پرش به محتوا

نمونه مجلس تعزیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Arghavan (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Arghavan (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۵۶: خط ۱۵۶:


تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.
تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.
== نیز نگاه کنید به ==
[[شخصیت‌ها در تعزیه]]
[[اشقیاء در تعزیه]]
[[تعداد مجالس تعزیه]]
[[تعزیه سیار]]
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].
== نویسنده مقاله ==
محمد صادق فربد

نسخهٔ ‏۲ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۱۳

یک نمونه مجلس تعزیه

همانگونه که اشاره شد بیش از یکصد تعزیه در زمینه حوادث و رخدادهای مختلف وجود دارد که در اماکنی به نام حسینه یا تکیه روباز یا مسقف به صورت ثابت یا در فضای باز و در حال حرکت، که به تعزیه سیار معروف است، ارائه می‌گردد.

در این قسمت چگونگی اجرای یک مجلس تعزیه ثابت و سیار مطابق آنچه امروزه در مناطق مختلف کشور اجراء می‌شوند آورده می‌شود.

تعزیه شهادت علی اکبر

در این تعزیه علی اکبر فرزند جوان امام حسین (ع) از پدر اجازه می‌خواهد تا به جنگ علیه اشقیاء برود ضمن اینکه در این زمینه حوادثی اتفاق می‌افتد سرانجام علی اکبر به شهادت می‌رسد و پیکر وی به خیمه‌گاه آورده می‌شود.

صحنه تعزیه

در گوشه‌ای از محلی که برای تعزیه خوانی در نظر گرفته شده است چند صندلی یا نیمکت مفروش گذاشته شده است روی یکی از صندلیها یا گوشه نیمکت، امام حسین (ع) با عمامه سبز، عبای مشکی و شال سبز نشسته و در کنار او خواهرش حضرت زینب در حالیکه لباس عربی و نقابی مشکی بر صورت دارد و فقط چشمهایش پیدا است قرار گرفته است. کمی آن طرف‌تر سکینه، که نقش آن را معمولاً پسر بچه دوازده تا هیجده ساله‌ای ایفاء می‌کند، نشسته است. وی نقابی به صورت گذاشته و چارقد سبز به سر بسته و قبای عربی پوشیده است. در گوشه دیگر اتاقی قرار دارد که در حکم خیمه گاه است. در این اتاق حضرت علی اکبر و مادرش حضور دارند. لباس آنها مانند لباس امام حسین و حضرت زینب است.

در وسط میدان سکویی است که با چند قالی یا قالیچه پوشیده شده است. این سکو به عنوان میدان جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کنار این سکو چند اسب ایستاده که همگی، با پارچه‌های رنگارنگ زینت داده شده‌اند. در گوشه دیگر میدان مجلس ابن سعد قرار دارد. وی روی صندلی یا نیمکتی که مفروش شده نشسته است. در کنار ابن سعد و شمر چند نفر دیده می‌شوند که لشگریان او را تشکیل می‌دهند. زمینه لباسشان نیز قرمز است. طبال و نقاره‌چی طبل جنگ می‌زنند. محل استقرار طبالان بالای بام و مشرف به میدان تعزیه است. تماشاگران در اطراف میدان، زنان در یک طرف و مردان در طرف دیگر، نشسته‌اند.

متن تعزیه

امام حسین: (با اشاره دست، ساز زن و نقاره‌چی را به سکوت وا می‌دارد و در حالیکه نسخه تعزیه‌خوانی مختص خود را مقابل صورت گرفته در حال نشسته با آهنگی محزون شروع به خواندن می‌کند.)

باز از چه تیره چهره خورشید انور است در ماتم که، دیده کروبیان‌تر است؟ گل از چه چاک کرده گریبان صبر را؟ بلبل به پای گل به فغان از چه رو در است؟ جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی، چرا خمیده و کوثر در آذر است؟

زینب (ع) «در حالیکه از جا برمی‌خیزد و قدم می‌زند»:

ای چرخ تیره از ستمت عرش داور است بنگر حسین را زچه با ناله اندر است خود می‌کنی نظاره حسین جان گزیده باد غلطان به خاک و خون، تن عباس سرور است بر فرق فرقدان ننهی پا تو، از غرور از تشنگی حسین، مرا دل در آذر است

امام حسین: «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و برابر خواهرش می‌ایستد»:

خواهرا، در روز محنت چون تو هستی یاورم زحمتی دارم به تو، ای یادگار مادرم زحمت ای خواهر بکش اندر زمان واپسین ام لیلای جگر خون را بیار اندر برم

زینب (اَهسته اهسته به طرف خیمه (اتاق) که‌ام لیلا در آن است راه می‌افتد و دستهایش را با حسرت و تأسف تکان می‌دهد):

آه صبرم شد برون از دل بشد هوش از سرم ام لیلا، از برای چیست؟ خواهد سرورم ای عروس فاطمه، ای ام لیلای غریب در کجایی؟ کرده احضارت امام محشرم

(در این هنگام ساززن ساز می‌زند و نقاره‌چی طبل می‌نوازد و ام لیلا خود را برای بیرون آمدن آماده می‌کند، همین که‌ام لیلا بیرون آمد ساز و نقاره خاموش می‌شود.) ام لیلا (در حالیکه به طرف مجلس امام می‌رود، دستهایش را تکان می‌دهد):

ای خدا، آمد صدای عندلیب داغدار زار می‌نالد، مگر آمد خزان در نوبهار می‌کند با چشم گریان ام لیلا را خبر آنکه از دستان او دارد هزاران داستان ای زنان بی پسر بهر خدا یاری کنید کز غم اکبر شود آخر، دو چشمم اشکبار

(زینب و ام لیلا به هم می‌رسند و تماشاگران، بخصوص زنها در این موقع زار می‌گریند.) زینب:

ام لیلا از چمن آرای این خرم بهار حکم شد تا عندلیب آید برون از لاله‌زار کرده احضارت شه بطحاء امام محترم باشد او چشم انتظارت با دو چشم اشکبار

(زینب و ام لیلا هر دو به نزد امام می‌روند، زینب روی یکی از صندلیها می‌نشیند و ام‌لیلا برابر امام می‌ایستد.) ام‌لیلا:

سلام ای شهریار کشور جان سلام ای پادشاه کل ایمان چرا گریان به هر جانب کنی رو؟ چرا بنهاده‌ای سر را به زانو؟ غریبان سر به زانو می‌گذارند غریبان اشک تر از دیده بارند من ای آقا غریب این دیارم بباید سر به زانویم گذارم

امام حسین «در حال نشسته»:

علیک ای محرم خلوت سرایم انیس و همدم درد و بلایم به زانویم گذارم من از این سر که هستم بی‌کس و بی‌یار و یاور نمی‌بینی که گلزارم خزان شد تهی از بلبلم این گلستان شد؟ گرای لیلا نگریم پس چه سازم؟ بسان شمع، دایم در گدازم

ام لیلا «قدم زنان»:

به قربان تو و بی‌یاری تو فکند آتش به جانم زاری تو بلی دانم که بی‌گل گشته باغت شنیدم آنکه می‌زد طعنه داغت به غیر از گریه و افغان و زاری نمی‌آید زدستم هیچ کاری

امام حسین:

عروس برج عصمت ام لیلا همای برج عفت ام لیلا مکن افغان و زاری، چیست مقصود نگردد زخم دل از گریه بهبود بگو با من به فردای قیامت چه احسان می‌کنی در حق امت؟

ام لیلا:

یا حسین از بهر امت دیده را تر می‌کنم عرض من بشنو چه در فردای محشر می‌کنم نوجوانی دارم و صد آرزو دارم به دل دیده قدرش چقدر از دیده گوهر می‌کنم می‌کنم او را به قربان عزاداران تو شیعیان را من خلاص از قید آذر می‌کنم من زنی هستم به این بخشش گر این بخشش کم است نیستم چیز دگر، ورنه فزونتر می‌کنم

امام حسین:

مرحبا لیلا که فخر از روز محشر می‌کنی خدمت شایسته بر زهرای اطهر می‌کنی چون نمودی نوجوانت را فدای شیعیان گوئیا یاری تو با جدم پیمبر می‌کنی حال می‌گویم که آسان نیست مرگ نوجوان نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی گر کفن پوشش کنم دیگر نگویی یا حسین نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی

ام لیلا:

اگر چون عود سوزان داغ ازین ماتم جگر دارم چه سایه بر تو ای آقا به سر دارم به سر دارم جوان خویش را کردم فدای شیعیان تو ولیکن یک توقع ای امام بحر و بردارم نسازی منعم از گریه برای آنکه می‌دانی غریبم، بی‌کسم، پیرم، حسین جان یک پسر دارم

امام حسین:

چه می‌دانی که من بی‌اکبرم شامم سحر دارم من ای لیلا جوانم را زجانم دوستتر دارم پدر کی می‌تواند مرگ فرزند جوان بیند خصوصاً من که هفتاد و دو داغ اندر جگر دارم برو لیلا صبوری پیشه کن در ماتم اکبر تو یک جا در نظر داری و من صد جا نظر دارم طلب کن در حضورم خواهر ای زینب، جوانم را که بر او حسرت شادی و من خونین جگر دارم

زینب «در حالیکه به طرف خیمه‌ای که علی‌اکبر درآن است به راه می‌افتد»:

ای نوگل بستان حیدر وی نور بصر، علی اکبر بابت بسویت پیام داده او منتظر تو ایستاده

علی اکبر «قدم ورچین به سوی مجلس امام به راه می‌افتد و با دست اشاره به میدان می‌کند»:

ای زمین کربلا، ای خصم آل بوتراب ای که شستی روی اولاد علی از خون ناب با که کردی ای سپهر کینه‌جو اینگونه ظلم تشنه بابایم حسین و در کنارش نهر آب فریاد از غریبی و بی‌یاری حسین وز ناله‌های دمبدم و زاری حسین

امام حسین «در حالیکه به علی اکبر می‌نگرد و به طرفش می‌آید»:

آه می‌آید علی اکبر ولی گریان چرا تر زآب دیدگانش صفحه دامان چرا؟ همچو بلبل ناله دارد آن گل باغ بهشت سرو بستانم نمی‌دانم بود پژمان چرا؟

علی اکبر «با احترام در برابر پدرش می‌ایستد»:

السلام ای شرح متن کاف وها و عین و صاد السلام ای گل نچیده از گلستان مراد بینمت گردیده‌ای عازم به سوی رزمگاه الحذر ای شهریار از قوم زشت نابکار کی به آقا می‌سزد زحمت به وقتی باشدش جان فدا همچون علی‌اکبر، غلام خانه‌زاد

امام حسین: «روی نیمکت یا صندلی می‌نشیند»

السلام ای نوگل بستان و نور چشم من ای فدای قد و بالایت هزاران جان من آفرین ای نور چشمم آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد

علی اکبر «با التماس»:

ای پدر جان هوس رفتن میدان دارم سر و جان باختن اندر ره جانان دارم شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم سر در این کار نهم تا که به تن جان دارم دلم از غصه ایام به تنگ آمده است شیشه طاقتم از غصه به سنگ آمده است

امام حسین:

مرو ای سرو روانم که دلم پر خون است مادر پیر تو لیلا زغمت مجنون است حالت عمه غمخوار تو دیگرگون است خواهر زار تو از غصه دلش پرخون است مادر و عمه و خواهر زغمت بی‌تابند هر سه در بوته هجران تو اندر تابند

علی اکبر: «قدم زنان و گلایه‌آمیز»:

ای وای بر احوال کسی کز نظر افتد ماتم زده طفلی که زچشم پدر افتد دیگر به چه کار آیدم این اسپر و شمشیر گفتم که مگر روز جدل کارگر افتد بی‌اسلحه اکنون به سوی جنگ روانم تا نام من از عرصه ایام برافتد

امام حسین: «شکوه کنان و دردمندانه»:

آرزو داشتم از مهر کنم دامادت زغم و غصه ایام کنم آزادت در شب عیش کنم جان پدر دلشادت صبح دامادیت آیم به مبارک بادت گل نشکفته من زود چرا پژمردی؟ همره خود به لحد حسرت شادی بردی؟

علی اکبر:

اندرین دشت بلا، جان کنمت من به فدا جان بابا تو حلالم بکن از بهر خدا که روم جانب میدان بر آن قوم دغا زندگی بهر من امروز به من دشوار است بی تو یک لحظه چنانم به جهان دشوار است

(در این زمان علی اکبر از پدر فاصله می‌گیرد که عازم میدان شود.) امام حسین:

ساعتی صبر کن ای راحت جان من زار

علی اکبر:

نیست دیگر به دلم جان پدر صبر و قرار

امام حسین:

نیست ای جان پدر وقت سفر رفتن تو

علی اکبر:

وقت بگذشت پدر، دست من و دامن تو

امام حسین:

این بلایی که تو گویی به من ارزانی

علی اکبر:

آری آقا، به بلا هست بلا گردانی

امام حسین:

آرزو داشتم از دل که تو دلشاد شوی

علی اکبر:

عشرت آن است که من کشته تو دلشاد شوی

امام حسین:

مادرت خواست حنای تو ببندد به جهان

علی اکبر:

گو ببندد به کفش خون من تازه جوان

امام حسین:

مادرت خواست لباس تو بپوشاند آه

علی اکبر:

گو تدارک کند از مردن من رخت سیاه

امام حسین:

مادرت داشت هوس این قد موزون بیند

علی اکبر:

بدن بی‌سرم ای غمزده در خون بیند

(در این هنگام علی اکبر (ع) پدر را راضی می‌بیند، در حالیکه آهنگ صدایش عوض می‌شود، خطاب به اهل بیت):

شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم، کشته زتیغ جفا اهل حریم حسین، نوبت اکبر رسید جمله حلالم کنید از ره مهر و وفا

زینب «که پس از احضار برادرزاده، به اتاقی موسوم به خیمه‌گاه رفته بود به سوی برادرزاده می‌آید» زینب:

زینت آغوش من، آه علی اکبرم سرو قباپوش من، آه علی اکبرم عمه محزون تو، باد به قربان تر نور دو چشمان من، آه علی اکبرم

علی اکبر «در برابر زینب قرار می‌گیرد و با لحنی سوزناک»:

زمانه تنگ بر اولاد بوتراب گرفت عذار سبزخطان جای بر تراب گرفت بداد دامنم از کف، دلم زجان سیر است حلال کن تو مرا عمه، غم شباب گرفت ستاده گردن کج، باب زارم ای عمه کز عکس نور رخش بهره آفتاب گرفت

(علی اکبر عازم میدان می‌شود)

زینب:

علی اکبر فدایت عمه زار زمانی عمه جان پایت نگه‌دار

(سپس زینب به طرف امام به راه می‌افتد)

زینب:

برادر اکبرت عزم جدال کوفیان دارد

امام حسین:

بلی خواهر، به دل میل و هوای حوریان دارد

زینب:

برادر جان نظر بر عارض یوسف مثالش کن

امام حسین:

برو خواهر به جان من، زجان و دل حلالش کن

زینب:

برادر جان، نظر بردارم ا ز روی چو ماه او

امام حسین:

برو خواهر بکش سرمه به چشمان سیاه او

زینب:

برادر جان ندارم تاب هجران علی اکبر

امام حسین:

چه سازم بر سرش افتاده شوق روی پیغمبر

زینب: «در حالیکه ناراحت است از اینکه نتوانسته به وسیله امام، علی اکبر را از رفتن به میدان باز دارد، قدم زنان و شکوه‌کنان»:

خداوندا چه سازد زینب بیچاره گریان مرا بر تن بود (بادا)! هزاران درد بیدرمان بیا ای ام لیلا یک دمی از خیمه گه بیرون نظر کن اکبر خود را که عازم گشته بر میدان

ام لیلا: «هراسان از خیمه بیرون آمده و رو به روی علی اکبر می‌ایستد»:

آه ای تازه جوان یوسف گل پیرهنم گل نشکفته من اکبر شیرین سخنم تو مرو از برم ای غنچه نازک بدنم تو روی جانب میدان و رود جان زتنم گر روی جانب میدان تو ایا نیک صفات من هم آیم، سر بی‌مقنعه مادر به قفات

علی اکبر:

آه‌ای مادر محنت‌کش و غم پرور من بنشین لحظه‌ای از راه وفا در بر من دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من سیر بنگر به سر و زلف و رخ انور من پدرم بی‌کس و بی‌یار و مدد کار شده روز بر چشم من اینک چو شب تار شده نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را چهره مخراش، پریشان منما گیسو را

(در سراسر گفتگو و مکالمه علی اکبر و ام‌لیلا در جهت مخالف هم رفت و آمد می‌کنند) ام لیلا:

پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم طفل بودی و تو را، تازه جوانی کردم هیجده سال تو را از دل و جان پروردم هان منه درد جدایی به دل پردردم نوجوانی تو، من غمزده مادر پیرم گر روی جانب میدان زغمت می‌میرم

علی اکبر:

بازگو با من ایا مادر فرخنده سیر خود ده انصاف که در روز جزا، ای مادر جده‌ام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر بود لیلا، علی اکبر، زحسینم بهتر؟! چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد پیش جدم تو خجالت زده‌ام خواهی کرد

ام لیلا:

علی اکبر بده عرض مرا گوش محبت‌های من کردی فراموش فراموشی نه رسم دوستانست نه در خورد عزیز مهربانست علی اکبر فراموشم نمودی زغصه زار و مدهوشم نمودی محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟ حقوق مادری برگو، کجا رفت؟ مگر من بد کنیزی بر تو بودم؟ تو را خدمت به جان و دل نمودم سر گهواره‌ات شبها نخفتم برایت جان مادر، لای گفتم که شاید مادرا در روز پیری تو دست مادر پیرت بگیری نه مادر، هر که نخلی می‌نشاند کند تربیتش تا می‌تواند رطب آرد، خورد، شیرین کند کام مکن زهرم به جان، مادر در ایام خبر داری که روز نوبهار است خبر داری که صحرا لاله‌زار است خبرداری درختان خنده کرده خبر داری که گلها غنچه کرده کنون می‌خواستم با دیده بوسی نمایم بهرت ای مادر عروسی مراد من نشد حاصل، فدایت فلک کرد از من دلخون جدایت ندارم شکوه‌ای من از خدایم! شکایت دارم از کرب و بلایم تو را کرب و بلا از من جدا کرد مرا با غصه و غم مبتلا کرد

علی اکبر:

الا، ای مادر محزون مضطر زمانی گوش ده بر عرض اکبر تو کردی شرح حال خود سراسر بده گوشی دمی بر عرض اکبر تو فرمودی که نوروز و بهار است بلی، دانم که صحرا لاله‌زار است تو فرمودی که گلها غنچه کرده بلی، دانم درختان خنده کرده خبرداری که عباس عمویم بشد صد پاره اندر پیش رویم؟ توقع دارم ای محزون مضطر تو خود پوشی کفن بر جسم اکبر بگردانی تو بر دور حسینم کنی قربان شاه عالمینم حیف زود از برم ای سرو روان رفتی تو! کام نادیده از این دار جهان رفتی تو! من شدم پیر، دریغا که جوان رفتی تو! چشم بستی زجهان، سوی جنان رفتی تو!

علی اکبر:

الا، ای مادر محزون و افگار

ام لیلا:

بلی ای نوجوان ماه رخسار

علی اکبر:

مگر مادر ز اکبر دل گرانی؟

ام لیلا:

بلی، با من عجب نامهربانی

علی اکبر:

محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟

ام لیلا:

حقوق مادری برگو کجا رفت؟

علی اکبر:

بیا در کنج خلوت از محبت

ام لیلا:

چه منظورت بود از کنج خلوت؟

علی اکبر:

دگر یک مطلبی دارم به دوران

ام لیلا:

بگو تو مطلبت، ای راحت جان

علی اکبر:

بکن شرطی که بر بابم نگویی

ام لیلا:

نمی‌گویم، اگر با من بگویی

علی اکبر:

نسازی نزد بابم شرمسارم

ام لیلا:

بگو ای نوجوان گلعذارم

علی اکبر:

سلام از من رسان دختر عمویم

ام لیلا:

کبابم ساختی ای نیک خویم

علی اکبر:

خوشا روزی که بر من نامزد بود

ام لیلا:

امان از این کلامت رفتم از خود

علی اکبر:

چو بیرون آمدیم ما از مدینه

ام لیلا:

ندیدی تو مگر این بی‌قرینه

علی اکبر:

بگفت از کربلا زودی بیایی

ام لیلا:

چرا ای جان مادر بی‌وفایی

علی اکبر:

چه سازم من اجل مهلت ندادم

ام لیلا:

امان زین حرف تو از پا فتادم

علی اکبر:

یک توقع دارم ای مادرکنی شیرت حلال

ام لیلا:

شیر من بادا حلالت، ای غزال پر ملال

علی اکبر:

گر وطن رفتی سلامم بر رفیقانم رسان

ام لیلا:

گر اجل مهلت دهد چشم ای ضیاء دیدگان

علی اکبر:

بر سر قبرم بیا مادر فراموشم مکن

ام لیلا:

از خجالت مردم ای غمدیده مدهوشم مکن

علی اکبر:

جان مادر می‌روم، اما جدایی زود بود

ام لیلا:

می‌کنم ای جان مادر، از فراقت رود، رود

علی اکبر:

اکبر تو رفت، رومادر، سیه بر سر نما

ام لیلا:

می‌روی مادر تو فکری بر من مضطر نما

علی اکبر:

رو کنم در جنگ تا آرم دمار از کوفیان

ام لیلا:

می‌زنم بر سر، زهجران تو با آه و فغان

علی اکبر:

رفتم ای مادر خداوند جهان یار تو باد

ام لیلا:

انیس کلبه احزان من علی اکبر چنین این دل مسوزانم علی اکبر دگر به خیمه رجوعی ندارم ای مادر نشینم از غم دل، تا کمر به خاکستر سیاه بر سر خود می‌کنم به دیده تر زنم به سینه و سر، از غمت، علی اکبر گل تازه بر بادم ای رود، رود جوانمرگ ناشادم ای رود، رود ای کرب و بلا خانه خرابم کردی مهمانی ظلم بی‌حسابم کردی ای کرب و بلا دلم به اکبر خوش بود بردی پسرم را و کبابم کردی!

(در این هنگام ام لیلا بر زمین زانو می‌زند و بیهوش می‌افتد.) علی اکبر: «در حالیکه خودش را بالای سر مادر می‌رساند، خطاب به اهل بیت»:

آئید اهل بیت، که لیلا زپا فتاد لیلا به یاد مردن این بینوا فتاد مادر زجای خیز، به قربانی سرت بنگر به چشم خویش کفن کرده اکبرت ای باب تاجدار به چشمان پرگهر یکدم نظاره‌کن تو به لیلای خون جگر الهی چرا نخل من بی‌ثمر شد نهال امیدم زغم بارور شد؟ محرم، چرا شد به من عید قربان سیه بخت من از چه در این سفر شد؟

(اهل بیت دور ام لیلا حلقه می‌زنند، چند دقیقه بعد، ام لیلا راست می‌شود و می‌نشیند و با آهنگی محزون): ام لیلا:

جوانی که در سالها پروریدم چرا قابل تیر بیدادگر شد؟ شهنشاه بطحا، فدای تو گردم دلت راضی آخر، به مرگ پسر شد؟

امام حسین «در حالیکه بالای سر ام لیلا ایستاده»:

بیا ام لیلا تو خاکی به سر کن دم رفتن است و وداع پسر کن روان شد علی اکبرم سوی میدان بیا و حلالش تو شیر سحر کن برای رفاه گنه کار امت مرا سرخ رو نزد خیرالبشر کن من از بهر جانان طمع زو بریدم تو هم ای ستمدیده قطع نظر کن

ام لیلا:

ایا محترم شهریار رشیدم مطیع خداوندگار مجیدم گرفتم که دل کندی از نوجوانم چه سازم که دعوت برایش نچیدم نمودم یکی نامزد از برایش لباس عروسی به قدش بریدم کنون حرف قربانیست و شهادت که از پا فتد نخل باغ امیدم بیا تا امانت سپارم به دستت خیانت نکردم، به جان پروریدم

امام حسین:

اگر نخل امید من بی‌ثمر شد نه جرم قضا و گناه قدر شد مرا از ازل فطرت ای ام لیلا چنین عهد با خالق دادگر شد کدر شد مرا، چون ره قادسیه به امداد من مرغ بی‌بال و پر شد تو هم شو رضا بر قضای الهی، که از قدرت شاهد لم یزل شد

ام لیلا «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و رو به روی زینب می‌ایستد»:

خداوندا، زدستم اکبر تازه جوانم رفت خداوندا عزیزی از کف محزون جانم رفت بیا ای عمه اکبر بچین اسباب عشرت را که اینک از بر من اکبر شیرین زبانم رفت

امام حسین «خطاب به‌ام لیلا و علی اکبر»:

مکن تو شکوه ابا مادر علی اکبر بزن تو شانه به زلف پسر به دیده تر برو وداع تو بنما علی اکبر من مکن تو ناله و افغان، ایا حمیده پسر

سکینه «در حالیکه یک سینی که در آن گلاب‌پاش و پارچه‌ای سفید و بازوبند و شانه و حنا می‌باشد، در دست گرفته، به طرف اهل بیت به راه می‌افتد»:

به سر دارم خدایا دیده تر سکینه غنچه عیش برادر

(در این هنگام علی اکبر دو زانو روی زمین می‌نشیند و زنان دورش حلقه می‌زنند، یکی سرش را شانه می‌کند و دیگری گلاب به سر و زلفش می‌پاشد): ام لیلا(سرود):

جان مادر، جان مادر، من فدای کاکلت جان من بادا فدای عارض چون سنبلت

سکینه(سرود):

جان عمه، جان عمه، من به قربان سرت می‌زنم شانه در این دم، گیسوان عنبرت

زینب(سرود):

جان خواهر، جان خواهر، من فدای کاکلت من فدای کاکل همچون گل چون سنبلت

(آنگاه پارچه سفیدی را که از وسط سوراخ است به گردنش می‌اندازند و بالای سرش نشسته و می‌خوانند): ام لیلا:

بخواب ای نور دیده شاد و خرم که بر بالای تو خلعت ببرم در آرم سوزنی از نوک مژگان انواع سوکواری و ساختار آن در ایران کشم من ریسمان از رشته جان به قد نوجوانی سر و قامت ببرم خلعت روز قیامت خوشا روزی که بودیم در مدینه بریدم رخت شادی با سکینه مگوییدم دل لیلا چه سنگ است چه سازم بر حسینم کار تنگ است برو، باد صبا اندر مدینه به صغرا ده خبر از مرز سینه بگو صغرا کجایی بافسوسی علی اکبر بپا کرده عروسی ندانم کی دعا در حق من کرد نصیب نوجوان من کفن کرد برو جانا، خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت

ابن سعد «از گوشه دیگر مجلس برجا می‌ایستد و خطاب به امام حسین»:

ای چشم شفاعت به تو ابنای زمان را وی روی تظلم به تو اوضاع جهان را بگذار جهان یکسره در عالم پیری بفرست سوی معرکه فرزند جوان را یا خود بخرام و برسان بر گلوی خویش از آب دم خنجر من آب روان را

علی اکبر «خلعت سفید پوشیده و رو به روی پدر ایستاده»:

شه نینوا که گردون - خدمی است در رکیبت سر و جان من فدای دل زار و غم نصیبت به کجا شدند جدو - پدر بزرگوارت که نظر کنند و این دم - سفر بلا عزیمت ز ره محبت ای شه - ده اجازتم به میدان بده اذن تا فشانم، سر خویش در رکیبت

امام حسین: «رو به علی اکبر»

تو مگو چنین سخن‌ها - به فدای سرو قدت عوض نفس رود دود - دل از لب لبیبت دل و جان مستمندان - بگداخت انیس دل ز بیان جانگدازت - سخنان دل فریبت تو سوار شو که گیرم - من بی‌نوا رکابت زقفای تو بگویم - من اذانی از عقیبت

(امام حسین رکاب اسب را می‌گیرد، علی اکبر سوار می‌شود، از سوی دیگر میدان شمر آماده سوار شدن است، بعداز سوار شدن علی اکبر، امام رو به قبله می‌ایستد و زنها درکنارش): امام حسین:

الله اکبر، الله اکبر

همه جواب بگویند امام حسین:

اشهد ان لااله الاالله

همه جواب بگویند امام حسین:

اشهد ان محمد رسول‌الله

همه جواب بگویند امام حسین:

اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی‌الله

همه جواب بگویند

امام حسین: اشهد ان امیرالمؤمنین علی حجت‌الله همه جواب بگویند

ام لیلا:

الله اکبر ایندم، اکبر رود به میدان او را محافظت کن، یا رب به حق قرآن یا رب دهم شهادت بر بی‌نیازی تو ما را امید باشد بر چاره‌سازی تو فریاد یا محمد از ظلم و جور اعدا از شر دشمن او را یا رب بشو نگهبان سرّ خدا، کجایی، در دشت کربلایی اکبر رود به میدان، این جور اشقیا بین

امام حسین:

برو بابا خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت

ام لیلا: «خطاب به علی اکبر و اسب آن حضرت»

عنان بازکش ای علی اکبرم شد از رفتنت خاک غم بر سرم به رفتن چرا باشی اندر شتاب شوی کشته آخر مکن اضطراب به دل داشتم آرزو بی‌شمار شب عیش بندم به دستت نگار به جای لباس عروسی به تن چگونه ببینم که پوشی کفن؟ کفن بر تن ام لیلا رواست کفن بر تن نازک تو چراست؟

علی اکبر «در حالیکه آن را نوازش می‌کند و به سر و پیشانیش دست می‌کشد»:(به اسب علی اکبر):

بیا ای عقاب، از برای خدا نگهدار می‌شو جوان مرا زنم بوسه بر کاکل و یال تو خدا یاور و یار اقبال تو به خاک قدومت گذارم سرم به دستت سپارم علی اکبرم چه دیدی به میدان که در وقت جنگ به اکبر شد از چارسو کار تنگ بکن حفظ او را زشمشیر تیز ز میدان تو تا می‌توانی گریز اگر اکبرم رفت و نامد دگر کنم از فغان گوش افلاک کر

(به علی اکبر):

بشو یکدم ای نور چشمان من پیاده ازین اسب و ای جان من نشین بر زمین ای علی اکبرم به زانوی خود گیر، یکدم سرم

علی اکبر (در حالیکه سوار است):

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم شما در خانمان خود بمانید که ما بی‌خانمان بودیم و رفتیم برو مادر خدا پشت و پناهت

ام لیلا:

دعای سینه ریشان زاد راهت الهی نوجوانان بد نبینند گل عشرت به ناکامی نچینند

علی اکبر (رو به میدان):

ای جماعت این حسینی کاین چنین امروز خوار است نوگل گلزار پیغمبر، عزیز کردگار است خادم راه حق و مخدوم خاص جبرئیل است زیب دوش احمد و عرش برین را گوشوار است اکرم الضیف از پیمبر نیست ای بیرحم امت؟ همچو او امروز مهمان شما در این دیار است

(علی اکبر وارد میدان می‌شود و با اسب دور سکوی وسط میدان می‌تازد شمر از سوی دیگر به صدا می‌آید.) شمر:

ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان نور ز رویش تتق کشیده برآسمان

این کلمات را بکنید ورد زبان:

بلغ‌العلی بکماله کشف‌الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله احسن الله تبارک و تعالی - زکدامین افق این ماه برامد - شب یلدا به سرامد - زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد - نه خور است این - نه مه است این - زمه و مهر به است این -که ندارد مه رخشنده چنین خال و خط و زلف دلاویز - به گفتن فرح‌انگیز لب لعل شکر ریز -که شد رایت کفار - از آن خوار و نگونسار - هژبران عزاق و عرب از صولت او گشته گریزان - همه افتان - همه خیزان -که شبیه است به پیغمبر ما، احمد مختار «صلوات دسته جمعی مردم و تعزیه خوانان» «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» زهی دیده غافل - تاج حقیقت به سرش - جامه سندس به برش - تیغ علی بر کمرش -نیست به جز حیدر اژدر در وضیغم شکن و بت شکن خرمن اشرار - یا ابن سعد، این دفعه پیغمبر به میدان آمده.

ابن سعد:

نیست پیغمبر ولی شبه پیمبر آمده

شمر:

کیست شبه مصطفی ای رو سیاه عالمین

ابن سعد:

شبه پیغمبر علی اکبر گل باغ حسین


شمر:

یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک

ابن سعد:

چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک

شمر:

مادرش می‌میرد ای ظالم زداغ این جوان

ابن سعد:

راست می‌گویی چه سازم کار افتاده گران

شمر:

چون به دست خود کفن برگردن اکبر نمود؟

ابن سعد:

اندر آن صحرا دگر یار و معین بهرش نبود

شمر:

چون حسین دل برکند زین نوجوان تازه چنگ؟

ابن سعد:

کار گردیده است ای ظالم بر آن مظلوم تنگ

شمر:

در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید؟

ابن سعد:

رفته کار از دست دیگر این خط و مهر یزید

شمر:

چیست مضمونش، زبان حال برگو از وفا

ابن سعد:

حکم کرده ظلم بی‌حد کن به دشت کربلا

شمر:

چیست تکلیف من ای میر سپه در کارزار؟

ابن سعد:

داغ اکبر را به روی سینه بابش گذار

شمر: «در حالیکه سواره رو به طرف میدان می‌آید و نقاره‌چی و ساززن طبل جنگ می‌نوازند»:

نداریم باور کلام تو را قرین باد با ننگ نام تورا روم تا ببینم من این نوجوان که باشد، ز که باشد او را نشان

(خطاب به علی اکبر):

ایا نوجوان سرو باغ که‌ای؟ نهال برومند باغ که‌ای؟ مهی؟ اختری؟ از کدامین سپهر؟ که بر دوش و دامن کشیدت به مهر؟ پدر بهر خواندن چه دادت لقب؟ چه نسبت تو را با امیر عرب؟

علی اکبر «در حالیکه سواره روبروی شمر ایستاده»:

منم اختر برج حبل‌المتین منم گوهر درج علم‌الیقین منم قوه بازوی حیدری که دارم نیت شوکت و سروری شبیه گل روی پیغمبرم زنسل حسین، من علی اکبرم

شمر: «فریاد کنان خطاب به لشگریان خود»:

عجب عجب به حسین کار گشته یاران تنگ

«در این حال شمر و علی اکبر با شمشیر به یکدیگر حمله و با سپر دفاع می‌کنند.»

که نوجوان خودش را روانه کرده به جنگ خطاب من به شما ای گروه بی‌پروا ز راه کینه بگیرید دور اکبر را

«از خیمه شخصی که لباس عربی به تن دارد، به طرف مجلس ابن سعد راه می‌افتد، گویی از راه رسیده»: عرب:

الها این چه آشوب و چه غوغاست سواد لشگری از دور پیداست روم اندر میان این سیه چال که شاید مطلع گردم زاحوال

ابن سعد «خطاب به عرب»:

الا یا ایهاالاعراب، حاشانی لمسئولک واطلبی تسلیمونی کلمونی لمطلوبک، لمبلویک[۱] عراق و شامی و کوفی، سپاهی ملحد کافر محب آل بوسفیان و خصم آل پیغمبر به این خیل سپه مأمور از نزد یزیدم من در این صحرا، بنای جنگ ما داریم با دشمن

عرب «در حالیکه روبه روی ابن سعد ایستاده»:

ای مرد، دمی بگیر آرام

ابن سعد:

منظور تو چیست اندر ایام؟

عرب:

کن واهمه از عذاب داور

ابن سعد:

خوفی نبود مرا ز محشر

عرب:

ای مرد، از این جوان تو بگذر

ابن سعد:

این لحظه زکین ببرمش سر

عرب «از ابن سعد جدا شده و به طرف علی اکبر می‌آید»:

ای تازه جوان تو چهره بنما

علی اکبر:

بین دور مرا گرفته لشگر

عرب:

ای طفل بکش تو دست از جنگ

علی اکبر:

دشمن بنموده عرصه را تنگ

عرب:

تو از چه قبیله هستی ای جان؟

علی اکبر:

از هاشمیم به حق قرآن

عرب:

نام تو چه باشد اندر ایام؟

علی اکبر:

نامم علی اکبر حسین است

عرب: (علی اکبر را می‌شناسد و نامه‌ای را که از مدینه آورده به علی اکبر می‌دهد.)

که آه آه شود کور دیده من زار ترا غریب نبینم میان این کفار شوم تصدق جان تو، ای علی اکبر من از مدینه رسول توام ایا سرور کتابتی ز برای تو خواهرت صغری نوشته به صد آه و ناله و غوغا

علی اکبر «همانطور که سوار است نامه را می‌خواند و بعد»:

دریغ از حالت صغرای بیمار دریغ از آن علیل بی‌مددکار چنین صغرا نوشته: کای برادر چرا قطع نظر کردی ز خواهر؟ بیا بنگر که صغرا در چه حالیست؟ به روی دیده‌اش جای تو خالیست بکن خدمت به شاه بی‌قرینه نوازش کن تو خواهر بر سکینه زهجرت جان خواهر بیقرار است بیا کاندر رهت چشم انتظار است ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که رسم من هم ایندم از دنبال

(عرب به طرف مجلس امام به راه می‌افتد و ابن سعد از جا بر می‌خیزد و فریاد می‌زند): ابن سعد:

بگیرید ای لشگر شیر گیر شما دور این نوجوان دلیر

عرب: (روبروی امام حسین قرار می‌گیرد)

السلام ای شه سپهر و سما

امام حسین:

و علیک ای جوان خوش سیما

عرب:

جان به قربانت ای امام امم

امام حسین:

کیستی از کجا رسی ایندم؟

عرب:

قاصدم از مدینه حرمین

امام حسین:

گو تو مطلب به آه و شیون و شین

عرب:

من ز صغرا کتابتی دارم

امام حسین:

آه از آن علیل تب دارم

عرب:

منتظر هستم ای امام عباد

امام حسین:

بر قدوم که‌ای نکو بنیاد؟

عرب:

از برای جوان علی اکبر

امام حسین:

به کجا دیدی ای نکو بنیاد؟

عرب:

در میان سپاه خون آلود

امام حسین:

تو چه کردی به او زگفت و شنود؟

عرب:

رو سوی خیمه، می‌آیم

امام حسین:

ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که علی اکبرم رسد الحال

علی اکبر «سواره، در حالیکه گردن کج کرده» به طرف امام می‌آید:

یا ابتا، یا ابتا، هل الی شربة من ماء تسقینی. بابا، بابا، از تشنگی مردم به فریادم برس.

امام حسین «در حالیکه علی اکبر از اسب پیاده می‌شود و امام حسین انگشتری از دستش بیرون آورده و در دهان او گذاشته:»

بیا که در دهنت خاتم رسول مجید گذارم ای چمن آرای عرصه توحید

علی اکبر «عرب را به حضور می‌طلبد، عرب و علی اکبر رودر روی یکدیگر قرار می‌گیرند:»

بیا ای قاصد محزون مضطر

عرب:

شوم قربانت ای خورشید خاور

علی اکبر:

بگو با من تو از احوال صغرا

عرب:

نصیب کس نگردد حال صغرا

علی اکبر:

یقین آن دل غمین بیمار باشد

عرب:

بلی دل خسته و تب‌دار باشد

علی اکبر:

چه می‌گفتا به آن افسرده حالی؟

عرب:

همی گفتا برادر جات خالی

علی اکبر:

کجا دیدی تو او را با غم و آه؟

عرب:

نشسته چون غریبان بر سر راه

علی اکبر:

چه می‌گفت او دگر از بینوایی؟

عرب:

همی گفتا علی اکبر کجایی

علی اکبر:

بلی از هجر یاران دل فگار است

عرب:

کنون بر مقدمت چشم انتظار است

علی اکبر:

دگر بر گو تو ای محزون دلگیر

عرب:

ز دختر عم خود یکدم خبرگیر

علی اکبر:

بگو از حالت آن زار نالان

عرب:

بد او اندر حرم خوشحال و خندان

علی اکبر:

فرحناک از چه بود آن زار مضطر؟

عرب:

بگفتا نامزد هستم به اکبر

علی اکبر:

امیدش قطع شد از جور گردون

عرب:

بود چشم انتظارت ای جگر خون

علی اکبر:

نشین یک لحظه‌ای با آه و غوغا نویسم من جواب خط صغرا

سکینه:

به سردارم خدایا دیده تر نچیدم غنچه عیش برادر

(عرب در گوشه‌ای می‌نشیند، علی اکبر با سکینه گفتگو می‌کند.) علی اکبر:

مرا یک مطلبی باشد به دوران

سکینه:

چه باشد مطلبت ای راحت جان؟

علی اکبر:

زبعد من تسلی ده به بابم

سکینه:

به چشم ای نور چشم دل کبابم

علی اکبر:

بگو تو از زبانم با رفیقان

سکینه:

کبابم ساختی ای راحت جان

علی اکبر:

بگو هر که رود در سیر بستان

سکینه:

خدا گردد ترا، جانا نگهبان

علی اکبر:

غرض خواهر حلالم کن حلالم

سکینه:

بدان از بهر تو دل پرملالم

علی اکبر:

به دل یک آرزویی هست خواهر

سکینه:

چه باشد آرزویت ای نکوفر

علی اکبر:

بدان خواهر دلم یاد وطن کرد

سکینه:

ندانم در وطن کی یاد من کرد

علی اکبر:

به یادم آمده صغرای محزون

سکینه:

چه باشد مطلبت ای زار دلخون؟

علی اکبر:

نویسم نامه‌ای ایندم برایش

سکینه:

به قربان دل بی‌اقربایش

علی اکبر:

قلمدانی بیاور جان خواهر

سکینه:

بگیر از من قلمدان ای برادر

علی اکبر «در حالیکه نامه می‌نویسد می‌خواند.»:

الا که می‌برد خبر به شهر من، دیار من که صف کشیده سر به سر عدوی بیشمارمن

سکینه:

نویس ای برادرم زقول من به خواهرم که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم

علی اکبر:

نوشته‌ام که از عطش کبوتران نموده غش سمن جوان ماه وش، نشسته در کنار من

سکینه:

نویس از غم بلا، امام امان زکربلا که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم

علی اکبر:

نوشته‌ام سکینه جان، شود تنم به خون طپان تو شرح نامه را بخوان، دعا رسان به یار من

سکینه:

بگو شهید کینه شد، سیه به سر سکینه شد هجوم اهل کینه شد، خزان شده بهاد من

علی اکبر «در حالیکه نامه را به عرب می‌دهد»:

عرب این نامه را بر در مدینه بده بر دست صغرای حزینه

عرب:

بده از کاکلت ای جان جانان برم سوغات من از بهر صغرا

علی اکبر:

بگیر این کاکل و خون گلویم بده بر خواهر و دختر عمویم

عرب (آهسته آهسته از علی اکبر دور می‌شود):

خداحافظ جان تو ای خجسته لقا روم به سوی مدینه به ناله و غوغا

علی اکبر «سواره دوباره عازم میدان می‌شود و ساززن و نقاره‌چی طبل جنگ را می‌نوازد»:

یا صاحب ذوالفقار، حیدر مددی ای شیر خدا، ساقی کوثر مددی

«جنگ ...»

(علی اکبر و شمر مدتی دور میدان با شمشیر و سپر جنگیده‌اند و علی اکبر در وسط میدان از اسب پیاده می‌شود و روی زمین می‌افتد، توانایی حرکت ندارد، شمر بالای سرش ایستاده و خنجری در دست دارد.)

علی اکبر:

مکش ظالم که عمر من تمام است

شمر:

در عالم زندگی بر تو حرام است

علی اکبر:

مکش نوباوه پیغمبرت را

شمر:

به مرگت می‌نشانم مادرت را

علی اکبر:

بکن صبری که بابم بر سر آید

شمر:

ندارم صبر گر پیغمبر آید

علی اکبر:

بکن شرمی ز زهرا و پیمبر

شمر:

سرت سازم جدا از نیش خنجر

علی اکبر:

دلم پر آتش است آخر ثوابی

شمر:

بگو بابت رساند بر تو آبی

علی اکبر:

یا ابتا، یا ابتا، یا غریب ارض کربلابابا ادرکنی، به فریادم برس

امام حسین:

ناله اکبر گلویم را ببست خواهرا زینب بیا پشتم شکست جان خواهر ذوالجناحم را بیار تا روم بر سوی دشت کارزار

زینب «در حالیکه عنان اسبی را گرفته و از گوشه میدان به طرف امام حسین می‌آید»:

بیا بگیر برادر تو ذوالجناحت را برو سراغ علی اکبر نکو سیما

امام حسین سوار می‌شود و به طرف میدان می‌رود، از علی اکبر فاصله می‌گیرد از فرط اندوه و انقلاب درون و اینکه چشمهایش دید خود را از دست داده: علی اکبر:

ای پدر زودی بیا اندر برم

امام حسین:

در کجایی ای علیِ اکبرم؟

علی اکبر:

کن نظر بابا به سوی قتلگاه

امام حسین:

نیستی پیدا، کنم هر سو نگاه

علی اکبر:

دل بریدی تو ز فرزند جوان

امام حسین:

کردمت بابا فدای شیعیان

علی اکبر:

ای پدر جان شمر می‌برد سرم

امام حسین:

در کجایی نور چشمان ترم

علی اکبر:

شمر می‌خواهد که تا رأسم برد

امام حسین:

چشم بابایت غبار آورده است

علی اکبر:

گر خلاصم می‌کنی زین ره شتاب

امام حسین:

دفعه دیگر مرا برگو جواب

«امام به علی اکبر نزدیک می‌شود، شمر که از کار خود فارغ است تا امام را می‌بیند فرار می‌کند، امام از اسب پیاده شده، بالای سر علی اکبر می‌نشیند و سر خونین او را در دامن می‌گیرد»:

بیا بابا ببندم چشمهایت کشم بر سوی قبله دست و پایت الهی نوجوانان بد نبینند گل حسرت به ناکامی نچینند

امام علی اکبر را به روی اسب می‌اندازد و خود عنان اسب را می‌گیرد و از میدان خارج می‌شود:

علی جان، علی جان، علی جان، علی جان، علی جان بیا زینب که اکبر کشته گردید جوان من به خون آغشته گردید

زینب:

بیا ای ام لیلای پریشان بکن از بهر اکبر دیده گریان بیامد اکبر از میدان دشمن کنی از دیدن او دیده روشن

نقاره‌چی و ساززن آهنگ عزا می‌نوازند، جسد علی اکبر روی اسب است، در حالیکه دست‌هایش در یک طرف زین و پاهایش در طرف دیگر آویزان است، حوله‌ای که لکه‌های خون رویش است، به روی علی اکبر انداخته‌اند امام حسین عنان اسب را می‌کشد، ام لیلا و سکینه از پشت سر نوحه‌سرایی می‌کنند و همگی در اطراف سکو گردش کرده مجلس هم کم‌کم از هم پاشیده می‌شود، تماشاچیان هم به جنب و جوش و ناله و فریاد می‌افتند. ام لیلا (با نعش علی اکبر):

علی رود، علی رود، علی رود، علی رود، علی رود

زینب (با نعش علی اکبر):

اکبر نادیده مرادم، جوانم، علی رود، علی رود، بی تو دگر زنده نمانم، علی رود، علی رود

تحلیل و تفسیر تعزیه علی اکبر

علی اکبر (ع) فرزند جوان امام حسین (ع) است که گفته می‌شود در حادثه کربلا حدود ۱۸ سال داشت؛ از جمله کسانی است که به جنگ با اشقیاء شتافته و شهید شده است. جوانی، آرزوها، شباهت وی به پیغمبر (ع) [او را شبه پیغمبر می‌گویند هم از لحاظ خصال و هم از لحاظ سیما] و ... چگونگی این واقعه را به یکی از سوزناکترین حوادث کربلا بدل ساخته به این سبب تعزیه علی اکبر (ع) و همچنین تعزیه قاسم (ع) از پرطرفدارترین تعزیه‌ها بشمار می‌آیند.

شبیه امام حسین (ع) در شروع تعزیه به عنوان پیش واقعه از دگرگونی زمان و چگونگی وقوع یک حادثه تلخ خبر می‌دهد. او معصومی است که از مقدرات خویش آگاه است و توانایی پیش‌بینی حوادث را دارد.

می‌گوید:

جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی چرا خمیده و کوثر در آذر است

زینب خواهر امام (ع) از پیام و شکوه برادر آگاه می‌شود و او هم همچون برادر از روزگار و ستمی که بر خاندان حسین (ع) وارد شده و می‌شود، شکوه می‌کند.

حسین (ع) از غم غربت، بی‌کسی، نامردمی و ... از خواهرش می‌خواهد که با او همدردی، و غمخواری‌کند.

در فرهنگ ایرانیان سنت همدردی و غمخواری خواهر نسبت به برادر وجود دارد. در فرهنگ ایران زمین خواهر علاقه بسیاری به برادر دارد، او را حامی و پشتیبان خود می‌داند از این روی جزء مهمترین افرادی است که در درد و رنج به دلجویی و غمخواری با برادر می‌پردازد.

امام حسین (ع) از خواهر غمخوارش می‌خواهد تا مادر علی اکبر (ام لیلا) را که در خیمه به سر می‌برد نزد او بخواند تا از رنجی که بر او وارد خواهد شد آگاه شود.

گفتگوی بین امام (ع)، خواهر و همسرش متضمن شرح بی‌کسی و بی‌یاوری در مقابل اشقیاء است. امام از همسرش، به عنوان انیس و همدم درد و بلایش، می‌خواهد که چاره‌جویی کند، از این روی از او می‌پرسد در روز محشر چه رفتاری با امت خویش خواهی داشت؟ چه پاسخی در مقابل اینهمه رنج و عذاب داری؟

پاسخ ام لیلا بسیار جالب است. او می‌گوید

نخست برای امتم گریه می‌کنم سپس فرزندم علی اکبر (ع) را در راه آنها فدا می‌سازم.

پیام مادر علی اکبر تأکیدی بر استمرار رسالت پیامبر (ص) و ارزشهای اسلامی است. او علی‌رغم عواطف و عشق مادری، جوانی فرزند، آرزوهایی که برای فرزند جوانش در سر می‌پرورد بر حقوق امت و اندیشه اعتقادی خویش تکیه می‌کند از امام (ع) می‌خواهد که فقط او را از گریه کردن منع نکند. به این سبب امام به او می‌گوید:

«زخم دل با گریه بهبود نمی‌یابد».

حسین (ع) ضمن قدردانی از شجاعت و بزرگواری همسرش به شرح و وصف رنج ناشی از سوگ پسر می‌پردازد و همنوایی با همسرش را آغاز می‌کند. علی اکبر از خیمه احضار می‌شود. وی پس از روبرو شدن با پدر آمادگی خود را برای جنگ با اشقیاء اعلام می‌کند. اما پدر، مادر و عمه (زینب) طی یک گفتگوی پرشور سعی بر این دارند که علی اکبر را از این کار منع کنند. در نتیجه به ذکر خاطرات و پیامی که از نامزدش رسیده اسّت می‌پردازد. علی اکبر تسلیم هیچ یک از این پیامها و وسوسه‌ها نمی‌شود و بر عزم خویش پافشاری می‌کند. پس پدر به او می‌گوید:

آفرین ای نور چشمم، آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد

علی اکبر در پاسخ پدر و گفتارهای بازدارنده او می‌گوید:

می‌روم تا کنم یاریت از راه وفا اندرین دشت بلا جان کنمت من به فدا

تسلیم پدر و مادر علی‌اکبر به سادگی امکان‌پذیر نیست از این روی باز هم گفتگوها و اصرار آنها ادامه می‌یابد تا سرانجام رضایت پدر و مادر برای جنگ در راه خدا جلب می‌شود:

شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم کشته زتیغ جفا

در این پیام علی اکبر (ع) خواست خداوند و اراده او را در جلب رضایت پدر مورد توجه قرار داده و از خداوند سپاسگزار است که مقدر کرده است تا در راه امت با اشقیاء، بجنگد و با افتخار کشته شود. باز هم گفتگوی مادر و پسر با ذکر خاطرات، آرزوها، ادای احترام به مادر و پدر و حلالیت طلبیدن از آنها و ... ادامه می‌یابد؛ در چنین شرایطی ابن سعد که از سران اشقیاء است وارد میدان می‌شود و خطاب به امام حسین (ع) از او می‌خواهد تا فرزندش را به میدان بفرستد: ابن سعد می‌گوید:

... بفرست سوی معرکه فرزند جوان را.

در این زمان پرشورترین گفتگو بین پدر، پسر و مادر انجام می‌گیرد که با ورود شمر به صحنه که همراه با تعریف و تقدیر و ستایش از علی اکبر (ع) است تعزیه جلوه‌ای تازه می‌یابد. شمر می‌گوید:

ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان

وی ادامه می‌دهد:

(بحر طویل) ... زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد، نه خور است این، نه مه است این، زمه و مهر به است این، ... این دفعه پیغمبر به میدان آمده (کنایه از شباهت علی اکبر با پیغمبر (ص) است).

قبل از حضور علی اکبر در صحنه جنگ بین ابن سعد و شمر گفتگویی صورت می‌گیرد که متضمن بی‌علاقگی و بی‌انگیزه بودن آنها برای جنگ با علی اکبر (ع) است ولی ابن سعد شمر را بنا به دستوری که از جانب یزید صادر شده، به اجرای این امر ترغیب می‌کند: قسمتی از این گفتگو چنین است: شمر:

یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک

ابن سعد:

چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک

شمر:

در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید

ابن سعد:

رفته کار از دست دیگر، این خط و مهر یزید

بنابر عقیده شیعیان عشق و محبت خاندان علی (ع) در دل همه مسلمانان وجود دارد حتی شمر و دیگران هم که مأمور قتل اولاد علی (ع) بوده‌اند آنچه را که انجام داده‌اند به سبب مأموریت نظامی و سیاسی‌شان بوده است نه به جهت اعتقاد درونی. بدین جهت در تعزیه شبیه شمر، ابن سعد و غیره علی رغم آنکه مأمور جنگ و قتل اولاد و یاران امام حسین (ع) هستند ولی اکراه خود را - ضمن تقدیر و ستایش از مقام و منزلت آنان - نشان می‌دهند. پیام عمده این اندیشه آن است که سخن حق باید گفته شود حتی اگر از زبان دشمن باشد. گفتگویی که از یک طرف بین شمر و علی اکبر و از طرف دیگر علی اکبر با پدر و عمه‌اش (زینب)، تا مرحله شهادت علی اکبر، صورت می‌گیرد نشان دهنده تقابل و تضاد بین عالیترین صفات انسانی و شیطانی است.

شهامت، صداقت، پاکی، تقوا، ایمان، فداکاری، عاطفه و ... رو در روی شهادت، دنیاپرستی، ظلم، سیاهی، تباهی، خشونت و ... قرار می‌گیرند به سخن دیگر مجموعه گفتگوها نمایش جدال تضادهاست به نحوی که نیکی با بدی، روشنایی با تاریکی، انسان با شیطان، شجاعت با شقاوت و ... در ستیزند.

نتیجه آنکه کلیه کارکردهای اعتقادی، سیاسی، روانی، آموزشی، پرورشی، هنری و ... در مجموعه تعزیه علی اکبر (ع) برابر آنچه که در قسمتهای مختلف این پژوهش آمده است عینیت می‌یابند.

عناصر عمده تشکیل دهنده این تعزیه عبارت‌انداز:

  1. امام حسین (ع) به عنوان رهبر نهضت عاشورا، محور اصلی حوادث است.
  2. شجاعت و شهامت همسر او «ام لیلا» که بخاطر هدف بزرگتری فرزند را به فتلگاه می‌فرستد.
  3. باور و اعتقاد راسخ افراد مبتنی بر اینکه پذیرش و پیروی از دین خدا مقدم بر پیروی از عواطف و احساسات است.
  4. حضور سنن و آداب و رسوم ایرانی.
  5. تقبیح از ظالم و ستمگر و رودررویی با ارزشهای والای انسانی .
  6. بی‌کسی و تنهایی در مقابل همدلی و یاری رساندن به یکدیگر.
  7. ادب و تواضع در مقابل دیگران.
  8. تکیه بر بنیاد خانواده و حرمت‌گذاشتن به یکدیگر .
  9. مشاوره و گفتگو بین اعضاء خانواده و حتی دشمن .

تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.

نیز نگاه کنید به

شخصیت‌ها در تعزیه

اشقیاء در تعزیه

تعداد مجالس تعزیه

تعزیه سیار

مآخذ

  1. ۱. مفهوم نشد.

منبع اصلی

فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

محمد صادق فربد