پرش به محتوا

عمامه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:
اگرچه عمامه به عنوان سرپوشی عربی شناخته شده، اما در دوره قبل از اسلام سابقه بستن نوعی دستار بویژه در میان زنان ایران دیده شده است. یكی از قدیمی‌ترین این نمونه‌ها كه به دوران قبل از ورود آریایی‌ها به ایران می‌رسد، نوعی دستار است كه زنان در دوره امپراتوری ایلام، به همراه نوعی آرایش موی سر استفاده می‌كرده‌اند.<sup>2</sup> گاه نگینی در وسط این دستار قرار می‌گرفت.<sup>3</sup> در دوران مادها، برخی از جنگیان با بستن دستاری به دور سر و گردن و گوش‌های خود، از آن به عنوان نوعی كلاهخود بهره می‌بردند.<sup>4</sup> این نوع دستار بستن كه روی چانه را فرا می‌گرفت دردوره هخامنشیان نیز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.<sup>5</sup> گاه ادامه دستار روی دهان را تا زیر بینی می‌پوشاند كه در این صورت كار پنام (دهان بند)<sup>6</sup> زردشتیان'''٭''' را انجام می‌داد.<sup>7</sup> در نواحی شرقی ایران نیز بستن نوعی دستار با لبه ریشه‌دار، كه گاه شاخكی بالای خود داشت، مرسوم بود.<sup>8</sup>  
اگرچه عمامه به عنوان سرپوشی عربی شناخته شده، اما در دوره قبل از اسلام سابقه بستن نوعی دستار بویژه در میان زنان ایران دیده شده است. یكی از قدیمی‌ترین این نمونه‌ها كه به دوران قبل از ورود آریایی‌ها به ایران می‌رسد، نوعی دستار است كه زنان در دوره امپراتوری ایلام، به همراه نوعی آرایش موی سر استفاده می‌كرده‌اند.<sup>2</sup> گاه نگینی در وسط این دستار قرار می‌گرفت.<sup>3</sup> در دوران مادها، برخی از جنگیان با بستن دستاری به دور سر و گردن و گوش‌های خود، از آن به عنوان نوعی كلاهخود بهره می‌بردند.<sup>4</sup> این نوع دستار بستن كه روی چانه را فرا می‌گرفت دردوره هخامنشیان نیز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.<sup>5</sup> گاه ادامه دستار روی دهان را تا زیر بینی می‌پوشاند كه در این صورت كار پنام (دهان بند)<sup>6</sup> زردشتیان'''٭''' را انجام می‌داد.<sup>7</sup> در نواحی شرقی ایران نیز بستن نوعی دستار با لبه ریشه‌دار، كه گاه شاخكی بالای خود داشت، مرسوم بود.<sup>8</sup>  


'''ابتدای اسلام تا مغول''': عمامه اصلی پیامبر عمامه‌ای سیاه از پارچه بُرد یمانی بود.<sup>9</sup> عمامه دیگرشان كه سحاب نام داشت ظاهرا سفید بود.<sup>10</sup> جز این‌ها عمامه زردی نیز داشتند.<sup>11</sup> اگرچه بستن عمامه را همگان می‌دانسته‌اند، اما طریقه درست بستن آن فنی بوده كه حرفه برخی از اشخاص بوده كه از این راه امرار معاش می‌كرده‌اند.<sup>12</sup>روش بستن عمامه یا به صورتی بود كه تمام پارچه را دور سر می‌بستند و چیزی از آن آویخته و رها نمی‌ماند، و یا طوری آن را بر سر می‌بستند كه دنباله آن از پشت سر حدود یك وجب و از جلو تا كمر یا از زیر چانه گذشته، روی شانه آویخته می‌ماند، كه به این حالت تحت الحنك می‌گفتند.<sup>13</sup> گاهی این ادامه آویخته در جلو را بالا آورده و صورت خود را از زیر چشم‌ها به پایین با آن می‌پوشاندند كه این پوشش صورت را لثام می‌گفتند.<sup>14</sup> خلیفه دوم عمامه‌ای سیاه از بُرد یمانی، <sup>15</sup> و علی بن ابیطالب(ع) عمامه‌ای به رنگ قرمز مات بر سر می‌گذاشتند.<sup>16</sup> آن حضرت همچنین، از عمامه‌های سیاه و سفید پیامبر نیز استفاده می‌كردند.<sup>17</sup> هرچند امویان را به خاطر سفیدپوشی و بر سر نهادن عمامه‌های سفید " مبیضه" گفته‌اند، <sup>18</sup> اما برخی از این خلفا عمامه‌هایی با رنگ‌های دیگر نیز بر سر داشته‌اند، همچون عمامه سبز سلیمان، <sup>19</sup> یا عمامه قرمز ولید، <sup>20</sup> و حجاج بن یوسف.<sup>21</sup> امام رضا(ع) در نماز عید، عمامه‌ای كتانی و سفید بر سر داشت.<sup>22</sup> اعراب به گونه‌ای از عمامه‌های سرخ رنگ زربفت و جواهرنشان، تاج'''٭''' می‌گفتند.<sup>23</sup> برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی" هری عمامه " استفاده می‌كردند.<sup>24</sup> همچنین علما ازعمامه‌های سفید با دنباله آویخته ( تحت الحنك دار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده(مطرز، طرازدار'''٭''') و به گونه‌ای ازآن " عمامة الكبیره " می‌گفتند، استفاده می‌كردند.<sup>25</sup> سیستانیان عمامه‌های خود را بزرگ می‌بستند.<sup>26</sup> دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت الحنك دار بود، كه اغلب از ابریشم بسیارنازك ( قصب ) كه طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مطرز بود.<sup>27</sup> گاه شاه سلجوقی عمامه‌ای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت.<sup>28</sup> نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید.<sup>29</sup> در سوگواری'''٭'''ها گاه دستارسفید، <sup>30</sup> و اغلب دستار سیاهی دور سر می‌بستند.<sup>31</sup> برخی از شهرها به سبب تهیه برخی ازانواع عمامه‌ها معروفیتی داشتند:هرات عمامه‌های زرد رنگ<sup>32</sup> قومس مندیل‌های سفید،<sup>33</sup> فسا دستارهای شربی،<sup>34</sup> شوش عمامه‌های ضخیم خزی<sup>35</sup> طبرستان دستارهای ممتاز،<sup>36</sup> و آمل دستارچه‌های درشت بافت( خیش ) و زربفت<sup>37</sup> تولید می‌كردند.  
'''ابتدای اسلام تا مغول''': عمامه اصلی پیامبر عمامه‌ای سیاه از پارچه بُرد یمانی بود.<sup>9</sup> عمامه دیگرشان كه سحاب نام داشت ظاهرا سفید بود.<sup>10</sup> جز این‌ها عمامه زردی نیز داشتند.<sup>11</sup> اگرچه بستن عمامه را همگان می‌دانسته‌اند، اما طریقه درست بستن آن فنی بوده كه حرفه برخی از اشخاص بوده كه از این راه امرار معاش می‌كرده‌اند.<sup>12</sup>روش بستن عمامه یا به صورتی بود كه تمام پارچه را دور سر می‌بستند و چیزی از آن آویخته و رها نمی‌ماند، و یا طوری آن را بر سر می‌بستند كه دنباله آن از پشت سر حدود یك وجب و از جلو تا كمر یا از زیر چانه گذشته، روی شانه آویخته می‌ماند، كه به این حالت تحت الحنك می‌گفتند.<sup>13</sup> گاهی این ادامه آویخته در جلو را بالا آورده و صورت خود را از زیر چشم‌ها به پایین با آن می‌پوشاندند كه این پوشش صورت را لثام می‌گفتند.<sup>14</sup> خلیفه دوم عمامه‌ای سیاه از بُرد یمانی، <sup>15</sup> و علی بن ابیطالب(ع) عمامه‌ای به رنگ قرمز مات بر سر می‌گذاشتند.<sup>16</sup> آن حضرت همچنین، از عمامه‌های سیاه و سفید پیامبر نیز استفاده می‌كردند.<sup>17</sup> هرچند امویان را به خاطر سفیدپوشی و بر سر نهادن عمامه‌های سفید " مبیضه" گفته‌اند، <sup>18</sup> اما برخی از این خلفا عمامه‌هایی با رنگ‌های دیگر نیز بر سر داشته‌اند، همچون عمامه سبز سلیمان، <sup>19</sup> یا عمامه قرمز ولید، <sup>20</sup> و حجاج بن یوسف.<sup>21</sup> امام رضا(ع) در نماز عید، عمامه‌ای كتانی و سفید بر سر داشت.<sup>22</sup> اعراب به گونه‌ای از عمامه‌های سرخ رنگ زربفت و جواهرنشان، تاج'''٭''' می‌گفتند.<sup>23</sup> برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی" هری عمامه " استفاده می‌كردند.<sup>24</sup> همچنین علما ازعمامه‌های سفید با دنباله آویخته ( تحت الحنك دار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده(مطرز، طرازدار'''٭''') و به گونه‌ای ازآن " عمامه الكبیره " می‌گفتند، استفاده می‌كردند.<sup>25</sup> سیستانیان عمامه‌های خود را بزرگ می‌بستند.<sup>26</sup> دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت الحنك دار بود، كه اغلب از ابریشم بسیارنازك ( قصب ) كه طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مطرز بود.<sup>27</sup> گاه شاه سلجوقی عمامه‌ای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت.<sup>28</sup> نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید.<sup>29</sup> در سوگواری'''٭'''ها گاه دستارسفید، <sup>30</sup> و اغلب دستار سیاهی دور سر می‌بستند.<sup>31</sup> برخی از شهرها به سبب تهیه برخی ازانواع عمامه‌ها معروفیتی داشتند:هرات عمامه‌های زرد رنگ<sup>32</sup> قومس مندیل‌های سفید،<sup>33</sup> فسا دستارهای شربی،<sup>34</sup> شوش عمامه‌های ضخیم خزی<sup>35</sup> طبرستان دستارهای ممتاز،<sup>36</sup> و آمل دستارچه‌های درشت بافت( خیش ) و زربفت<sup>37</sup> تولید می‌كردند.  


'''مغول تا عصر حاضر''': برخی از ایلخانان مغول مانند غازان خان، عمامه بر سر گذاشته‌اند. رنگ این عمامه‌ها، گاه سفید بوده است.<sup>38</sup> تیموریان نیز از عمامه‌های سفیدی كه ادامه‌اش پشت سررها می‌شد، و با جقه و پرهایی تزیین شده بود، استفاده می‌كردند.<sup>39</sup> علما از دستارهای سفید، یا پشمی سیاه، كه ادامه آن تحت الحنك بود، و گاه این ادامه آویخته را از زیر چانه به طرف شانه دیگر می‌بردند، استفاده می‌كردند.<sup>40</sup> زنان یا دستاری را دور كلاه خود می‌پیچیدند،<sup>41</sup> یا دستار سبزی را به همراه سربند قرمزی بر سر می‌گذاشتند. غیر از این از دستار سفیدی كه نواری طلایی در جلوی آن بود، نیزاستفاده می‌كردند.<sup>42</sup> شاهان صفوی'''٭''' گاه برعمامه سفید خود، شال زردی می‌بستند.<sup>43</sup> اما رایج‌ترین و رسمی‌ترین عمامه، دستاری بود از پارچه نازك قهوه‌ای و كرم رنگ كه چندین بار دور سر پیچیده شده و به شكل كلاهی كه چندین ترك داشت، دیده می‌شد.<sup>44</sup> نوازندگان دستارهای سفید،<sup>45</sup> یا چهارخانه، و مانند آن بر سر می‌گذاشتند.<sup>46</sup> حتی جنگیان نیز به دور كلاهخود خود عمامه‌ای می‌بستند كه معروفترین آن همان است كه به كلاه قزلباش معروف شده است.<sup>47</sup> نوعی از این كلاه'''٭''' از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهیه می‌شد، و بر هر یك از دوازده ترك آن نام امامی نوشته شده بود.<sup>48</sup> نوشته‌اند شاه اسماعیل بعد از نبرد چالدران در مرگ سپاهیانش، عمامه سیاه بسته است.<sup>49</sup> امروزه عمامه سفید را روحانیون، و عمامه‌های سیاه را سادات روحانی بر سر می‌گذارند. در حوزه‌های علمیه، پایان بخشی از دوره‌های تحصیلی، با مراسم اعطای عمامه ( اجازه یافتن طلبه به گذاشتن عمامه ) همراه است.<sup>50</sup>
'''مغول تا عصر حاضر''': برخی از ایلخانان مغول مانند غازان خان، عمامه بر سر گذاشته‌اند. رنگ این عمامه‌ها، گاه سفید بوده است.<sup>38</sup> تیموریان نیز از عمامه‌های سفیدی كه ادامه‌اش پشت سررها می‌شد، و با جقه و پرهایی تزیین شده بود، استفاده می‌كردند.<sup>39</sup> علما از دستارهای سفید، یا پشمی سیاه، كه ادامه آن تحت الحنك بود، و گاه این ادامه آویخته را از زیر چانه به طرف شانه دیگر می‌بردند، استفاده می‌كردند.<sup>40</sup> زنان یا دستاری را دور كلاه خود می‌پیچیدند،<sup>41</sup> یا دستار سبزی را به همراه سربند قرمزی بر سر می‌گذاشتند. غیر از این از دستار سفیدی كه نواری طلایی در جلوی آن بود، نیزاستفاده می‌كردند.<sup>42</sup> شاهان صفوی'''٭''' گاه برعمامه سفید خود، شال زردی می‌بستند.<sup>43</sup> اما رایج‌ترین و رسمی‌ترین عمامه، دستاری بود از پارچه نازك قهوه‌ای و كرم رنگ كه چندین بار دور سر پیچیده شده و به شكل كلاهی كه چندین ترك داشت، دیده می‌شد.<sup>44</sup> نوازندگان دستارهای سفید،<sup>45</sup> یا چهارخانه، و مانند آن بر سر می‌گذاشتند.<sup>46</sup> حتی جنگیان نیز به دور كلاهخود خود عمامه‌ای می‌بستند كه معروفترین آن همان است كه به كلاه قزلباش معروف شده است.<sup>47</sup> نوعی از این كلاه'''٭''' از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهیه می‌شد، و بر هر یك از دوازده ترك آن نام امامی نوشته شده بود.<sup>48</sup> نوشته‌اند شاه اسماعیل بعد از نبرد چالدران در مرگ سپاهیانش، عمامه سیاه بسته است.<sup>49</sup> امروزه عمامه سفید را روحانیون، و عمامه‌های سیاه را سادات روحانی بر سر می‌گذارند. در حوزه‌های علمیه، پایان بخشی از دوره‌های تحصیلی، با مراسم اعطای عمامه ( اجازه یافتن طلبه به گذاشتن عمامه ) همراه است.<sup>50</sup>
خط ۳۸: خط ۳۸:
نقش روی پایه تندیس داریوش اول، موزه ایران باستان؛ نقش برجسته‌های تخت جمشید، آپادانا
نقش روی پایه تندیس داریوش اول، موزه ایران باستان؛ نقش برجسته‌های تخت جمشید، آپادانا


9- ظاهرا حرقانیه نام داشته است. بخاری، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح(صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره، دارالفكر، 1391 ق، ج 7 صص 68- 71؛ ابن حنبل، احمد.المسند، شرح احمد محمد شاكر، الطبعة الثالثه، مصر، دارالمعارف، 1368 ق/ 1949 م، ج3، ص 363؛ پیامبراین عمامه را به عنوان نشانه امان دادن برای صفوان بن امیه فرستادند. هشام، عبدالملك، و محمد بن اسحاق، السیرة النبویه، طبع مصطفی السقاء، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، مصر، 1936 م، ترجمه و انشای فارسی، رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، تصحیح و مقدمه، اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، 1360، ج2 ص893؛ واقدی، ابوعبدالله محمد بن عمر.المغازی، تحقیق مارسدن جونس، الطبعة الثالثه، بیروت، 1409 ق/1989 م، ج2، صص 853-854؛ این عمامه همانی است كه ظاهرا علی بن ابیطالب در نبرد صفین بر سر داشت. دینوری، احمد بن داود.الاخبار الطوال، طبع عبدالمنعم عامر، جمال الدین الشیال، قاهره، 1960 م، ص 186؛  
9- ظاهرا حرقانیه نام داشته است. بخاری، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح(صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره، دارالفكر، 1391 ق، ج 7 صص 68- 71؛ ابن حنبل، احمد.المسند، شرح احمد محمد شاكر، الطبعه الثالثه، مصر، دارالمعارف، 1368 ق/ 1949 م، ج3، ص 363؛ پیامبراین عمامه را به عنوان نشانه امان دادن برای صفوان بن امیه فرستادند. هشام، عبدالملك، و محمد بن اسحاق، السیره النبویه، طبع مصطفی السقاء، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، مصر، 1936 م، ترجمه و انشای فارسی، رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، تصحیح و مقدمه، اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، 1360، ج2 ص893؛ واقدی، ابوعبدالله محمد بن عمر.المغازی، تحقیق مارسدن جونس، الطبعه الثالثه، بیروت، 1409 ق/1989 م، ج2، صص 853-854؛ این عمامه همانی است كه ظاهرا علی بن ابیطالب در نبرد صفین بر سر داشت. دینوری، احمد بن داود.الاخبار الطوال، طبع عبدالمنعم عامر، جمال الدین الشیال، قاهره، 1960 م، ص 186؛  


Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp.375-378
Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp.375-378
خط ۴۸: خط ۴۸:
Dozy.Pp.305-311
Dozy.Pp.305-311


11- كتانی، محمد بن جعفر.الدعامة فی احكام سنة العمامة، دمشق، 1342 ق، صص 6، 14، 6،  
11- كتانی، محمد بن جعفر.الدعامه فی احكام سنه العمامه، دمشق، 1342 ق، صص 6، 14، 6،  


67؛ نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره، مطبعة دارالكتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص284  
67؛ نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره، مطبعه دارالكتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص284  


12- دهخدا، علی اكبر، لغت نامه، ذیل عمامه
12- دهخدا، علی اكبر، لغت نامه، ذیل عمامه
خط ۵۸: خط ۵۸:
1074-1077؛ یعقوبی، ج2، ص 59  
1074-1077؛ یعقوبی، ج2، ص 59  


14- یعنی پوشاندن صورت از حد چشم‌ها به پایین. پیامبر در فتح مكه. كتانی، صص 18، 68؛ بخاری، ج 7، صص 68-71؛ شعرایی مانند فرزدق و یا ابن سریج.اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ج1، صص 206-207، ج2، ص 507
14- یعنی پوشاندن صورت از حد چشم‌ها به پایین. پیامبر در فتح مكه. كتانی، صص 18، 68؛ بخاری، ج 7، صص 68-71؛ شعرایی مانند فرزدق و یا ابن سریج.اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعه الاولی، ج1، صص 206-207، ج2، ص 507


15- طبری، ابی جعفر محمد بن جریر. تاریخ الرسل و الملوك، قاهره، 1939-1957 م، ج3، ص 271
15- طبری، ابی جعفر محمد بن جریر. تاریخ الرسل و الملوك، قاهره، 1939-1957 م، ج3، ص 271
خط ۸۲: خط ۸۲:
24- اصفهانی، ج8، ص 259.  
24- اصفهانی، ج8، ص 259.  


25- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، آدام، الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع، نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، لجنة التالیف و الترجمه، 1377 ق/ 1957 م، ج2، صص 186-188، منوچهری دامغانی. دیوان، تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.  
25- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مكتبه الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، آدام، الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، لجنه التالیف و الترجمه، 1377 ق/ 1957 م، ج2، صص 186-188، منوچهری دامغانی. دیوان، تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.  


26- مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. چهارمقاله، تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59.
26- مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. چهارمقاله، تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59.
خط ۱۰۲: خط ۱۰۲:
30- عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی، شرح منینی، مصر، مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه ونشر كتاب، 1345، ص 424؛ بیهقی، ج1، صص 13، 94؛ مقایسه كنید با دوران بنی امیه " علیهم الظهائر البیض شعار الحزن " یعقوبی. ج3، صص 180-181؛  
30- عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی، شرح منینی، مصر، مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه ونشر كتاب، 1345، ص 424؛ بیهقی، ج1، صص 13، 94؛ مقایسه كنید با دوران بنی امیه " علیهم الظهائر البیض شعار الحزن " یعقوبی. ج3، صص 180-181؛  


31- مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد.احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 367؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، مولف ناشناخته، مقدمه بارتولد، تعلیقات مینورسكی، ترجمه میرحسین شاه، تصحیح و حواشی مریم میراحمدی، غلامرضا ورهرام، تهران، دانشگاه الزهراء، 1372، ص 398  
31- مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد.احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 367؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، مولف ناشناخته، مقدمه بارتولد، تعلیقات مینورسكی، ترجمه میرحسین شاه، تصحیح و حواشی مریم میراحمدی، غلامرضا ورهرام، تهران، دانشگاه الزهراء، 1372، ص 398  


32- مقدسی.ص 307 ؛ ابن اثیر، ج4، ص 473  
32- مقدسی.ص 307 ؛ ابن اثیر، ج4، ص 473  
خط ۱۰۸: خط ۱۰۸:
33- مقدسی.ص 367؛ حدود العالم، ص 398  
33- مقدسی.ص 367؛ حدود العالم، ص 398  


34- ابن حوقل.صورة الارض، الطبعة الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939م، ص 261؛ مقدسی. ص 442  
34- ابن حوقل.صوره الارض، الطبعه الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939م، ص 261؛ مقدسی. ص 442  


35- مقدسی. صص 402- 416؛ ابن حوقل، صص 227-231؛ حدود العالم، ص 386؛ ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن.المنتظم فی تاریخ الملوك والامم، دایرةالمعارف عثمانیه، حیدر آباد دكن، 1358- 1359 ق، ج 8، ص 65  
35- مقدسی. صص 402- 416؛ ابن حوقل، صص 227-231؛ حدود العالم، ص 386؛ ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن.المنتظم فی تاریخ الملوك والامم، دایرهالمعارف عثمانیه، حیدر آباد دكن، 1358- 1359 ق، ج 8، ص 65  


36- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. الحیوان، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1356-1364 ق/ 1938- 1945 م، ج3، ص 27؛ جهشیاری، ابوعبدالله محمد بن عبدوس. الوزراء والكتاب، تحقیق مصطفی السقا، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، الطبعة الاولی، قاهره، مطبعة مصطفی الحلبی و اولاده، 1358 ق/ 1938 م، ص 184
36- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. الحیوان، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1356-1364 ق/ 1938- 1945 م، ج3، ص 27؛ جهشیاری، ابوعبدالله محمد بن عبدوس. الوزراء والكتاب، تحقیق مصطفی السقا، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، الطبعه الاولی، قاهره، مطبعه مصطفی الحلبی و اولاده، 1358 ق/ 1938 م، ص 184


37- مقدسی. ص 353؛ حدود العالم، ص 397
37- مقدسی. ص 353؛ حدود العالم، ص 397
خط ۱۲۳: خط ۱۲۳:


نسخه جامع التواریخ، تبریز. ورقه‌های 257-249. مجموعه خلیلی  
نسخه جامع التواریخ، تبریز. ورقه‌های 257-249. مجموعه خلیلی  


39- شاهنامه كاخ گلستان، ش 2173، ص 14، مجلس سوم؛ سودآور، ابوالعلاء.هنردربارهای ایران، ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران، كارنگ، 1380، صص 84-93، 119، ش 29، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا، دربار سلطان حسین، توپكاپی سرا، H.1636، ش 31، حرمسرای سلطان حسین میرزا بایقرا، دیوان امیرخسرو دهلوی
39- شاهنامه كاخ گلستان، ش 2173، ص 14، مجلس سوم؛ سودآور، ابوالعلاء.هنردربارهای ایران، ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران، كارنگ، 1380، صص 84-93، 119، ش 29، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا، دربار سلطان حسین، توپكاپی سرا، H.1636، ش 31، حرمسرای سلطان حسین میرزا بایقرا، دیوان امیرخسرو دهلوی
خط ۱۳۰: خط ۱۲۸:
Gray,Pp.112-113,127-129
Gray,Pp.112-113,127-129


خمسه نظامی، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه161؛ عكاشه، ثروت.موسوعة التصویر الاسلامی، بیروت، مكتبة لبنان ناشرون، الطبعة الاولی، 1999م، صص174-180، لوحه 174، شاهنامه بایسنقر، كاخ گلستان  
خمسه نظامی، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه161؛ عكاشه، ثروت.موسوعه التصویر الاسلامی، بیروت، مكتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی، 1999م، صص174-180، لوحه 174، شاهنامه بایسنقر، كاخ گلستان  


40- Blair,S. A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol 12,P.27 ;Gray,Pp.115 -123
40- Blair,S. A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol 12,P.27 ;Gray,Pp.115 -123

نسخهٔ ‏۱۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۲۹

عمامه، پارچه‌ای نسبتا دراز و كم عرض كه آن را چندین بار دور سر می‌پیچند. دستار، مندیل، دستارچه، سرپایان، نام‌های تاریخی و انواع دیگرعمامه هستند كه در شكل‌ها و طرح‌های گوناگون در دوره‌های مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.1

ایران باستان

اگرچه عمامه به عنوان سرپوشی عربی شناخته شده، اما در دوره قبل از اسلام سابقه بستن نوعی دستار بویژه در میان زنان ایران دیده شده است. یكی از قدیمی‌ترین این نمونه‌ها كه به دوران قبل از ورود آریایی‌ها به ایران می‌رسد، نوعی دستار است كه زنان در دوره امپراتوری ایلام، به همراه نوعی آرایش موی سر استفاده می‌كرده‌اند.2 گاه نگینی در وسط این دستار قرار می‌گرفت.3 در دوران مادها، برخی از جنگیان با بستن دستاری به دور سر و گردن و گوش‌های خود، از آن به عنوان نوعی كلاهخود بهره می‌بردند.4 این نوع دستار بستن كه روی چانه را فرا می‌گرفت دردوره هخامنشیان نیز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.5 گاه ادامه دستار روی دهان را تا زیر بینی می‌پوشاند كه در این صورت كار پنام (دهان بند)6 زردشتیان٭ را انجام می‌داد.7 در نواحی شرقی ایران نیز بستن نوعی دستار با لبه ریشه‌دار، كه گاه شاخكی بالای خود داشت، مرسوم بود.8

ابتدای اسلام تا مغول: عمامه اصلی پیامبر عمامه‌ای سیاه از پارچه بُرد یمانی بود.9 عمامه دیگرشان كه سحاب نام داشت ظاهرا سفید بود.10 جز این‌ها عمامه زردی نیز داشتند.11 اگرچه بستن عمامه را همگان می‌دانسته‌اند، اما طریقه درست بستن آن فنی بوده كه حرفه برخی از اشخاص بوده كه از این راه امرار معاش می‌كرده‌اند.12روش بستن عمامه یا به صورتی بود كه تمام پارچه را دور سر می‌بستند و چیزی از آن آویخته و رها نمی‌ماند، و یا طوری آن را بر سر می‌بستند كه دنباله آن از پشت سر حدود یك وجب و از جلو تا كمر یا از زیر چانه گذشته، روی شانه آویخته می‌ماند، كه به این حالت تحت الحنك می‌گفتند.13 گاهی این ادامه آویخته در جلو را بالا آورده و صورت خود را از زیر چشم‌ها به پایین با آن می‌پوشاندند كه این پوشش صورت را لثام می‌گفتند.14 خلیفه دوم عمامه‌ای سیاه از بُرد یمانی، 15 و علی بن ابیطالب(ع) عمامه‌ای به رنگ قرمز مات بر سر می‌گذاشتند.16 آن حضرت همچنین، از عمامه‌های سیاه و سفید پیامبر نیز استفاده می‌كردند.17 هرچند امویان را به خاطر سفیدپوشی و بر سر نهادن عمامه‌های سفید " مبیضه" گفته‌اند، 18 اما برخی از این خلفا عمامه‌هایی با رنگ‌های دیگر نیز بر سر داشته‌اند، همچون عمامه سبز سلیمان، 19 یا عمامه قرمز ولید، 20 و حجاج بن یوسف.21 امام رضا(ع) در نماز عید، عمامه‌ای كتانی و سفید بر سر داشت.22 اعراب به گونه‌ای از عمامه‌های سرخ رنگ زربفت و جواهرنشان، تاج٭ می‌گفتند.23 برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی" هری عمامه " استفاده می‌كردند.24 همچنین علما ازعمامه‌های سفید با دنباله آویخته ( تحت الحنك دار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده(مطرز، طرازدار٭) و به گونه‌ای ازآن " عمامه الكبیره " می‌گفتند، استفاده می‌كردند.25 سیستانیان عمامه‌های خود را بزرگ می‌بستند.26 دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت الحنك دار بود، كه اغلب از ابریشم بسیارنازك ( قصب ) كه طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مطرز بود.27 گاه شاه سلجوقی عمامه‌ای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت.28 نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید.29 در سوگواری٭ها گاه دستارسفید، 30 و اغلب دستار سیاهی دور سر می‌بستند.31 برخی از شهرها به سبب تهیه برخی ازانواع عمامه‌ها معروفیتی داشتند:هرات عمامه‌های زرد رنگ32 قومس مندیل‌های سفید،33 فسا دستارهای شربی،34 شوش عمامه‌های ضخیم خزی35 طبرستان دستارهای ممتاز،36 و آمل دستارچه‌های درشت بافت( خیش ) و زربفت37 تولید می‌كردند.

مغول تا عصر حاضر: برخی از ایلخانان مغول مانند غازان خان، عمامه بر سر گذاشته‌اند. رنگ این عمامه‌ها، گاه سفید بوده است.38 تیموریان نیز از عمامه‌های سفیدی كه ادامه‌اش پشت سررها می‌شد، و با جقه و پرهایی تزیین شده بود، استفاده می‌كردند.39 علما از دستارهای سفید، یا پشمی سیاه، كه ادامه آن تحت الحنك بود، و گاه این ادامه آویخته را از زیر چانه به طرف شانه دیگر می‌بردند، استفاده می‌كردند.40 زنان یا دستاری را دور كلاه خود می‌پیچیدند،41 یا دستار سبزی را به همراه سربند قرمزی بر سر می‌گذاشتند. غیر از این از دستار سفیدی كه نواری طلایی در جلوی آن بود، نیزاستفاده می‌كردند.42 شاهان صفوی٭ گاه برعمامه سفید خود، شال زردی می‌بستند.43 اما رایج‌ترین و رسمی‌ترین عمامه، دستاری بود از پارچه نازك قهوه‌ای و كرم رنگ كه چندین بار دور سر پیچیده شده و به شكل كلاهی كه چندین ترك داشت، دیده می‌شد.44 نوازندگان دستارهای سفید،45 یا چهارخانه، و مانند آن بر سر می‌گذاشتند.46 حتی جنگیان نیز به دور كلاهخود خود عمامه‌ای می‌بستند كه معروفترین آن همان است كه به كلاه قزلباش معروف شده است.47 نوعی از این كلاه٭ از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهیه می‌شد، و بر هر یك از دوازده ترك آن نام امامی نوشته شده بود.48 نوشته‌اند شاه اسماعیل بعد از نبرد چالدران در مرگ سپاهیانش، عمامه سیاه بسته است.49 امروزه عمامه سفید را روحانیون، و عمامه‌های سیاه را سادات روحانی بر سر می‌گذارند. در حوزه‌های علمیه، پایان بخشی از دوره‌های تحصیلی، با مراسم اعطای عمامه ( اجازه یافتن طلبه به گذاشتن عمامه ) همراه است.50

نك : سربند، لباس دراویش و صوفیان

مآخذ :

1- یادداشت مولف، نیز، اسدی طوسی، لغت فرس، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، كتابخانه طهوری، 1336، ص 148

2- Spycket,A.Les figurines de Suse,MDAI,lii,Paris,Gabalda,1992, Pp.92, 95,115,pl.61-62,84,no 472,493,719

تندیس‌های بدست آمده از شوش

3- Ibid,P.119,pl.84,no 724

4- Ghirshman,R.Perse,proto-iraniens,Mèdes,Achéménides.Paris, Gallimard,1963,vol 1,p.269,fig 331

اثر مهر استوانه‌ای، سده 6-5 پ م، مادی‌ها در پیكار با سكاها، كتابخانه ملی پاریس

5- Dalton,O.The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work,London,1964,pl.37,fig 18.a

نقش فرناباذ شهربان فریگیه روی سكه استاتر طلا، موزه لندن

6- ویسپرد، گزارش ابراهیم پورداود، به كوشش بهرام فره وشی، انتشارات دانشگاه تهران، 2537، ص 169

7- Parrot,A.Sumer,Paris,Gallimard,1960,p.270,fig 337

نقش روی تابوت اسكندر، صیدون، موزه استانبول

8- Stronach,D." La statue de Darius le grand decouverte a Suse" ,DAFI,iv, 1974,Pp.61-72 ; Walser,V.Persepolis,Tübingen,1980,Pp.30-66

نقش روی پایه تندیس داریوش اول، موزه ایران باستان؛ نقش برجسته‌های تخت جمشید، آپادانا

9- ظاهرا حرقانیه نام داشته است. بخاری، محمد بن اسماعیل.الجامع الصحیح(صحیح بخاری)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره، دارالفكر، 1391 ق، ج 7 صص 68- 71؛ ابن حنبل، احمد.المسند، شرح احمد محمد شاكر، الطبعه الثالثه، مصر، دارالمعارف، 1368 ق/ 1949 م، ج3، ص 363؛ پیامبراین عمامه را به عنوان نشانه امان دادن برای صفوان بن امیه فرستادند. هشام، عبدالملك، و محمد بن اسحاق، السیره النبویه، طبع مصطفی السقاء، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، مصر، 1936 م، ترجمه و انشای فارسی، رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، تصحیح و مقدمه، اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، 1360، ج2 ص893؛ واقدی، ابوعبدالله محمد بن عمر.المغازی، تحقیق مارسدن جونس، الطبعه الثالثه، بیروت، 1409 ق/1989 م، ج2، صص 853-854؛ این عمامه همانی است كه ظاهرا علی بن ابیطالب در نبرد صفین بر سر داشت. دینوری، احمد بن داود.الاخبار الطوال، طبع عبدالمنعم عامر، جمال الدین الشیال، قاهره، 1960 م، ص 186؛

Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp.375-378

10- یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ، بیروت، دارصادر، 1960 م، ج 2، ص 72؛ كلینی

رازی، ابی جعفر محمد بن یعقوب.اصول كافی، ترجمه و شرح جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا، ج 1، ص 342. مقایسه شود با

Dozy.Pp.305-311

11- كتانی، محمد بن جعفر.الدعامه فی احكام سنه العمامه، دمشق، 1342 ق، صص 6، 14، 6،

67؛ نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره، مطبعه دارالكتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص284

12- دهخدا، علی اكبر، لغت نامه، ذیل عمامه

13- واقدی، ج 2، صص560، 832، ج ۳، صص 905، 1079؛ ابن هشام، ج2، صص

1074-1077؛ یعقوبی، ج2، ص 59

14- یعنی پوشاندن صورت از حد چشم‌ها به پایین. پیامبر در فتح مكه. كتانی، صص 18، 68؛ بخاری، ج 7، صص 68-71؛ شعرایی مانند فرزدق و یا ابن سریج.اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعه الاولی، ج1، صص 206-207، ج2، ص 507

15- طبری، ابی جعفر محمد بن جریر. تاریخ الرسل و الملوك، قاهره، 1939-1957 م، ج3، ص 271

16- طبری، ج3، صص 386، 451؛ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن.الكامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج ۳، ص 191

17- دینوری، ص 186؛ مقایسه شود با بخاری، ج7، صص 68-71؛

18- Supuler,B.Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp. 347-349

19- ابن اثیر، ج 5، ص 38؛ اصفهانی، ج4، ص 452

20- اصفهانی، ج 6، ص 481، ج 9، ص 180-182؛

Almagro,A.L.Caballero.,J.Zozaya;Qusayr Amra,Madrid,1975,P.178

21- ابن اثیر، ج 4، ص 374. ابن اثیر در حوادث سال 92 ضمن فتح اندلس از خانه‌ای در آنجا یاد می‌كند كه در آن تصاویری از بزرگان عرب بود كه همه بر سر عمامه‌هایی سرخ داشتند. ج4، ص 566. عبدالله خازم نیز چنین عمامه‌ای داشته. نرشخی، ابوبكرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا، ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران، توس، 1363، ص 55، 60.

22- مفید، محمد بن نعمان. كتاب الارشاد، تصحیح كاظم موسوی میامیی، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1377 ق، ج2، ص 256-257

23- " العمائم تیجان العرب " اصفهانی، ج 4، ص 546؛ ابن هشام، ج 2، ص 779؛ ابن اثیر، ج 2، ص 193.

24- اصفهانی، ج8، ص 259.

25- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مكتبه الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، آدام، الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع، نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، لجنه التالیف و الترجمه، 1377 ق/ 1957 م، ج2، صص 186-188، منوچهری دامغانی. دیوان، تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.

26- مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. چهارمقاله، تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59.

27- ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسی، تهران، اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیت ساز، محمدرضا. تاریخ پوشاك ایرانیان، انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623.

28- امیر مسعود غزنوی. البته در مرگ پدر. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین.تاریخ بیهقی، به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران، سعدی، 1368، ج1، ص 13؛ نقش سواركار بر بشقاب منتسب به ری در موزه ویكتوریا و آلبرت، لندن

Pope,A.U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Tehran,1964-1967,vol 10,P.632

مقایسه شود با دستار توزی طغرل. باسورث، ادموند كلیفورد. تاریخ غزنویان، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیركبیر، 1356، ص 260

29- Ibid,Pp.641.B,646.B,651-653,679,693,Ibid,vol IV,p.1643,fig,a-n

نقوش انسانی بر روی بشقاب و ظروف دیگر، به ترتیب، ری یا ساوه، كاشان، مجموعه بارلو، موزه متروپولیتن، مجموعه ادسل فورد، در تصرف كیلیكین، در تصرف لهمان، مجموعه پرویسینی ؛

Grube,E.J.Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection,Oxford,1976,op.233,no 183

30- عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی، شرح منینی، مصر، مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه ونشر كتاب، 1345، ص 424؛ بیهقی، ج1، صص 13، 94؛ مقایسه كنید با دوران بنی امیه " علیهم الظهائر البیض شعار الحزن " یعقوبی. ج3، صص 180-181؛

31- مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد.احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 367؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، مولف ناشناخته، مقدمه بارتولد، تعلیقات مینورسكی، ترجمه میرحسین شاه، تصحیح و حواشی مریم میراحمدی، غلامرضا ورهرام، تهران، دانشگاه الزهراء، 1372، ص 398

32- مقدسی.ص 307 ؛ ابن اثیر، ج4، ص 473

33- مقدسی.ص 367؛ حدود العالم، ص 398

34- ابن حوقل.صوره الارض، الطبعه الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939م، ص 261؛ مقدسی. ص 442

35- مقدسی. صص 402- 416؛ ابن حوقل، صص 227-231؛ حدود العالم، ص 386؛ ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن.المنتظم فی تاریخ الملوك والامم، دایرهالمعارف عثمانیه، حیدر آباد دكن، 1358- 1359 ق، ج 8، ص 65

36- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. الحیوان، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1356-1364 ق/ 1938- 1945 م، ج3، ص 27؛ جهشیاری، ابوعبدالله محمد بن عبدوس. الوزراء والكتاب، تحقیق مصطفی السقا، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، الطبعه الاولی، قاهره، مطبعه مصطفی الحلبی و اولاده، 1358 ق/ 1938 م، ص 184

37- مقدسی. ص 353؛ حدود العالم، ص 397

38-Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.63-64

نسخه شاهنامه، شیراز. توپكاپی استانبول، حزین 1511. پشت ورقه 203؛ گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه و تحشیه عبدالحسین میكده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1353، صص 619، 627؛ دستارچه ملك اشرف، حافظ ابرو، شهاب الدین عبدالله هروی.ذیل جامع التواریخ رشیدی، به اهتمام خانبابا بیانی، تهران، انجمن آثار ملی، چاپ دوم، 1350، ص 221؛ عمامه قراسُنقر، ابن بطوطه، شرف الدین ابوعبدالله.سفرنامه، ترجمه محمد علی موحد، تهران، علمی و فرهنگی، 1361،، ج1، ص 74

Blair,S.A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XXVII,1995,Pp.33-35

نسخه جامع التواریخ، تبریز. ورقه‌های 257-249. مجموعه خلیلی

39- شاهنامه كاخ گلستان، ش 2173، ص 14، مجلس سوم؛ سودآور، ابوالعلاء.هنردربارهای ایران، ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران، كارنگ، 1380، صص 84-93، 119، ش 29، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا، دربار سلطان حسین، توپكاپی سرا، H.1636، ش 31، حرمسرای سلطان حسین میرزا بایقرا، دیوان امیرخسرو دهلوی

Gray,Pp.112-113,127-129

خمسه نظامی، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه161؛ عكاشه، ثروت.موسوعه التصویر الاسلامی، بیروت، مكتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی، 1999م، صص174-180، لوحه 174، شاهنامه بایسنقر، كاخ گلستان

40- Blair,S. A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol 12,P.27 ;Gray,Pp.115 -123

ورقی از نسخه‌ای، شیراز ؟، مجموعه خلیلی Mss 920؛ خمسه امیرعلی شیرنوایی، آكسفورد، بودلیان، ورقه 34؛ خمسه نظامی، موزه لندن، لندرز، or.6810، ورقه‌های 106، 135؛ عكاشه، صص180، 194، 209، لوحه‌های 184، 226، 273، كلیله و دمنه، توپكاپی سرا، عجایب الوخلوقات قزوینی، دارالكتب مصر؛ سودآور، صص 84-88، 119، ش 29، تاجگذاری سلطان حسین میرزا بایقرا؛ دربار سلطان حسین، توپكاپی سرا، H.1636

41-Gray,Pp.57-58

ورقی از نسخه شاهنامه ( وزیر قوام الدین )، شیراز. بالتیمور، گالری هنر والترز، W.477

42-Ibid,Pp.53-55

خسرو و شیرین نظامی، گالری فری یر، واشنگتن n.31.34، مجلس سوم؛ عكاشه، ص 213، لوحه 279، دیوان حافظ، دارالكتب مصر؛ شاهنامه موزه رضا عباسی، ش1971، ص 814،

43- Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات یازیچی، باكو، 1983 م

,no 17

مجلسی از خمسه نظامی؛ شاهنامه كاخ گلستان، ش 2226، ص 463، مجلس نهم؛ كمپفر، انگلبرت. سفرنامه، ترجمه كیكاوس جهانداری، انتشارات خوارزمی، 1363، صص 252-255

44-Ibid, no 10,12

مجالسی از خمسه نظامی؛ عكاشه، ص 213 لوحه 277، قران السعدین، موزه توپكاپی؛ شاهنامه موزه ایران باستان، ش 2120- 312، مجلس یازدهم، ص 261؛ شاهنامه موزه رضا عباسی، تك برگ، ش 605

45- Ibid,no 2,44

خمسه نظامی؛ شاهنامه‌های كاخ گلستان، ش 716، ص 4-۳، مجالس اول و دوم؛ ش2173، ص 1-2، مجالس اول و دوم؛ شاهنامه‌های موزه رضا عباسی، ش 1971، ص 814، مجلس هفدهم؛ مقایسه شود با حافظ ابرو، ج1، صص 170، 181، ج2، صص 780، 825، 846.

46- عكاشه، ص235، لوحه 319، تصویردیواری، كاخ چهل ستون؛ ذكاء، یحیی، و محمد حسن سمسار. آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری، انتشارات نخست وزیری، 1357، صص 40، 43.

47- عكاشه، ص، 206، لوحه 263، مهر و مشتری، دارالكتب مصر

Nizami,no 5,27,33,43,45,57

مجالس خمسه نظامی؛ شاهنامه موزه ایران باستان، ش 2120-312، ص 261، مجلس یازدهم؛ رویای سلطان حیدر در عالم آرای صفوی آمده است، عالم آرای صفوی، مولف ناشناخته، به كوشش یدالله شكری، تهران، اطلاعات، 1363صص 30-31. به هرحال رویایی شبیه به رویای سلطان حیدر را در باب تاج، در مورد شیخ صفی‌الدین اردبیلی نیز نوشته‌اند، به نظر می‌رسد، سابقه این تاج، قدیمی‌تر باشد. سید فیروز شاه زرین كلاه، و محمد حافظ، هردو از اجداد شاه عباس، و از نظر زمانی مقدم بر شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تاج زرین بر سر داشته‌اند. سلطان علی، این تاج را در گیرودار جنگ‌ها، سرانجام از سرخود برداشته و بر سر برادرش، اسماعیل، شاه آینده ایران، نهاد، همانجا، صص ۳، 6، 13، 37؛ ونیزیان، ( دالساندری، باربارو، و...) سفرنامه‌های ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، 1349، صص 326، 364-365، 414- 429

48- منشی، اسكندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی، 1314 ق، طهران، ج 1، ص 19

49- فلسفی، نصرالله. زندگانی شاه عباس اول، دانشگاه تهران، 1353، ص 121؛

Savory,R.M. Safavids Persia,CHI,Cambridge,1970,P.93

50-Algar,H." Amāma "Iranica,vol 1,F 9,Pp.919-921

؛ برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد عمامه، نك : دهخدا، علی اكبر، امثال و حكم، امیركبیر، 1363، ج 2، صص 804-805

محمدرضا چیت ساز