهای سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. سومر و فرهنگ سومری حذف شده و به جای آن فرهنگ و زبان آگادی سامی برقرار شده بود. درحالیکه ایلامیها و آگادیها، که مدتی طولانی همراه سومریها زندگی میکردند داعیهی حکومت داشتند، بیابانگردان آموری نیز از سوریه و کنار دریای مدیترانه (دریای آمورو) به میاندورود سرازیر شده بودند. آنان پیش از آن در سوریه حکومتهای کوچکی تشکیل داده بودند. | |||
آخرین سالهای هزارهی سوم را میتوان دوران تحول اساسی در نظام میاندورودی دانست. امپراطوری سومر از میان رفته بود و با از میان رفتن آن دوران نظام کهن پایان گرفته و سرآغاز نظامی نو بود. لیکن این نظام نو با آشفتگیهای سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. سومر و فرهنگ سومری حذف شده و به جای آن فرهنگ و زبان آگادی سامی برقرار شده بود. درحالیکه ایلامیها و آگادیها، که مدتی طولانی همراه سومریها زندگی میکردند داعیهی حکومت داشتند، بیابانگردان آموری نیز از سوریه و کنار دریای مدیترانه (دریای آمورو) به میاندورود سرازیر شده بودند. آنان پیش از آن در سوریه حکومتهای کوچکی تشکیل داده بودند. | |||
در میاندورود جنوبی نیز شهرهایی مانند ایسین، لارسا، اِشنونّا(Eshnunna) و یا شهرهایی چون بابل درصدد برآمده بودند که امپراطوری مرده را دوباره زنده کنند. لیکن این کار به دست پادشاهان سیماش در ایلام انجامگرفت. آنها قدرت و وحدت ایلام را تجدید کردند و یا به زور سلاح و یا با مسالمت و مصالحه کوشش در برقراری آرامش و صلح داشتند و با ایجاد روابط بسیار فعال در امور میاندورود دخالت میکردند. | در میاندورود جنوبی نیز شهرهایی مانند ایسین، لارسا، اِشنونّا(Eshnunna) و یا شهرهایی چون بابل درصدد برآمده بودند که امپراطوری مرده را دوباره زنده کنند. لیکن این کار به دست پادشاهان سیماش در [[ایلام]] انجامگرفت. آنها قدرت و وحدت [[ایلام]] را تجدید کردند و یا به زور سلاح و یا با مسالمت و مصالحه کوشش در برقراری آرامش و صلح داشتند و با ایجاد روابط بسیار فعال در امور میاندورود دخالت میکردند. در آن هنگام که زبان اکدی در تمام میاندورود پذیرفته شده بود، شوشیها راهی جز این نداشتند که سامیها را در میان خود بپذیرند. لذا بسیاری از مهاجران سامی را در شوش و ایلام راه دادند و با نبوغ ذاتی خود خط سومری را ساده و کامل کردند و از آن برای نوشتن متنهای [[ایلامیان|ایلامی]] و اکادی در معاملات و مبادلات بازرگانی و بینالمللی بهره میبردند. به جز انشان (و به عبارت صحیح انزان [[ایلامیان|ایلامی]]) که در [[استان فارس|فارس]] امروزی بود و اصالت ایرانی ایلامی خود را حفظ کرده بودند، سایر بخشهای [[ایلام]] وابسته به میاندورود شده بود و این وابستگی را از هنر آن بهخوبی میتوان فهمید. | ||
در | [[ایلامیان|ایلامیها]] پس از شکست از لارسا در سدهی نوزدهم قبل از میلاد، و پایان سلسلهی سیماش، سلسلهی جدیدی را با شیوهی حکومتی تازه به وجود آوردند. از آن پس عنوان شاهی را به عنوان «وزیر بزرگ» که در آن زمان به زبان اکادی «سوکالماهو» میگفتند، تبدیل کردند. هر سوکالماهو برادر کوچکتر خود را جانشین خود میکرد و به پسرش که از ازدواج او و خواهرش حاصل شده بود «شاهزادهی [[شوش]]» عنوان میداد. البته این اطلاعات اسناد تاریخی، نیرومندی دارد و از لابهلای متنهای دیگر آن زمان چنین برداشت شده است. | ||
از این دورهی طولانی، که حدود شش سده به طول انجامید، بهجز یک ساختمان بزرگ که رومان گیرشمن از زیر خاک بیرون آورده است، آثار معماری دیگری به دست نیامده است و اغلب اشیای کشف شده، همچون سابق، ازگورستانها بوده است. در این دوره مردگان را کفن میکردند. روی کفن نوارهای طلایی، به شیوهی میاندورودی میدوختند و یک پوشش سر از نقره، سینهبند نقره و گوشوارههایی که برجستهکاری شده بود و دستبندهایی از طلا و نقره برای زنان، یک آینه از مفرغ صیقل خورده، اسلحه و یک جام از مفرغکه در دست مرده میگذاشتند در هر گور قرار داده میشد. برای کودکان نیز اسباببازی قرار میدادند. در زمان «وزیر بزرگ» آداپاکشو، در گور شخصیتهای برجسته یک ارّابه با اسب و متعلقاتش نیز میگذاشتند. تعداد زیادی از ظروفی که از این گورها کشف شده، ازگل پخته میباشد و زیباترینشان گلدانهای مخروطی یا استوانهای با دستههای کوچک است. بعضی از این گلدانها با رنگهای زنده رنگآمیزی شدهاند. ت | |||
عداد بیشتری از آنها هم خاکستری رنگ میباشند و نقوش بر روی آنها کندهکاری شده و درون گودیها را با مادهی خمیرهای سفید پر کردهاند و گاهی نیز خطوط سرخ رنگی را در آنها به کار بردهاند. با شباهتهایی که میان این ظروف و ظروف پیدا شده در لارسا در همین زمان وجود دارد، همبستگی این شهرها و تمدنها به اثبات میرسد. گونهای دیگر از ظروف نیز ساخته شده که اصالت ایلامی در آنها زیادتر است و حتی میتوان گفت که کاملاً ایلامی هستند. این ظرفها از شکلهای حیوانات ملهم شدهاند؛ به این معنی که، برخلاف دورانهای گذشته که ظرف به شکل حیوان ساخته میشد، اکنون حیوان ساخته شده به ظرف دگردیس میگردد. در این شیوه قسمت جلو ظرف که باید دسته را تشکیل دهد به شکل سر حیوانات و برجسته پیکرهسازی شده و بدن حیوان گود شده و حالت ظرف را به خودگرفته است. یا در جامهای زیبای سه پایه که پایههایش به شکل بز کوهی زانو زده بوده و در چشمهایش صدف نشانی شده، همچنین بر بدنه ظرف نیز قطعات صدف به کمک میخهای طلایی نصب شده است و یا در ظرف دیگری، دو الههی کوچک کنار هم قرار گرفته دستهی ظرف را تشکیل دادهاند و بدنه نیز با صدفها تزیین شده است. مهارتی که در ساختن شکلهای حیوانی و یا انسانی به کار رفته بیانگر این است که سازندهی این ظرفها پیکرسازان ماهر و چیرهدستی بودهاند و نخست پیکرهها را ساخته و سپس با بدنهی ظرف اخت کردهاند. این ظرفها از گورها به دست آمده است. | |||
پیکرهی دیگری، به بلندای تقریبی ۱۰ سانتیمتر، از عاج به دست آمده است که یک زن ایستاده را نشان میدهد. سر آن، که با یک میخ چوبی بر گردن نصب میشده، از بین رفته است. یک سر مینایی نیز به دست آمده که بدن آن از بین رفته است. این سر روی یک دسته کارگذاری، شده که احتمالاً مربوط به یک اسباببازی بوده، زیرا در گور کودکی یافته شده است. ممکن است این سر متعلق به آن بدن باشد. سر حالت خندانی دارد و شبیه کارهای سومر نو است؛ لیکن چون با سنگهای گرانبهای رنگی، یعنی سبز پررنگ و لاجورد و نقره، ترصیع شده است در ایلامی بودن آن تردیدی نیست. بهتازگی نظیر اینگونه ترصیعها در پیکرههایی که اجزای آن از هم جدا هستند در شیراز هم کشف شده، که این خود گستردگی نفوذ هنر ایلامی را در بخش بزرگی از فلات نشان میدهد؛ و یا اینکه این ابتکار در هنر ایرانی بود که به دست تجار و بازرگانان وارد [[ایلام]] شد و در هنر آنان مورد بهرهبرداری قرار گرفت. | |||
اینگونه پیکرهها و ظروف و حتی زیورها برای مردم ثروتمند [[ایلامیان|ایلامی]] ساخته میشد و برای، مردم قشر کارگر و زحمتکش، پیکرههای کوچک از گل پخته و بدون آذین ساخته میشد. این پیکرهها به جای اینکه با دست ساخته و پرداخته شوند قالبگیری میشدند تا ارزان عرضه شود؛ زیرا از هر قالب میتوان نمونههای متعددی تهیه کرد. حالت این پیکره کمی قدیمی است و احتمال دارد در اواخر هزارهی سوم باب روز شده و تا آغاز هزارهی دوم تداوم یافته باشد. اغلب این پیکرهها «تصاویر قدیسان» است که برای خوشیمنی و به نام «حرز» (چشم زخم) استفاده میشده است. این پیکرهها، درعین خشونت، صداقتی دارند که مبین روحیهی سالم [[ایلامیان|ایلامی]] و بیانگر تمدنی غنی و پیشرفته چون بابل است و برای عامهی مردم ساخته میشده است. قطعهای از یک لوح سنگی نیز از اواخر این دوره به دست آمده که احتمالاً لوح یادبود فتوحات شاهان بوده است؛ زیرا در پایین آن نقش اجسادی بر زمین دیده میشود. تزیینات این سنگ چندان غنایی ندارد و تأثیر بابل در آن نمایان است؛ مانند پیکرهی ایزد ایشتار، خدای، جنگ و عشق و فراوانی و برکت، که بر پشت شیری ایستاده و نیز تعداد زیادی تصاویر مشابه بر روی مهرهای بابلی یا در نقاشیهایکاخ ماری. لیکن در این نقش ایزد عصای سلطنتی گُلداری در دست گرفته و صورتش ریش دارد! ربالنوع ایشتار در این دوران هم به صورت مذکر و هم مؤنث ساخته میشده است. در متون آشوری نیز ایشتارهای ریشدار وجود دارند. احتمالاً میان آنها و ونوس ریشدارِ قبرس رابطهای وجود داشته است. در برنزهای لرستان نیز پیکرههای دو جنسی زن و مرد دیده شده است که چون متأخرتر است، به احتمال زیاد، متأثر از ایشتارهای میاندورودی است. | |||
پیکرههای زیادی از ربالنوعهای سوار بر حیوانات درنده چون شیر و سوار بر ارّابه و یا همراه با جانورانی چون مار و غیره از فلزات و یا سنگ و سفال ساخته شده است که از افسانههای میاندورودی و بابلی ملهم شده ولی عنصر ایلامی نیز در آنها آشکار است؛ مانند ارابهی چهارچرخ که اصل آن از ایران بوده است. نیز پیکرههایی از مفرغ که آب طلاکاری شدهاند و، به عکس پیکرهی ربالنوع ارابهسوار، با ظرافت بسیار ساخته شده، پیدا شده است. این پیکرهها نشان میدهند که صنعت و فن آب طلاکاری را [[ایلامیان|ایلامیهای]] ایرانی به وجود آوردهاند؛ هرچند شیوهی عمل آنها بر ما پوشیده مانده است. | |||
پیکرههای | بعضی از این پیکرههای الههها طوری ساخته شدهاند که حالت تزیینی به خودگرفتهاند؛ مثلاً در زاویهی صندلی کار گذارده شدهاند و یا نیمی از پیکر آن جانوری چون ماهی و غیره بوده است. خود این احتمالاً از عقاید کهن ملهم شده است؛ زیرا در میاندورود ربالنوعهای مرد - ماهی و یا مرد - موج وجود داشته است که ایزد قلمروهای امواج، گردابها و مغاکها بودهاند، ولی به صورت زن - ماهی مسلماً از ابتکارهای هنرمندان [[ایلامیان|ایلامی]] است. این تصویر بر روی مهرهایی که بر الواح میزدند نیز دیده میشود: ربالنوع روی یک بز یا اژدهایی نشسته است و موجودات آبزی و مقدس اطراف او را گرفتهاند. در بعضی از نقشهای دورهی «سوکالماهو»ها این ایزد را میبینیم که روی ماریگره خورده و حلقه شده نشسته و چه بسا، این جانور را با سری انسانی تصویر کردهاند که مجموعهی بدن ماری و سر انسانی تخت ایزد را تشکیل میدهد. یکی، از زیباترین این نقشها بر مهرِ کوک ناشور(Kuk Nashur)، شاهزادهی شوشی (ق ۳۴۱۷ پ.ه) میباشد.گاهی این مهرها را از قیر، برای استفادهی عموم، میساختند و از این تزیینات آنها هم سادهتر بود. نقش این مهرها اغلب درختی است که ساده شده و شیوه گرفته و یا حیوانی جهنده که در صحنهی مذهبی ساده شدهای قرار گرفته است. مضمون این صحنه از مهرهای بابلیگرفته شده و برای، احکام و دولتمردان ساخته میشده است. ما به نقشهای کاملاً ایلامی بر روی مهرها، در این دوره، کمتر برخورد میکنیم. نقش، میاندورودی است؛ لیکن با ویژگیهای [[ایلامیان|ایلامی]] ساختهاند. هرچند که این دوره از تمدن ایرانی ایلام در تاریکی فرو رفته است، لیکن شواهدی که از معماریهای خانههای مستحکم محلهی اشرافنشین به دست آمده نشانگر آن است که ایلامیها دورهی مقتدر و نیرومند و آرامی را گذراندهاند. آثار هنری این دوره، بویژه مهرها، را هوریهای ناحیهی نوزی، یا کرکوک کنونی، بسیار تقلید کردهاند. | ||
در اواسط هزارهی چهارم کاسیهای ایران مرکزی و [[زاگرس]] به میاندورود یورش آوردند و حکومتی کاسی را در بابل بنیانگذاردند که نزدیک به سه قرن دوام داشت. آنان تا [[ایلام]] هم نفوذ خود را گسترش دادند؛ اما شاید به دلیل قرابتهای ملی و ایرانی، از ویرانگری در [[ایلام]] پرهیز کردند. بنابراین، [[ایلام]] به حکومت سوکالماهوی خود ادامه داد و به سبب ضعف حکومت کاسیها عظمت و اقتدار گذشتهی خود را دوباره ترمیم کرد. آنها دوباره با نبوغ ویژهی خود دست به اصلاح خط اکادی زدند و آن را سادهتر کرده و بر آن واج، یا هجاهایی نیز افزودند و سرانجام از آن یک خط جدید [[ایلامیان|ایلامی]] ساختند که بتواند بخوبی زبان و فرهنگ [[ایلامیان|ایلامی]] را گسترش دهد. | |||
در اواسط هزارهی چهارم کاسیهای ایران مرکزی و زاگرس به میاندورود یورش آوردند و حکومتی کاسی را در بابل بنیانگذاردند که نزدیک به سه قرن دوام داشت. آنان تا ایلام هم نفوذ خود را گسترش دادند؛ اما شاید به دلیل قرابتهای ملی و ایرانی، از ویرانگری در ایلام پرهیز کردند. بنابراین، ایلام به حکومت سوکالماهوی خود ادامه داد و به سبب ضعف حکومت کاسیها عظمت و اقتدار گذشتهی خود را دوباره ترمیم کرد. آنها دوباره با نبوغ ویژهی خود دست به اصلاح خط اکادی زدند و آن را سادهتر کرده و بر آن واج، یا هجاهایی نیز افزودند و سرانجام از آن یک خط جدید ایلامی ساختند که بتواند بخوبی زبان و فرهنگ ایلامی را گسترش دهد. | |||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
* | * [[هنر ایران پیش از اسلام]] | ||
* [ | * [[هنر در آغاز سکونت انسان در فلات ایران]] | ||
* [ | * [[هنر در تمدن ایلامی]] | ||
* [ | * [[هنر در دوره سومری - ایلامی]] | ||
* [ | * [[هنر در دوره پس از آغاز ایلامی]] | ||
* [[هنر در دوران کاسیها]] | |||
== منبع اصلی == | == منبع اصلی == | ||
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | == نویسنده مقاله == | ||
حبیب الله آیت اللهی | |||
[[رده:هنر]] | [[رده:هنر]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۵۹
آخرین سالهای هزارهی سوم را میتوان دوران تحول اساسی در نظام میاندورودی دانست. امپراطوری سومر از میان رفته بود و با از میان رفتن آن دوران نظام کهن پایان گرفته و سرآغاز نظامی نو بود. لیکن این نظام نو با آشفتگیهای سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. سومر و فرهنگ سومری حذف شده و به جای آن فرهنگ و زبان آگادی سامی برقرار شده بود. درحالیکه ایلامیها و آگادیها، که مدتی طولانی همراه سومریها زندگی میکردند داعیهی حکومت داشتند، بیابانگردان آموری نیز از سوریه و کنار دریای مدیترانه (دریای آمورو) به میاندورود سرازیر شده بودند. آنان پیش از آن در سوریه حکومتهای کوچکی تشکیل داده بودند.
در میاندورود جنوبی نیز شهرهایی مانند ایسین، لارسا، اِشنونّا(Eshnunna) و یا شهرهایی چون بابل درصدد برآمده بودند که امپراطوری مرده را دوباره زنده کنند. لیکن این کار به دست پادشاهان سیماش در ایلام انجامگرفت. آنها قدرت و وحدت ایلام را تجدید کردند و یا به زور سلاح و یا با مسالمت و مصالحه کوشش در برقراری آرامش و صلح داشتند و با ایجاد روابط بسیار فعال در امور میاندورود دخالت میکردند. در آن هنگام که زبان اکدی در تمام میاندورود پذیرفته شده بود، شوشیها راهی جز این نداشتند که سامیها را در میان خود بپذیرند. لذا بسیاری از مهاجران سامی را در شوش و ایلام راه دادند و با نبوغ ذاتی خود خط سومری را ساده و کامل کردند و از آن برای نوشتن متنهای ایلامی و اکادی در معاملات و مبادلات بازرگانی و بینالمللی بهره میبردند. به جز انشان (و به عبارت صحیح انزان ایلامی) که در فارس امروزی بود و اصالت ایرانی ایلامی خود را حفظ کرده بودند، سایر بخشهای ایلام وابسته به میاندورود شده بود و این وابستگی را از هنر آن بهخوبی میتوان فهمید.
ایلامیها پس از شکست از لارسا در سدهی نوزدهم قبل از میلاد، و پایان سلسلهی سیماش، سلسلهی جدیدی را با شیوهی حکومتی تازه به وجود آوردند. از آن پس عنوان شاهی را به عنوان «وزیر بزرگ» که در آن زمان به زبان اکادی «سوکالماهو» میگفتند، تبدیل کردند. هر سوکالماهو برادر کوچکتر خود را جانشین خود میکرد و به پسرش که از ازدواج او و خواهرش حاصل شده بود «شاهزادهی شوش» عنوان میداد. البته این اطلاعات اسناد تاریخی، نیرومندی دارد و از لابهلای متنهای دیگر آن زمان چنین برداشت شده است.
از این دورهی طولانی، که حدود شش سده به طول انجامید، بهجز یک ساختمان بزرگ که رومان گیرشمن از زیر خاک بیرون آورده است، آثار معماری دیگری به دست نیامده است و اغلب اشیای کشف شده، همچون سابق، ازگورستانها بوده است. در این دوره مردگان را کفن میکردند. روی کفن نوارهای طلایی، به شیوهی میاندورودی میدوختند و یک پوشش سر از نقره، سینهبند نقره و گوشوارههایی که برجستهکاری شده بود و دستبندهایی از طلا و نقره برای زنان، یک آینه از مفرغ صیقل خورده، اسلحه و یک جام از مفرغکه در دست مرده میگذاشتند در هر گور قرار داده میشد. برای کودکان نیز اسباببازی قرار میدادند. در زمان «وزیر بزرگ» آداپاکشو، در گور شخصیتهای برجسته یک ارّابه با اسب و متعلقاتش نیز میگذاشتند. تعداد زیادی از ظروفی که از این گورها کشف شده، ازگل پخته میباشد و زیباترینشان گلدانهای مخروطی یا استوانهای با دستههای کوچک است. بعضی از این گلدانها با رنگهای زنده رنگآمیزی شدهاند. ت
عداد بیشتری از آنها هم خاکستری رنگ میباشند و نقوش بر روی آنها کندهکاری شده و درون گودیها را با مادهی خمیرهای سفید پر کردهاند و گاهی نیز خطوط سرخ رنگی را در آنها به کار بردهاند. با شباهتهایی که میان این ظروف و ظروف پیدا شده در لارسا در همین زمان وجود دارد، همبستگی این شهرها و تمدنها به اثبات میرسد. گونهای دیگر از ظروف نیز ساخته شده که اصالت ایلامی در آنها زیادتر است و حتی میتوان گفت که کاملاً ایلامی هستند. این ظرفها از شکلهای حیوانات ملهم شدهاند؛ به این معنی که، برخلاف دورانهای گذشته که ظرف به شکل حیوان ساخته میشد، اکنون حیوان ساخته شده به ظرف دگردیس میگردد. در این شیوه قسمت جلو ظرف که باید دسته را تشکیل دهد به شکل سر حیوانات و برجسته پیکرهسازی شده و بدن حیوان گود شده و حالت ظرف را به خودگرفته است. یا در جامهای زیبای سه پایه که پایههایش به شکل بز کوهی زانو زده بوده و در چشمهایش صدف نشانی شده، همچنین بر بدنه ظرف نیز قطعات صدف به کمک میخهای طلایی نصب شده است و یا در ظرف دیگری، دو الههی کوچک کنار هم قرار گرفته دستهی ظرف را تشکیل دادهاند و بدنه نیز با صدفها تزیین شده است. مهارتی که در ساختن شکلهای حیوانی و یا انسانی به کار رفته بیانگر این است که سازندهی این ظرفها پیکرسازان ماهر و چیرهدستی بودهاند و نخست پیکرهها را ساخته و سپس با بدنهی ظرف اخت کردهاند. این ظرفها از گورها به دست آمده است.
پیکرهی دیگری، به بلندای تقریبی ۱۰ سانتیمتر، از عاج به دست آمده است که یک زن ایستاده را نشان میدهد. سر آن، که با یک میخ چوبی بر گردن نصب میشده، از بین رفته است. یک سر مینایی نیز به دست آمده که بدن آن از بین رفته است. این سر روی یک دسته کارگذاری، شده که احتمالاً مربوط به یک اسباببازی بوده، زیرا در گور کودکی یافته شده است. ممکن است این سر متعلق به آن بدن باشد. سر حالت خندانی دارد و شبیه کارهای سومر نو است؛ لیکن چون با سنگهای گرانبهای رنگی، یعنی سبز پررنگ و لاجورد و نقره، ترصیع شده است در ایلامی بودن آن تردیدی نیست. بهتازگی نظیر اینگونه ترصیعها در پیکرههایی که اجزای آن از هم جدا هستند در شیراز هم کشف شده، که این خود گستردگی نفوذ هنر ایلامی را در بخش بزرگی از فلات نشان میدهد؛ و یا اینکه این ابتکار در هنر ایرانی بود که به دست تجار و بازرگانان وارد ایلام شد و در هنر آنان مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
اینگونه پیکرهها و ظروف و حتی زیورها برای مردم ثروتمند ایلامی ساخته میشد و برای، مردم قشر کارگر و زحمتکش، پیکرههای کوچک از گل پخته و بدون آذین ساخته میشد. این پیکرهها به جای اینکه با دست ساخته و پرداخته شوند قالبگیری میشدند تا ارزان عرضه شود؛ زیرا از هر قالب میتوان نمونههای متعددی تهیه کرد. حالت این پیکره کمی قدیمی است و احتمال دارد در اواخر هزارهی سوم باب روز شده و تا آغاز هزارهی دوم تداوم یافته باشد. اغلب این پیکرهها «تصاویر قدیسان» است که برای خوشیمنی و به نام «حرز» (چشم زخم) استفاده میشده است. این پیکرهها، درعین خشونت، صداقتی دارند که مبین روحیهی سالم ایلامی و بیانگر تمدنی غنی و پیشرفته چون بابل است و برای عامهی مردم ساخته میشده است. قطعهای از یک لوح سنگی نیز از اواخر این دوره به دست آمده که احتمالاً لوح یادبود فتوحات شاهان بوده است؛ زیرا در پایین آن نقش اجسادی بر زمین دیده میشود. تزیینات این سنگ چندان غنایی ندارد و تأثیر بابل در آن نمایان است؛ مانند پیکرهی ایزد ایشتار، خدای، جنگ و عشق و فراوانی و برکت، که بر پشت شیری ایستاده و نیز تعداد زیادی تصاویر مشابه بر روی مهرهای بابلی یا در نقاشیهایکاخ ماری. لیکن در این نقش ایزد عصای سلطنتی گُلداری در دست گرفته و صورتش ریش دارد! ربالنوع ایشتار در این دوران هم به صورت مذکر و هم مؤنث ساخته میشده است. در متون آشوری نیز ایشتارهای ریشدار وجود دارند. احتمالاً میان آنها و ونوس ریشدارِ قبرس رابطهای وجود داشته است. در برنزهای لرستان نیز پیکرههای دو جنسی زن و مرد دیده شده است که چون متأخرتر است، به احتمال زیاد، متأثر از ایشتارهای میاندورودی است.
پیکرههای زیادی از ربالنوعهای سوار بر حیوانات درنده چون شیر و سوار بر ارّابه و یا همراه با جانورانی چون مار و غیره از فلزات و یا سنگ و سفال ساخته شده است که از افسانههای میاندورودی و بابلی ملهم شده ولی عنصر ایلامی نیز در آنها آشکار است؛ مانند ارابهی چهارچرخ که اصل آن از ایران بوده است. نیز پیکرههایی از مفرغ که آب طلاکاری شدهاند و، به عکس پیکرهی ربالنوع ارابهسوار، با ظرافت بسیار ساخته شده، پیدا شده است. این پیکرهها نشان میدهند که صنعت و فن آب طلاکاری را ایلامیهای ایرانی به وجود آوردهاند؛ هرچند شیوهی عمل آنها بر ما پوشیده مانده است.
بعضی از این پیکرههای الههها طوری ساخته شدهاند که حالت تزیینی به خودگرفتهاند؛ مثلاً در زاویهی صندلی کار گذارده شدهاند و یا نیمی از پیکر آن جانوری چون ماهی و غیره بوده است. خود این احتمالاً از عقاید کهن ملهم شده است؛ زیرا در میاندورود ربالنوعهای مرد - ماهی و یا مرد - موج وجود داشته است که ایزد قلمروهای امواج، گردابها و مغاکها بودهاند، ولی به صورت زن - ماهی مسلماً از ابتکارهای هنرمندان ایلامی است. این تصویر بر روی مهرهایی که بر الواح میزدند نیز دیده میشود: ربالنوع روی یک بز یا اژدهایی نشسته است و موجودات آبزی و مقدس اطراف او را گرفتهاند. در بعضی از نقشهای دورهی «سوکالماهو»ها این ایزد را میبینیم که روی ماریگره خورده و حلقه شده نشسته و چه بسا، این جانور را با سری انسانی تصویر کردهاند که مجموعهی بدن ماری و سر انسانی تخت ایزد را تشکیل میدهد. یکی، از زیباترین این نقشها بر مهرِ کوک ناشور(Kuk Nashur)، شاهزادهی شوشی (ق ۳۴۱۷ پ.ه) میباشد.گاهی این مهرها را از قیر، برای استفادهی عموم، میساختند و از این تزیینات آنها هم سادهتر بود. نقش این مهرها اغلب درختی است که ساده شده و شیوه گرفته و یا حیوانی جهنده که در صحنهی مذهبی ساده شدهای قرار گرفته است. مضمون این صحنه از مهرهای بابلیگرفته شده و برای، احکام و دولتمردان ساخته میشده است. ما به نقشهای کاملاً ایلامی بر روی مهرها، در این دوره، کمتر برخورد میکنیم. نقش، میاندورودی است؛ لیکن با ویژگیهای ایلامی ساختهاند. هرچند که این دوره از تمدن ایرانی ایلام در تاریکی فرو رفته است، لیکن شواهدی که از معماریهای خانههای مستحکم محلهی اشرافنشین به دست آمده نشانگر آن است که ایلامیها دورهی مقتدر و نیرومند و آرامی را گذراندهاند. آثار هنری این دوره، بویژه مهرها، را هوریهای ناحیهی نوزی، یا کرکوک کنونی، بسیار تقلید کردهاند.
در اواسط هزارهی چهارم کاسیهای ایران مرکزی و زاگرس به میاندورود یورش آوردند و حکومتی کاسی را در بابل بنیانگذاردند که نزدیک به سه قرن دوام داشت. آنان تا ایلام هم نفوذ خود را گسترش دادند؛ اما شاید به دلیل قرابتهای ملی و ایرانی، از ویرانگری در ایلام پرهیز کردند. بنابراین، ایلام به حکومت سوکالماهوی خود ادامه داد و به سبب ضعف حکومت کاسیها عظمت و اقتدار گذشتهی خود را دوباره ترمیم کرد. آنها دوباره با نبوغ ویژهی خود دست به اصلاح خط اکادی زدند و آن را سادهتر کرده و بر آن واج، یا هجاهایی نیز افزودند و سرانجام از آن یک خط جدید ایلامی ساختند که بتواند بخوبی زبان و فرهنگ ایلامی را گسترش دهد.
نیز نگاه کنید به
- هنر ایران پیش از اسلام
- هنر در آغاز سکونت انسان در فلات ایران
- هنر در تمدن ایلامی
- هنر در دوره سومری - ایلامی
- هنر در دوره پس از آغاز ایلامی
- هنر در دوران کاسیها
منبع اصلی
آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
حبیب الله آیت اللهی