شهود: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
== نیز نگاه کنید به == | == نیز نگاه کنید به == | ||
[[جمال]] | * [[تصوف]] | ||
* [[جمال]] | |||
[[حق]] | * [[حق]] | ||
* [[فنا]] | |||
[[فنا]] | |||
== مآخذ == | == مآخذ == | ||
نسخهٔ ۱۸ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۳۶
شهود، در لغت به معنی دیدن و مشاهده کردن و در اصطلاح تصوف و عرفان عبارت است از ادراک بیواسطه و دریافت مستقیم حقیقت. بدین معنا که چون میان عاشق و معشوق (= عالم و معلوم) حجابی نماند، شهود تحقق مییابد. شهود را به زبان اصطلاح «رؤیت حق به حق»[۱] تعریف کردهاند و چنانکه مولوی تصریح کرده است در جریان شهود موانع (= حجابها) از میان برمیخیزد و افتاب دلیل افتاب میآید[۲] و حق به حق شناخته میشود. شهود، معرفت یا اگاهی مستقیم و بیواسطه است در مقابل معرفت و آگاهی حاصل از تجربه یا استدلال؛ ابن عطاءالله اسکندری، اهل برهان و استدلال را در مقام قیاس با اهل شهود، عوام میداند؛ اهل استدلال را سالک و اهل شهود را مجذوب میخواند[۳].
ابن عربی در دیوان خود، میگوید: تاب و توان دیدار خدا نیست، زیرا همه در محاقند، اگر خلق، توان شهود را داشت، زمین و طبقات آن، آن را در مییافتند و به مقام شهود میرسیدند، پس دیدار من شهود نیست، بلکه گسترش نور است که در اثر تجلی نور حق، انسان به مقام شهود قلبی میرسد و خالق و مخلوق و ظاهر و باطن، یکی میشوند[۴]. شهود را به تبع تجلی به سه قسم تقسیم کردهاند:
1) محاضره، یعنی شهود افعال
و آن چنان است که افعال حق بر دل صافی سالک جلوهگر میشود و سالک افعال حق را شهود (= محاضره) میکند و با همه وجود در مییابد که فاعل واقعی خداست. درپی این دریافت، سالک به «مقام محو» یا «توحید افعالی» میرسد یعنی افعال خود و دیگران را محو در افعال حق میبیند و خدا را یگانه فاعل میشمارد.
2) مکاشفه، یعنی شهود صفات
و آن چنان است که ذات حق با صفات جلال و یا با صفات جمال خود بر دل صافی سالک متجلّی میشود و سالک، صفات حق را شهود (= مکاشفه) میکند. در پی تجلی صفات جلال، که صفات قهر خداوندی است، سالک به خضوع و خشوع میرسد و به دنبال تجلی صفات جمال، که صفات مهر الهی است برای سالک سرور و انس به بار میآید. سالک به دنبال مکاشفه به «مقام طَمْس» یا «توحید صفاتی» میرسد یعنی صفات خود و دیگران را در جنب صفات حق تعالی نابود میبیند.
3) مشاهده، یعنی شهود ذات
و آن چنان است که ذات (= وجود) حق بر دل صافی سالک متجلی میگردد و سالک ان را شهود (= مشاهده) میکند و در پی آن، هستی خود را فانی در هستی حق میبیند و به مقام فناء فی الله میرسد صاحب مشاهده به «مقام محق» یا «توحید ذاتی» میرسد و در این مقام است که خود در میان نمیبیند[۵]. [← فنا]
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ جرجانی. تعریفات. قاهره: 1306ق، ص57.
- ↑ مولوی. مثنوی معنوی. به کوشش نیکلسن، تهران: امیرکبیر، 1359، 1/ بیت 116.
- ↑ ابن عربی، دیوان ابن عربی، شرح الجراح. بیروت: دارالکتاب العلمیه، 1996، ص168.
- ↑ ابنعربی، فرهنگ اصطلاحات عرفانی. ترجمه: گل باباسعیدی، تهران: انتشارات شفیعی، 1383، ص412- 414.
- ↑ کاشانی، عزّالدین محمود. مصباح الهدایه. به کوشش جلالالدین همایی، تهران: ، ص .
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسندگان مقاله
اصغر دادبه و اسدالله معظمی گودرزی