سیاست خارجی ایران در زمان سلطنت رضاشاه: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی « === سیاست خارجیایران در زمان سلطنت رضاشاه ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱م/ ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ هش === تحلیل سیاست خارجی رضاشاه بدون در نظر گرفتن تحولات درونی ایران ممکن نیست. هدف رضاشاه در داخل، استقرار جامعهای نو و مقابله با ضعفهای ایران بود. رهیافت وی برای نیل بدین...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
=== سیاست خارجیایران در زمان سلطنت رضاشاه ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱م/ ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ هش === | === سیاست خارجیایران در زمان سلطنت رضاشاه ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱م/ ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ هش === | ||
تحلیل سیاست خارجی رضاشاه بدون در نظر گرفتن تحولات درونی ایران ممکن نیست. هدف رضاشاه در داخل، استقرار جامعهای نو و مقابله با ضعفهای ایران بود. رهیافت وی برای نیل بدین منظور، نوسازی در ایران از بالا و براساس دو پایه ناسیونالیسم و غربگرایی بود. در زمینه سیاست خارجی نیز اگرچه رضاشاه مدعی تعقیب سیاست مستقلی بود، اما حقیقت امر این است که وابستگی اقتصاد ایران به عایدات نفت جنوب و نفوذ سنتی بریتانیا در میان ایلات و عشایر، همراه با سلطه شوروی بر اقتصاد شمال ایران و مرزهای طولانی این کشور با ایران، ۱. حسین مسعودنیا، «نظری بر غوغای جمهوریخواهی و نقش مدرس در فرجام آن»، مجله سیاست خارجی، ش ۴ و ۳ صص ۸۵۴-۸۴۸ | تحلیل سیاست خارجی [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] بدون در نظر گرفتن تحولات درونی ایران ممکن نیست. هدف [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در داخل، استقرار جامعهای نو و مقابله با ضعفهای ایران بود. رهیافت وی برای نیل بدین منظور، نوسازی در ایران از بالا و براساس دو پایه ناسیونالیسم و غربگرایی بود. در زمینه سیاست خارجی نیز اگرچه رضاشاه مدعی تعقیب سیاست مستقلی بود، اما حقیقت امر این است که وابستگی اقتصاد ایران به عایدات نفت جنوب و نفوذ سنتی بریتانیا در میان ایلات و عشایر، همراه با سلطه شوروی بر اقتصاد شمال ایران و مرزهای طولانی این کشور با ایران، ۱. حسین مسعودنیا، «نظری بر غوغای جمهوریخواهی و نقش مدرس در فرجام آن»، مجله سیاست خارجی، ش ۴ و ۳ صص ۸۵۴-۸۴۸ | ||
نسخهٔ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۰۷
سیاست خارجیایران در زمان سلطنت رضاشاه ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱م/ ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ هش
تحلیل سیاست خارجی رضاشاه بدون در نظر گرفتن تحولات درونی ایران ممکن نیست. هدف رضاشاه در داخل، استقرار جامعهای نو و مقابله با ضعفهای ایران بود. رهیافت وی برای نیل بدین منظور، نوسازی در ایران از بالا و براساس دو پایه ناسیونالیسم و غربگرایی بود. در زمینه سیاست خارجی نیز اگرچه رضاشاه مدعی تعقیب سیاست مستقلی بود، اما حقیقت امر این است که وابستگی اقتصاد ایران به عایدات نفت جنوب و نفوذ سنتی بریتانیا در میان ایلات و عشایر، همراه با سلطه شوروی بر اقتصاد شمال ایران و مرزهای طولانی این کشور با ایران، ۱. حسین مسعودنیا، «نظری بر غوغای جمهوریخواهی و نقش مدرس در فرجام آن»، مجله سیاست خارجی، ش ۴ و ۳ صص ۸۵۴-۸۴۸
سیاست خارجی ایران
۱۶۵
سیاست خارجی مستقل مورد ادعای رضاشاه را ناممکن میساخت. بنابراین بهتر است ارکان سیاست خارجی رضاشاه را وابستگی به غرب، حفظ روابط توأم با احتیاط با شوروی و تلاش برای کشاندن پای یک قدرت ثالث به ایران تعریف کنیم.
رضا شاه در تحلیل کلان در مدار سیاست غرب قرار داشت و مأموریت اصلی او مقابله با نفوذ کمونیسم در ایران بود. انگلیسیها نه تنها وی را در ایران به قدرت رساندند، بلکه پس از رسیدن او به سلطنت نیز به انحاء مختلف از او حمایت کردند تا سه مأموریت اصلی خود را که مقابله با کمونیسم، دفاع از هندوستان و تأمین منافع نفتی بریتانیا در جنوب بود، انجام دهد. با توجه به چنین مأموریتهایی بود که رضا شاه در سال ۱۹۳۳م/۱۳۱۲ ه ش حاضر به تمدید مدت امتیاز نفت جنوب شد و چهار سال بعد نیز، ۱۹۳۷م/۱۳۱۶ ه ش، به همراه کشورهای عراق، ترکیه و افغانستان پیمان سعدآباد را تشکیل داد؛ اتحادیهای که هدف اصلی آن مقابله با نفوذ کمونیسم در خاورمیانه بود.
رضاشاه در عین وابستگی اقتصادی و امنیتی به غرب، کوشید روابط با شوروی را حفظ کند. به نظر میرسد او در سیاست خارجی خود در قبال همسایه شمالی دو نکته را درنظر داشته است؛ اولاً روابط بین دو کشور هیچگاه به طور کامل قطع نگردد و ثانیاً با فعالیت عناصر هواخواه شوروی در ایران بشدت مقابله شود. در راستای سیاست اخیر بود که رضاشاه در سال ۱۹۳۱ م/ ۱۳۱۰ ه ش قانون منع فعالیتهای کمونیستی در ایران را تصویب کرد و در سال ۱۹۳۷ م/ ۱۳۱۶ ه ش نیز اعضای گروه کمونیستی معروف به ۵۳ نفر را دستگیر و زندانی کرد.^{۲} چالشها و تنگناهای فراروی سیاست خارجی ایران، ناشی از دخالتهای شوروی و انگلستان همراه با پیامدهای منفی رقابت این دو قدرت در ایران، یک بار دیگر رضاشاه را نیز به پیگیری سیاست بازکردن پای دولت ثالثی در ایران ترغیب کرد. سابقه سیاستگرایش به قدرت ثالث به سالهای پیش از کودتای سوم اسفند برمیگشت که وجه بارز آن گرایش به عثمانی و آلمان بویژه در جنگ جهانی اول و نیز تلاش برای کشاندن پای کمپانیهای نفتی امریکا به ایران بود. این سیاست بعد از کودتا نیز ادامه یافت اما به دلیل مخالفت بریتانیا نتیجهای به دنبال
۱. برای اطلاع از سیاست خارجی رضاشاه ر.ک. به: علی اصغر زرگر، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، ترجمه کاوه بیات، نهران: انتشارات پروین و معین، ۱۳۷۲. ۲. همان، صص ۱۲۹ به بعد.
۱۶۶
نظام سیاسی ایران
نداشت.
رضاشاه، هم در دوران نخستوزیری و هم پس از رسیدن به سلطنت کوشید سیاست گرایش به قدرت ثالث را تداوم بخشد که این امر سرانجام به نزدیکی ایران و آلمان منتهی شد؛ به طوری که یکی از وجوه بارز سیاست خارجی ایران در این مقطع را افزایش نفوذ آلمان در ایران بویژه در زمان زمامداری هیتلر تشکیل میدهد. عوامل سیاسی و اقتصادی متعددی در نزدیکی ایران و آلمان در زمان سلطنت رضاشاه نقش داشتند اما در این مهم نباید یک نکته نادیده انگاشته شود و آن اینکه افزایش نفوذ آلمان درایران در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم تنها با نظر مساعد بریتانیا امکان تحقق یافت؛ چرا که این دولت به دلیل تحلیل مثبت از رژیم رضاشاه از هر اقدامی که وی را در تحکیم پایههای رژیم و مقاومت در برابر کمونیسم یاری میداد، حمایت میکرد و سیاست نزدیکی به آلمان تأمینکننده این دو هدف بود.^{۲}
با شروع جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹ م/۱۳۱۸ ه ش دولت ایران طی بیانیهای بی طرفی خود را اعلان و هر سه قدرت آلمان، شوروی و انگلستان نیز از این سیاست ایران استقبال و حمایت کردند. اما در ژوئن ۱۹۴۱ م/ خرداد ۱۳۲۰ ه ش به دنبال نادیده گرفتن پیمان عدم تجاوز از سوی آلمان و حمله این کشور به شوروی همه چیز دگرگون شد. مهمترین پیامد این تحول، نزدیکی دو خصم دیرین یعنی شوروی و انگلستان به یکدیگر و تشکیل جبههای واحد علیه آلمان بود. از نخستین موضوعاتی که پس از تهاجم آلمان به شوروی در روابط ایران با دولتین شوروی و انگلستان مطرح شد، تداوم فعالیت کارشناسان آلمانی در ایران بود. انگلستان و شوروی بر این باور بودند که به دلیل فعالیتهای جاسوسی و خرابکاری توسط کارشناسان آلمانی، آنها باید از ایران اخراج شوند و حال آن که انجام این مهم برای رضاشاه ممکن نبود؛ چرا که از یک طرف ناقض سیاست بیطرفی ایران بود و از سوی دیگر به دلیل وابستگی صنایع ایران به کارشناسان آلمانی، اخراج آنان به بروز بحران در داخل ایران میانجامید.
تأمل در اسناد و مدارک بیانگر این مهم است که حضور اتباع آلمانی در ایران بهانهای بیش نبوده است و شرایط اجتنابناپذیر جنگ، اشغال ایران را ایجاب میکرده است. دفاع از
۱. حسین مسعودنیا، همان کتاب، صص ۲-۸۷۱
۲. برای اطلاع از علل نزدیکی ایران و آلمان در زمان رضاشاه ر.ک. به: همایون الهی، اهمیت استراتژیک ایران در جنگ جهانی دوم، تهران: مرکزنشردانشگاهی، ۱۳۶۵، صص ۴۱-۱۷.
سیاست خارجی ایران
۱۶۷
هندوستان، تأمین امنیت حوزههای نفتی در جنوب ایران و خلیجفارس همراه با تبدیل ایران به یک راه مواصلاتی برای ارسال سلاح به شوروی سبب شد تا بریتانیا در سپتامبر ۱۹۴۱ شهریور ۱۳۲۰ شوروی را به اشغال ایران ترغیب کند. هنگامی که در سحرگاه سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای دولتین انگلستان و شوروی وارد خاک ایران شدند، هدف آنان برکناری رضاشاه از تخت سلطنت نبود اما تحولات بعدی بریتانیا را مصمم به برکناری ویکرد. جانشین وی، بهرغم اکراه اولیه انگلیسیها، کسی جز فرزندش محمدرضا نبود. بدین ترتیب دوران سی و هفت ساله سلطنت پهلوی دوم آغاز شد که این دوران را نیز به دو دوره میتوان تقسیم کرد: یکی دورهای دوازده ساله، ۱۹۵۳-۱۹۴۱/۱۳۳۲-۱۳۲۰، که با اشغال ایران در سپتامبر ۱۹۴۱/ شهریور ۱۳۲۰ و برکناری رضاشاه از سلطنت آغاز و با کودتای اوت ۱۹۵۳ / مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی حکومت ملی دکتر محمد مصدق پایان میپذیرد و دیگری دورهای بیست و پنجساله، ۱۹۷۹-۱۹۵۳/۱۳۵۷-۱۳۳۲، که با بازگشت محمدرضا شاه درپی کودتای ۲۸ مرداد آغاز و با پیروزی انقلاب اسلامی در فوریه ۱۹۷۹/بهمن ۱۳۵۷ خاتمه مییابد. مشخصه دوره نخست، استقرار دموکراسی در داخل ایران همراه با رقابت امریکا و انگلستان در صحنه سیاست خارجی، ایران است که درنهایت با پیروزی امریکا خاتمه مییابد. ویژگی دوره دوم، از میان رفتن دموکراسی و اعاده دیکتاتوری در ایران همراه با وابستگی شدید به غرب بویژه امریکاست.