پوشاک دوره اسلامی: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «'''پوشاك دوره اسلامي''': لباسهاي مردم ايران را، در دوره حكومتهاي ايراني بعد از اسلام، ازعباسيان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تنپوش بيان ميكند.<sup>1</sup> '''سرپوشها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمي و سياهي بود كه قسمت مياني آن را، به سبب بل...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
'''پوشاك دوره | '''پوشاك دوره اسلامی''': لباسهای مردم ایران را، در دوره حكومتهای ایرانی بعد از [[اسلام]]، ازعباسیان تا [[مغول ها|مغول]] 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش [[سرپوش ها|سرپوش]] و تنپوش بیان میكند.<sup>1</sup> | ||
'''سرپوشها''': قلنسوه كلاه بلند و | '''سرپوشها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمی و سیاهی بود كه قسمت میانی آن را، به سبب بلندیش، از داخل با قطعات مقوا و كاغذ انباشته، و با چوبهایی نازك، استوار میكردند.<sup>2</sup> این كلاه كه به نظر میرسد، اعراب آن را از كلاههای بلند مانویان گرفته باشند،<sup>3</sup> در دوره عباسیان، و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت كه خلیفه عباسی منصور، در 153ق/770م، فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر كرد. <sup>4</sup> طاهر ذوالیمینین، <sup>5</sup> عمروبن لیث صفار، <sup>6</sup> و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر میگذاشتهاند.<sup>7</sup> گاه، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ نیز، كه ادامهاش در پشت سر، تا نیمه كمر میرسید، بر بالای این قلنسوه قرار میدادند.<sup>8</sup> محمد بن كرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است.<sup>9</sup> صوفی معروف ابوسعید ابوالخیر، گونهای قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت،<sup>10</sup> كه اگر روی آن را سوزندوزی میكردند، كلاه هزارمیخی نام میگرفت.<sup>11</sup> قُضات اغلب كلاههای خُمرهای (دَنیه) كه روگوشیهایی نیز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشیها را بالا میزدند.<sup>12</sup> شاهان سامانی گاه از تاجهایی مثلثی شكل كه آویزههایی در جلو داشت برسر مینهادند.<sup>13</sup> شاهان سلسلههای ترك، از نوعی كلاه قوسی با زائدهای در جلو، یا كلاهی مخروطی معروف به كلاه جوار استفاده میكردند، همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد.<sup>14</sup> به این كلاه كه گاه آن را از پوست سگ آبی، و به رنگ سیاه یا قهوهای میساختند، كلاه قُندوز میگفتند،<sup>15</sup> و این ظاهراً همان تاقیه طولانی یا كلاه بلند مخروطی<sup>16</sup> تركمانان است كه چون آن را قدری كج بر سر مینهادند، همچون آلب ارسلان<sup>17</sup> و یا محمد خوارزم شاه<sup>18</sup> (یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی، پشت سر قرار میگرفت) به آن "كلاه تركمانی كژ" میگفتند.<sup>19</sup> حاجبان دربار و برخی از والیان، اغلب كلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند.<sup>20</sup> زنان از كلاههای نیم گرد لبهدار كه جقهای بالای خود داشت، و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود،<sup>21</sup> یا نوعی كلاه تخت منگولهدار،<sup>22</sup> و نیز ازكلاههای مثلثی زرد، سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده میكردند.<sup>23</sup> برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی "هری عمامه" استفاده میكردند.<sup>24</sup> همچنین علما از عمامههای سفید با دنباله آویخته (تحتالحنكدار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده (مُطرز، طرازدار) و به گونهای از آن "عمامة الكبیره" میگفتند، استفاده میكردند.<sup>25</sup> سیستانیان عمامههای خود را بزرگ میبستند.<sup>26</sup> دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحتالحنكدار بود، كه اغلب از ابریشم بسیار نازك (قصب) كه طول زیادی داشت پیچیده میشد و همچون دستار شاهان بویی مُطرز بود.<sup>27</sup> گاه شاه سلجوقی عمامهای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر میگذاشت.<sup>28</sup> نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز میتوان دید.<sup>29</sup> پوششی چادر مانند به نام طیلسان، بیشتر ویژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشیهدار ساخت بم را میپوشیدند كه از دیبای نازك بود. (رَفرَف)<sup>30</sup> این طیلسانها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، كبود، زرد و یا قرمز بود، واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن، روی آن دیده میشد. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر میپوشیدند.<sup>31</sup> وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشتهاند،<sup>32</sup> به هرحال در این دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود، بدین جهت اولین اقدام برای تنبیه مجرمان، برداشتن كلاه و سرپوش آنان بود.<sup>33</sup> | ||
'''تن پوشها''': | '''تن پوشها''': قباهای آستین بلند و جلوباز دوره ساسانی، كه یك لبه را روی لبه دیگر آورده و با شالی در كمر محكم میبستند، لباس اصلی بسیاری از مردمان این زمان بود. بلندی این قباها كه تا ساق پا و یا كوتاه تر بود، از نوع عربی آن تنگ تر و كوتاه تر تهیه میشد.<sup>34</sup> ظاهراً آن چه كه مامون خلیفه عباسی به عنوان خلعت سیاه رنگی بر طاهرذوالیمینین پوشاند، از همین نوع قبا بوده است.<sup>35</sup> یعقوب خفتان یا نیم تنه ای ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا كرباس و از نوعی كه به آن "فاختی، فاختهای" میگفتند میپوشید.<sup>36</sup> این خفتان را كه "بدنه" نیز نام داشت، عَمرو جانشین یعقوب، به همراه رشتههای طلا و مُزین به سنگهای قیمتی میپوشید.<sup>37</sup> ظاهراً این جامه بدون نیاز به بریدن و دوختن، به صورت یك دست بافته میشد. بدنه جامهای بود كوتاه و تنگ تا كمر، از كتان و یا پنبه، كه اغلب بدون آستین بود، یا آستینهایی كوتاه داشت.<sup>38</sup> لباس رویی یعقوب و عمرو، خلعتی از پوست سمور و به رنگ سیاه و یا قهوه ای تیره بود.<sup>39</sup> اُمرای صفاری، گاهی لبادههایی از پوست شیر نیز میپوشیدند.<sup>40</sup> البته همراه این لباسها اغلب كمربند یا شالی بركمر بسته میشد.<sup>41</sup> امیران سامانی جامههای خود را، اغلب از پارچههای "زندنیچی" كه كرباسی رنگ نشده و سفید با بافتی دُرشت بود و یا نوع ابریشمین آن، تهیه میكردند.<sup>42</sup> همچنین از بُردهای فندقی بخارا كه پارچهای راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفید بود، نوعی قبای ایرانی تهیه میكردند كه تا زانوان میرسید، و آستینهایی كوتاه و یا اغلب بلند داشت.<sup>43</sup> پارچههای ضخیم و زمستانی و بافته شده "ویذار" كه در نرمی همچون خز و ابریشم بود، نیز در رنگهای اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار میگرفت.<sup>44</sup> آنان هم چنین از پارچههای نازك و دیباهای شوشتری نیز، كه اغلب راه راههای باریك و پهن داشتند (شاید كبود رنگ)<sup>45</sup> و هم چنین كتانهای سفید مصری و حریرهای زربفت برای خود جامه میدوختند. قباهای آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانههای آن نوعی سردوشی به شكل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نیم تنه (بدنه) نیز میپوشیدند.<sup>46</sup> برخی از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازی با عنوان "امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور".<sup>47</sup> به جز سروال (شلوار) از "رانین" نیز استفاده میكردند.<sup>48</sup> رانین یا ران پا، از دو تكه چرم لولهای شكل تشكیل میشد كه هر كدام را جداگانه در پای خود به صورت شلوار میپوشیدند و در محل كمر آن را محكم میكردند.<sup>49</sup> آنان خُفها، موزهها و چكمههای ساق دار و بلند، و نوعی سندل و یا نعلین مرصع به نقره نیز به پا داشتند.<sup>50</sup> غزنویان قباهای حریر و اطلسی سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، یعنی مُقلم(راه راه) عمودی و چهارخانه یا هشت خانه و گل دار، كه حاشیه دوزیهایی در سرآستینها و دور لبهها و محل بازوها داشت، برتن میكردند.<sup>51</sup> گاه از سوی خلفای عباسی دَواج كه نوعی قبای گشاد دَبیقی به رنگ سیاه و یا رنگهای دیگر بود، برای سلاطین غزنوی فرستاده میشد.<sup>52</sup> البته آنان قباهای سفید،<sup>53</sup> و نیز قباهای كبود رنگ شوشتری، و سقلاطونهای عضدی نیز برتن میكردند،<sup>54</sup> كه اغلب با سنگهای قیمتی سنگدوزی شده بود.<sup>55</sup> قبای طغرل، مُلحَم ابریشمی گلدار و حاشیهدار و جلوبازی بود.<sup>56</sup> یا اینكه قبای سفید،<sup>57</sup> و یا دُراعه سیاه (سیاه نشانه خلافت عباسی بود) بر تن میكرد.<sup>58</sup> سنجر بیشتر قبای زندنیچی كه از نوعی كرباس دُرشت بافت و یا از ابریشم تهیه میشد<sup>59</sup> و یا قبای عَتابی كه اغلب ابریشمی و راه راه عمودی بود، برتن میكرد.<sup>60</sup> خلعت وزارت كه لباس رسمی وزیران بود و از سوی شاه هدیه داده میشد، شامل همه لباسهای وزیر از جمله قبایی ابریشمین و زربفت و جلوبسته و آستین بلندی بود كه میتوانست از سقلاطون بغدادی باشد. رنگ آن اغلب، كبود، آبی، قرمز و یا سبز رنگ، همراه با نقوشی طلایی و یا قرمز بود.<sup>61</sup> به نظر میرسد طرازی با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روی این قبا بوده است.<sup>62</sup> سپس كمربندی مُرصع (شال هزار مثقالی با فیروزههایی در آن نشانده و گلابتوندوزی شده) به دور كمر میبست<sup>63</sup> و برآن بالاپوش جلوباز و آستین كوتاه نقش داری میپوشید.<sup>64</sup> قبای حاجبان آستین بلند و از دیبای سیاه بود، به همراه كمربندی طلایی و موزهای ساقدار،<sup>65</sup> همچون والیان.<sup>66</sup> البته گاه بر این لباسها نوعی دراعه<sup>67</sup> و به ندرت گونهای طیلسان<sup>68</sup> نیز اضافه میشد. قباهای آنان اغلب عَتابی سبز<sup>69</sup> و یا سرخ<sup>70</sup> و گاه از نوع ویذاری بود<sup>71</sup> با نقوش لوزی و یا مربع شكل، مارپیچ و یا راه راه.<sup>72</sup> بر بیشتر این قباها نقش بازوبند و نیز سنگ دوزیهایی دیده میشد.<sup>73</sup> عُلما دُراعههای بلند و گشاد وآستین بلندی میپوشیدند، كه اغلب پشمی یا كتانی و به رنگ كبود و نیلی بود.<sup>74</sup> نوعی از این دراعهها، را از سر میپوشیدند چرا كه در جلو و یا عقب آن شكاف و یا درزی وجود نداشت.<sup>75</sup> آنان هم چنین جُبههای جلوباز و اغلب آستین كوتاه ملكی و بنداری و مرغزی كه نوع مرغزی آن زرد بود نیز میپوشیدند. طیلسانهای بلند و نیز بالاپوشهای پوستی نیز از دیگر جامههای آنان بود.<sup>76</sup> مهمترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خِرقه بود.<sup>77</sup> از خرقه با نامهای دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجی، دَلق، مُلمع، هزارمیخی، پشمینه، كبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن یاد شده كه با هم تفاوتهایی در برش و دوخت و رنگ و تزیینات داشتهاند.<sup>78</sup> خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُر وصله و رنگارنگ كه گاه، به این خاطر، بسیار كلفت و سنگین نیز میشد.<sup>79</sup> لباس زنان گاهی یقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گلهای شش پَر طلایی و یا یقه باز خال دار و مانند آن بود.<sup>80</sup> لباس رویی ایشان، همانند لباس مردان لباسی بلند و با آستینهایی بلند و جلو بسته و یا كاملا جلوباز و گاه كوتاه تر، و تا حد زانوان بود. این لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته میشد، كه گاه آستینهای آن ـ بویژه از آرنج به پایین ـ فراخ تربود.<sup>81</sup> نوع دیگر آنها كاملا جلوباز<sup>82</sup> و به رنگ، آبی، سفید، بنفش، زرد بود كه نقوشی به رنگ قرمز، آبی، زرد، و سفید داشت. این نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطههای مثلثی كنارهم، شش ضلعیهای بزرگ كه وسطشان نقش انسانی بود، اسلیمیهای ریز یا درشت، خطوط زیگزاگی عمودی، نقوش دایره ای( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود كه اغلب حاشیهای متشكل از ردیفی از دایرههای نزدیك به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهایی زرد بر بازوان آنها دیده میشد.<sup>83</sup> | ||
'''مآخذ''': | '''مآخذ''': | ||
1. | 1. یادداشت مولف. | ||
2. Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291. | 2. Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291. | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
3. Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440. | 3. Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440. | ||
4. حسن | 4. حسن ابراهیم، حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. '''''كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق'''''. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ج10، ص 407. | ||
5. ابن | 5. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الكامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258. | ||
6. | 6. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676. | ||
7. | 7. مرعشی، ظهیرالدین. '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع'''''. دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م | ||
8. ''''' | 8. '''''تاریخ سیستان'''''، ص 342، 352 . مقایسه شود با Dozy, pp. 278-291. | ||
9. | 9. صفدی، صلاحالدین خلیل. '''''الوافی بالوفیات، باعتناء، هلموت ریتر، س. دیدرینغ و دیگران'''''. ویسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375. | ||
10. محمد بن منور. ''''' | 10. محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی كدكنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمسالدین محمد. '''''دیوان'''''. تحقیق محمد قزوینی، قاسم غنی، تهران: زوار، تاریخ مقدمه، 1320، ص 274. | ||
11. | 11. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به كوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460. | ||
12. متز، آدام. '''''الحضارة | 12. متز، آدام. '''''الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنة التالیف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. '''''صورة الارض، الطبعة الثانیه'''''. لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 253. | ||
13. Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240. | 13. Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240. | ||
14. | 14. جوزجانی، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور و آیة السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 331؛ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 61. | ||
15. ابن | 15. ابن اثیر. ج12، ص 502-503؛ جوزجانی. ج1، ص 281. | ||
16. | 16. منشی، اسكندربیگ. '''''تاریخ عالم آرای عباسی'''''. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527. | ||
17. | 17. راوندی. ص 117؛ خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: كتابفروشی خیام، 1333-1334، ج2، ص 487. | ||
18. ابن | 18. ابن اثیر. وقایع سال 594 ق/ 1197 م. .Supuler, pp. 364-365 | ||
19. | 19. جوزجانی، ج1 ، ص . | ||
20. | 20. بیهقی. ج1، ص 41، 117، 209. | ||
21. Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183. | 21. Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183. | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
23. Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A. | 23. Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A. | ||
24. | 24. اصفهانی. ج8 ، ص 259. | ||
25. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. ''''' | 25. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون'''''. قاهره: مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهری دامغانی. '''''دیوان'''''. تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187. | ||
26. مانند | 26. مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. '''''چهارمقاله'''''. تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59. | ||
27. ابن | 27. ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. '''''دستورالوزراء'''''. چاپ سعید نفیسی، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیتساز، محمدرضا. '''''تاریخ پوشاك ایرانیان'''''. انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623. | ||
28. | 28. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13؛ | ||
Pope, vol X, P. 63. | Pope, vol X, P. 63. | ||
| خط ۶۹: | خط ۶۹: | ||
30. Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20 | 30. Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20 | ||
حسن، | حسن، زكی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51. | ||
31. Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29; | 31. Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29; | ||
راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور و آیة السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن، 1921م، ص 69-70. | |||
32. | 32. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298. | ||
33. ''''' | 33. '''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیتساز، ص 134. | ||
34. Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172. | 34. Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172. | ||
35. ابن | 35. ابن اثیر. ج6، ص 357-358. | ||
36. | 36. مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعة الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204. | ||
37. Dozy, pp. 56-58. | 37. Dozy, pp. 56-58. | ||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
38. Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105. | 38. Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105. | ||
گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای كتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297. | |||
39. ابن | 39. ابن اثیر. ج7، ص 296-297؛ گردیزی. ص 186. | ||
40. ''''' | 40. '''''تاریخ سیستان'''''. ص 284، 287. | ||
41. | 41. نرشخی، ابوبكرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29. | ||
42. Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40. | 42. Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40. | ||
بافت زندنه | بافت زندنه شهری در شمال بخارا. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 266، 281، 346؛ نرشخی. ص 21-22. | ||
43. | 43. نرشخی. ص 28-29، 390. | ||
44. '''''بافت | 44. '''''بافت ویذار شهری در اطراف سمرقند'''''. ابن حوقل، صورة الارض، الطبعة الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 425. | ||
45. | 45. مسعودی، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231. Supuler, pp. 367-369. | ||
46. | 46. گردیزی، ص 316. | ||
47. | 47. عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاریخ یمینی'''''. شرح منینی، مصر: مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345، ص 36. | ||
Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53 | Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53 | ||
48. | 48. نظامی عروضی. ص 53. | ||
49. نقش سواركار بر | 49. نقش سواركار بر بشقابی از نیشابور. | ||
50. ابن | 50. ابن اثیر. ج7، ص 192، 493-494؛ گردیزی. ص 186. | ||
51. | 51. گردیزی. ص 408؛ ابن اثیر. ج12، ص 233؛ بیهقی. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛ | ||
Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368. | Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368. | ||
52. | 52. بیهقی. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواجهای سفید اشاره دارد. ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین. '''''دیوان اشعار'''''. به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: مك گیل، 1357، ص 44. | ||
53. | 53. بیهقی. ج1، ص 13. | ||
54. | 54. عتبی. ص 187. | ||
55. | 55. شبانكارهای، محمد بن علی، '''''مجمع الانساب'''''. به اهتمام میرهاشم محدث، تهران: امیركبیر، 1363، ص 70، 146؛ جوزجانی، ج1، ص 272. | ||
56. ابن | 56. ابن اثیر. ج17، ص 253. | ||
Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522. | Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522. | ||
57. ابن | 57. ابن اثیر. ج10، ص 28. | ||
58. باسورث، ادموند | 58. باسورث، ادموند كلیفورد. تاریخ غزنویان. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیركبیر، 1356، ص 261 . طغرل دوم نیز از همین قباها میپوشید. نقش برجسته گچی منتسب به ری با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسیلوانیا. Pope, vol 9, no 517 | ||
59. | 59. راوندی. ص 171؛ مقدسی. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425. | ||
60. در | 60. در برخی از منابع به اشتباه عنابی آمده، شبانكارهای. ص 110؛ مقایسه شود با قزوینی، محمدبن عبدالوهاب، '''''یادداشتها'''''. به كوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32. | ||
61. | 61. بیهقی. ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندی. ص 54، 109، 500؛ ابن اثیر. ج10، ص 210، 337، 372-377. | ||
62. | 62. بیهقی. ج1، ص 66. | ||
63. محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517. | 63. محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517. | ||
64. | 64. بیهقی. ج1، ص 229؛ قمی، نجم الدین ابوالرجاء. '''''تاریخ الوزراء'''''. به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ص 9، 17. | ||
65. | 65. بیهقی، ج1، ص 41، 188، 209؛ شبانكارهای. ص 77. | ||
66. ناظم، محمد. '''''[ | 66. ناظم، محمد. '''''[حیات و اوقات] سلطان محمود غزنوی'''''. ترجمه عبدالغفور امینی، كابل: 1318 ق، ص 26-27. | ||
67. | 67. بیهقی، ج1، ص 229. | ||
68. باسورث. ص 186. | 68. باسورث. ص 186. | ||
69. | 69. بیهقی. ج1، ص 254، 370. | ||
70. | 70. راوندی. ص 234، 259-261. | ||
71. همچون حاجب محمد | 71. همچون حاجب محمد عمید خراسان، ← یادداشت 44. | ||
72. Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518. | 72. Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518. | ||
73. | 73. شبانكارهای. ص 70؛ مستوفی، حمدالله. تاریخ گزیده، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیركبیر، 1339، ص 361. | ||
74. | 74. راوندی. ص 300؛ نظامی عروضی. ص 105. | ||
75. | 75. دیوان انوری. ج2، ص 622؛ راوندی. ص 499. | ||
Dozy, 1845, pp. 176-182. | Dozy, 1845, pp. 176-182. | ||
76. | 76. جوزجانی. ج2، ص 220؛ ابن اثیر، ج2، ص 115. | ||
77. | 77. باخرزی. ج2، ص 27؛ راوندی. ص 351. | ||
78. محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ | 78. محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ باخرزی. ج2، ص 24. | ||
79. محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 . | 79. محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 . | ||
نسخهٔ ۱۰ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۰:۱۹
پوشاك دوره اسلامی: لباسهای مردم ایران را، در دوره حكومتهای ایرانی بعد از اسلام، ازعباسیان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تنپوش بیان میكند.1
سرپوشها: قلنسوه كلاه بلند و پشمی و سیاهی بود كه قسمت میانی آن را، به سبب بلندیش، از داخل با قطعات مقوا و كاغذ انباشته، و با چوبهایی نازك، استوار میكردند.2 این كلاه كه به نظر میرسد، اعراب آن را از كلاههای بلند مانویان گرفته باشند،3 در دوره عباسیان، و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت كه خلیفه عباسی منصور، در 153ق/770م، فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر كرد. 4 طاهر ذوالیمینین، 5 عمروبن لیث صفار، 6 و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر میگذاشتهاند.7 گاه، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ نیز، كه ادامهاش در پشت سر، تا نیمه كمر میرسید، بر بالای این قلنسوه قرار میدادند.8 محمد بن كرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است.9 صوفی معروف ابوسعید ابوالخیر، گونهای قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت،10 كه اگر روی آن را سوزندوزی میكردند، كلاه هزارمیخی نام میگرفت.11 قُضات اغلب كلاههای خُمرهای (دَنیه) كه روگوشیهایی نیز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشیها را بالا میزدند.12 شاهان سامانی گاه از تاجهایی مثلثی شكل كه آویزههایی در جلو داشت برسر مینهادند.13 شاهان سلسلههای ترك، از نوعی كلاه قوسی با زائدهای در جلو، یا كلاهی مخروطی معروف به كلاه جوار استفاده میكردند، همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد.14 به این كلاه كه گاه آن را از پوست سگ آبی، و به رنگ سیاه یا قهوهای میساختند، كلاه قُندوز میگفتند،15 و این ظاهراً همان تاقیه طولانی یا كلاه بلند مخروطی16 تركمانان است كه چون آن را قدری كج بر سر مینهادند، همچون آلب ارسلان17 و یا محمد خوارزم شاه18 (یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی، پشت سر قرار میگرفت) به آن "كلاه تركمانی كژ" میگفتند.19 حاجبان دربار و برخی از والیان، اغلب كلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند.20 زنان از كلاههای نیم گرد لبهدار كه جقهای بالای خود داشت، و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود،21 یا نوعی كلاه تخت منگولهدار،22 و نیز ازكلاههای مثلثی زرد، سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده میكردند.23 برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی "هری عمامه" استفاده میكردند.24 همچنین علما از عمامههای سفید با دنباله آویخته (تحتالحنكدار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده (مُطرز، طرازدار) و به گونهای از آن "عمامة الكبیره" میگفتند، استفاده میكردند.25 سیستانیان عمامههای خود را بزرگ میبستند.26 دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحتالحنكدار بود، كه اغلب از ابریشم بسیار نازك (قصب) كه طول زیادی داشت پیچیده میشد و همچون دستار شاهان بویی مُطرز بود.27 گاه شاه سلجوقی عمامهای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر میگذاشت.28 نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز میتوان دید.29 پوششی چادر مانند به نام طیلسان، بیشتر ویژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشیهدار ساخت بم را میپوشیدند كه از دیبای نازك بود. (رَفرَف)30 این طیلسانها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، كبود، زرد و یا قرمز بود، واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن، روی آن دیده میشد. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر میپوشیدند.31 وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشتهاند،32 به هرحال در این دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود، بدین جهت اولین اقدام برای تنبیه مجرمان، برداشتن كلاه و سرپوش آنان بود.33
تن پوشها: قباهای آستین بلند و جلوباز دوره ساسانی، كه یك لبه را روی لبه دیگر آورده و با شالی در كمر محكم میبستند، لباس اصلی بسیاری از مردمان این زمان بود. بلندی این قباها كه تا ساق پا و یا كوتاه تر بود، از نوع عربی آن تنگ تر و كوتاه تر تهیه میشد.34 ظاهراً آن چه كه مامون خلیفه عباسی به عنوان خلعت سیاه رنگی بر طاهرذوالیمینین پوشاند، از همین نوع قبا بوده است.35 یعقوب خفتان یا نیم تنه ای ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا كرباس و از نوعی كه به آن "فاختی، فاختهای" میگفتند میپوشید.36 این خفتان را كه "بدنه" نیز نام داشت، عَمرو جانشین یعقوب، به همراه رشتههای طلا و مُزین به سنگهای قیمتی میپوشید.37 ظاهراً این جامه بدون نیاز به بریدن و دوختن، به صورت یك دست بافته میشد. بدنه جامهای بود كوتاه و تنگ تا كمر، از كتان و یا پنبه، كه اغلب بدون آستین بود، یا آستینهایی كوتاه داشت.38 لباس رویی یعقوب و عمرو، خلعتی از پوست سمور و به رنگ سیاه و یا قهوه ای تیره بود.39 اُمرای صفاری، گاهی لبادههایی از پوست شیر نیز میپوشیدند.40 البته همراه این لباسها اغلب كمربند یا شالی بركمر بسته میشد.41 امیران سامانی جامههای خود را، اغلب از پارچههای "زندنیچی" كه كرباسی رنگ نشده و سفید با بافتی دُرشت بود و یا نوع ابریشمین آن، تهیه میكردند.42 همچنین از بُردهای فندقی بخارا كه پارچهای راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفید بود، نوعی قبای ایرانی تهیه میكردند كه تا زانوان میرسید، و آستینهایی كوتاه و یا اغلب بلند داشت.43 پارچههای ضخیم و زمستانی و بافته شده "ویذار" كه در نرمی همچون خز و ابریشم بود، نیز در رنگهای اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار میگرفت.44 آنان هم چنین از پارچههای نازك و دیباهای شوشتری نیز، كه اغلب راه راههای باریك و پهن داشتند (شاید كبود رنگ)45 و هم چنین كتانهای سفید مصری و حریرهای زربفت برای خود جامه میدوختند. قباهای آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانههای آن نوعی سردوشی به شكل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نیم تنه (بدنه) نیز میپوشیدند.46 برخی از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازی با عنوان "امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور".47 به جز سروال (شلوار) از "رانین" نیز استفاده میكردند.48 رانین یا ران پا، از دو تكه چرم لولهای شكل تشكیل میشد كه هر كدام را جداگانه در پای خود به صورت شلوار میپوشیدند و در محل كمر آن را محكم میكردند.49 آنان خُفها، موزهها و چكمههای ساق دار و بلند، و نوعی سندل و یا نعلین مرصع به نقره نیز به پا داشتند.50 غزنویان قباهای حریر و اطلسی سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، یعنی مُقلم(راه راه) عمودی و چهارخانه یا هشت خانه و گل دار، كه حاشیه دوزیهایی در سرآستینها و دور لبهها و محل بازوها داشت، برتن میكردند.51 گاه از سوی خلفای عباسی دَواج كه نوعی قبای گشاد دَبیقی به رنگ سیاه و یا رنگهای دیگر بود، برای سلاطین غزنوی فرستاده میشد.52 البته آنان قباهای سفید،53 و نیز قباهای كبود رنگ شوشتری، و سقلاطونهای عضدی نیز برتن میكردند،54 كه اغلب با سنگهای قیمتی سنگدوزی شده بود.55 قبای طغرل، مُلحَم ابریشمی گلدار و حاشیهدار و جلوبازی بود.56 یا اینكه قبای سفید،57 و یا دُراعه سیاه (سیاه نشانه خلافت عباسی بود) بر تن میكرد.58 سنجر بیشتر قبای زندنیچی كه از نوعی كرباس دُرشت بافت و یا از ابریشم تهیه میشد59 و یا قبای عَتابی كه اغلب ابریشمی و راه راه عمودی بود، برتن میكرد.60 خلعت وزارت كه لباس رسمی وزیران بود و از سوی شاه هدیه داده میشد، شامل همه لباسهای وزیر از جمله قبایی ابریشمین و زربفت و جلوبسته و آستین بلندی بود كه میتوانست از سقلاطون بغدادی باشد. رنگ آن اغلب، كبود، آبی، قرمز و یا سبز رنگ، همراه با نقوشی طلایی و یا قرمز بود.61 به نظر میرسد طرازی با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روی این قبا بوده است.62 سپس كمربندی مُرصع (شال هزار مثقالی با فیروزههایی در آن نشانده و گلابتوندوزی شده) به دور كمر میبست63 و برآن بالاپوش جلوباز و آستین كوتاه نقش داری میپوشید.64 قبای حاجبان آستین بلند و از دیبای سیاه بود، به همراه كمربندی طلایی و موزهای ساقدار،65 همچون والیان.66 البته گاه بر این لباسها نوعی دراعه67 و به ندرت گونهای طیلسان68 نیز اضافه میشد. قباهای آنان اغلب عَتابی سبز69 و یا سرخ70 و گاه از نوع ویذاری بود71 با نقوش لوزی و یا مربع شكل، مارپیچ و یا راه راه.72 بر بیشتر این قباها نقش بازوبند و نیز سنگ دوزیهایی دیده میشد.73 عُلما دُراعههای بلند و گشاد وآستین بلندی میپوشیدند، كه اغلب پشمی یا كتانی و به رنگ كبود و نیلی بود.74 نوعی از این دراعهها، را از سر میپوشیدند چرا كه در جلو و یا عقب آن شكاف و یا درزی وجود نداشت.75 آنان هم چنین جُبههای جلوباز و اغلب آستین كوتاه ملكی و بنداری و مرغزی كه نوع مرغزی آن زرد بود نیز میپوشیدند. طیلسانهای بلند و نیز بالاپوشهای پوستی نیز از دیگر جامههای آنان بود.76 مهمترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خِرقه بود.77 از خرقه با نامهای دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجی، دَلق، مُلمع، هزارمیخی، پشمینه، كبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن یاد شده كه با هم تفاوتهایی در برش و دوخت و رنگ و تزیینات داشتهاند.78 خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُر وصله و رنگارنگ كه گاه، به این خاطر، بسیار كلفت و سنگین نیز میشد.79 لباس زنان گاهی یقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گلهای شش پَر طلایی و یا یقه باز خال دار و مانند آن بود.80 لباس رویی ایشان، همانند لباس مردان لباسی بلند و با آستینهایی بلند و جلو بسته و یا كاملا جلوباز و گاه كوتاه تر، و تا حد زانوان بود. این لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته میشد، كه گاه آستینهای آن ـ بویژه از آرنج به پایین ـ فراخ تربود.81 نوع دیگر آنها كاملا جلوباز82 و به رنگ، آبی، سفید، بنفش، زرد بود كه نقوشی به رنگ قرمز، آبی، زرد، و سفید داشت. این نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطههای مثلثی كنارهم، شش ضلعیهای بزرگ كه وسطشان نقش انسانی بود، اسلیمیهای ریز یا درشت، خطوط زیگزاگی عمودی، نقوش دایره ای( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود كه اغلب حاشیهای متشكل از ردیفی از دایرههای نزدیك به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهایی زرد بر بازوان آنها دیده میشد.83
مآخذ:
1. یادداشت مولف.
2. Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.
3. Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.
4. حسن ابراهیم، حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ج10، ص 407.
5. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الكامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.
6. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشدة. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676.
7. مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع. دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م
8. تاریخ سیستان، ص 342، 352 . مقایسه شود با Dozy, pp. 278-291.
9. صفدی، صلاحالدین خلیل. الوافی بالوفیات، باعتناء، هلموت ریتر، س. دیدرینغ و دیگران. ویسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.
10. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی كدكنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمسالدین محمد. دیوان. تحقیق محمد قزوینی، قاسم غنی، تهران: زوار، تاریخ مقدمه، 1320، ص 274.
11. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به كوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460.
12. متز، آدام. الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع. نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنة التالیف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. صورة الارض، الطبعة الثانیه. لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 253.
13. Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.
14. جوزجانی، منهاج السراج. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندی، محمد بن علی. راحة الصدور و آیة السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 331؛ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 61.
15. ابن اثیر. ج12، ص 502-503؛ جوزجانی. ج1، ص 281.
16. منشی، اسكندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527.
17. راوندی. ص 117؛ خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: كتابفروشی خیام، 1333-1334، ج2، ص 487.
18. ابن اثیر. وقایع سال 594 ق/ 1197 م. .Supuler, pp. 364-365
19. جوزجانی، ج1 ، ص .
20. بیهقی. ج1، ص 41، 117، 209.
21. Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.
22. Pope. vol IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980, Ibid, vol X, P. 692 A.
23. Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.
24. اصفهانی. ج8 ، ص 259.
25. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون. قاهره: مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهری دامغانی. دیوان. تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.
26. مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. چهارمقاله. تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59.
27. ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. دستورالوزراء. چاپ سعید نفیسی، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیتساز، محمدرضا. تاریخ پوشاك ایرانیان. انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623.
28. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13؛
Pope, vol X, P. 63.
29. Ibid, vol X, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n l; Grube, op. 233, no 183.
30. Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20
حسن، زكی محمد. تاریخ نقاشی در ایران. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.
31. Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29;
راوندی، محمد بن علی. راحة الصدور و آیة السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن، 1921م، ص 69-70.
32. تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشدة. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298.
33. تاریخ سیستان. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیتساز، ص 134.
34. Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.
35. ابن اثیر. ج6، ص 357-358.
36. مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعة الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204.
37. Dozy, pp. 56-58.
38. Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.
گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای كتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.
39. ابن اثیر. ج7، ص 296-297؛ گردیزی. ص 186.
40. تاریخ سیستان. ص 284، 287.
41. نرشخی، ابوبكرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29.
42. Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40.
بافت زندنه شهری در شمال بخارا. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 266، 281، 346؛ نرشخی. ص 21-22.
43. نرشخی. ص 28-29، 390.
44. بافت ویذار شهری در اطراف سمرقند. ابن حوقل، صورة الارض، الطبعة الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 425.
45. مسعودی، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231. Supuler, pp. 367-369.
46. گردیزی، ص 316.
47. عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی. شرح منینی، مصر: مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345، ص 36.
Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53
48. نظامی عروضی. ص 53.
49. نقش سواركار بر بشقابی از نیشابور.
50. ابن اثیر. ج7، ص 192، 493-494؛ گردیزی. ص 186.
51. گردیزی. ص 408؛ ابن اثیر. ج12، ص 233؛ بیهقی. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛
Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368.
52. بیهقی. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواجهای سفید اشاره دارد. ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین. دیوان اشعار. به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: مك گیل، 1357، ص 44.
53. بیهقی. ج1، ص 13.
54. عتبی. ص 187.
55. شبانكارهای، محمد بن علی، مجمع الانساب. به اهتمام میرهاشم محدث، تهران: امیركبیر، 1363، ص 70، 146؛ جوزجانی، ج1، ص 272.
56. ابن اثیر. ج17، ص 253.
Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.
57. ابن اثیر. ج10، ص 28.
58. باسورث، ادموند كلیفورد. تاریخ غزنویان. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیركبیر، 1356، ص 261 . طغرل دوم نیز از همین قباها میپوشید. نقش برجسته گچی منتسب به ری با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسیلوانیا. Pope, vol 9, no 517
59. راوندی. ص 171؛ مقدسی. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425.
60. در برخی از منابع به اشتباه عنابی آمده، شبانكارهای. ص 110؛ مقایسه شود با قزوینی، محمدبن عبدالوهاب، یادداشتها. به كوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32.
61. بیهقی. ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندی. ص 54، 109، 500؛ ابن اثیر. ج10، ص 210، 337، 372-377.
62. بیهقی. ج1، ص 66.
63. محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517.
64. بیهقی. ج1، ص 229؛ قمی، نجم الدین ابوالرجاء. تاریخ الوزراء. به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ص 9، 17.
65. بیهقی، ج1، ص 41، 188، 209؛ شبانكارهای. ص 77.
66. ناظم، محمد. [حیات و اوقات] سلطان محمود غزنوی. ترجمه عبدالغفور امینی، كابل: 1318 ق، ص 26-27.
67. بیهقی، ج1، ص 229.
68. باسورث. ص 186.
69. بیهقی. ج1، ص 254، 370.
70. راوندی. ص 234، 259-261.
71. همچون حاجب محمد عمید خراسان، ← یادداشت 44.
72. Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.
73. شبانكارهای. ص 70؛ مستوفی، حمدالله. تاریخ گزیده، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیركبیر، 1339، ص 361.
74. راوندی. ص 300؛ نظامی عروضی. ص 105.
75. دیوان انوری. ج2، ص 622؛ راوندی. ص 499.
Dozy, 1845, pp. 176-182.
76. جوزجانی. ج2، ص 220؛ ابن اثیر، ج2، ص 115.
77. باخرزی. ج2، ص 27؛ راوندی. ص 351.
78. محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ باخرزی. ج2، ص 24.
79. محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 .
80. Pope, vol X, pp. 651, 691.
81. Ibid, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n.
Grube, op. 233, no 183.
82. Pope, pp. 651, 691, 693; vol, IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980.
83. Ibid, vol X, pp. 641-643, 646, 652-653, 672, 679, 686, 689, 691.
محمدرضا چیت ساز