پرش به محتوا

طِیْلَسان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''طِیْلَسان'''، يا طاق نوعی عبا<sup>*</sup>یا ردای<sup>*</sup> چادر<sup>*</sup> مانند گشاد و بلند که آن را بر روي سر يا دوش مي‌انداختند. طيلسان لباس رسمي و ویژة علما، قضات، صوفيان و بعدها بزرگان و رجال بود و اصطلاح طیلسان‌داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''طِیْلَسان'''، يا طاق نوعی عبا<sup>*</sup>یا ردای<sup>*</sup> چادر<sup>*</sup> مانند گشاد و بلند که آن را بر روي سر يا دوش مي‌انداختند.
'''طِیْلَسان'''، یا طاق نوعی [[عبا]]<sup>*</sup>یا ردای<sup>*</sup> [[چادر]]<sup>*</sup> مانند گشاد و بلند که آن را بر روی سر یا دوش می‌انداختند. [[طیلسان]] لباس رسمی و ویژه علما، قضات، صوفیان و بعدها بزرگان و رجال بود و اصطلاح طیلسان‌داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و دینی شد<ref>چیت‌ساز، محمدرضا. '''''تاریخ پوشاک ایرانیان'''''. تهران: سمت، 1379، ص 91.</ref><ref>یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، '''''پوشاک در ایران'''''، دانشنامه ایرانیکا. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 386.</ref>.


طيلسان لباس رسمي و ویژة علما، قضات، صوفيان و بعدها بزرگان و رجال بود و اصطلاح طیلسان‌داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و دینی شد.<sup>1</sup>  
=== ایران باستان ===
در کتاب واژه‌های معرب شده فارسی، نوشته جوالیقی در قرن پنجم هجری قمری، طیلسان را در اصل لباسی ایرانی دانسته است<ref>جوالیقی، ابومنصور. '''''کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم'''''. مطبعه دارالکتب المصریه، 1361ق، به نقل از دهخدا، ذیل طیلسان.</ref><ref>شعوری حلبی، حسن. '''''لسان العجم''''' (فرهنگ فارسی به ترکی). بی تا، ج 2، ص 166.</ref><ref>جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البیان و التبیین'''''. تصحیح حسن سندوبی، مصر: مطبعه الرحمانیه، ج 1، ص 128. </ref>. ظاهراً این واژه عربی بر گرفته از طالش و تالشان، ناحیه‌ای در گیلان است که بیشتر مردمان آن نواحی به سبب بارندگی و سرما چنین پوششی داشتند. در زمان خلافت ابوبکر، و در فتوحات اولیه مسلمین در ایران، خالدبن ولید در منطقه حیره، در مقابل دریافت وجوهی نقد و یک عدد طیلسان، صلح را پذیرفته است<ref>بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان'''''. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمر انیس الطباع، دار النشر للجامعین، 1377ق / 1957م، ص 342. </ref>.


'''ایران باستان''': در كتاب واژه‌های معرب شدة فارسی، نوشتة جواليقي در قرن پنجم هجري قمري، طيلسان را در اصل لباسی ایرانی دانسته است.<sup>2</sup> ظاهراً این واژة عربي بر گرفته از طالش و تالشان، ناحيه‌اي در گیلان است كه بیشتر مردمان آن نواحی به سبب بارندگی و سرما چنين پوششي داشتند. در زمان خلافت ابوبکر، و در فتوحات اولیه مسلمین در ایران، خالدبن ولید در منطقة حیره، در مقابل دریافت وجوهی نقد و یک عدد طیلسان، صلح را پذیرفته است.<sup>3</sup>  
'''ابتدای اسلام تا مغول''': اعراب برای محافظت از گرما، سرما یا باد، گاه روی عمامه<sup>*</sup> خود پارچه‌ای می‌انداختند که شانه‌ها یا پایین‌تر از آنها را می‌پوشاند<ref>ابن رسته، احمد بن عمر اصفهانی. الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، 1365، ص 226.</ref><ref>حسن ابراهیم، حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''. قاهره: الطبعه الثالثه، 1953م، ج 1، ص 495. </ref>. عثمان خلیفه سوم به یکی از امیران طیلسانی به همراه [[جُبه|جبّه]]<sup>*</sup>ای خز اهدا کرد<ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 141. </ref>. زنان نیز از طیلسان، بویژه طیلسان کبود رنگ استفاده می‌کردند<ref>«الطیالسه الزرق» یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 135.</ref><ref>نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. '''''نهایه الارب فی فنون الادب'''''. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م، ج 18، ص 174. </ref>. این پوشش بعدها ویژه علما و قضات شد و بیشتر نوع بلند و حاشیه‌دار آن را که ساخت بم و از «رَفْرَف» دیبای نازک (سبز رنگ) بود، می‌پوشیدند[1]<ref>حسن، زکی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، تهران: سحاب، 1372، ص 51.</ref><ref>Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London: 1976, P.106, no 20.</ref>. طیلسان‌ها بیشتر به رنگ‌های آبی، سیاه، سبز، کبود، زرد و قرمز بود، و اغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن داشت. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند[2]<ref>Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London: 1976, p.23, no 16</ref><ref>Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris: 1969, P.131, no 29</ref><ref>راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور وآیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، صص 69-70.</ref><ref>متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 2، ص 301.</ref>. طلبه‌های جوان طیلسان خود را نمی‌پوشیدند و آن را تا می‌کردند و بر شانه خود می‌نهادند[3]<ref>مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. '''''احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص 328.</ref><ref>Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, Pp.516-517</ref>. مردم طبرستان بویژه در زمستان از طیلسان‌های بلند استفاده می‌کردند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م، ج 5، ص 31.</ref><ref>نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. '''''نهایه الارب فی فنون الادب'''''. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م،. ج6، ص 275. </ref>. برخی از خلفای عباسی مانند سفاح و امین و ظاهراً مُسترشد و نیز برخی از امرای صفاری، طیلسان سیاه یا سبز می‌پوشیدند. سردار سپاه امین نیز طیلسانی بلند و سرمه‌ای رنگ بر شانه می‌افکند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 5، ص 460.</ref><ref>مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق / 1958م، ج 3، ص 420.</ref><ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 10، ص 608.</ref><ref>'''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، صص342، 352 </ref><ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960. ج 3، ص 167. </ref>. وزیران و دیگر بزرگان از جمله جعفر برمکی، وزیر خلیفه عباسی نیز طیلسان داشته‌اند<ref>تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشده'''''. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، صص 251-252. </ref>. برغشی وزیر سامانی طیلسانی از مُلْحَم مرغزی داشت که تارش از ابریشم و پودش از کرباس یا پنبه بود[4]<ref>بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج 2، ص 495.</ref>. صاحب بن عبّاد وزیر آل بویه به هنگام تدریس، به هیات اهل علم در می‌آمد و طیلسان بر سر می‌انداخت و عمامه خود را نیز تحت الحَنَک می‌کرد<ref>یاقوت حموی، شهاب‌الدین. '''''معجم الادباء''''' (ارشاد الاریب الی معرفه الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936-1938م، ج 2، ص 312.</ref><ref>متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م،  ج 1، ص 298؛ برای تحت الحنک، نک: عمامه.</ref>.


'''ابتدای اسلام تا مغول''': اعراب برای محافظت از گرما، سرما یا باد، گاه روی عمامة<sup>*</sup> خود پارچه‌ای می‌انداختند که شانه‌ها یا پایین‌تر از آنها را می‌پوشاند.<sup>4</sup> عثمان خلیفة سوم به یکی از امیران طیلسانی به همراه جبّه<sup>*</sup>ای خز اهدا کرد.<sup>5</sup> زنان نیز از طیلسان، بویژه طيلسان کبود رنگ استفاده می‌کردند.<sup>6</sup> این پوشش بعدها ویژة علما و قضات شد و بيشتر نوع بلند و حاشیه‌دار آن را كه ساخت بم و از «رَفْرَف» دیبای نازک (سبز رنگ) بود، می‌پوشیدند.<sup>7</sup> طیلسان‌ها بیشتر به رنگ‌هاي آبی، سیاه، سبز، کبود، زرد و قرمز بود، و اغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن داشت. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند.<sup>8</sup> طلبه‌های جوان طیلسان خود را نمي‌پوشیدند و آن را تا مي‌کردند و بر شانه خود می‌نهادند.<sup>9</sup> مردم طبرستان بویژه در زمستان از طیلسان‌های بلند استفاده می‌کردند.<sup>10</sup> برخی از خلفای عباسی مانند سفاح و امین و ظاهراً مُسترشد و نیز برخی از امرای صفاری، طیلسان سیاه یا سبز مي‌پوشيدند. سردار سپاه امین نیز طیلسانی بلند و سرمه‌ای رنگ بر شانه مي‌افكند.<sup>11</sup> وزیران و دیگر بزرگان از جمله جعفر برمکی، وزیر خلیفه عباسی نیز طیلسان داشته‌اند.<sup>12</sup> برغشی وزیر سامانی طیلسانی از مُلْحَم مرغزی داشت که تارش از ابریشم و پودش از کرباس یا پنبه بود.<sup>13</sup> صاحب بن عبّاد وزیر آل بویه به هنگام تدریس، به هیات اهل علم در مي‌آمد و طیلسان بر سر مي‌انداخت و عمامة خود را نیز تحت الحَنَک می‌کرد.<sup>14</sup> در منطقة فارس طیلسان‌پوشی چنان رواج یافته و همه‌گیر شده بود که نوشته‌اند حتی گدایان و مستان نیز طیلسان داشته‌اند و به این خاطر دبیران و کاتبان آنجا هرگز طیلسان نمی‌پوشیده‌اند.<sup>15 </sup> کسانی را که طیلسان بر تن داشتند، برای دیدار وزیر شیراز راه نمی‌دادند مگر آن که آن را از تن درمي‌آوردند و به جایش دُراعه<sup>*</sup> می‌پوشیدند.<sup>16</sup> باخرزی در مورد لباس صوفیان<sup>*</sup> می‌نویسد: «صوفی اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجی» پیش گشاده درپوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است».<sup>17</sup>  قومس، سُرﱢ درحوالی کاشان، آبسکون،<sup>18</sup> و طبرستان،<sup>19</sup> طیلسان تولید می‌کرده‌اند. ری نوع پشمین<sup>20</sup> و بم نوع آهاردار و حاشیه‌دار ابریشمی نازک آن را تهیه می‌کرده‌اند.<sup>21</sup>
در منطقه [[استان فارس|فارس]] طیلسان‌پوشی چنان رواج یافته و همه‌گیر شده بود که نوشته‌اند حتی گدایان و مستان نیز طیلسان داشته‌اند و به این خاطر دبیران و کاتبان آنجا هرگز طیلسان نمی‌پوشیده‌اند.<sup>15 </sup> کسانی را که [[طیلسان]] بر تن داشتند، برای دیدار وزیر شیراز راه نمی‌دادند مگر آن که آن را از تن درمی‌آوردند و به جایش [[دُراعه]]<sup>*</sup> می‌پوشیدند.<sup>16</sup> باخرزی در مورد لباس صوفیان<sup>*</sup> می‌نویسد: «صوفی اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجی» پیش گشاده درپوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است».<sup>17</sup>  قومس، سُرﱢ درحوالی کاشان، آبسکون،<sup>18</sup> و طبرستان،<sup>19</sup> [[طیلسان]] تولید می‌کرده‌اند. ری نوع پشمین<sup>20</sup> و بم نوع آهاردار و حاشیه‌دار ابریشمی نازک آن را تهیه می‌کرده‌اند.<sup>21</sup>


'''مغول تا عصر حاضر''': بزرگان این دوره از نوعی از این پوشش، بویژه رنگ جگری یا قهوه‌ای آن با نقوش سفید یا سبز استفاده مي‌کرده‌اند.<sup>22</sup> ظاهراً از دورة صفوی به بعد استفاده از طيلسان رو به فراموشی گذاشته است. در قرون اخیر برخی از علما یا دراویش گاه به شيوة گذشتگان عبا یا ردای بر دوش افتادة خود را بالا مي‌آوردند و بر سر مي‌كشيدند.<sup>23</sup>  
'''مغول تا عصر حاضر''': بزرگان این دوره از نوعی از این پوشش، بویژه رنگ جگری یا قهوه‌ای آن با نقوش سفید یا سبز استفاده می‌کرده‌اند.<sup>22</sup> ظاهراً از دوره صفوی به بعد استفاده از طیلسان رو به فراموشی گذاشته است. در قرون اخیر برخی از علما یا دراویش گاه به شیوه گذشتگان عبا یا ردای بر دوش افتاده خود را بالا می‌آوردند و بر سر می‌کشیدند.<sup>23</sup>  


نک: کلاه، چادر  
نک: کلاه، چادر  
[1]. تصویری از رساله دعوت الاطباء. 
[2]. نقشی از کتاب مُختارالحکم، موزه توپکاپی سرای، استانبول
[3]. مقایسه شود با شعر سنایی
آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افکند    آن نیست ردا آن بصفت دان طلسانست<ref>سنایی غزنوی، ابوالمجد. '''''دیوان'''''. به اهتمام مدرس رضوی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1341، ص 84.</ref>.
[4].  در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.


'''مآخذ''':
'''مآخذ''':


1.     چیت‌ساز، محمدرضا. '''''تاریخ پوشاک ایرانیان'''''. تهران: سمت، 1379، ص 91؛ يوسفي، غلامحسين. «واژه‌نامة تاريخي پوشاك ايران»، '''''پوشاك در ايران'''''، دانشنامة ايرانيكا. ترجمة پيمان متين، تهران: اميركبير، 1382، ص 386.
1.     چیت‌ساز، محمدرضا. '''''تاریخ پوشاک ایرانیان'''''. تهران: سمت، 1379، ص 91؛ یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، '''''پوشاک در ایران'''''، دانشنامه ایرانیکا. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 386.


2.     جوالیقی، ابومنصور. '''''کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم'''''. مطبعة دارالکتب المصریه، 1361ق، به نقل از دهخدا، ذیل طیلسان؛ شعوری حلبی، حسن. '''''لسان العجم''''' (فرهنگ فارسی به ترکی). بی تا، ج 2، ص 166؛ جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البیان و التبیین'''''. تصحیح حسن سندوبی، مصر: مطبعة الرحمانیه، ج 1، ص 128.  
2.     جوالیقی، ابومنصور. '''''کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم'''''. مطبعه دارالکتب المصریه، 1361ق، به نقل از دهخدا، ذیل طیلسان؛ شعوری حلبی، حسن. '''''لسان العجم''''' (فرهنگ فارسی به ترکی). بی تا، ج 2، ص 166؛ جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البیان و التبیین'''''. تصحیح حسن سندوبی، مصر: مطبعه الرحمانیه، ج 1، ص 128.  


3.     بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان'''''. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمر انیس الطباع، دار النشر للجامعین، 1377ق / 1957م، ص 342.  
3.     بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان'''''. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمر انیس الطباع، دار النشر للجامعین، 1377ق / 1957م، ص 342.  


4.     ابن رسته، احمد بن عمر اصفهانی. الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، 1365، ص 226؛ حسن ابراهیم، حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953م، ج 1، ص 495.  
4.     ابن رسته، احمد بن عمر اصفهانی. الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، 1365، ص 226؛ حسن ابراهیم، حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''. قاهره: الطبعه الثالثه، 1953م، ج 1، ص 495.  


5.     یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 141.  
5.     یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 141.  


6.     «الطیالسة الزرق» یعقوبی. 1960، ج 2، ص 135؛ نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. '''''نهایة الارب فی فنون الادب'''''. قاهره: مطبعة دارالکتب، 1373ق / 1955م، ج 18، ص 174.  
6.     «الطیالسه الزرق» یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 135؛ نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. '''''نهایه الارب فی فنون الادب'''''. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م، ج 18، ص 174.  


7.     حسن، زکی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، تهران: سحاب، 1372، ص 51؛  
7.     حسن، زکی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، تهران: سحاب، 1372، ص 51؛  
خط ۳۳: خط ۴۴:
نقشی از کتاب مقامات حریری
نقشی از کتاب مقامات حریری


8.             Ibid, p.23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris: 1969, P.131, no 29.
8.             ; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris: 1969, P.131, no 29.


نقشی از کتاب مُختارالحکم، موزه توپکاپی سرای، استانبول؛ راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور وآیة السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، صص 69-70؛ متز، آدام. '''''الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنة التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 2، ص 301.
نقشی از کتاب مُختارالحکم، موزه توپکاپی سرای، استانبول؛ راوندی، محمد بن علی. '''''راحه الصدور وآیه السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، صص 69-70؛ متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 2، ص 301.


9.     مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. '''''احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص 328؛ مقایسه شود با شعر سنایی
9.     مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. '''''احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم'''''. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص 328؛ مقایسه شود با شعر سنایی


آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افکند    آن نیست ردا آن بصفت دان طلسانست
آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افکند    آن نیست ردا آن بصفت دان طلسانست
خط ۴۵: خط ۵۶:
Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, Pp.516-517.
Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, Pp.516-517.


10.  ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م، ج 5، ص 31؛ نویری. ج6، ص 275.  
10.  ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م، ج 5، ص 31؛ نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. '''''نهایه الارب فی فنون الادب'''''. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م،. ج6، ص 275.  


11.  ابن اثیر. ج 5، ص 460؛ مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعة الثالث، قاهره: 1377ق / 1958م، ج 3، ص 420؛ ابن اثیر. ج 10، ص 608؛ '''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، صص342، 352؛ یعقوبی. ج 3، ص 167.  
11.  ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 5، ص 460؛ مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق / 1958م، ج 3، ص 420؛ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 10، ص 608؛ '''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، صص342، 352؛یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. '''''تاریخ'''''. بیروت: دار صادر، 1960. ج 3، ص 167.  


12.  تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، صص 251-252.  
12.  تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشده'''''. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، صص 251-252.  


13.  بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج 2، ص 495، که در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.  
13.  بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج 2، ص 495، که در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.  


14.  یاقوت حموی، شهاب‌الدین. '''''معجم الادباء''''' (ارشاد الاریب الی معرفة الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936-1938م، ج 2، ص 312؛ متز. ج 1، ص 298؛ برای تحت الحنک، نک: عمامه.
14.  یاقوت حموی، شهاب‌الدین. '''''معجم الادباء''''' (ارشاد الاریب الی معرفه الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936-1938م، ج 2، ص 312؛ متز، آدام. '''''الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م،  ج 1، ص 298؛ برای تحت الحنک، نک: عمامه.


15.  ابن حوقل. '''''صورة الارض'''''. الطبعة الثانیه، لیدن: بریل، 1938-1939م، ص 271؛ مقدسی. صص 7، 440، مقایسه شود با تصاویر
15.  ابن حوقل. '''''صوره الارض'''''. الطبعه الثانیه، لیدن: بریل، 1938-1939م، ص 271؛ مقدسی. صص 7، 440، مقایسه شود با تصاویر


Lewis. B; C. Pellat; E. Bosworth. P.49, no 20.
Lewis. B; C. Pellat; E. Bosworth. P.49, no 20.
خط ۶۷: خط ۷۸:
Stilman. Y; N, Stilman; T, Majda; '''''Libas.''''' EI '''<sup>2</sup>''', Vol V, p.753;
Stilman. Y; N, Stilman; T, Majda; '''''Libas.''''' EI '''<sup>2</sup>''', Vol V, p.753;


باخزري، صص 395-396؛ همو، ص 367.
باخزری، صص 395-396؛ همو، ص 367.


19.  همو، ص 367؛ فقیهی، علی اصغر. '''''آل بویه و اوضاع زمان ایشان'''''. گیلان: صبا، 1357، ص 267؛ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، '''''کتاب البلدان'''''. طبع دخویه، لیدن: 1891-1892م، ص 277؛ مقدسی. ص 367؛ ابن حوقل. ص 323؛ فقیهی. ص 267.  
19.  همو، ص 367؛ فقیهی، علی اصغر. '''''آل بویه و اوضاع زمان ایشان'''''. گیلان: صبا، 1357، ص 267؛ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، '''''کتاب البلدان'''''. طبع دخویه، لیدن: 1891-1892م، ص 277؛ مقدسی. ص 367؛ ابن حوقل. ص 323؛ فقیهی. ص 267.  

نسخهٔ ‏۲۱ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۲۰:۴۰

طِیْلَسان، یا طاق نوعی عبا*یا ردای* چادر* مانند گشاد و بلند که آن را بر روی سر یا دوش می‌انداختند. طیلسان لباس رسمی و ویژه علما، قضات، صوفیان و بعدها بزرگان و رجال بود و اصطلاح طیلسان‌داران مترادف با عالمان و رهبران فکری و دینی شد[۱][۲].

ایران باستان

در کتاب واژه‌های معرب شده فارسی، نوشته جوالیقی در قرن پنجم هجری قمری، طیلسان را در اصل لباسی ایرانی دانسته است[۳][۴][۵]. ظاهراً این واژه عربی بر گرفته از طالش و تالشان، ناحیه‌ای در گیلان است که بیشتر مردمان آن نواحی به سبب بارندگی و سرما چنین پوششی داشتند. در زمان خلافت ابوبکر، و در فتوحات اولیه مسلمین در ایران، خالدبن ولید در منطقه حیره، در مقابل دریافت وجوهی نقد و یک عدد طیلسان، صلح را پذیرفته است[۶].

ابتدای اسلام تا مغول: اعراب برای محافظت از گرما، سرما یا باد، گاه روی عمامه* خود پارچه‌ای می‌انداختند که شانه‌ها یا پایین‌تر از آنها را می‌پوشاند[۷][۸]. عثمان خلیفه سوم به یکی از امیران طیلسانی به همراه جبّه*ای خز اهدا کرد[۹]. زنان نیز از طیلسان، بویژه طیلسان کبود رنگ استفاده می‌کردند[۱۰][۱۱]. این پوشش بعدها ویژه علما و قضات شد و بیشتر نوع بلند و حاشیه‌دار آن را که ساخت بم و از «رَفْرَف» دیبای نازک (سبز رنگ) بود، می‌پوشیدند[1][۱۲][۱۳]. طیلسان‌ها بیشتر به رنگ‌های آبی، سیاه، سبز، کبود، زرد و قرمز بود، و اغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن داشت. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند[2][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]. طلبه‌های جوان طیلسان خود را نمی‌پوشیدند و آن را تا می‌کردند و بر شانه خود می‌نهادند[3][۱۸][۱۹]. مردم طبرستان بویژه در زمستان از طیلسان‌های بلند استفاده می‌کردند[۲۰][۲۱]. برخی از خلفای عباسی مانند سفاح و امین و ظاهراً مُسترشد و نیز برخی از امرای صفاری، طیلسان سیاه یا سبز می‌پوشیدند. سردار سپاه امین نیز طیلسانی بلند و سرمه‌ای رنگ بر شانه می‌افکند[۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶]. وزیران و دیگر بزرگان از جمله جعفر برمکی، وزیر خلیفه عباسی نیز طیلسان داشته‌اند[۲۷]. برغشی وزیر سامانی طیلسانی از مُلْحَم مرغزی داشت که تارش از ابریشم و پودش از کرباس یا پنبه بود[4][۲۸]. صاحب بن عبّاد وزیر آل بویه به هنگام تدریس، به هیات اهل علم در می‌آمد و طیلسان بر سر می‌انداخت و عمامه خود را نیز تحت الحَنَک می‌کرد[۲۹][۳۰].

در منطقه فارس طیلسان‌پوشی چنان رواج یافته و همه‌گیر شده بود که نوشته‌اند حتی گدایان و مستان نیز طیلسان داشته‌اند و به این خاطر دبیران و کاتبان آنجا هرگز طیلسان نمی‌پوشیده‌اند.15  کسانی را که طیلسان بر تن داشتند، برای دیدار وزیر شیراز راه نمی‌دادند مگر آن که آن را از تن درمی‌آوردند و به جایش دُراعه* می‌پوشیدند.16 باخرزی در مورد لباس صوفیان* می‌نویسد: «صوفی اگر جامه وجود خود پاک کرده «فرجی» پیش گشاده درپوشد و فرجی پوشیدن مکروه است الا مشایخ را که فرجی به منزله طیلسان است».17  قومس، سُرﱢ درحوالی کاشان، آبسکون،18 و طبرستان،19 طیلسان تولید می‌کرده‌اند. ری نوع پشمین20 و بم نوع آهاردار و حاشیه‌دار ابریشمی نازک آن را تهیه می‌کرده‌اند.21

مغول تا عصر حاضر: بزرگان این دوره از نوعی از این پوشش، بویژه رنگ جگری یا قهوه‌ای آن با نقوش سفید یا سبز استفاده می‌کرده‌اند.22 ظاهراً از دوره صفوی به بعد استفاده از طیلسان رو به فراموشی گذاشته است. در قرون اخیر برخی از علما یا دراویش گاه به شیوه گذشتگان عبا یا ردای بر دوش افتاده خود را بالا می‌آوردند و بر سر می‌کشیدند.23

نک: کلاه، چادر

[1]. تصویری از رساله دعوت الاطباء.

[2]. نقشی از کتاب مُختارالحکم، موزه توپکاپی سرای، استانبول

[3]. مقایسه شود با شعر سنایی

آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افکند    آن نیست ردا آن بصفت دان طلسانست[۳۱].

[4]. در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.

مآخذ:

1.     چیت‌ساز، محمدرضا. تاریخ پوشاک ایرانیان. تهران: سمت، 1379، ص 91؛ یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، پوشاک در ایران، دانشنامه ایرانیکا. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 386.

2.     جوالیقی، ابومنصور. کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم. مطبعه دارالکتب المصریه، 1361ق، به نقل از دهخدا، ذیل طیلسان؛ شعوری حلبی، حسن. لسان العجم (فرهنگ فارسی به ترکی). بی تا، ج 2، ص 166؛ جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین. تصحیح حسن سندوبی، مصر: مطبعه الرحمانیه، ج 1، ص 128.

3.     بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمر انیس الطباع، دار النشر للجامعین، 1377ق / 1957م، ص 342.

4.     ابن رسته، احمد بن عمر اصفهانی. الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، 1365، ص 226؛ حسن ابراهیم، حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی. قاهره: الطبعه الثالثه، 1953م، ج 1، ص 495.

5.     یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 141.

6.     «الطیالسه الزرق» یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 135؛ نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م، ج 18، ص 174.

7.     حسن، زکی محمد. تاریخ نقاشی در ایران. ترجمه ابوالقاسم سحاب، تهران: سحاب، 1372، ص 51؛

تصویری از رساله دعوت الاطباء

Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London: 1976, P.106, no 20.

نقشی از کتاب مقامات حریری

8.             ; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris: 1969, P.131, no 29.

نقشی از کتاب مُختارالحکم، موزه توپکاپی سرای، استانبول؛ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور وآیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، صص 69-70؛ متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 2، ص 301.

9.     مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص 328؛ مقایسه شود با شعر سنایی

آنکس که ردایی ز ریا بر کتف افکند    آن نیست ردا آن بصفت دان طلسانست

سنایی غزنوی، ابوالمجد. دیوان. به اهتمام مدرس رضوی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1341، ص 84؛

Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, Pp.516-517.

10.  ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م، ج 5، ص 31؛ نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م،. ج6، ص 275.

11.  ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 5، ص 460؛ مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق / 1958م، ج 3، ص 420؛ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 10، ص 608؛ تاریخ سیستان. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، صص342، 352؛یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دار صادر، 1960. ج 3، ص 167.

12.  تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشده. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، صص 251-252.

13.  بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج 2، ص 495، که در آنجا به جای طیلسان، از واژه طاقه استفاده شده است.

14.  یاقوت حموی، شهاب‌الدین. معجم الادباء (ارشاد الاریب الی معرفه الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936-1938م، ج 2، ص 312؛ متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 1، ص 298؛ برای تحت الحنک، نک: عمامه.

15.  ابن حوقل. صوره الارض. الطبعه الثانیه، لیدن: بریل، 1938-1939م، ص 271؛ مقدسی. صص 7، 440، مقایسه شود با تصاویر

Lewis. B; C. Pellat; E. Bosworth. P.49, no 20.

16.  مقدسی. صص 7، 440.

17.  باخرزی، ابوالمفاخر یحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، (جلد دوم در فصوص الآداب )، ج2، صص 30-33.

18.  همو، ص 367؛

Stilman. Y; N, Stilman; T, Majda; Libas. EI 2, Vol V, p.753;

باخزری، صص 395-396؛ همو، ص 367.

19.  همو، ص 367؛ فقیهی، علی اصغر. آل بویه و اوضاع زمان ایشان. گیلان: صبا، 1357، ص 267؛ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، کتاب البلدان. طبع دخویه، لیدن: 1891-1892م، ص 277؛ مقدسی. ص 367؛ ابن حوقل. ص 323؛ فقیهی. ص 267.

20.  مقدسی. ص 391؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب. مولف ناشناخته، مقدمه بارتولد، تعلیقات مینورسکی، ترجمه میرحسین شاه، تصحیح و حواشی مریم میراحمدی، غلامرضا ورهرام، تهران: دانشگاه الزهراء، 1372، ص 392.

21.  ابن حوقل. صص 253، 271؛ راوندی. صص 69-70؛ متز. ج 2، ص 301؛ مقدسی. ص 470.

22.          Gray, B. La peinture Persane. Genève: 1977, Pp. 50-53;

نسخه کتاب البلهان، بغداد. آکسفورد، بودلیان or.133 . ورقه29 ؛ سودآور، ابوالعلاء. هنر دربارهای ایران. ترجمه ناهید محمد شمیرانی، تهران: کارنگ، 1380، ص 30، ش 1، نقاشی روی ابریشم.

23. برای برخی از اصطلاحات فارسی در مورد طیلسان ، نک : دهخدا،علی اکبر،امثال و حکم،امیرکبیر،1363، ج 2 ، ص 1078

محمدرضا چیت ساز

  1. چیت‌ساز، محمدرضا. تاریخ پوشاک ایرانیان. تهران: سمت، 1379، ص 91.
  2. یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، پوشاک در ایران، دانشنامه ایرانیکا. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 386.
  3. جوالیقی، ابومنصور. کتاب المعرب من الکلام العجمی علی حروف المعجم. مطبعه دارالکتب المصریه، 1361ق، به نقل از دهخدا، ذیل طیلسان.
  4. شعوری حلبی، حسن. لسان العجم (فرهنگ فارسی به ترکی). بی تا، ج 2، ص 166.
  5. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین. تصحیح حسن سندوبی، مصر: مطبعه الرحمانیه، ج 1، ص 128.
  6. بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمر انیس الطباع، دار النشر للجامعین، 1377ق / 1957م، ص 342.
  7. ابن رسته، احمد بن عمر اصفهانی. الاعلاق النفیسه، ترجمه حسین قره چانلو، تهران: امیرکبیر، 1365، ص 226.
  8. حسن ابراهیم، حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی. قاهره: الطبعه الثالثه، 1953م، ج 1، ص 495.
  9. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 141.
  10. «الطیالسه الزرق» یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دار صادر، 1960، ج 2، ص 135.
  11. نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م، ج 18، ص 174.
  12. حسن، زکی محمد. تاریخ نقاشی در ایران. ترجمه ابوالقاسم سحاب، تهران: سحاب، 1372، ص 51.
  13. Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London: 1976, P.106, no 20.
  14. Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London: 1976, p.23, no 16
  15. Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris: 1969, P.131, no 29
  16. راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور وآیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، صص 69-70.
  17. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 2، ص 301.
  18. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص 328.
  19. Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, Pp.516-517
  20. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م، ج 5، ص 31.
  21. نویری، شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب. نهایه الارب فی فنون الادب. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق / 1955م،. ج6، ص 275.
  22. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 5، ص 460.
  23. مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهرفی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق / 1958م، ج 3، ص 420.
  24. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق / 1965م. ج 10، ص 608.
  25. تاریخ سیستان. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، صص342، 352
  26. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دار صادر، 1960. ج 3، ص 167.
  27. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشده. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، صص 251-252.
  28. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج 2، ص 495.
  29. یاقوت حموی، شهاب‌الدین. معجم الادباء (ارشاد الاریب الی معرفه الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936-1938م، ج 2، ص 312.
  30. متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التالیف و الترجمه، 1377ق/1957م، ج 1، ص 298؛ برای تحت الحنک، نک: عمامه.
  31. سنایی غزنوی، ابوالمجد. دیوان. به اهتمام مدرس رضوی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1341، ص 84.