پرش به محتوا

جغرافیای سیاسی ایران: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Setayesh (بحث | مشارکت‌ها)
Mahdi (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۴۹: خط ۴۹:
استراتژی دولت امریکا برای تامین امنیت منطقه خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیس از آن طی دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰، به دلیل درگیر بودن ایالات متحده در بحران ویتنام و امکان افزایش احساسات ناسیونالیستی در منطقه با حضور مستقیم نیروهای امریکا، بر پایه جنگ به دست دیگران استوار بود. در واقع هدف اصلی نیکسون و کیسینجر، رئیس جمهور و مشاور امنیت ملی امریکا،<ref>لازم به یادآوری است که بعداً کبسینجر عهده‌دار پست وزارت امور خارجه شد.</ref> از این سیاست، تامین امنیت منطقه به دست متحدان امریکا در منطقه بود.<ref>عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، نشر صنوبر، ۱۳۶۹، صص ۱۳۵ - ۱۲۷، ج ۲، صص 400-401.</ref> سیاست اخیر در چهارچوب دکترین نیکسون موسوم به سیاست دو ستون تجلی یافت و دو کشور ایران و عربستان سعودی، هر کدام به دلایلی خاص، مامور اجرای آن شدند. این سیاست تا آغاز دهه ۱۹۸۰/۱۳۶۰ تداوم یافت، اما در این هنگام وقوع دو رویداد منافع امریکا در منطقه و نهایتاً امنیت منطقه را از نگاه دولتمردان امریکایی با چالش مواجه ساخت. این دو رویداد عبارت بود از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تهاجم ارتش شوروی به افغانستان و اشغال این‌کشور. پاسخ رهبران امریکا به این دو چالش فراروی امنیت منطقه، ایجاد ترتیبات جدید امنیتی و انجام برخی دگردیسیها در سیاست خارجی این کشور در قبال تحولات منطقه بود. در خصوص ترتیبات امنیتی، با فروپاشی سیاست دو ستون، چهارچوب نوینی با عنوان شورای همکاری خلیج فارس با عضویت شش کشور عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عربی و عمان در مارس ۱۹۸۱/اسفند ۱۳۵۹ اعلام موجودیت کرد. همچنین رهبران امریکا با رویکرد مجدد به سیاست مسؤولیت‌پذیری، در صدد مقابله با چالش‌های رویاروی امنیت منطقه از منظر خود برآمدند. مهمترین راهکار آنها برای نیل بدین منظور، ایجاد نیروهای واکنش سریع و انعقاد بعضی قراردادهای دو جانبه دفاعی با برخی از کشورهای منطقه بود.<ref>همن نعیمی ارفع، مبانی رفتاری شورای همکاری خلیج فارس در قبال جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۰، صص ۵۲-۳۲.</ref>  
استراتژی دولت امریکا برای تامین امنیت منطقه خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیس از آن طی دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰، به دلیل درگیر بودن ایالات متحده در بحران ویتنام و امکان افزایش احساسات ناسیونالیستی در منطقه با حضور مستقیم نیروهای امریکا، بر پایه جنگ به دست دیگران استوار بود. در واقع هدف اصلی نیکسون و کیسینجر، رئیس جمهور و مشاور امنیت ملی امریکا،<ref>لازم به یادآوری است که بعداً کبسینجر عهده‌دار پست وزارت امور خارجه شد.</ref> از این سیاست، تامین امنیت منطقه به دست متحدان امریکا در منطقه بود.<ref>عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، نشر صنوبر، ۱۳۶۹، صص ۱۳۵ - ۱۲۷، ج ۲، صص 400-401.</ref> سیاست اخیر در چهارچوب دکترین نیکسون موسوم به سیاست دو ستون تجلی یافت و دو کشور ایران و عربستان سعودی، هر کدام به دلایلی خاص، مامور اجرای آن شدند. این سیاست تا آغاز دهه ۱۹۸۰/۱۳۶۰ تداوم یافت، اما در این هنگام وقوع دو رویداد منافع امریکا در منطقه و نهایتاً امنیت منطقه را از نگاه دولتمردان امریکایی با چالش مواجه ساخت. این دو رویداد عبارت بود از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تهاجم ارتش شوروی به افغانستان و اشغال این‌کشور. پاسخ رهبران امریکا به این دو چالش فراروی امنیت منطقه، ایجاد ترتیبات جدید امنیتی و انجام برخی دگردیسیها در سیاست خارجی این کشور در قبال تحولات منطقه بود. در خصوص ترتیبات امنیتی، با فروپاشی سیاست دو ستون، چهارچوب نوینی با عنوان شورای همکاری خلیج فارس با عضویت شش کشور عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عربی و عمان در مارس ۱۹۸۱/اسفند ۱۳۵۹ اعلام موجودیت کرد. همچنین رهبران امریکا با رویکرد مجدد به سیاست مسؤولیت‌پذیری، در صدد مقابله با چالش‌های رویاروی امنیت منطقه از منظر خود برآمدند. مهمترین راهکار آنها برای نیل بدین منظور، ایجاد نیروهای واکنش سریع و انعقاد بعضی قراردادهای دو جانبه دفاعی با برخی از کشورهای منطقه بود.<ref>همن نعیمی ارفع، مبانی رفتاری شورای همکاری خلیج فارس در قبال جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۰، صص ۵۲-۳۲.</ref>  


حمله ارتش عراق به کویت در اوت ۱۹۹۰/مرداد ۱۳۶۹ و بی اعتنایی عراق به قطعنامه‌های شورای امنیت، درخصوص بر خروج نیروهای خود از کویت، سبب لشکرکشی، امریکا و متحدان این‌کشور او به منطقه و نهایتاً شعله‌ور شدن آتش جنگ نفت در خلیج فارس و شکست ارتش عراق شد. پایان جنگ نفت و سپس فروپاشی شوروی بیانگر آغاز دوران جدیدی، از روابط بین‌الملل بود که رهبران امریکا به غلط آن را نظم نوین نام نهادند. بنابراین بدیهی است که در دوران جدید، امریکا در صدد ارائه چهارچوب جدیدی برای ترتیبات امنیتی منطقه برآید. چهارچوب جدید طی بیانیه‌ای موسوم به بیانیه دمشق در قالب طرح ۲+۶ اعلام شد. بر اساس این طرح شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه دو کشور سوریه و مصر عهده‌دار تامین امنیت منطقه شدند. در این طرح وظایف‌کشورهای عضو شورا تامین هزینه مالی و ماموریت سوریه و مصر تامین نیروی نظامی بود. باگذشت بیش از شش سال از پایان جنگ نفت این نکته کاملاً معلوم شد که راهکار امریکا برای تامین امنیت منطقه متکی به نیروهای امریکایی مستقر در منطقه است؛<ref>در ماههای اخیر وقوع برخی تحولات منطقه‌ای نظیر کاهش قیمت نفت و عدم توانایی دولتهای منطقه در تامین هزینه‌های مالی نیروهای امریکایی مستقر در منطقه و بهبود روابط ایران با همسایگان خود در خلیج فارس، بویژه با عربستان، دولت امریکا را ناگزیر از خروج بخشی از نیروهای خود از منطقه کرده‌است.</ref> چرا که اجرای راهکار دوم یعنی تحقق طرح موسوم به ۲ + ۶ تقریباً ناممکن شده‌است. عمده‌ترین موانع فرا روی تحقق این طرح را می‌توان ناتوانی کشورهای، منطقه خلیج فارس در تامین هزینه‌های مالی به دلیل تقبل هزینه‌های جنگ خلیج فارس، کاهش قیمت نفت در سالهای گذشته، ناخشنودی عربستان از ورود مصر به ترتیبات امنیتی منطقه، ناتوانی سوریه و مصر در اعزام نیروی‌کافی به منطقه و نهایتاً مخالفت ایران با آن دانست.<ref>پیروز مجتهد زاده، «از خلیج فارس تا دریای خزر، از ایده‌های ژئوپولتیک تا واقعیتهای ایرانی»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۱۱۰-۱۰۹، (۱۳۷۵)، صص 47-49.</ref> وجود چنین چالشهایی سبب شده تا روح حاکم بر مذاکرات اجلاس دمشق بیشتر نحوه مقابله با اسرائیل و موضوع صلح خاورمیانه باشد تا مساله نحوه تامین امنیت منطقه. نتیجه اینکه دو چهار چوب حاضر برای تامین امنیت منطقه یعنی شورای همکاری خلیج فارس و طرح ۲ + ۶ هیچ‌کدام از دیدگاه رهبران امریکا کارآیی لازم را ندارد و ارائه چهارچوب جدیدی ضروری به نظر می‌رسد. کارآمدترین راه حل از دیدگاه برخی از سیاستمداران بریتانیا - متحد استراتژیک امریکا در منطقه - استقرار ترتیباتی است نظیر سازمان همکاری و امنیت اروپا که این طرح نیز به دلیل عدم تحقق روند سازش تقریباً ناممکن است.  
حمله ارتش عراق به کویت در اوت ۱۹۹۰/مرداد ۱۳۶۹ و بی اعتنایی عراق به قطعنامه‌های شورای امنیت، درخصوص بر خروج نیروهای خود از کویت، سبب لشکرکشی، امریکا و متحدان این‌کشور او به منطقه و نهایتاً شعله‌ور شدن آتش جنگ نفت در خلیج فارس و شکست ارتش عراق شد. پایان جنگ نفت و سپس فروپاشی شوروی بیانگر آغاز دوران جدیدی، از روابط بین‌الملل بود که رهبران امریکا به غلط آن را نظم نوین نام نهادند. بنابراین بدیهی است که در دوران جدید، امریکا در صدد ارائه چهارچوب جدیدی برای ترتیبات امنیتی منطقه برآید. چهارچوب جدید طی بیانیه‌ای موسوم به بیانیه دمشق در قالب طرح ۲+۶ اعلام شد. بر اساس این طرح شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه دو کشور سوریه و مصر عهده‌دار تامین امنیت منطقه شدند. در این طرح وظایف‌کشورهای عضو شورا تامین هزینه مالی و ماموریت سوریه و مصر تامین نیروی نظامی بود. باگذشت بیش از شش سال از پایان جنگ نفت این نکته کاملاً معلوم شد که راهکار امریکا برای تامین امنیت منطقه متکی به نیروهای امریکایی مستقر در منطقه است؛{1} چرا که اجرای راهکار دوم یعنی تحقق طرح موسوم به ۲ + ۶ تقریباً ناممکن شده‌است. عمده‌ترین موانع فرا روی تحقق این طرح را می‌توان ناتوانی کشورهای، منطقه خلیج فارس در تامین هزینه‌های مالی به دلیل تقبل هزینه‌های جنگ خلیج فارس، کاهش قیمت نفت در سالهای گذشته، ناخشنودی عربستان از ورود مصر به ترتیبات امنیتی منطقه، ناتوانی سوریه و مصر در اعزام نیروی‌کافی به منطقه و نهایتاً مخالفت ایران با آن دانست.<ref>پیروز مجتهد زاده، «از خلیج فارس تا دریای خزر، از ایده‌های ژئوپولتیک تا واقعیتهای ایرانی»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۱۱۰-۱۰۹، (۱۳۷۵)، صص 47-49.</ref> وجود چنین چالشهایی سبب شده تا روح حاکم بر مذاکرات اجلاس دمشق بیشتر نحوه مقابله با اسرائیل و موضوع صلح خاورمیانه باشد تا مساله نحوه تامین امنیت منطقه. نتیجه اینکه دو چهار چوب حاضر برای تامین امنیت منطقه یعنی شورای همکاری خلیج فارس و طرح ۲ + ۶ هیچ‌کدام از دیدگاه رهبران امریکا کارآیی لازم را ندارد و ارائه چهارچوب جدیدی ضروری به نظر می‌رسد. کارآمدترین راه حل از دیدگاه برخی از سیاستمداران بریتانیا - متحد استراتژیک امریکا در منطقه - استقرار ترتیباتی است نظیر سازمان همکاری و امنیت اروپا که این طرح نیز به دلیل عدم تحقق روند سازش تقریباً ناممکن است.  


نقش ایران در ترتیبات امنیتی منطقه از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ تاکنون، تنها با تحلیل و شناخت ماهیت سیاست خارجی ایران در قبال غرب بویژه امریکا قابل تبیین است. مشخصه اصلی سیاست خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی، وابستگی به غرب، بویژه امریکا بوده است. از ابتدای قرن ۱۹/۱۳ و در نیمه نخست قرن ۲۰/۱۴ دولت غربی مسلط بر سیاست خارجی ایران بریتانیا بود، اما به هنگام پایان جنگ جهانی دوم و پس از آن وقوع برخی رویدادها نظیر کاهش نفوذ این کشور در منطقه،گسترش ناسیونالیسم ضد انگلیسی، در خاورمیانه، علاقه‌مند شدن امریکا به منافع اقتصادی و نفتی منطقه، تهدید کمونیسم و سرانجام سیاست انفعالی بریتانیا زمینه را برای جایگزینی امریکا به جای انگلیس در سیاست خارجی ایران فراهم ساخت؛ تحولی که نقطه عطف آن انعقاد قرار داد دو جانبه دفاعی ایران و امریکا در سال ۱۹۵۹/۱۳۳۸ بود. به این ترتیب طبیعی است که به دنبال طرح مساله خروج نیروهای انگلیسی از منطقه و تصمیم رهبران امریکا مبنی بر واگذاری مساله تامین امنیت منطقه به دولتهای آن، یکی از قابل‌اعتمادترین این دولتها برای انجام چنین ماموریتی از نظر امریکاییها، ایران باشد؛ بخصوص که رهبران آن بارها آمادگی خود را برای انجام این ماموریت اعلام کرده بودند.  
نقش ایران در ترتیبات امنیتی منطقه از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ تاکنون، تنها با تحلیل و شناخت ماهیت سیاست خارجی ایران در قبال غرب بویژه امریکا قابل تبیین است. مشخصه اصلی سیاست خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی، وابستگی به غرب، بویژه امریکا بوده است. از ابتدای قرن ۱۹/۱۳ و در نیمه نخست قرن ۲۰/۱۴ دولت غربی مسلط بر سیاست خارجی ایران بریتانیا بود، اما به هنگام پایان جنگ جهانی دوم و پس از آن وقوع برخی رویدادها نظیر کاهش نفوذ این کشور در منطقه،گسترش ناسیونالیسم ضد انگلیسی، در خاورمیانه، علاقه‌مند شدن امریکا به منافع اقتصادی و نفتی منطقه، تهدید کمونیسم و سرانجام سیاست انفعالی بریتانیا زمینه را برای جایگزینی امریکا به جای انگلیس در سیاست خارجی ایران فراهم ساخت؛ تحولی که نقطه عطف آن انعقاد قرار داد دو جانبه دفاعی ایران و امریکا در سال ۱۹۵۹/۱۳۳۸ بود. به این ترتیب طبیعی است که به دنبال طرح مساله خروج نیروهای انگلیسی از منطقه و تصمیم رهبران امریکا مبنی بر واگذاری مساله تامین امنیت منطقه به دولتهای آن، یکی از قابل‌اعتمادترین این دولتها برای انجام چنین ماموریتی از نظر امریکاییها، ایران باشد؛ بخصوص که رهبران آن بارها آمادگی خود را برای انجام این ماموریت اعلام کرده بودند.  
خط ۷۶: خط ۷۶:
هدف اصلی رهبران امریکا از اجرای مفاد نظم نوین، مشارکت دادن اسرائیل در بازارهای اقتصادی منطقه، تبدیل این کشور به قدرت فائق اقتصادی و سیاسی به عنوان تکیه‌گاه اصلی امریکا در منطقه، سلطه بر جریان نفت منطقه و تبدیل آن به سلاحی سیاسی برای مقابله با رشد اقتصادی رقبای خود بود.<ref>حسین مسعودنیا، «ناکامی‌های سیاسی امریکا در خاورمیانه»، روزنامه اطلاعات، ۳/۱۱/۱۳۷۳.</ref>  
هدف اصلی رهبران امریکا از اجرای مفاد نظم نوین، مشارکت دادن اسرائیل در بازارهای اقتصادی منطقه، تبدیل این کشور به قدرت فائق اقتصادی و سیاسی به عنوان تکیه‌گاه اصلی امریکا در منطقه، سلطه بر جریان نفت منطقه و تبدیل آن به سلاحی سیاسی برای مقابله با رشد اقتصادی رقبای خود بود.<ref>حسین مسعودنیا، «ناکامی‌های سیاسی امریکا در خاورمیانه»، روزنامه اطلاعات، ۳/۱۱/۱۳۷۳.</ref>  


با گذشت زمان، سیاستمداران امریکا علاوه بر تعقیب راهکار نخست - دائمی ساختن حضور نیروهای امریکا در منطقه - در صدد ایجاد ترتیبات امنیتی نوینی با عضویت کشورهای منطقه و فرامنطقه به جای شورای همکاری خلیج فارس برآمدند. ترتیبات جدید امنیتی که می‌بایست با هدف اصلی امریکا در منطقه یعنی برقراری صلح بین اعراب و اسرائیل نیز همسو باشد، طی بیانیه دمشق در قالب طرح ۲+۶ با حضور شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه سوریه و مصر اعلام موجودیت کرد. هدف امریکا از مشارکت دادن مصر و سوریه در ترتیبات امنیتی منطقه متفاوت بود؛ در خصوص مصر، امریکا به دنبال آن بود تا با کمک به اقتصاد مصر این کشور را ترغیب به ایفای نقش فعال‌تری در روند سازش‌کند و حال آنکه در مورد سوریه امریکاییها در صدد بودند تا با عضویت دادن این کشور در ترتیبات امنیتی منطقه، حافظ اسد را به تعدیل مواضع خود در قبال اسرائیل طی مذاکرات صلح ترغیب نمایند.<ref>علی معرفت‌جو، «منطق جنگ خلیج فارس»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۴۲-۴۱، ص 57.</ref> درنظر نگرفتن نقشی برای ایران در ترتیبات نوین امنیتی بیشتر ناشی از ناهمسویی و مخالفت رهبران ایران با اهداف امریکا در چهارچوب نظم نوین در خاورمیانه بود. در این خصوص، ایران بر خلاف امریکا معتقد به سیاست «خوداتکایی یا خلیجی شدن» و ایجاد ترتیباتی امنیتی با مشارکت همه دولتهای منطقه بود. راجع به مذاکرات صلح خاورمیانه نیز به دلیل ناعادلانه بودن آن رهبران ایران علیه آن موضع‌گیری‌کردند و علاوه بر آن دولت ایران معتقد به سیاست زدایی در اوپک، بازیابی نقش خود در این سازمان و اتخاذ سیاستهای نوین نفتی به منظور ایجاد ثبات در بازار به جای استفاده از نفت به عنوان سلاحی سیاسی بود. علاوه بر مخالفت ایران با برنامه‌های امریکا در قالب نوین، آنچه سبب ناخشنودی بیشتر رهبران امریکا از ایران شد، تلاشهای دولت ایران برای تقویت بنیه دفاعی خود با بهره‌گیری از فرصت به دست آمده از فروپاشی شوروی و اردوگاه شرق و نیز آن اجرای برنامه‌های نوسازی و توسعه در داخل بود. از دیدگاه رهبران ایران، دفاع از منافع ملی، مقابله با تهدیدات خارجی ناشی از افزایش حضور نیروهای امریکا در منطقه، برقرار نشدن صلح کامل با دولت عراق، تقویت بنیه دفاعی ایران را ضروری می‌ساخت؛ حال آنکه از دیدگاه رهبران امریکا، به دلیل تضعیف ارتش عراق یعنی رقیب دیرین و نقطه تعادل مقابل ایران، تلاش ایران برای بازسازی نیروهای نظامی خود غیرضروری و تنها در چهارچوب سیاستهای تفوق‌طلبانه منطقه‌ای قابل فهم بود.<ref name=":0">برای اطلاع بیشتر ر.ک به، هوشنگ امیر احمدی، «اقتصاد سیاسی و نفت»، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی - اقتصادی.</ref><ref name=":0" /> به نظر می‌رسد علت اصلی مخالفت امریکا با سیاستهای جدید دفاعی ایران که همراه با تلاش برای تقویت زیر ساخت‌های صنعتی و اقتصادی بود، به دلیل تعارض و رویارویی با هدف اصلی امریکا، یعنی تبدیل اسرائیل به قدرت برتر اقتصادی و نظامی منطقه بوده باشد. ماحصل کلام اینکه در دوران جدید نیز به‌رغم سیاست بی‌طرفانه ایران در طول جنگ نفت و اتخاذ سیاست نوین منطقه‌ای به منظور بهبود روابط خود با این کشورها، نه تنها دولتمردان امریکا حاضر به اعطای نقشی به ایران در ترتیبات امنیتی منطقه نشدند، بلکه با گذشت زمان درصدد مقابله با ایران نیز برآمدند؛ سیاستی که ابتدا با تصویب دکترین مهار دوگانه<ref>ر.ک به: لیک آنتونی، «سیاست مهار دوگانه در اوج درگیری غبرنظامی امریکا با ایران»، بررسی و ترجمه مجنبی امبری، اطلاعات، ۲۵/۱۲/۱۳۷۲.</ref> آغاز و سپس با تحریم اقتصادی ایران و نهایتاً تصویب طرح داماتو<ref>بر اساس این طرح کمپانیهای خارجی مجاز به سرمایه‌گذاری در صنایع نفت وگاز ایران بیش از بیست میلیون دلار نبودند. اما اخیراً به دلیل مخالفت دولتهای دیگر بویژه دولتهای اروپایی علیه ابن طرح، دولت کلینتون ناگزیر به عقب‌نشینی و خودداری از اجرای این طرح شد.</ref> به اوج خود رسید.  
با گذشت زمان، سیاستمداران امریکا علاوه بر تعقیب راهکار نخست - دائمی ساختن حضور نیروهای امریکا در منطقه - در صدد ایجاد ترتیبات امنیتی نوینی با عضویت کشورهای منطقه و فرامنطقه به جای شورای همکاری خلیج فارس برآمدند. ترتیبات جدید امنیتی که می‌بایست با هدف اصلی امریکا در منطقه یعنی برقراری صلح بین اعراب و اسرائیل نیز همسو باشد، طی بیانیه دمشق در قالب طرح ۲+۶ با حضور شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه سوریه و مصر اعلام موجودیت کرد. هدف امریکا از مشارکت دادن مصر و سوریه در ترتیبات امنیتی منطقه متفاوت بود؛ در خصوص مصر، امریکا به دنبال آن بود تا با کمک به اقتصاد مصر این کشور را ترغیب به ایفای نقش فعال‌تری در روند سازش‌کند و حال آنکه در مورد سوریه امریکاییها در صدد بودند تا با عضویت دادن این کشور در ترتیبات امنیتی منطقه، حافظ اسد را به تعدیل مواضع خود در قبال اسرائیل طی مذاکرات صلح ترغیب نمایند.<ref>علی معرفت‌جو، «منطق جنگ خلیج فارس»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۴۲-۴۱، ص 57.</ref> درنظر نگرفتن نقشی برای ایران در ترتیبات نوین امنیتی بیشتر ناشی از ناهمسویی و مخالفت رهبران ایران با اهداف امریکا در چهارچوب نظم نوین در خاورمیانه بود. در این خصوص، ایران بر خلاف امریکا معتقد به سیاست «خوداتکایی یا خلیجی شدن» و ایجاد ترتیباتی امنیتی با مشارکت همه دولتهای منطقه بود. راجع به مذاکرات صلح خاورمیانه نیز به دلیل ناعادلانه بودن آن رهبران ایران علیه آن موضع‌گیری‌کردند و علاوه بر آن دولت ایران معتقد به سیاست زدایی در اوپک، بازیابی نقش خود در این سازمان و اتخاذ سیاستهای نوین نفتی به منظور ایجاد ثبات در بازار به جای استفاده از نفت به عنوان سلاحی سیاسی بود. علاوه بر مخالفت ایران با برنامه‌های امریکا در قالب نوین، آنچه سبب ناخشنودی بیشتر رهبران امریکا از ایران شد، تلاشهای دولت ایران برای تقویت بنیه دفاعی خود با بهره‌گیری از فرصت به دست آمده از فروپاشی شوروی و اردوگاه شرق و نیز آن اجرای برنامه‌های نوسازی و توسعه در داخل بود. از دیدگاه رهبران ایران، دفاع از منافع ملی، مقابله با تهدیدات خارجی ناشی از افزایش حضور نیروهای امریکا در منطقه، برقرار نشدن صلح کامل با دولت عراق، تقویت بنیه دفاعی ایران را ضروری می‌ساخت؛ حال آنکه از دیدگاه رهبران امریکا، به دلیل تضعیف ارتش عراق یعنی رقیب دیرین و نقطه تعادل مقابل ایران، تلاش ایران برای بازسازی نیروهای نظامی خود غیرضروری و تنها در چهارچوب سیاستهای تفوق‌طلبانه منطقه‌ای قابل فهم بود.<ref name=":0">برای اطلاع بیشتر ر.ک به، هوشنگ امیر احمدی، «اقتصاد سیاسی و نفت»، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی - اقتصادی.</ref><ref name=":0" /> به نظر می‌رسد علت اصلی مخالفت امریکا با سیاستهای جدید دفاعی ایران که همراه با تلاش برای تقویت زیر ساخت‌های صنعتی و اقتصادی بود، به دلیل تعارض و رویارویی با هدف اصلی امریکا، یعنی تبدیل اسرائیل به قدرت برتر اقتصادی و نظامی منطقه بوده باشد. ماحصل کلام اینکه در دوران جدید نیز به‌رغم سیاست بی‌طرفانه ایران در طول جنگ نفت و اتخاذ سیاست نوین منطقه‌ای به منظور بهبود روابط خود با این کشورها، نه تنها دولتمردان امریکا حاضر به اعطای نقشی به ایران در ترتیبات امنیتی منطقه نشدند، بلکه با گذشت زمان درصدد مقابله با ایران نیز برآمدند؛ سیاستی که ابتدا با تصویب دکترین مهار دوگانه<ref>ر.ک به: لیک آنتونی، «سیاست مهار دوگانه در اوج درگیری غبرنظامی امریکا با ایران»، بررسی و ترجمه مجنبی امبری، اطلاعات، ۲۵/۱۲/۱۳۷۲.</ref> آغاز و سپس با تحریم اقتصادی ایران و نهایتاً تصویب طرح داماتو{2} به اوج خود رسید.  


اکنون با گذشت زمان به نظر می‌رسد که به‌رغم وجود هر دو چهارچوب یعنی شورای همکاری خلیج فارس و طرح ۲+۶، تکیه‌گاه اصلی امریکا برای نیل به اهداف خود، بویژه تامین امنیت در منطقه، نیروهای نظامی این کشور مستقر در منطقه باشد. پاسخ ایران و یگانه راه حل معقول برای ایجاد کارآمدترین ترتیبات امنیتی در منطقه، ایجاد نظامی با مشارکت همه کشورهای منطقه است؛ فرآیندی که بخصوص پس از انتخابات دوم خرداد و برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران به دلیل بهبود روابط ایران با کشورهای منطقه بویژه عربستان امکان شکل‌گیری آن به لحاظ منطقه‌ای بیش از هر زمان دیگر فراهم شده است. اکنون باید منتظر ماند و دید آیا قدرتهای فرامنطقه‌ای، خصوصاً امریکا به واقعیت‌های جدیدگردن می‌نهند و یا به دلیل ناهمسویی و مخالفت ایران با سیاست خاورمیانه‌ای خود مانع از تحقق این امر می‌شوند. نتیجه  
اکنون با گذشت زمان به نظر می‌رسد که به‌رغم وجود هر دو چهارچوب یعنی شورای همکاری خلیج فارس و طرح ۲+۶، تکیه‌گاه اصلی امریکا برای نیل به اهداف خود، بویژه تامین امنیت در منطقه، نیروهای نظامی این کشور مستقر در منطقه باشد. پاسخ ایران و یگانه راه حل معقول برای ایجاد کارآمدترین ترتیبات امنیتی در منطقه، ایجاد نظامی با مشارکت همه کشورهای منطقه است؛ فرآیندی که بخصوص پس از انتخابات دوم خرداد و برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران به دلیل بهبود روابط ایران با کشورهای منطقه بویژه عربستان امکان شکل‌گیری آن به لحاظ منطقه‌ای بیش از هر زمان دیگر فراهم شده است. اکنون باید منتظر ماند و دید آیا قدرتهای فرامنطقه‌ای، خصوصاً امریکا به واقعیت‌های جدیدگردن می‌نهند و یا به دلیل ناهمسویی و مخالفت ایران با سیاست خاورمیانه‌ای خود مانع از تحقق این امر می‌شوند. نتیجه  
خط ۹۳: خط ۹۳:
* [https://iranology-e.ir/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%B7%D9%84%D8%A8 رابطه رژیم سلطنتی ایران با جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87_%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85_%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%B7%D9%84%D8%A8 رابطه رژیم سلطنتی ایران با جنبش های آزادیخواه و استقلال طلب]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86 روابط فرهنگی ایران با جهان]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86 روابط فرهنگی ایران با جهان]
== پاوررقی ==
{1}. در ماههای اخیر وقوع برخی تحولات منطقه‌ای نظیر کاهش قیمت نفت و عدم توانایی دولتهای منطقه در تامین هزینه‌های مالی نیروهای امریکایی مستقر در منطقه و بهبود روابط ایران با همسایگان خود در خلیج فارس، بویژه با عربستان، دولت امریکا را ناگزیر از خروج بخشی از نیروهای خود از منطقه کرده‌است.
{2}. بر اساس این طرح کمپانیهای خارجی مجاز به سرمایه‌گذاری در صنایع نفت وگاز ایران بیش از بیست میلیون دلار نبودند. اما اخیراً به دلیل مخالفت دولتهای دیگر بویژه دولتهای اروپایی علیه ابن طرح، دولت کلینتون ناگزیر به عقب‌نشینی و خودداری از اجرای این طرح شد.


== مآخذ ==
== مآخذ ==

نسخهٔ ‏۱ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۴۷

موقعیت خاص جغرافیایی ایران سبب شده است تا این کشور در طول تاریخ نقش پلی ارتباطی را بر عهده گیرد. وجود چنین موقعیتی نه تنها زمینه را برای تبدیل ایران به کانونی برای، رویارویی اندیشه‌ها و فرهنگها درگذر زمان فراهم‌کرد، بلکه وقوع انقلاب صنعتی و تلاش غرب برای سلطه بر دیگر مناطق جهان که منجر به شکل‌گیری جریانهای نوین تاریخ معاصر شد، اهمیت ژئوپولتیکی ایران را دو چندان ساخت. تامل در حوادث و رویدادهای تاریخ ایران در دو سده اخیر، بر اساس ترتیب تاریخی، بیانگر اهمیت و نقش ایران در تحولات جهانی و منطقه‌ای است.

سلطه کمپانی هند شرقی بریتانیا بر هندوستان از اواخر قرن ۱۸/۱۲ و تلاش زمامداران روسیه برای دستیابی به هند از طریق ایران سبب شد تا بیش از یک قرن، از ابتدای قرن ۱۹/۱۳ تا هنگام پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، ایران به کانون رقابت دو قدرت روس و انگلیس مبدل و عهده‌دار ایفای نقش یک دولت حائل در منطقه شود.[۱]

اعطای امتیاز نفت از سوی ایران در سال ۱۹۰۱/۱۲۸۰ به دارسی و تشکیل شرکت نفت ایران و انگلیس اهمیت ایران را دو چندان ساخت؛ چرا که از این پس نه تنها کشور ایران خود دارای منابع غنی نفت بود، بلکه حوزه‌های نفتی عراق و سایر سرزمینهای عربی این منطقه در نزدیکی خلیج فارس واقع بود؛ جایی که صادرات نفت منطقه متکی به آن بود و ایران طولانی‌ترین ساحل آن را در اختیار داشت.

وقوع انقلاب اکتبر در روسیه و تشکیل شوراها در این کشور هر چند به طور موقت، سیاست این کشور را در قبال منطقه دچار وقفه ساخت، اما گذشت ایام بیانگر این مهم بود که رهبران شوروی به دلایل اقتصادی، امنیتی، سیاسی و ایدئولوژیک مصمم بر تعقیب سیاستهای، روسیه تزاری در منطقه هستند. ایران در این مورد جایگاه ویژه داشت؛ چرا که نه تنها خود دارای مرزهای طولانی با شوروی بود، بلکه مسیری برای صدور کمونیسم به شرق محسوب می‌شد.[۲] از این رو بدیهی می‌نماید که یکی از ماموریتهای اصلی ایران در زمان حیات شوروی سابق، ایفای نقش بازدارندگی بوده باشد.

پایان جنگ جهانی دوم و بروز شکاف در اردوگاه متفقین، به دلیل اَشکار شدن ماهیت سیاستهای تجاوزگرانه شوروی، به شکل‌گیری نظام دو قطبی و تکوین جنگ سرد انجامید. برای شناخت اهمیت نقش ایران در دوران جنگ سرد اشاره به همین نکته کافی است که نطفه آغاز جنگ سرد در ایران بر سر قضایای آذربایجان و خروج نیروهای شوروی از ایران بسته شد.[۳] مضافاً اینکه در تمام طول این دوران تا هنگام پیروزی انقلاب اسلامی، ایران به دلیل برخورداری از منابع غنی نفت، همسایگی با شوروی و قرار داشتن در اردوگاه غرب، از جایگاه ویژه‌ای در روابط بین‌الملل برخوردار بود.

تصمیم دولت بریتانیا در سال ۱۹۶۸/۱۳۴۷ مبنی بر خروج نیروهای خود از شرق سوئز و خلیج فارس، منطقه را با خلا مواجه ساخت. یگانه راهکار تجربه شده در غرب برای مقابله با این چالش یعنی جایگزینی نیروهای امریکا به جای نیروهای انگلیس، به دلیل درگیر بودن ایالات متحده در بحران ویتنام، ممکن نبود. وجود چنین محظوریتهایی همراه با برخی اهداف دیگر سبب رویکرد رهبران امریکا به سیاست واگذاری تامین امنیت منطقه به دولتهای متحد خود در قالب دکترین نیکسون شد؛ سیاستی که به آغاز نقش آفرینی یا به اصطلاح رایج، ژاندارمی ایران در منطقه، تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نه تنها باعث خروج ایران از اردوگاه غرب شد، بلکه وقوع برخی حرکتهای اسلام‌خواهانه همزمان و پس از آن در منطقه سبب شکل‌گیری اردوگاه جدیدی در روابط بین‌الملل گردید که غرب بر آن نام بنیادگرایی نهاد؛ اردوگاهی که ایران محور آن بود و سه و یژگی اصلی آن اعتقاد به جامعیت اسلام، غرب ستیزی و تلاش برای دگرگون ساختن وضع موجود بود. وقوع این رویداد، یکبار دیگر اهمیت ایران را نه به لحاظ مثبت برای منافع غرب بلکه این بار از نظر منفی آشکار ساخت.

خلیج فارس در دهه ۱۹۸۰/۱۳۶۰ به دلیل سیاستهای تجاوزگرانه دولت عراق شاهد وقوع دو جنگ بوده است. جنگ نخست ناشی از تجاوز این کشور به ایران بود و جنگ دوم بر اثر تجاوز نیروهای ارتش عراق به کویت و اشغال آن به وقوع پیوست. سیاستهای دولت ایران در هر دو رویداد، نقشی اساسی در تحولات منطقه داشت؛ چراکه در جنگ نخست، خود طرف اصلی بود و در جنگ دوم نیز مواضع ایران می‌توانست نقشی تعیین کننده در سرنوشت جنگ داشته باشد.

با پایان یافتن جنگ نفت در خلیج فارس و سپس فروپاشی شوروی، جورج بوش، رئیس جمهور وقت امریکا، آغاز دوران و دکترین جدیدی را در روابط بین‌الملل با عنوان نظم نوین اعلام کرد؛ دکترینی که نخستین آزمایشگاه اجرای آن خاورمیانه به طور اعم و خلیج فارس به طور اخص بود. موضع‌گیری ایران در قبال این دکترین، از همسویی تا مخالفت با آن، می‌توانست نقش اساسی در موفقیت یا عدم موفقیت سیاستهای خاورمیانه‌ای امریکا داشته باشد.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۲/۱۳۷۱ و شکل‌گیری جمهوریهای مستقل در قفقاز و آسیای مرکزی نه تنها موقعیت ژئوپولتیکی منطقه را دگرگون کرد و ایران را ناگزیر از توجه خاص به این منطقه به دلایل تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی نمود، بلکه اهمیت و نقش ایران در منطقه را دو چندان ساخت؛ چراکه ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، دانش فنی و تاسیسات خود،کوتاه‌ترین، مطمئن‌ترین و با صرفه‌ترین راه برای انتقال نفت و گاز این منطقه به اروپا و بالعکس ترانزیت کالا به این منطقه بود.

تامل در موارد فوق بیانگر این مهم است که موقعیت جغرافیایی، ایران را از جایگاه ممتازی در منطقه برخوردار ساخته است؛ واقعیتی که مورخان و پژوهشگران از گذشته تاکنون بر آن صحّه گذارده‌اند و تحولات دو سده اخیر آن را ملموس‌تر ساخته است. از این رو بدیهی است که یکی از وظایف اصلی رهبران ایران اتخاذ نوعی سیاست خارجی منطقه‌ای با درنظر قراردادن تحولات بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی ایران برای استفاده از موقعیت ژئوپلتیکی کشور در جهت تامین منافع ملی بوده باشد. توجه دولتمردان ایران در سه دهه اخیر در این زمینه بیشتر متوجه دو منطقه بوده است؛ یکی جنوب و دیگری شمال. محور اصلی سیاست خارجی ایران در جنوب، خلیج فارس و مسائل آن و در شمال، تحولات قفقاز و آسیای مرکزی بوده است؛ یادآوری این نکته ضروری است که توجه ایران به شمال در سالهای اخیر، از زمان فروپاشی شوروی به بعد، به دلایل اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بیشتر شده است و حال آنکه پیش از آن توجه ایران به این منطقه صرفاً به لحاظ امنیتی، به دلیل داشتن مرزهای طولانی با شوروی، بود.

خلیج فارس و امنیت؛ راهکار همگرایی و چالشها

در سالهای اخیر عوامل متعددی سبب توجه ایران به این منطقه شده‌است؛ ساحل طولانی، ایران در خلیج فارس، وجود میدانهای نفت و گاز ایران در استانهای همجوار آن، وجود پایانه‌های صادرات نفت ایران در بنادر جنوب، اتکای صادرات و واردات ایران به بنادر خلیج فارس، و مهمتر از همه ایجاد مناطق آزاد تجاری ایران در این منطقه، سبب شده است تا خلیج فارس در کانون سیاست خارجی منطقه‌ای ایران قرار گیرد.

در شناخت اهمیت خلیج فارس برای ایران همین بس‌که اقتصاد، امنیت و سیاست خارجی ایران در این منطقه با یکدیگر پیوند می‌خورد؛ چرا که از یک سو برنامه‌های اقتصادی ایران تا اندازه زیادی متکی به درآمدهای نفت است، از سوی دیگر تقویت بنیه دفاعی ایران در پرتو دلارهای نفتی ممکن است، و در همین حال هر دو نیز در تبیین سیاست خارجی منطقه‌ای ایران دخالت دارد.[۴]

با توجه به چنین اهمیتی بدیهی می‌نماید که یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی، منطقه‌ای ایران در خلیج فارس، موضوع امنیت و نحوه تامین آن در این ناحیه باشد. البته یادآوری این نکته ضروری است که مساله تامین امنیت در خلیج فارس از زمان خروج نیروهای انگلستان، دسامبر ۱۹۷۱/ آذر ۱۳۵۰، بیشتر مورد توجه دولت‌های منطقه بویژه ایران و دولتهای فرامنطقه، خصوصاً امریکا بوده است؛ چه تا این هنگام امنیت منطقه با حضور نیروهای بیگانه تحقق می‌یافت و با خروج این نیروها بود که موضوع تامین امنیت منطقه مورد توجه دولتهای منطقه و خارج از منطقه قرار گرفت.

در میان دولتهای منطقه اهمیت امنیت خلیج فارس برای ایران ناشی از اتکای اقتصاد، امنیت و سیاست ایران به خلیج فارس بود؛ حال آنکه شیخ‌نشین‌های منطقه به دلیل فقدان مشروعیت مردمی اساساً تداوم حکومت خود را درگرو وجود امنیت خلیج فارس برای صدور نفت و واردات کالا از خارج می‌دیدند. در خارج از منطقه نیز یکی از محورهای اصلی سیاست‌های خارجی دولتهای غربی بویژه ایالات متحده در سه دهه اخیر به دلیل اتکای صنایع آنها به واردات نفت از یک طرف منطقه و صدور کالا برای بازگشت دلارهای نفتی از طرف دیگر، موضوع امنیت در خلیج فارس و نحوه تامین آن بوده‌است.

با عنایت به مطالب فوق طرح این پرسش ضروری به نظر می‌رسد که بهترین راهکار برای، تامین امنیت منطقه چیست و دلایل عدم تحقق این فرایند چه بوده‌است؟ تجربیات تاریخی و بررسیهای تطبیقی در خصوص برخی دیگر از مناطق جهان نظیر اروپا بیانگر این مهم است که مناسب‌ترین راهکار برای تامین امنیت این منطقه از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ تاکنون ایجاد نوعی همگرایی بین دولتهای منطقه و ارائه دکترینی با مشارکت همه این دولتها، برای تامین امنیت بوده است؛ فرایندی که تحقق نیافته و این امر دلیل اصلی عدم تامین کامل امنیت در منطقه طی سه دهه اخیر بوده است. به نظر می‌رسد یک سلسله عوامل درونی و برخی عوامل برونی به عدم تحقق فرایند همگرایی در منطقه انجامیده است.

عوامل درونی

ناپایداری مرزها: مرز بین کشورهای منطقه در خشکی و دریا یا تعیین نشده و یا اگر تعیین شده بندرت مورد قبول این دولتهاست. نگاهی به جغرافیای سیاسی منطقه بیانگر این مهم است که در خلیج فارس از شانزده قطعه مرز دریایی موجود، تنها هفت قطعه تعیین شده که از این تعداد نیز فقط شش قطعه رسمیت یافته است.[۵] در خشکی نیز یا مرزها، نظیر مرزهای جنوبی عربستان و عمان[۶] مشخص نگردیده و یا اگر مشخص شده است، مورد توافق طرفین نمی‌باشد. تکرار ادعاهای ارضی از سوی رهبران منطقه و وجود مناطق بی‌طرف در نواحی مرزی کشورهای منطقه، بیانگر ناپایداری مرزها و نهایتاً یکی از موانع اصلی بر سر نوعی تفاهم منطقه‌ای بوده است. برای اثبات این نکته همین بس که در دهه ۱۹۸۰/۱۳۶۰ منطقه خلیج فارس شاهد وقوع دو جنگ بوده است.کالبد شکافی هر دو جنگ بیانگر این مهم است که مسائل مرزی نقش عمده‌ای در تحریک رهبران عراق برای طرح ادعاهای سرزمینی و شروع جنگ داشته است.

ماهیت حکومتهای منطقه: تامل در ساختار حکومتها و نظامهای سیاسی منطقه بیانگر این مهم است که به استثنای ایران، سایر رژیمها از مشروعیت مردمی چندانی برخوردار نیستند. این کشورها یا هنوز به مرحله مشارکت و انتخابات‌گام ننهاده‌اند و یا در صورت رویکرد به آن فقط به لحاظ نمادین و برای کاستن از فشارخارجی مشارکت محدود مردمی را پذیرفته‌اند. این دولتها در دو دهه اخیر با چالشهای اساسی ناشی از رشد فزاینده اسلام‌خواهی، تقابل سنت و مدرنیسم، تشدید فاصله طبقاتی و ناهمگونی میان توسعه اقتصادی و سیاسی مواجه بوده‌اند[۷] و همیشه کوشیده‌اند تا با نسبت‌دادن هر حرکت مخالفی به عوامل خارجی، استبداد موجود را حفظ کنند. لذا بدیهی می‌نماید چنین دولتهایی برای بقای حکومت خود سیاست انزواگرایی، اتکا به دولتهای خارجی و عدم‌مشارکت در طرحهای منطقه‌ای را بر توسعه‌سیاسی و مشارکت‌منطقه‌ای مقدم شمارند.

رقابت دولتهای منطقه با یکدیگر: از دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ به بعد به دنبال خروج نیروهای انگلیس از منطقه در واقع نوعی رقابت بین سه دولت ایران، عربستان سعودی و عراق برای ایفای نقش رهبری در منطقه وجود داشته است. ایران همیشه با اتکا به ساحل طولانی خود در خلیج فارس، جمعیت بیشتر، ارتش مقتدرتر و تواناییهای بالقوه خود، خواهان مشارکت و ایفای نقشی، فعال در ترتیبات امنیتی بوده است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران بیشتر در صدد ایفای نقشی برتری‌جویانه بود اما پس از پیروزی انقلاب و بخصوص در سالهای اخیر رهبران ایران بارها بر این نکته تاکید کرده‌اند که به هیچ وجه به دنبال ایفای نقش ژاندارمی در منطقه نیستند و تنها خواهان مشارکت در ترتیبات امنیتی منطقه و ایفای نقشی برابر با تواناییهای بالقوه این کشور هستند. در مقابل، عربستان سعودی نیز خواهان ایفای نقش مهمی در منطقه است؛ به گونه‌ای که یکی از ارکان سیاست خارجی این کشور در سه دهه اخیر تلاش برای ایفای این نقش در منطقه بوده‌است.[۸] تکیه گاه عربستان برای نیل بدین منظور توان بالای تولید نفت و داشتن نقش فائق در اوپک، وجود مقدس‌ترین زیارتگاههای مسلمانان یعنی مکه و مدینه در این‌کشور، و موقعیت جغرافیایی آن در شبه جزیره عربستان است. علاوه بر این دو کشور، رهبران عراق نیز بخصوص پس از به قدرت رسیدن حزب بعث در این کشور از سال ۱۹۶۸/۱۳۴۷ به بعد، در صدد ایفای نقش در خاورمیانه به طور اعم و خلیج فارس به طور اخص بوده‌اند. ماهیت ایدئولوژی حزب بعث، خصلت نظامی رهبران آن، و انزوای موقت مصر در جهان عرب به دلیل امضای پیمان‌کمپ دیوید، علت اساسی ترغیب رهبران عراق برای ایفای نقش رهبری در منطقه بوده است.[۹] لازم به یادآوری است که پس از دگرگونیهای ایجاد شده در منطقه پس از جنگ نفت در خلیج فارس بخصوص با تضعیف عراق و بهبود روابط ایران و عربستان سعودی در سالهای اخیر از این رقابت بشدت کاسته شده است.

عوامل برونی

دخالت قدرتهای خارجی: تاملی در وقایع و رویدادهای خلیج فارس بیانگر این مهم است که از ابتدای قرن ۱۹/۱۳ قدرتهای بیگانه با مداخله در این منطقه و رقابت با یکدیگر برای سلطه بر آن، موجبات ناامنی را در منطقه فراهم ساخته‌اند. تمایل قدرتهای خارجی برای سلطه بر این منطقه ابتدا ناشی از موقعیت استراتژیک آن و پس از کشف نفت برای سلطه بر چاههای نفت و گاز بود. نگاهی به تاریخ خلیج فارس بیانگر این واقعیت است که این منطقه طی دو قرن اخیر یکی از حوزه‌های اصلی رقابت قدرتهای بزرگ بوده است؛ به عنوان مثال در طول قرن ۱۹/۱۳ میان روسیه و بریتانیا، پس از پیروزی انقلاب اکتبر تا پایان جنگ جهانی دوم میان انگلستان و شوروی، در طول دوران جنگ سرد میان امریکا و شوروی و سرانجام با فروپاشی شوروی و شکل‌گیری روابط جدید بین‌الملل ناشی از موقعیتهای‌کنونی ژئوپولتیکی و اقتصادی، این منطقه همواره کانون رقابت قدرتهای بزرگ بوده است. به نظر می‌رسد تلاش امریکا برای دائمی ساختن حضور نیروهای خود پس از جنگ سرد در خلیج فارس و اختلاف نظر این کشور با کشورهای اروپایی بویژه فرانسه بر سر مسائلی نظیر نحوه برخورد با عراق و ایران بیانگر تداوم رقابت قدرتهای خارجی در منطقه باشد؛ البته لازم به یادآوری است که برخی از دولت‌های منطقه نیز به دلیل فقدان مشروعیت مردمی برای بقای رژیمهای خود زمینه را برای افزایش مداخله قدرتهای خارجی فراهم می‌کنند. از این رو بدیهی می‌نماید که این مداخلات زمینه را برای عدم تحقق همگرایی و نهایتاً ناامنی فراهم کند.

ترتیبات امنیتی منطقه و نقش ایران

وجود موانع داخلی و خارجی فراروی شکل‌گیری چهارچوبی با مشارکت همه دولتهای، منطقه برای برقراری امنیت و حفظ ثبات، به معنای ایجاد نوعی خلاً در خصوص ترتیبات امنیتی منطقه از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ به بعد نبود؛ چرا که منافع دولتهای غربی بویژه امریکا، شکل‌گیری نوعی ترتیبات امنیتی در منطقه را ایجاب می‌کرد. هدف امریکا از این ترتیبات از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ تا پایان جنگ سرد، مقابله با نفوذ کمونیسم، تامین امنیت برای تداوم صدور نفت، و حفظ رژیمهای محافظه‌کار منطقه بود. با فروپاشی شوروی و پایان خطر کمونیسم، دولت امریکا علاوه بر تعقیب دو هدف پیشین یعنی تداوم صدور نفت و دفاع از متحدان خود در منطقه، درصدد برآمد تا با حضور دائمی نیروهای خویش در این منطقه و سلطه بر جریان نفت، از آن به عنوان سلاحی سیاسی برای مقابله با رشد اقتصادی رقبای خود استفاده کند.[۱۰] رهبران امریکا در خلال این مدت، از زمان خروج نیروهای انگلیس تاکنون، همواره با در نظر گرفتن تحولات منطقه‌ای، شرایط جهانی و اوضاع داخلی خود امریکا، طی مقاطع مختلف با ارائه راهکارهای گوناگون در قالب ترتیبات امنیتی سعی در حفظ امنیت و ثبات در این منطقه برای نیل به اهداف خود نموده‌اند.

استراتژی دولت امریکا برای تامین امنیت منطقه خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیس از آن طی دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰، به دلیل درگیر بودن ایالات متحده در بحران ویتنام و امکان افزایش احساسات ناسیونالیستی در منطقه با حضور مستقیم نیروهای امریکا، بر پایه جنگ به دست دیگران استوار بود. در واقع هدف اصلی نیکسون و کیسینجر، رئیس جمهور و مشاور امنیت ملی امریکا،[۱۱] از این سیاست، تامین امنیت منطقه به دست متحدان امریکا در منطقه بود.[۱۲] سیاست اخیر در چهارچوب دکترین نیکسون موسوم به سیاست دو ستون تجلی یافت و دو کشور ایران و عربستان سعودی، هر کدام به دلایلی خاص، مامور اجرای آن شدند. این سیاست تا آغاز دهه ۱۹۸۰/۱۳۶۰ تداوم یافت، اما در این هنگام وقوع دو رویداد منافع امریکا در منطقه و نهایتاً امنیت منطقه را از نگاه دولتمردان امریکایی با چالش مواجه ساخت. این دو رویداد عبارت بود از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تهاجم ارتش شوروی به افغانستان و اشغال این‌کشور. پاسخ رهبران امریکا به این دو چالش فراروی امنیت منطقه، ایجاد ترتیبات جدید امنیتی و انجام برخی دگردیسیها در سیاست خارجی این کشور در قبال تحولات منطقه بود. در خصوص ترتیبات امنیتی، با فروپاشی سیاست دو ستون، چهارچوب نوینی با عنوان شورای همکاری خلیج فارس با عضویت شش کشور عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عربی و عمان در مارس ۱۹۸۱/اسفند ۱۳۵۹ اعلام موجودیت کرد. همچنین رهبران امریکا با رویکرد مجدد به سیاست مسؤولیت‌پذیری، در صدد مقابله با چالش‌های رویاروی امنیت منطقه از منظر خود برآمدند. مهمترین راهکار آنها برای نیل بدین منظور، ایجاد نیروهای واکنش سریع و انعقاد بعضی قراردادهای دو جانبه دفاعی با برخی از کشورهای منطقه بود.[۱۳]

حمله ارتش عراق به کویت در اوت ۱۹۹۰/مرداد ۱۳۶۹ و بی اعتنایی عراق به قطعنامه‌های شورای امنیت، درخصوص بر خروج نیروهای خود از کویت، سبب لشکرکشی، امریکا و متحدان این‌کشور او به منطقه و نهایتاً شعله‌ور شدن آتش جنگ نفت در خلیج فارس و شکست ارتش عراق شد. پایان جنگ نفت و سپس فروپاشی شوروی بیانگر آغاز دوران جدیدی، از روابط بین‌الملل بود که رهبران امریکا به غلط آن را نظم نوین نام نهادند. بنابراین بدیهی است که در دوران جدید، امریکا در صدد ارائه چهارچوب جدیدی برای ترتیبات امنیتی منطقه برآید. چهارچوب جدید طی بیانیه‌ای موسوم به بیانیه دمشق در قالب طرح ۲+۶ اعلام شد. بر اساس این طرح شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه دو کشور سوریه و مصر عهده‌دار تامین امنیت منطقه شدند. در این طرح وظایف‌کشورهای عضو شورا تامین هزینه مالی و ماموریت سوریه و مصر تامین نیروی نظامی بود. باگذشت بیش از شش سال از پایان جنگ نفت این نکته کاملاً معلوم شد که راهکار امریکا برای تامین امنیت منطقه متکی به نیروهای امریکایی مستقر در منطقه است؛{1} چرا که اجرای راهکار دوم یعنی تحقق طرح موسوم به ۲ + ۶ تقریباً ناممکن شده‌است. عمده‌ترین موانع فرا روی تحقق این طرح را می‌توان ناتوانی کشورهای، منطقه خلیج فارس در تامین هزینه‌های مالی به دلیل تقبل هزینه‌های جنگ خلیج فارس، کاهش قیمت نفت در سالهای گذشته، ناخشنودی عربستان از ورود مصر به ترتیبات امنیتی منطقه، ناتوانی سوریه و مصر در اعزام نیروی‌کافی به منطقه و نهایتاً مخالفت ایران با آن دانست.[۱۴] وجود چنین چالشهایی سبب شده تا روح حاکم بر مذاکرات اجلاس دمشق بیشتر نحوه مقابله با اسرائیل و موضوع صلح خاورمیانه باشد تا مساله نحوه تامین امنیت منطقه. نتیجه اینکه دو چهار چوب حاضر برای تامین امنیت منطقه یعنی شورای همکاری خلیج فارس و طرح ۲ + ۶ هیچ‌کدام از دیدگاه رهبران امریکا کارآیی لازم را ندارد و ارائه چهارچوب جدیدی ضروری به نظر می‌رسد. کارآمدترین راه حل از دیدگاه برخی از سیاستمداران بریتانیا - متحد استراتژیک امریکا در منطقه - استقرار ترتیباتی است نظیر سازمان همکاری و امنیت اروپا که این طرح نیز به دلیل عدم تحقق روند سازش تقریباً ناممکن است.

نقش ایران در ترتیبات امنیتی منطقه از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ تاکنون، تنها با تحلیل و شناخت ماهیت سیاست خارجی ایران در قبال غرب بویژه امریکا قابل تبیین است. مشخصه اصلی سیاست خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی، وابستگی به غرب، بویژه امریکا بوده است. از ابتدای قرن ۱۹/۱۳ و در نیمه نخست قرن ۲۰/۱۴ دولت غربی مسلط بر سیاست خارجی ایران بریتانیا بود، اما به هنگام پایان جنگ جهانی دوم و پس از آن وقوع برخی رویدادها نظیر کاهش نفوذ این کشور در منطقه،گسترش ناسیونالیسم ضد انگلیسی، در خاورمیانه، علاقه‌مند شدن امریکا به منافع اقتصادی و نفتی منطقه، تهدید کمونیسم و سرانجام سیاست انفعالی بریتانیا زمینه را برای جایگزینی امریکا به جای انگلیس در سیاست خارجی ایران فراهم ساخت؛ تحولی که نقطه عطف آن انعقاد قرار داد دو جانبه دفاعی ایران و امریکا در سال ۱۹۵۹/۱۳۳۸ بود. به این ترتیب طبیعی است که به دنبال طرح مساله خروج نیروهای انگلیسی از منطقه و تصمیم رهبران امریکا مبنی بر واگذاری مساله تامین امنیت منطقه به دولتهای آن، یکی از قابل‌اعتمادترین این دولتها برای انجام چنین ماموریتی از نظر امریکاییها، ایران باشد؛ بخصوص که رهبران آن بارها آمادگی خود را برای انجام این ماموریت اعلام کرده بودند.

اگرچه در ترتیبات امنیتی دکترین نیکسون هر دو دولت ایران و عربستان سعودی مامور تحقق اهداف امریکا از جمله تامین امنیت در منطقه بودند، اما ماموریت اصلی تامین امنیت منطقه به ایران واگذار شد. این امر ناشی از موارد ذیل بود:

  • مخالفت برخی از دولت‌های منطقه با پیشنهاد ایران مبنی بر تشکیل نظامی امنیتی در منطقه با حضور تمامی کشورها؛
  • جنگ هند و پاکستان در سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۷۱ بر سر مساله کشمیر و عدم حمایت امریکا از پاکستان در قبال هند به‌رغم عضویت پاکستان در پیمانهای سیتو و سنتو، و حمایت شوروی از هند؛[۱۵]
  • ساحل طولانی، جمعیت بیشتر، ارتش کارآمدتر و مهمتر از همه، اتکای صادرات نفت ایران به خلیج فارس؛
  • سوء ظن عربستان سعودی به برخی از سیاستهای ایران و توجه عربستان به تحولات یمن که نهایتاً سبب عدم توجه کافی رهبران این کشور نسبت به تحولات خلیج فارس شده‌بود.[۱۶]

مجموع این رویدادها و حوادث زمینه‌ساز نقش مؤثر ایران در چهارچوب دکترین نیکسون در دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ شد؛ واقعیتی که نیکسون و کسینجر به هنگام مسافرت به ایران و ملاقات با شاه بر آن صحّه گذاردند. به دنبال آن، ایران کوشید با تقویت بنیه دفاعی و تمرکز سیاست خارجی خود بر خلیج فارس - با محوریت تنگه هرمز - با چالشهای مرتبط با امنیت منطقه که اغلب ماهیت ناسیونالیستی و کمونیستی داشت، مقابله کند. مهمترین اقدام ایران در راستای این سیاست، اعزام نیرو به عمان به منظور مقابله با شورشهای منطقه ظفار بود. اهمیت این شورشها در این بود که به دلیل تعلق سواحل جنوبی تنگه هرمز به کشور عمان با گسترش آن، امنیت منطقه و نهایتاً صدور نفت در معرض خطر قرار می‌گرفت. رهبران وقت ایران نه تنها با اعزام نیرو به عمان برای سرکوب این قیامها در صدد مقابله با چالشهای امنیتی برآمدند، بلکه از طریق انعقاد قراردادی با دولت عمان، در ازای اعزام نیرو، مسؤولیت کامل تامین امنیت تنگه هرمز را خود عهده‌دار شدند؛ ضمن آنکه به لحاظ دیپلماتیک نیز کوشیدند از طریق انعقاد قرارداد الجزیره با دولت عراق و برقراری روابط دیپلماتیک با پکن، شورشیان را از منابع اصلی کمکهای تسلیحاتی خود محروم کنند.[۱۷]

نقش مثبت ایران در تامین امنیت منطقه از نظر سیاستمداران غربی بویژه امریکا، با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تا پایان دهه ۷۰/۵۰ خاتمه یافت؛ تحولی که بیشتر ناشی از ماهیت سیاست خارجی جمهوری اسلامی نوپای ایران و جهت‌گیریهای رهبر فقید انقلاب امام خمینی در سیاست خارجی بود. توضیح اینکه پس از پیروزی انقلاب نه تنها دولت ایران مدعی تعقیب سیاست خارجی خود بر اساس اصول نه شرقی نه غربی شد -که به معنای خروج ایران از اردوگاه غرب و امریکا در منطقه بود - بلکه تاکید امام خمینی بر ارزشهای جهان شمول اسلامی و تکیه بر امت اسلام به همراه استکبار ستیزی، حمایت از مستضعفان و دفاع از حقوق ملت فلسطین بیانگر تبدیل ایران از متحد مطلق به خصم مطلق امریکا در منطقه بود.[۱۸] علاوه بر عوامل یاد شده، آنچه امریکا را در کنارگذاردن ایران از ترتیبات امنیتی مصمم ساخت، عدم درک واقعی از شعار صدور انقلاب از سوی رهبران ایران و همزمان با آن وقوع برخی قیامهای اسلامخواهانه همراه با ویژگی ضدغربی و ضدامریکایی در برخی از کشورهای خاورمیانه به طور اعم و خلیج فارس به طور اخص بود. به عنوان مثال، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شیعیان عراق با انجام یک رشته قیامها خواهان برقراری حکومتی اسلامی نظیر ایران شدند، همزمان با آن گروه رادیکال سنی اخوان در عربستان سعودی دست به یک سلسله قیامها زد و اماکن مقدسه را به طور موقت تصرف کرد. در سال ۱۹۸۱/۱۳۶۰ در بحرین کودتای نافرجامی به وقوع پیوست که دولت بحرین مدعی دخالت ایران در آن گردید. سرانجام در سال ۱۹۸۳/۱۳۶۲ سفارت امریکا در کویت مورد حمله قرار گرفت.[۱۹]

وقوع این تحولات این تلقی را در رهبران امریکا ایجاد کرد که رهبران ایران به طور مستقیم در سازماندهی آنها نقش دارند، حال آنکه حرکتهایی از این قبیل و رخدادهای مشابه آن در خاور میانه به طور کلی نه ناشی از دخالت ایران بلکه پاسخی به بحرانهای موجود در این جوامع از جمله بحران هویت بود که ایدئولوژیهای عاریتی از غرب و شرق در پاسخ به آن ناکام مانده بودند؛ مضافاً اینکه وجود برخی بحرانهای دیگر در این جوامع نظیر بحران مشروعیت، تقابل سنت و مدرنیسم و اختلاف فاحش طبقاتی حرکتهای اسلامخواهانه را تشدید می‌کرد.[۲۰] در این زمینه آنچه نگرانی رهبران امریکا را دو چندان کرد، تهاجم شوروی به افغانستان و نفوذ روسها در محدوده‌ای از خلیج فارس تا شمال آفریقا بود؛ منطقه‌ای که برژینسکی آن را هلال بحران نامید.[۲۱] پاسخ رهبران امریکا در این خصوص همچنانکه ذکر شد، از یک سو مسؤولیت‌پذیری مستقیم از طریق ایجاد نیروهای واکنش سریع و امضای قراردادهای دو جانبه با برخی از کشورهای منطقه و از سوی دیگر ایجاد چهارچوب امنیتی نوینی با عنوان شورای همکاری خلیج فارس بود.[۲۲]

هدف از تشکیل این شورا مقابله با تهدیدات ناشی از انقلاب ایران علیه امنیت منطقه بود؛ تهدید ناشی از انقلاب در سالهای آغازین شکل‌گیری شورا، بیشتر ناشی از ترس رهبران منطقه از صدور انقلاب از سوی ایران بود.۵ اما پس از تجاوز عراق به ایران و آغاز جنگ هشت ساله، ایران به گونه‌ای دیگر نیز می‌توانست امنیت منطقه را تهدیدکند؛ چرا که از یک طرف با تغییر وضعیت در جبهه‌ها و پیشروی ایران در درون خاک عراق، بویژه پس از تسخیر بندر استراتژیک فاو توسط نیروهای ایران، امنیت کشورهایی نظیر کویت در معرض تهدید بود و از سوی دیگر با آغاز جنگ نفتکشها در خلیج فارس توسط عراق، ایران ناگزیر به اقدام مشابه بود که نهایتاً صدور نفت منطقه را با مشکل مواجه می‌ساخت. با توجه به چنین فرآیند و تصوراتی بود که بتدریج اعضای شورای همکاری خلیج فارس از هدف اولیه تشکیل شورا که دفاع از اعضا در مقابل گسترش انقلاب ایران بود، عدول نمودند و در طول جنگ به انحاء مختلف به عراق در مقابل ایران کمک کردند. شاید مهمترین این کمکها، کمک ۵/۵۷ میلیاردی مالی اعضا به عراق و اجازه کویت به عراق برای استفاده از جزایر وربه و بوبیان در جنگ علیه ایران بوده باشد.

حمله عراق به کویت و اشغال این کشور توسط ارتش عراق که نهایتاً به شعله‌ور گردیدن جنگ نفت در خلیج فارس و آزادسازی کویت توسط نیروهای متحدین به رهبری امریکا انجامید، مجدداً موضوع امنیت منطقه و نحوه تامین آن را مطرح ساخت؛ ضرورتی که بیشتر ناشی از مشخص شدن ناکارآمدی شورای همکاری خلیج فارس در تامین هدف اصلی خود یعنی دفاع از کشورهای منطقه در مقابل تهدیدات خارجی بود. پاسخ رهبران امریکا برای پر کردن این خلا، دائمی ساختن حضور نیروهای این کشور در منطقه از طریق انعقاد قراردادهای دو جانبه دفاعی باکشورهای منطقه بود؛ راهکاری‌که جورج بوش، رئیس جمهور وقت امریکا، طی اعلان دکترین نوین خود برای خاورمیانه با عنوان نظم نوین بر آن صحّه‌گذارد. امریکا با تعقیب نظم نوین در پی دستیابی به سه هدف در خاور میانه به طور اعم و خلیج فارس به طور اخص بود:

  1. دائمی ساختن حضور نیروهای این کشور در منطقه؛
  2. برقراری صلح بین اعراب و اسرائیل بر اساس قطعنامه‌های ۲۴۲ و ۳۳۸؛
  3. تامین جریان صدور نفت ارزان از منطقه به غرب و سلطه بر اوپک.[۲۳]

هدف اصلی رهبران امریکا از اجرای مفاد نظم نوین، مشارکت دادن اسرائیل در بازارهای اقتصادی منطقه، تبدیل این کشور به قدرت فائق اقتصادی و سیاسی به عنوان تکیه‌گاه اصلی امریکا در منطقه، سلطه بر جریان نفت منطقه و تبدیل آن به سلاحی سیاسی برای مقابله با رشد اقتصادی رقبای خود بود.[۲۴]

با گذشت زمان، سیاستمداران امریکا علاوه بر تعقیب راهکار نخست - دائمی ساختن حضور نیروهای امریکا در منطقه - در صدد ایجاد ترتیبات امنیتی نوینی با عضویت کشورهای منطقه و فرامنطقه به جای شورای همکاری خلیج فارس برآمدند. ترتیبات جدید امنیتی که می‌بایست با هدف اصلی امریکا در منطقه یعنی برقراری صلح بین اعراب و اسرائیل نیز همسو باشد، طی بیانیه دمشق در قالب طرح ۲+۶ با حضور شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه سوریه و مصر اعلام موجودیت کرد. هدف امریکا از مشارکت دادن مصر و سوریه در ترتیبات امنیتی منطقه متفاوت بود؛ در خصوص مصر، امریکا به دنبال آن بود تا با کمک به اقتصاد مصر این کشور را ترغیب به ایفای نقش فعال‌تری در روند سازش‌کند و حال آنکه در مورد سوریه امریکاییها در صدد بودند تا با عضویت دادن این کشور در ترتیبات امنیتی منطقه، حافظ اسد را به تعدیل مواضع خود در قبال اسرائیل طی مذاکرات صلح ترغیب نمایند.[۲۵] درنظر نگرفتن نقشی برای ایران در ترتیبات نوین امنیتی بیشتر ناشی از ناهمسویی و مخالفت رهبران ایران با اهداف امریکا در چهارچوب نظم نوین در خاورمیانه بود. در این خصوص، ایران بر خلاف امریکا معتقد به سیاست «خوداتکایی یا خلیجی شدن» و ایجاد ترتیباتی امنیتی با مشارکت همه دولتهای منطقه بود. راجع به مذاکرات صلح خاورمیانه نیز به دلیل ناعادلانه بودن آن رهبران ایران علیه آن موضع‌گیری‌کردند و علاوه بر آن دولت ایران معتقد به سیاست زدایی در اوپک، بازیابی نقش خود در این سازمان و اتخاذ سیاستهای نوین نفتی به منظور ایجاد ثبات در بازار به جای استفاده از نفت به عنوان سلاحی سیاسی بود. علاوه بر مخالفت ایران با برنامه‌های امریکا در قالب نوین، آنچه سبب ناخشنودی بیشتر رهبران امریکا از ایران شد، تلاشهای دولت ایران برای تقویت بنیه دفاعی خود با بهره‌گیری از فرصت به دست آمده از فروپاشی شوروی و اردوگاه شرق و نیز آن اجرای برنامه‌های نوسازی و توسعه در داخل بود. از دیدگاه رهبران ایران، دفاع از منافع ملی، مقابله با تهدیدات خارجی ناشی از افزایش حضور نیروهای امریکا در منطقه، برقرار نشدن صلح کامل با دولت عراق، تقویت بنیه دفاعی ایران را ضروری می‌ساخت؛ حال آنکه از دیدگاه رهبران امریکا، به دلیل تضعیف ارتش عراق یعنی رقیب دیرین و نقطه تعادل مقابل ایران، تلاش ایران برای بازسازی نیروهای نظامی خود غیرضروری و تنها در چهارچوب سیاستهای تفوق‌طلبانه منطقه‌ای قابل فهم بود.[۲۶][۲۶] به نظر می‌رسد علت اصلی مخالفت امریکا با سیاستهای جدید دفاعی ایران که همراه با تلاش برای تقویت زیر ساخت‌های صنعتی و اقتصادی بود، به دلیل تعارض و رویارویی با هدف اصلی امریکا، یعنی تبدیل اسرائیل به قدرت برتر اقتصادی و نظامی منطقه بوده باشد. ماحصل کلام اینکه در دوران جدید نیز به‌رغم سیاست بی‌طرفانه ایران در طول جنگ نفت و اتخاذ سیاست نوین منطقه‌ای به منظور بهبود روابط خود با این کشورها، نه تنها دولتمردان امریکا حاضر به اعطای نقشی به ایران در ترتیبات امنیتی منطقه نشدند، بلکه با گذشت زمان درصدد مقابله با ایران نیز برآمدند؛ سیاستی که ابتدا با تصویب دکترین مهار دوگانه[۲۷] آغاز و سپس با تحریم اقتصادی ایران و نهایتاً تصویب طرح داماتو{2} به اوج خود رسید.

اکنون با گذشت زمان به نظر می‌رسد که به‌رغم وجود هر دو چهارچوب یعنی شورای همکاری خلیج فارس و طرح ۲+۶، تکیه‌گاه اصلی امریکا برای نیل به اهداف خود، بویژه تامین امنیت در منطقه، نیروهای نظامی این کشور مستقر در منطقه باشد. پاسخ ایران و یگانه راه حل معقول برای ایجاد کارآمدترین ترتیبات امنیتی در منطقه، ایجاد نظامی با مشارکت همه کشورهای منطقه است؛ فرآیندی که بخصوص پس از انتخابات دوم خرداد و برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران به دلیل بهبود روابط ایران با کشورهای منطقه بویژه عربستان امکان شکل‌گیری آن به لحاظ منطقه‌ای بیش از هر زمان دیگر فراهم شده است. اکنون باید منتظر ماند و دید آیا قدرتهای فرامنطقه‌ای، خصوصاً امریکا به واقعیت‌های جدیدگردن می‌نهند و یا به دلیل ناهمسویی و مخالفت ایران با سیاست خاورمیانه‌ای خود مانع از تحقق این امر می‌شوند. نتیجه

موقعیت خاص جغرافیایی ایران و وجود دو منطقه استراتژیک در شمال، قفقاز و آسیای مرکزی، و جنوب، خلیج فارس، سبب شده تا ایران نقش عمده‌ای در تحولات منطقه‌ای از جمله تامین امنیت و ثبات در منطقه داشته‌باشد. به استثنای سالهای اخیر تمرکز اصلی سیاست خارجی منطقه‌ای ایران متوجه خلیج فارس بوده است؛ منطقه‌ای که اقتصاد، امنیت و سیاست ایران در این منطقه با یکدیگر تلاقی می‌کنند. امنیت این ناحیه نه تنها برای ایران بلکه به دلیل وجود میدانهای نفت و گاز آن و اتکای صدور نفت منطقه به آن برای دولتهای خارج از منطقه نیز ۱. ر.ک به: لیک آنتونی، «سیاست مهار دوگانه در اوج درگیری غبرنظامی امریکا با ایران»، بررسی و ترجمه مجنبی امبری، اطلاعات، ۲۵/۱۲/۱۳۷۲.

حائز اهمیت بوده است. امنیت منطقه تا سال ۱۳۵.۱۹۷۱/۰ از طریق نیروهای انگلیسی تحقق می‌یافت اما پس از خروج آنها ترتیبات امنیتی منطقه بویژه از سوی امریکا و با در نظر قراردادن تحولات منطقه‌ای و جهانی تعیین شده است. بی‌تردید ایران هم به لحاظ موقعیت خویش و هم از نظر اهمیت خلیج فارس برای خود خواهان حضور در ترتیبات امنیتی منطقه بوده است؛ فرآیندی که همیشه ماهیت سیاست خارجی و مواضع ایران در قبال غرب بویژه امریکا نوع و میزان آن را تعیین کرده‌است. راهکار مناسب از نظر رهبران ایران طی سه دهه اخیر برای برقراری، امنیت، ایجاد نوعی نظام امنیت منطقه‌ای با مشارکت همه دولتها بوده‌است؛ امری که هیچگاه تحقق نیافته و مهمترین دلیل آن مداخله بیگانگان از جمله امریکا بوده‌است.

نیز نگاه کنبد به

پاوررقی

{1}. در ماههای اخیر وقوع برخی تحولات منطقه‌ای نظیر کاهش قیمت نفت و عدم توانایی دولتهای منطقه در تامین هزینه‌های مالی نیروهای امریکایی مستقر در منطقه و بهبود روابط ایران با همسایگان خود در خلیج فارس، بویژه با عربستان، دولت امریکا را ناگزیر از خروج بخشی از نیروهای خود از منطقه کرده‌است.

{2}. بر اساس این طرح کمپانیهای خارجی مجاز به سرمایه‌گذاری در صنایع نفت وگاز ایران بیش از بیست میلیون دلار نبودند. اما اخیراً به دلیل مخالفت دولتهای دیگر بویژه دولتهای اروپایی علیه ابن طرح، دولت کلینتون ناگزیر به عقب‌نشینی و خودداری از اجرای این طرح شد.

مآخذ

  1. برای اطلاع بیشتر ر.ک عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، تهران: امیرکبیر، .۱۳۶۴
  2. جرج لنچافسکی، سی مال رقابت غرب و شوروی در ایران، ترجمه حورا یاوری، تهران: ابن‌سینا، ۱۳۵۱، ص۲۶.
  3. ایرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم، تهران: پاژنگ، ۱۳۶۷، ص ۲۳۵ و برای اطلاع بیشتر ر.ک. لوئیس فاوست، ایران و جنگ سرد، ترجمه کاوه بیات، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۳.
  4. هوشنگ امیر احمدی، «اقتصاد سیاسی و نفت»، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۷۸-77، ص ۷۰-۶۹.
  5. پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک در خلیج‌فارس، ترجمه حمبدرضا ملک محمدی نوری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۲، ص 70.
  6. پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک در خلیج‌فارس، ترجمه حمبدرضا ملک محمدی نوری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۲، ص ۲۲۵. برای اطلاع بیشتر ر.ک به:اصغر جعفری ولدانی، «ناپایداری مرزها در خلیج فارس»، مجله سیاست خارجی،س ۷، ش ۴، (زمستان ۱۳۷۲).
  7. هرایر دکمجیان، «جنبشهای اسلامی در جهان عرب»، ترجمه حمید احمدی، تهران:کیهان، ۱۳۶۶، صص ۵۸-۴۳.
  8. پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک در خلیج‌فارس، ترجمه حمبدرضا ملک محمدی نوری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۲، ص 136.
  9. اصغر جعفری ولدانی، «کانونهای بحران در خلیج فارس»، تهران، کیهان، ۱۳۷۱، صص ۸۱ -۷۷.
  10. علی معرفت‌جو، «منطق جنگ خلیج فارس»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۴۲-۴۱، صص ۵۹-۵۶.
  11. لازم به یادآوری است که بعداً کبسینجر عهده‌دار پست وزارت امور خارجه شد.
  12. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، نشر صنوبر، ۱۳۶۹، صص ۱۳۵ - ۱۲۷، ج ۲، صص 400-401.
  13. همن نعیمی ارفع، مبانی رفتاری شورای همکاری خلیج فارس در قبال جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۰، صص ۵۲-۳۲.
  14. پیروز مجتهد زاده، «از خلیج فارس تا دریای خزر، از ایده‌های ژئوپولتیک تا واقعیتهای ایرانی»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۱۱۰-۱۰۹، (۱۳۷۵)، صص 47-49.
  15. پیروز مجتهد زاده، «از خلیج فارس تا دریای خزر، از ایده‌های ژئوپولتیک تا واقعیتهای ایرانی»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۱۱۰-۱۰۹، (۱۳۷۵)، ص 136.
  16. بهمن نعیمی ارفع، مبانی رفتاری شورای همکاری خلیج فارس در قبال جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۷۰، ص 270.
  17. پیروز مجتهدزاده، «از خلیج فارس تا دریای خزر، از ایده‌های ژئوپولتیک تا واقعیتهای ایرانی»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۱۱۰-۱۰۹، (۱۳۷۵)، صص ۱۴۱-۱۳۹؛ همچنین: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، «اقتصاد سیاسی و نفت»، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ص ۴۲۷ به بعد.
  18. جمیله کدیور، «رویارویی انقلاب اسلامی ایران و امریکا»، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴، صص 86-98.
  19. برای اطلاع از این تحولات ر.ک. به حمید احمدی، «انقلاب اسلامی ایران و جنبشهای اسلامی خاورمیانه عربی»، مجموعه مقالات پیرامون جهان سوم به کوشش حاتم قادری.
  20. ر.ک به: هرایر دکمیجان، ، «جنبشهای اسلامی در جهان عرب»، ترجمه حمید احمدی، بخش اول.
  21. جمیله کدیور، «رویارویی انقلاب اسلامی ایران و امریکا»، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴، ص 206.
  22. علی معرفت‌جو، «منطق جنگ خلیج فارس»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۴۲-۴۱، ص 58.
  23. هوشنگ امیر احمدی، «اقتصاد سیاسی و نفت»، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۷۸-77، ص 15.
  24. حسین مسعودنیا، «ناکامی‌های سیاسی امریکا در خاورمیانه»، روزنامه اطلاعات، ۳/۱۱/۱۳۷۳.
  25. علی معرفت‌جو، «منطق جنگ خلیج فارس»، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، ش ۴۲-۴۱، ص 57.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ برای اطلاع بیشتر ر.ک به، هوشنگ امیر احمدی، «اقتصاد سیاسی و نفت»، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی - اقتصادی.
  27. ر.ک به: لیک آنتونی، «سیاست مهار دوگانه در اوج درگیری غبرنظامی امریکا با ایران»، بررسی و ترجمه مجنبی امبری، اطلاعات، ۲۵/۱۲/۱۳۷۲.

منبع اصلی

منوچهری، عباس(1381). کتاب ایران: نظام سیاسی در ایران. ویراستاری محسن شانه چی. تهران: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی – بین المللی.

نویسنده مقاله

عباس منوچهری