پرش به محتوا

پوشاک دوره اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''پوشاك دوره اسلامي''': لباس‌هاي مردم ايران را، در دوره حكومت‌هاي ايراني بعد از اسلام، ازعباسيان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بيان مي‌كند.<sup>1</sup> '''سرپوش‌ها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمي و سياهي بود كه قسمت مياني آن را، به سبب بل...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''پوشاك دوره اسلامي''': لباس‌هاي مردم ايران را، در دوره حكومت‌هاي ايراني بعد از اسلام، ازعباسيان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بيان مي‌كند.<sup>1</sup>
'''پوشاك دوره اسلامی''': لباس‌های مردم ایران را، در دوره حكومت‌های ایرانی بعد از [[اسلام]]، ازعباسیان تا [[مغول ها|مغول]] 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش [[سرپوش ها|سرپوش]] و تن‌پوش بیان می‌كند.<sup>1</sup>


'''سرپوش‌ها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمي و سياهي بود كه قسمت مياني آن را، به سبب بلنديش، از داخل با قطعات مقوا و كاغذ انباشته، و با چوب‌هايي نازك، استوار مي‌كردند.<sup>2</sup> اين كلاه كه به نظر مي‌رسد، اعراب آن را از كلاه‌هاي بلند مانويان گرفته باشند،<sup>3</sup> در دوره عباسيان، و در پي نفوذ گسترده فرهنگ ايراني، چنان مورد توجه خلفا و رجال ديواني قرار گرفت كه خليفه عباسي منصور، در 153ق/770م، فرماني در الزام ديوانيان به بر سر نهادن آن صادر كرد. <sup>4</sup> طاهر ذواليمينين، <sup>5</sup> عمروبن ليث صفار، <sup>6</sup> و همچنين اميران علوي طبرستان، قلنسوه سياه بر سر مي‌گذاشته‌اند.<sup>7</sup> گاه، طيلساني سياه يا سبز رنگ نيز، كه ادامه‌اش در پشت سر، تا نيمه كمر مي‌رسيد، بر بالاي اين قلنسوه قرار مي‌دادند.<sup>8</sup> محمد بن كرام فقيه و صوفي حنفي خراسان نيز قلنسوه سفيد بر سر داشته است.<sup>9</sup> صوفي معروف ابوسعيد ابوالخير، گونه‌اي قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت،<sup>10</sup> كه اگر روي آن را سوزن‌دوزي مي‌كردند، كلاه هزارميخي نام مي‌گرفت.<sup>11</sup> قُضات اغلب كلاه‌هاي خُمره‌اي (دَنيه) كه روگوشي‌هايي نيز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشي‌ها را بالا مي‌زدند.<sup>12</sup> شاهان ساماني گاه از تاج‌هايي مثلثي شكل كه آويزه‌هايي در جلو داشت برسر مي‌نهادند.<sup>13</sup> شاهان سلسله‌هاي ترك، از نوعي كلاه قوسي با زائده‌اي در جلو، يا كلاهي مخروطي معروف به كلاه جوار استفاده مي‌كردند، همچون محمود غزنوي و پسرش اميرمحمد.<sup>14</sup> به اين كلاه كه گاه آن را از پوست سگ آبي، و به رنگ سياه يا قهوه‌اي مي‌ساختند، كلاه قُندوز مي‌گفتند،<sup>15</sup> و اين ظاهراً همان تاقيه طولاني يا كلاه بلند مخروطي<sup>16</sup> تركمانان است كه چون آن را قدري كج بر سر مي‌نهادند، همچون آلب ارسلان<sup>17</sup> و يا محمد خوارزم شاه<sup>18</sup> (يعني ادامه عمودي آن، به صورت مايل يا افقي، پشت سر قرار مي‌گرفت) به آن "كلاه تركماني كژ" مي‌گفتند.<sup>19</sup> حاجبان دربار و برخي از واليان، اغلب كلاه دو شاخ سياه رنگي بر سر داشتند.<sup>20</sup> زنان از كلاه‌هاي نيم گرد لبه‌دار كه جقه‌اي بالاي خود داشت، و رنگ آن اغلب آبي يا قرمز بود،<sup>21</sup> يا نوعي كلاه تخت منگوله‌دار،<sup>22</sup> و نيز ازكلاه‌هاي مثلثي زرد، سفيد يا قرمز و ملانند آن استفاده مي‌كردند.<sup>23</sup> برخي از علما و شعرا و خطباي اين زمان از دستارهاي زرد رنگ هراتي "هري عمامه" استفاده مي‌كردند.<sup>24</sup> همچنين علما از عمامه‌هاي سفيد با دنباله آويخته (تحت‌الحنك‌دار) كه اغلب با نوار كوچك طلايي يا زرد رنگي تزيين شده (مُطرز، طرازدار) و به گونه‌اي از آن "عمامة الكبيره" مي‌گفتند، استفاده مي‌كردند.<sup>25</sup> سيستانيان عمامه‌هاي خود را بزرگ مي‌بستند.<sup>26</sup> دستار وزارت، دستاري بزرگ و تحت‌الحنك‌دار بود، كه اغلب از ابريشم بسيار نازك (قصب) كه طول زيادي داشت پيچيده مي‌شد و همچون دستار شاهان بويي مُطرز بود.<sup>27</sup> گاه شاه سلجوقي عمامه‌اي سفيد كه نگين بزرگي در جلوي آن بود، بر سر مي‌گذاشت.<sup>28</sup> نوعي از اين دستار را به همراه تزيينات ديگر، بر سر زنان آن زمان نيز مي‌توان ديد.<sup>29</sup> پوششي چادر مانند به نام طيلسان، بيشتر ويژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشيه‌دار ساخت بم را مي‌پوشيدند كه از ديباي نازك بود. (رَفرَف)<sup>30</sup> اين طيلسان‌ها بيشتر به رنگ آبي، سياه، سبز، كبود، زرد و يا قرمز بود، واغلب نقوشي اسليمي و مانند آن، روي آن ديده مي‌شد. اميران رنگ سياه و علما آبي آن را بيشتر مي‌پوشيدند.<sup>31</sup> وزيران و ديگر بزرگان نيز طيلسان داشته‌اند،<sup>32</sup> به هرحال در اين دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستي بود، بدين جهت اولين اقدام براي تنبيه مجرمان، برداشتن كلاه و سرپوش آنان بود.<sup>33</sup>
'''سرپوش‌ها''': قلنسوه كلاه بلند و پشمی و سیاهی بود كه قسمت میانی آن را، به سبب بلندیش، از داخل با قطعات مقوا و كاغذ انباشته، و با چوب‌هایی نازك، استوار می‌كردند.<sup>2</sup> این كلاه كه به نظر می‌رسد، اعراب آن را از كلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند،<sup>3</sup> در دوره عباسیان، و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت كه خلیفه عباسی منصور، در 153ق/770م، فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر كرد. <sup>4</sup> طاهر ذوالیمینین، <sup>5</sup> عمروبن لیث صفار، <sup>6</sup> و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می‌گذاشته‌اند.<sup>7</sup> گاه، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ نیز، كه ادامه‌اش در پشت سر، تا نیمه كمر می‌رسید، بر بالای این قلنسوه قرار می‌دادند.<sup>8</sup> محمد بن كرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است.<sup>9</sup> صوفی معروف ابوسعید ابوالخیر، گونه‌ای قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت،<sup>10</sup> كه اگر روی آن را سوزن‌دوزی می‌كردند، كلاه هزارمیخی نام می‌گرفت.<sup>11</sup> قُضات اغلب كلاه‌های خُمره‌ای (دَنیه) كه روگوشی‌هایی نیز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می‌زدند.<sup>12</sup> شاهان سامانی گاه از تاج‌هایی مثلثی شكل كه آویزه‌هایی در جلو داشت برسر می‌نهادند.<sup>13</sup> شاهان سلسله‌های ترك، از نوعی كلاه قوسی با زائده‌ای در جلو، یا كلاهی مخروطی معروف به كلاه جوار استفاده می‌كردند، همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد.<sup>14</sup> به این كلاه كه گاه آن را از پوست سگ آبی، و به رنگ سیاه یا قهوه‌ای می‌ساختند، كلاه قُندوز می‌گفتند،<sup>15</sup> و این ظاهراً همان تاقیه طولانی یا كلاه بلند مخروطی<sup>16</sup> تركمانان است كه چون آن را قدری كج بر سر می‌نهادند، همچون آلب ارسلان<sup>17</sup> و یا محمد خوارزم شاه<sup>18</sup> (یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی، پشت سر قرار می‌گرفت) به آن "كلاه تركمانی كژ" می‌گفتند.<sup>19</sup> حاجبان دربار و برخی از والیان، اغلب كلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند.<sup>20</sup> زنان از كلاه‌های نیم گرد لبه‌دار كه جقه‌ای بالای خود داشت، و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود،<sup>21</sup> یا نوعی كلاه تخت منگوله‌دار،<sup>22</sup> و نیز ازكلاه‌های مثلثی زرد، سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می‌كردند.<sup>23</sup> برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی "هری عمامه" استفاده می‌كردند.<sup>24</sup> همچنین علما از عمامه‌های سفید با دنباله آویخته (تحت‌الحنك‌دار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده (مُطرز، طرازدار) و به گونه‌ای از آن "عمامة الكبیره" می‌گفتند، استفاده می‌كردند.<sup>25</sup> سیستانیان عمامه‌های خود را بزرگ می‌بستند.<sup>26</sup> دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت‌الحنك‌دار بود، كه اغلب از ابریشم بسیار نازك (قصب) كه طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مُطرز بود.<sup>27</sup> گاه شاه سلجوقی عمامه‌ای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت.<sup>28</sup> نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید.<sup>29</sup> پوششی چادر مانند به نام طیلسان، بیشتر ویژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشیه‌دار ساخت بم را می‌پوشیدند كه از دیبای نازك بود. (رَفرَف)<sup>30</sup> این طیلسان‌ها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، كبود، زرد و یا قرمز بود، واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن، روی آن دیده می‌شد. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند.<sup>31</sup> وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشته‌اند،<sup>32</sup> به هرحال در این دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود، بدین جهت اولین اقدام برای تنبیه مجرمان، برداشتن كلاه و سرپوش آنان بود.<sup>33</sup>


'''تن پوش‌ها''': قباهاي آستين بلند و جلوباز دوره ساساني، كه يك لبه را روي لبه ديگر آورده و با شالي در كمر محكم مي‌بستند، لباس اصلي بسياري از مردمان اين زمان بود. بلندي اين قبا‌ها كه تا ساق پا و يا كوتاه تر بود، از نوع عربي آن تنگ تر و كوتاه تر تهيه مي‌شد.<sup>34</sup> ظاهراً آن چه كه مامون خليفه عباسي به عنوان خلعت سياه رنگي بر طاهرذواليمينين پوشاند، از همين نوع قبا بوده است.<sup>35</sup> يعقوب خفتان يا نيم تنه اي ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا كرباس و از نوعي كه به آن "فاختي، فاخته‌اي" مي‌گفتند مي‌پوشيد.<sup>36</sup> اين خفتان را كه "بدنه" نيز نام داشت، عَمرو جانشين يعقوب، به همراه رشته‌هاي طلا و مُزين به سنگ‌هاي قيمتي مي‌پوشيد.<sup>37</sup> ظاهراً اين جامه بدون نياز به بريدن و دوختن، به صورت يك دست بافته مي‌شد. بدنه جامه‌اي بود كوتاه و تنگ تا كمر، از كتان و يا پنبه، كه اغلب بدون آستين بود، يا آستين‌هايي كوتاه داشت.<sup>38</sup> لباس رويي يعقوب و عمرو، خلعتي از پوست سمور و به رنگ سياه و يا قهوه اي تيره بود.<sup>39</sup> اُمراي صفاري، گاهي لباده‌هايي از پوست شير نيز مي‌پوشيدند.<sup>40</sup> البته همراه اين لباس‌ها اغلب كمربند يا شالي بركمر بسته مي‌شد.<sup>41</sup> اميران ساماني جامه‌هاي خود را، اغلب از پارچه‌هاي "زندنيچي" كه كرباسي رنگ نشده و سفيد با بافتي دُرشت بود و يا نوع ابريشمين آن، تهيه مي‌كردند.<sup>42</sup> همچنين از بُردهاي فندقي بخارا كه پارچه‌اي راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفيد بود، نوعي قباي ايراني تهيه مي‌كردند كه تا زانوان مي‌رسيد، و آستين‌هايي كوتاه و يا اغلب بلند داشت.<sup>43</sup> پارچه‌هاي ضخيم و زمستاني و بافته شده "ويذار" كه در نرمي همچون خز و ابريشم بود، نيز در رنگ‌هاي اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار مي‌گرفت.<sup>44</sup> آنان هم چنين از پارچه‌هاي نازك و ديباهاي شوشتري نيز، كه اغلب راه راه‌هاي باريك و پهن داشتند (شايد كبود رنگ)<sup>45</sup> و هم چنين كتان‌هاي سفيد مصري و حريرهاي زربفت براي خود جامه مي‌دوختند. قباهاي آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانه‌هاي آن نوعي سردوشي به شكل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نيم تنه (بدنه) نيز مي‌پوشيدند.<sup>46</sup> برخي از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازي با عنوان "امير منصور ابوالقاسم نوح بن منصور".<sup>47</sup> به جز سروال (شلوار) از "رانين" نيز استفاده مي‌كردند.<sup>48</sup> رانين يا ران پا، از دو تكه چرم لوله‌اي شكل تشكيل مي‌شد كه هر كدام را جداگانه در پاي خود به صورت شلوار مي‌پوشيدند و در محل كمر آن را محكم مي‌كردند.<sup>49</sup> آنان خُف‌ها، موزه‌ها و چكمه‌هاي ساق دار و بلند، و نوعي سندل و يا نعلين مرصع به نقره نيز به پا داشتند.<sup>50</sup> غزنويان قباهاي حرير و اطلسي سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، يعني مُقلم(راه راه) عمودي و چهارخانه يا هشت خانه و گل دار، كه حاشيه دوزي‌هايي در سرآستين‌ها و دور لبه‌ها و محل بازوها داشت، برتن مي‌كردند.<sup>51</sup> گاه از سوي خلفاي عباسي دَواج كه نوعي قباي گشاد دَبيقي به رنگ سياه و يا رنگ‌هاي ديگر بود، براي سلاطين غزنوي فرستاده مي‌شد.<sup>52</sup> البته آنان قباهاي سفيد،<sup>53</sup> و نيز قباهاي كبود رنگ شوشتري، و سقلاطون‌هاي عضدي نيز برتن مي‌كردند،<sup>54</sup> كه اغلب با سنگ‌هاي قيمتي سنگ‌دوزي شده بود.<sup>55</sup> قباي طغرل، مُلحَم ابريشمي گل‌دار و حاشيه‌دار و جلوبازي بود.<sup>56</sup> يا اينكه قباي سفيد،<sup>57</sup> و يا دُراعه سياه (سياه نشانه خلافت عباسي بود) بر تن مي‌كرد.<sup>58</sup> سنجر بيشتر قباي زندنيچي كه از نوعي كرباس دُرشت بافت و يا از ابريشم تهيه مي‌شد<sup>59</sup> و يا قباي عَتابي كه اغلب ابريشمي و راه راه عمودي بود، برتن مي‌كرد.<sup>60</sup> خلعت وزارت كه لباس رسمي وزيران بود و از سوي شاه هديه داده مي‌شد، شامل همه لباس‌هاي وزير از جمله قبايي ابريشمين و زربفت و جلوبسته و آستين بلندي بود كه مي‌توانست از سقلاطون بغدادي باشد. رنگ آن اغلب، كبود، آبي، قرمز و يا سبز رنگ، همراه با نقوشي طلايي و يا قرمز بود.<sup>61</sup> به نظر مي‌رسد طرازي با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روي اين قبا بوده است.<sup>62</sup> سپس كمربندي مُرصع (شال هزار مثقالي با فيروزه‌هايي در آن نشانده و گلابتون‌دوزي شده) به دور كمر مي‌بست<sup>63</sup> و برآن بالاپوش جلوباز و آستين كوتاه نقش داري مي‌پوشيد.<sup>64</sup> قباي حاجبان آستين بلند و از ديباي سياه بود، به همراه كمربندي طلايي و موزه‌اي ساق‌دار،‌<sup>65</sup> همچون واليان.<sup>66</sup> البته گاه بر اين لباس‌ها نوعي دراعه<sup>67</sup> و به ندرت گونه‌اي طيلسان<sup>68</sup> نيز اضافه مي‌شد. قباهاي آنان اغلب عَتابي سبز<sup>69</sup> و يا سرخ<sup>70</sup> و گاه از نوع ويذاري بود<sup>71</sup> با نقوش لوزي و يا مربع شكل، مارپيچ و يا راه راه.<sup>72</sup> بر بيشتر اين قباها نقش بازوبند و نيز سنگ دوزي‌هايي ديده مي‌شد.<sup>73</sup> عُلما دُراعه‌هاي بلند و گشاد وآستين بلندي مي‌پوشيدند، كه اغلب پشمي يا كتاني و به رنگ كبود و نيلي بود.<sup>74</sup> نوعي از اين دراعه‌ها، را از سر مي‌پوشيدند چرا كه در جلو و يا عقب آن شكاف و يا درزي وجود نداشت.<sup>75</sup> آنان هم چنين جُبه‌هاي جلوباز و اغلب آستين كوتاه ملكي و بنداري و مرغزي كه نوع مرغزي آن زرد بود نيز مي‌پوشيدند. طيلسان‌هاي بلند و نيز بالاپوش‌هاي پوستي نيز از ديگر جامه‌هاي آنان بود.<sup>76</sup> مهم‌ترين بالاپوش صوفيان و زاهدان خِرقه بود.<sup>77</sup> از خرقه با نام‌هاي ديگري چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجي، دَلق، مُلمع، هزارميخي، پشمينه، كبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن ياد شده كه با هم تفاوت‌هايي در برش و دوخت و رنگ و تزيينات داشته‌اند.<sup>78</sup> خرقه مانند معني خود (دريده، پاره) بالاپوشي بود پُر وصله و رنگارنگ كه گاه، به اين خاطر، بسيار كلفت و سنگين نيز مي‌شد.<sup>79</sup> لباس زنان گاهي يقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گل‌هاي شش پَر طلايي و يا يقه باز خال دار و مانند آن بود.<sup>80</sup> لباس رويي ايشان، همانند لباس مردان لباسي بلند و با آستين‌هايي بلند و جلو بسته و يا كاملا جلوباز و گاه كوتاه تر، و تا حد زانوان بود. اين لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته مي‌شد، كه گاه آستين‌هاي آن ـ بويژه از آرنج به پايين ـ فراخ تربود.<sup>81</sup> نوع ديگر آنها كاملا جلوباز<sup>82</sup> و به رنگ، آبي، سفيد، بنفش، زرد بود كه نقوشي به رنگ قرمز، آبي، زرد، و سفيد داشت. اين نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطه‌هاي مثلثي كنارهم، شش ضلعي‌هاي بزرگ كه وسطشان نقش انساني بود، اسليمي‌هاي ريز يا درشت، خطوط زيگزاگي عمودي، نقوش دايره اي( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود كه اغلب حاشيه‌اي متشكل از رديفي از دايره‌هاي نزديك به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهايي زرد بر بازوان آنها ديده مي‌شد.<sup>83</sup>  
'''تن پوش‌ها''': قباهای آستین بلند و جلوباز دوره ساسانی، كه یك لبه را روی لبه دیگر آورده و با شالی در كمر محكم می‌بستند، لباس اصلی بسیاری از مردمان این زمان بود. بلندی این قبا‌ها كه تا ساق پا و یا كوتاه تر بود، از نوع عربی آن تنگ تر و كوتاه تر تهیه می‌شد.<sup>34</sup> ظاهراً آن چه كه مامون خلیفه عباسی به عنوان خلعت سیاه رنگی بر طاهرذوالیمینین پوشاند، از همین نوع قبا بوده است.<sup>35</sup> یعقوب خفتان یا نیم تنه ای ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا كرباس و از نوعی كه به آن "فاختی، فاخته‌ای" می‌گفتند می‌پوشید.<sup>36</sup> این خفتان را كه "بدنه" نیز نام داشت، عَمرو جانشین یعقوب، به همراه رشته‌های طلا و مُزین به سنگ‌های قیمتی می‌پوشید.<sup>37</sup> ظاهراً این جامه بدون نیاز به بریدن و دوختن، به صورت یك دست بافته می‌شد. بدنه جامه‌ای بود كوتاه و تنگ تا كمر، از كتان و یا پنبه، كه اغلب بدون آستین بود، یا آستین‌هایی كوتاه داشت.<sup>38</sup> لباس رویی یعقوب و عمرو، خلعتی از پوست سمور و به رنگ سیاه و یا قهوه ای تیره بود.<sup>39</sup> اُمرای صفاری، گاهی لباده‌هایی از پوست شیر نیز می‌پوشیدند.<sup>40</sup> البته همراه این لباس‌ها اغلب كمربند یا شالی بركمر بسته می‌شد.<sup>41</sup> امیران سامانی جامه‌های خود را، اغلب از پارچه‌های "زندنیچی" كه كرباسی رنگ نشده و سفید با بافتی دُرشت بود و یا نوع ابریشمین آن، تهیه می‌كردند.<sup>42</sup> همچنین از بُردهای فندقی بخارا كه پارچه‌ای راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفید بود، نوعی قبای ایرانی تهیه می‌كردند كه تا زانوان می‌رسید، و آستین‌هایی كوتاه و یا اغلب بلند داشت.<sup>43</sup> پارچه‌های ضخیم و زمستانی و بافته شده "ویذار" كه در نرمی همچون خز و ابریشم بود، نیز در رنگ‌های اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار می‌گرفت.<sup>44</sup> آنان هم چنین از پارچه‌های نازك و دیباهای شوشتری نیز، كه اغلب راه راه‌های باریك و پهن داشتند (شاید كبود رنگ)<sup>45</sup> و هم چنین كتان‌های سفید مصری و حریرهای زربفت برای خود جامه می‌دوختند. قباهای آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانه‌های آن نوعی سردوشی به شكل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نیم تنه (بدنه) نیز می‌پوشیدند.<sup>46</sup> برخی از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازی با عنوان "امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور".<sup>47</sup> به جز سروال (شلوار) از "رانین" نیز استفاده می‌كردند.<sup>48</sup> رانین یا ران پا، از دو تكه چرم لوله‌ای شكل تشكیل می‌شد كه هر كدام را جداگانه در پای خود به صورت شلوار می‌پوشیدند و در محل كمر آن را محكم می‌كردند.<sup>49</sup> آنان خُف‌ها، موزه‌ها و چكمه‌های ساق دار و بلند، و نوعی سندل و یا نعلین مرصع به نقره نیز به پا داشتند.<sup>50</sup> غزنویان قباهای حریر و اطلسی سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، یعنی مُقلم(راه راه) عمودی و چهارخانه یا هشت خانه و گل دار، كه حاشیه دوزی‌هایی در سرآستین‌ها و دور لبه‌ها و محل بازوها داشت، برتن می‌كردند.<sup>51</sup> گاه از سوی خلفای عباسی دَواج كه نوعی قبای گشاد دَبیقی به رنگ سیاه و یا رنگ‌های دیگر بود، برای سلاطین غزنوی فرستاده می‌شد.<sup>52</sup> البته آنان قباهای سفید،<sup>53</sup> و نیز قباهای كبود رنگ شوشتری، و سقلاطون‌های عضدی نیز برتن می‌كردند،<sup>54</sup> كه اغلب با سنگ‌های قیمتی سنگ‌دوزی شده بود.<sup>55</sup> قبای طغرل، مُلحَم ابریشمی گل‌دار و حاشیه‌دار و جلوبازی بود.<sup>56</sup> یا اینكه قبای سفید،<sup>57</sup> و یا دُراعه سیاه (سیاه نشانه خلافت عباسی بود) بر تن می‌كرد.<sup>58</sup> سنجر بیشتر قبای زندنیچی كه از نوعی كرباس دُرشت بافت و یا از ابریشم تهیه می‌شد<sup>59</sup> و یا قبای عَتابی كه اغلب ابریشمی و راه راه عمودی بود، برتن می‌كرد.<sup>60</sup> خلعت وزارت كه لباس رسمی وزیران بود و از سوی شاه هدیه داده می‌شد، شامل همه لباس‌های وزیر از جمله قبایی ابریشمین و زربفت و جلوبسته و آستین بلندی بود كه می‌توانست از سقلاطون بغدادی باشد. رنگ آن اغلب، كبود، آبی، قرمز و یا سبز رنگ، همراه با نقوشی طلایی و یا قرمز بود.<sup>61</sup> به نظر می‌رسد طرازی با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روی این قبا بوده است.<sup>62</sup> سپس كمربندی مُرصع (شال هزار مثقالی با فیروزه‌هایی در آن نشانده و گلابتون‌دوزی شده) به دور كمر می‌بست<sup>63</sup> و برآن بالاپوش جلوباز و آستین كوتاه نقش داری می‌پوشید.<sup>64</sup> قبای حاجبان آستین بلند و از دیبای سیاه بود، به همراه كمربندی طلایی و موزه‌ای ساق‌دار،‌<sup>65</sup> همچون والیان.<sup>66</sup> البته گاه بر این لباس‌ها نوعی دراعه<sup>67</sup> و به ندرت گونه‌ای طیلسان<sup>68</sup> نیز اضافه می‌شد. قباهای آنان اغلب عَتابی سبز<sup>69</sup> و یا سرخ<sup>70</sup> و گاه از نوع ویذاری بود<sup>71</sup> با نقوش لوزی و یا مربع شكل، مارپیچ و یا راه راه.<sup>72</sup> بر بیشتر این قباها نقش بازوبند و نیز سنگ دوزی‌هایی دیده می‌شد.<sup>73</sup> عُلما دُراعه‌های بلند و گشاد وآستین بلندی می‌پوشیدند، كه اغلب پشمی یا كتانی و به رنگ كبود و نیلی بود.<sup>74</sup> نوعی از این دراعه‌ها، را از سر می‌پوشیدند چرا كه در جلو و یا عقب آن شكاف و یا درزی وجود نداشت.<sup>75</sup> آنان هم چنین جُبه‌های جلوباز و اغلب آستین كوتاه ملكی و بنداری و مرغزی كه نوع مرغزی آن زرد بود نیز می‌پوشیدند. طیلسان‌های بلند و نیز بالاپوش‌های پوستی نیز از دیگر جامه‌های آنان بود.<sup>76</sup> مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خِرقه بود.<sup>77</sup> از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجی، دَلق، مُلمع، هزارمیخی، پشمینه، كبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن یاد شده كه با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزیینات داشته‌اند.<sup>78</sup> خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُر وصله و رنگارنگ كه گاه، به این خاطر، بسیار كلفت و سنگین نیز می‌شد.<sup>79</sup> لباس زنان گاهی یقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گل‌های شش پَر طلایی و یا یقه باز خال دار و مانند آن بود.<sup>80</sup> لباس رویی ایشان، همانند لباس مردان لباسی بلند و با آستین‌هایی بلند و جلو بسته و یا كاملا جلوباز و گاه كوتاه تر، و تا حد زانوان بود. این لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته می‌شد، كه گاه آستین‌های آن ـ بویژه از آرنج به پایین ـ فراخ تربود.<sup>81</sup> نوع دیگر آنها كاملا جلوباز<sup>82</sup> و به رنگ، آبی، سفید، بنفش، زرد بود كه نقوشی به رنگ قرمز، آبی، زرد، و سفید داشت. این نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطه‌های مثلثی كنارهم، شش ضلعی‌های بزرگ كه وسطشان نقش انسانی بود، اسلیمی‌های ریز یا درشت، خطوط زیگزاگی عمودی، نقوش دایره ای( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود كه اغلب حاشیه‌ای متشكل از ردیفی از دایره‌های نزدیك به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهایی زرد بر بازوان آنها دیده می‌شد.<sup>83</sup>  


'''مآخذ''':
'''مآخذ''':


1.    يادداشت مولف.
1.    یادداشت مولف.


2.             Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.
2.             Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.
خط ۱۳: خط ۱۳:
3.             Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.  
3.             Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.  


4.     حسن ابراهيم، حسن. '''''تاريخ السياسي و الديني و الثقافي و الاجتماعي'''''. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهاني، ابوالفرج علي بن حسين. '''''كتاب الاغاني، اعداد، مكتب تحقيق'''''. بيروت: داراحياء التراث العربي، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولي، ج10، ص 407.
4.     حسن ابراهیم، حسن. '''''تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی'''''. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. '''''كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق'''''. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ج10، ص 407.


5.     ابن اثير، عزالدين ابوالحسن. '''''الكامل في التاريخ'''''. بيروت: دارصادر، داربيروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.
5.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الكامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.


6.     تنوخي، قاضي ابوعلي محسن بن علي. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمديه، ترجمه و تاليف فارسي، حسين بن اسعد دهستاني، تصحيح اسماعيل حاكمي، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676.  
6.     تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676.  


7.    مرعشي، ظهيرالدين. '''''تاريخ طبرستان و رويان و مازندران'''''. چاپ محمد حسين تسبيحي، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذري، ابي العباس احمد بن يحيي. '''''فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشيه عبدالله انيس الطباع، عمرانيس الطباع'''''. دارالنشرللجامعين، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م
7.    مرعشی، ظهیرالدین. '''''تاریخ طبرستان و رویان و مازندران'''''. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. '''''فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع'''''. دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م


8.     '''''تاريخ سيستان'''''، ص 342، 352 . مقايسه شود با Dozy, pp. 278-291.
8.     '''''تاریخ سیستان'''''، ص 342، 352 . مقایسه شود با Dozy, pp. 278-291.


9.    صفدي، صلاح‌الدين خليل. '''''الوافي بالوفيات، باعتناء، هلموت ريتر، س. ديدرينغ و ديگران'''''. ويسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.
9.    صفدی، صلاح‌الدین خلیل. '''''الوافی بالوفیات، باعتناء، هلموت ریتر، س. دیدرینغ و دیگران'''''. ویسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.


10.  محمد بن منور. '''''اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد'''''. تصحيح محمد رضا شفيعي كدكني، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمس‌الدين محمد. '''''ديوان'''''. تحقيق محمد قزويني، قاسم غني، تهران: زوار، تاريخ مقدمه، 1320، ص 274.
10.  محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی كدكنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمس‌الدین محمد. '''''دیوان'''''. تحقیق محمد قزوینی، قاسم غنی، تهران: زوار، تاریخ مقدمه، 1320، ص 274.


11.  باخرزي، ابوالمفاخريحيي. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به كوشش ايرج افشار، تهران: فرهنگ ايران زمين، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460.  
11.  باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به كوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460.  


12.  متز، آدام. '''''الحضارة الاسلامية في القرن الرابع'''''. نقله الي العربية محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره: لجنة التاليف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. '''''صورة الارض، الطبعة الثانيه'''''. ليدن، بريل، 1938-1939 م، ص 253.
12.  متز، آدام. '''''الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع'''''. نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنة التالیف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. '''''صورة الارض، الطبعة الثانیه'''''. لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 253.


13.          Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.
13.          Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.


14.  جوزجاني، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصري، چاپ عبدالحي حبيبي، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندي، محمد بن علي. '''''راحة الصدور و آية السرور'''''. تصحيح محمد اقبال، ليدن: 1921 م، ص 331؛ بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين. '''''تاريخ بيهقي'''''. به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران: سعدي، 1368، ج1، ص 61.
14.  جوزجانی، '''''منهاج السراج'''''. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور و آیة السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 331؛ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 61.


15.  ابن اثير. ج12، ص 502-503؛ جوزجاني. ج1، ص 281.  
15.  ابن اثیر. ج12، ص 502-503؛ جوزجانی. ج1، ص 281.  


16.  منشي، اسكندربيگ. '''''تاريخ عالم آراي عباسي'''''. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527.  
16.  منشی، اسكندربیگ. '''''تاریخ عالم آرای عباسی'''''. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527.  


17.  راوندي. ص 117؛ خواندمير آنرا طاقيه طولاني نام نهاده. '''''حبيب السير في اخبار افراد البشر'''''. تهران: كتابفروشي خيام، 1333-1334، ج2، ص 487.  
17.  راوندی. ص 117؛ خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. '''''حبیب السیر فی اخبار افراد البشر'''''. تهران: كتابفروشی خیام، 1333-1334، ج2، ص 487.  


18.  ابن اثير. وقايع سال 594 ق/ 1197 م.                                                       .Supuler, pp. 364-365
18.  ابن اثیر. وقایع سال 594 ق/ 1197 م.                                                       .Supuler, pp. 364-365


19.  جوزجاني، ج1 ، ص .
19.  جوزجانی، ج1 ، ص .


20.  بيهقي. ج1، ص 41، 117، 209.
20.  بیهقی. ج1، ص 41، 117، 209.


21.          Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.
21.          Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.
خط ۵۳: خط ۵۳:
23.          Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.
23.          Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.


24.  اصفهاني. ج8 ، ص 259.
24.  اصفهانی. ج8 ، ص 259.


25.  جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البيان و التبيين، تحقيق و شرح عبدالسلام محمد هارون'''''. قاهره: مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهري دامغاني. '''''ديوان'''''. تصحيح محمد دبيرسياقي، تهران 1363، ص187.  
25.  جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. '''''البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون'''''. قاهره: مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهری دامغانی. '''''دیوان'''''. تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.  


26.  مانند فرخي شاعر. نظامي عروضي، احمد بن عمرسمرقندي. '''''چهارمقاله'''''. تصحيح محمد قزويني، به اهتمام محمد معين، تهران، اميركبير، 1364، ص 59.
26.  مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. '''''چهارمقاله'''''. تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59.


27.  ابن اثير، ج9، ص 424؛ خواندمير. '''''دستورالوزراء'''''. چاپ سعيد نفيسي، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامي (د 394 ق/1003 م) چيت‌ساز، محمدرضا. '''''تاريخ پوشاك ايرانيان'''''. انتشارات سمت، 1379، ص 149، يادداشت 623.
27.  ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. '''''دستورالوزراء'''''. چاپ سعید نفیسی، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیت‌ساز، محمدرضا. '''''تاریخ پوشاك ایرانیان'''''. انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623.


28.  بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين. '''''تاريخ بيهقي'''''. به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران: سعدي، 1368، ج1، ص 13؛  
28.  بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. '''''تاریخ بیهقی'''''. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13؛  


Pope, vol X, P. 63.
Pope, vol X, P. 63.
خط ۶۹: خط ۶۹:
30.          Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20
30.          Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20


حسن، زكي محمد. '''''تاريخ نقاشي در ايران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.
حسن، زكی محمد. '''''تاریخ نقاشی در ایران'''''. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.


31.          Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29;
31.          Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29;


راوندي، محمد بن علي. '''''راحة الصدور و آية السرور'''''. تصحيح محمد اقبال، ليدن، 1921م، ص 69-70.
راوندی، محمد بن علی. '''''راحة الصدور و آیة السرور'''''. تصحیح محمد اقبال، لیدن، 1921م، ص 69-70.


32.  تنوخي، قاضي ابوعلي محسن بن علي. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمديه، ترجمه و تاليف فارسي، حسين بن اسعد دهستاني، تصحيح اسماعيل حاكمي، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298.  
32.  تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. '''''الفرج بعد الشدة'''''. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298.  


33.  '''''تاريخ سيستان'''''. مولف ناشناخته، تصحيح محمد تقي بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چيت‌ساز، ص 134.
33.  '''''تاریخ سیستان'''''. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیت‌ساز، ص 134.


34.          Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.
34.          Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.


35.  ابن اثير. ج6، ص 357-358.  
35.  ابن اثیر. ج6، ص 357-358.  


36.  مسعودي، ابي الحسن علي. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر في التاريخ'''''. بتحقيق محمد محيي الدين عبدالحميد، الطبعة الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204.  
36.  مسعودی، ابی الحسن علی. '''''مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ'''''. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعة الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204.  


37.          Dozy, pp. 56-58.
37.          Dozy, pp. 56-58.
خط ۸۹: خط ۸۹:
38.          Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.
38.          Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.


گرديزي، ابوسعيد عبدالحي، '''''زين الاخبار.''''' تصحيح عبدالحي حبيبي، تهران: دنياي كتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.
گردیزی، ابوسعید عبدالحی، '''''زین الاخبار.''''' تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای كتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.


39. ابن اثير. ج7، ص 296-297؛ گرديزي. ص 186.  
39. ابن اثیر. ج7، ص 296-297؛ گردیزی. ص 186.  


40.  '''''تاريخ سيستان'''''. ص 284، 287.  
40.  '''''تاریخ سیستان'''''. ص 284، 287.  


41.  نرشخي، ابوبكرمحمد بن جعفر. '''''تاريخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوي، تلخيص محمد بن زفر، تصحيح مدرس رضوي، تهران: توس، 1363، ص 28-29.  
41.  نرشخی، ابوبكرمحمد بن جعفر. '''''تاریخ بخارا'''''. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29.  


42.          Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40.
42.          Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40.


بافت زندنه شهري در شمال بخارا. مقدسي، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، طبع دخويه، ليدن، بريل، 1906 م، ص 266، 281، 346؛  نرشخي. ص 21-22.  
بافت زندنه شهری در شمال بخارا. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 266، 281، 346؛  نرشخی. ص 21-22.  


43.  نرشخي. ص 28-29، 390.  
43.  نرشخی. ص 28-29، 390.  


44.  '''''بافت ويذار شهري در اطراف سمرقند'''''. ابن حوقل، صورة الارض، الطبعة الثانيه، ليدن، بريل، 1938-1939 م، ص 425.  
44.  '''''بافت ویذار شهری در اطراف سمرقند'''''. ابن حوقل، صورة الارض، الطبعة الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 425.  


45.  مسعودي، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231.                                             Supuler, pp. 367-369.
45.  مسعودی، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231.                                             Supuler, pp. 367-369.


46.  گرديزي، ص 316.
46.  گردیزی، ص 316.


47.  عتبي، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاريخ يميني'''''. شرح منيني، مصر: مطبعه وهبيه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقاني، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345، ص 36.  
47.  عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. '''''تاریخ یمینی'''''. شرح منینی، مصر: مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345، ص 36.  


Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53
Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53


48.  نظامي عروضي. ص 53.  
48.  نظامی عروضی. ص 53.  


49.  نقش سواركار بر بشقابي از نيشابور.  
49.  نقش سواركار بر بشقابی از نیشابور.  


50.  ابن اثير. ج7، ص 192، 493-494؛ گرديزي. ص 186.
50.  ابن اثیر. ج7، ص 192، 493-494؛ گردیزی. ص 186.


51.  گرديزي. ص 408؛ ابن اثير. ج12، ص 233؛ بيهقي. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛   
51.  گردیزی. ص 408؛ ابن اثیر. ج12، ص 233؛ بیهقی. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛   


Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368.
Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368.


52.  بيهقي. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواج‌هاي سفيد اشاره دارد. ناصر خسرو قبادياني، ابومعين. '''''ديوان اشعار'''''. به اهتمام مجتبي مينوي و مهدي محقق، تهران: مك گيل، 1357، ص 44.
52.  بیهقی. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواج‌های سفید اشاره دارد. ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین. '''''دیوان اشعار'''''. به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: مك گیل، 1357، ص 44.


53.  بيهقي. ج1، ص 13.
53.  بیهقی. ج1، ص 13.


54.  عتبي. ص 187.
54.  عتبی. ص 187.


55.  شبانكاره‌اي، محمد بن علي، '''''مجمع الانساب'''''. به اهتمام ميرهاشم محدث، تهران: اميركبير، 1363، ص 70، 146؛ جوزجاني، ج1، ص 272.
55.  شبانكاره‌ای، محمد بن علی، '''''مجمع الانساب'''''. به اهتمام میرهاشم محدث، تهران: امیركبیر، 1363، ص 70، 146؛ جوزجانی، ج1، ص 272.


56.  ابن اثير. ج17، ص 253.  
56.  ابن اثیر. ج17، ص 253.  


Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.  
Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.  


57.  ابن اثير. ج10، ص 28.  
57.  ابن اثیر. ج10، ص 28.  


58.  باسورث، ادموند كليفورد. تاريخ غزنويان. ترجمه حسن انوشه، تهران: اميركبير، 1356، ص 261 . طغرل دوم نيز از همين قباها مي‌پوشيد. نقش برجسته گچي منتسب به ري با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسيلوانيا. Pope, vol 9, no 517  
58.  باسورث، ادموند كلیفورد. تاریخ غزنویان. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیركبیر، 1356، ص 261 . طغرل دوم نیز از همین قباها می‌پوشید. نقش برجسته گچی منتسب به ری با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسیلوانیا. Pope, vol 9, no 517  


59.  راوندي. ص 171؛ مقدسي. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425.  
59.  راوندی. ص 171؛ مقدسی. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425.  


60.  در برخي از منابع به اشتباه عنابي آمده، شبانكاره‌اي. ص 110؛ مقايسه شود با قزويني، محمدبن عبدالوهاب، '''''يادداشت‌ها'''''. به كوشش ايرج افشار، انتشارات علمي، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32.  
60.  در برخی از منابع به اشتباه عنابی آمده، شبانكاره‌ای. ص 110؛ مقایسه شود با قزوینی، محمدبن عبدالوهاب، '''''یادداشت‌ها'''''. به كوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32.  


61.  بيهقي. ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندي. ص 54، 109، 500؛ ابن اثير. ج10، ص 210، 337، 372-377.  
61.  بیهقی. ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندی. ص 54، 109، 500؛ ابن اثیر. ج10، ص 210، 337، 372-377.  


62.  بيهقي. ج1، ص 66.  
62.  بیهقی. ج1، ص 66.  


63.  محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517.  
63.  محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517.  


64.  بيهقي. ج1، ص 229؛ قمي، نجم الدين ابوالرجاء. '''''تاريخ الوزراء'''''. به كوشش محمدتقي دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363، ص 9، 17.  
64.  بیهقی. ج1، ص 229؛ قمی، نجم الدین ابوالرجاء. '''''تاریخ الوزراء'''''. به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ص 9، 17.  


65.  بيهقي، ج1، ص 41، 188، 209؛ شبانكاره‌اي. ص 77.  
65.  بیهقی، ج1، ص 41، 188، 209؛ شبانكاره‌ای. ص 77.  


66.  ناظم، محمد. '''''[حيات و اوقات] سلطان محمود غزنوي'''''. ترجمه عبدالغفور اميني، كابل: 1318 ق، ص 26-27.  
66.  ناظم، محمد. '''''[حیات و اوقات] سلطان محمود غزنوی'''''. ترجمه عبدالغفور امینی، كابل: 1318 ق، ص 26-27.  


67.  بيهقي، ج1، ص 229.
67.  بیهقی، ج1، ص 229.


68.  باسورث. ص 186.  
68.  باسورث. ص 186.  


69.  بيهقي. ج1، ص 254، 370.  
69.  بیهقی. ج1، ص 254، 370.  


70.  راوندي. ص 234، 259-261.  
70.  راوندی. ص 234، 259-261.  


71.  همچون حاجب محمد عميد خراسان، ← يادداشت 44.
71.  همچون حاجب محمد عمید خراسان، ← یادداشت 44.


72.          Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.
72.          Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.


73.  شبانكاره‌اي. ص 70؛ مستوفي، حمدالله. تاريخ گزيده، چاپ عبدالحسين نوايي، تهران: اميركبير، 1339، ص 361.  
73.  شبانكاره‌ای. ص 70؛ مستوفی، حمدالله. تاریخ گزیده، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیركبیر، 1339، ص 361.  


74.  راوندي. ص 300؛ نظامي عروضي. ص 105.
74.  راوندی. ص 300؛ نظامی عروضی. ص 105.


75.  ديوان انوري. ج2، ص 622؛ راوندي. ص 499.  
75.  دیوان انوری. ج2، ص 622؛ راوندی. ص 499.  


Dozy, 1845, pp. 176-182.
Dozy, 1845, pp. 176-182.


76.  جوزجاني. ج2، ص 220؛ ابن اثير، ج2، ص 115.  
76.  جوزجانی. ج2، ص 220؛ ابن اثیر، ج2، ص 115.  


77.  باخرزي. ج2، ص 27؛ راوندي. ص 351.  
77.  باخرزی. ج2، ص 27؛ راوندی. ص 351.  


78.  محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ باخرزي. ج2، ص 24.  
78.  محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ باخرزی. ج2، ص 24.  


79.  محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 .  
79.  محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 .  

نسخهٔ ‏۱۰ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۰:۱۹

پوشاك دوره اسلامی: لباس‌های مردم ایران را، در دوره حكومت‌های ایرانی بعد از اسلام، ازعباسیان تا مغول 132-656 ق/ 750-1258م، در دو بخش سرپوش و تن‌پوش بیان می‌كند.1

سرپوش‌ها: قلنسوه كلاه بلند و پشمی و سیاهی بود كه قسمت میانی آن را، به سبب بلندیش، از داخل با قطعات مقوا و كاغذ انباشته، و با چوب‌هایی نازك، استوار می‌كردند.2 این كلاه كه به نظر می‌رسد، اعراب آن را از كلاه‌های بلند مانویان گرفته باشند،3 در دوره عباسیان، و در پی نفوذ گسترده فرهنگ ایرانی، چنان مورد توجه خلفا و رجال دیوانی قرار گرفت كه خلیفه عباسی منصور، در 153ق/770م، فرمانی در الزام دیوانیان به بر سر نهادن آن صادر كرد. 4 طاهر ذوالیمینین، 5 عمروبن لیث صفار، 6 و همچنین امیران علوی طبرستان، قلنسوه سیاه بر سر می‌گذاشته‌اند.7 گاه، طیلسانی سیاه یا سبز رنگ نیز، كه ادامه‌اش در پشت سر، تا نیمه كمر می‌رسید، بر بالای این قلنسوه قرار می‌دادند.8 محمد بن كرام فقیه و صوفی حنفی خراسان نیز قلنسوه سفید بر سر داشته است.9 صوفی معروف ابوسعید ابوالخیر، گونه‌ای قلنسوه، به نام مُزوجَه بر سر داشت،10 كه اگر روی آن را سوزن‌دوزی می‌كردند، كلاه هزارمیخی نام می‌گرفت.11 قُضات اغلب كلاه‌های خُمره‌ای (دَنیه) كه روگوشی‌هایی نیز داشت، بر سر گذاشته، اما اغلب آن روگوشی‌ها را بالا می‌زدند.12 شاهان سامانی گاه از تاج‌هایی مثلثی شكل كه آویزه‌هایی در جلو داشت برسر می‌نهادند.13 شاهان سلسله‌های ترك، از نوعی كلاه قوسی با زائده‌ای در جلو، یا كلاهی مخروطی معروف به كلاه جوار استفاده می‌كردند، همچون محمود غزنوی و پسرش امیرمحمد.14 به این كلاه كه گاه آن را از پوست سگ آبی، و به رنگ سیاه یا قهوه‌ای می‌ساختند، كلاه قُندوز می‌گفتند،15 و این ظاهراً همان تاقیه طولانی یا كلاه بلند مخروطی16 تركمانان است كه چون آن را قدری كج بر سر می‌نهادند، همچون آلب ارسلان17 و یا محمد خوارزم شاه18 (یعنی ادامه عمودی آن، به صورت مایل یا افقی، پشت سر قرار می‌گرفت) به آن "كلاه تركمانی كژ" می‌گفتند.19 حاجبان دربار و برخی از والیان، اغلب كلاه دو شاخ سیاه رنگی بر سر داشتند.20 زنان از كلاه‌های نیم گرد لبه‌دار كه جقه‌ای بالای خود داشت، و رنگ آن اغلب آبی یا قرمز بود،21 یا نوعی كلاه تخت منگوله‌دار،22 و نیز ازكلاه‌های مثلثی زرد، سفید یا قرمز و ملانند آن استفاده می‌كردند.23 برخی از علما و شعرا و خطبای این زمان از دستارهای زرد رنگ هراتی "هری عمامه" استفاده می‌كردند.24 همچنین علما از عمامه‌های سفید با دنباله آویخته (تحت‌الحنك‌دار) كه اغلب با نوار كوچك طلایی یا زرد رنگی تزیین شده (مُطرز، طرازدار) و به گونه‌ای از آن "عمامة الكبیره" می‌گفتند، استفاده می‌كردند.25 سیستانیان عمامه‌های خود را بزرگ می‌بستند.26 دستار وزارت، دستاری بزرگ و تحت‌الحنك‌دار بود، كه اغلب از ابریشم بسیار نازك (قصب) كه طول زیادی داشت پیچیده می‌شد و همچون دستار شاهان بویی مُطرز بود.27 گاه شاه سلجوقی عمامه‌ای سفید كه نگین بزرگی در جلوی آن بود، بر سر می‌گذاشت.28 نوعی از این دستار را به همراه تزیینات دیگر، بر سر زنان آن زمان نیز می‌توان دید.29 پوششی چادر مانند به نام طیلسان، بیشتر ویژه علما و قضات بود. آنان نوع بلند و حاشیه‌دار ساخت بم را می‌پوشیدند كه از دیبای نازك بود. (رَفرَف)30 این طیلسان‌ها بیشتر به رنگ آبی، سیاه، سبز، كبود، زرد و یا قرمز بود، واغلب نقوشی اسلیمی و مانند آن، روی آن دیده می‌شد. امیران رنگ سیاه و علما آبی آن را بیشتر می‌پوشیدند.31 وزیران و دیگر بزرگان نیز طیلسان داشته‌اند،32 به هرحال در این دوران، برهنه بودن سر نشانه ذلت و پستی بود، بدین جهت اولین اقدام برای تنبیه مجرمان، برداشتن كلاه و سرپوش آنان بود.33

تن پوش‌ها: قباهای آستین بلند و جلوباز دوره ساسانی، كه یك لبه را روی لبه دیگر آورده و با شالی در كمر محكم می‌بستند، لباس اصلی بسیاری از مردمان این زمان بود. بلندی این قبا‌ها كه تا ساق پا و یا كوتاه تر بود، از نوع عربی آن تنگ تر و كوتاه تر تهیه می‌شد.34 ظاهراً آن چه كه مامون خلیفه عباسی به عنوان خلعت سیاه رنگی بر طاهرذوالیمینین پوشاند، از همین نوع قبا بوده است.35 یعقوب خفتان یا نیم تنه ای ساده اما رنگ شده از جنس ظاهرا كرباس و از نوعی كه به آن "فاختی، فاخته‌ای" می‌گفتند می‌پوشید.36 این خفتان را كه "بدنه" نیز نام داشت، عَمرو جانشین یعقوب، به همراه رشته‌های طلا و مُزین به سنگ‌های قیمتی می‌پوشید.37 ظاهراً این جامه بدون نیاز به بریدن و دوختن، به صورت یك دست بافته می‌شد. بدنه جامه‌ای بود كوتاه و تنگ تا كمر، از كتان و یا پنبه، كه اغلب بدون آستین بود، یا آستین‌هایی كوتاه داشت.38 لباس رویی یعقوب و عمرو، خلعتی از پوست سمور و به رنگ سیاه و یا قهوه ای تیره بود.39 اُمرای صفاری، گاهی لباده‌هایی از پوست شیر نیز می‌پوشیدند.40 البته همراه این لباس‌ها اغلب كمربند یا شالی بركمر بسته می‌شد.41 امیران سامانی جامه‌های خود را، اغلب از پارچه‌های "زندنیچی" كه كرباسی رنگ نشده و سفید با بافتی دُرشت بود و یا نوع ابریشمین آن، تهیه می‌كردند.42 همچنین از بُردهای فندقی بخارا كه پارچه‌ای راه راه و اغلب به رنگ سرخ، سبز، و سفید بود، نوعی قبای ایرانی تهیه می‌كردند كه تا زانوان می‌رسید، و آستین‌هایی كوتاه و یا اغلب بلند داشت.43 پارچه‌های ضخیم و زمستانی و بافته شده "ویذار" كه در نرمی همچون خز و ابریشم بود، نیز در رنگ‌های اغلب زرد مورد استفاده آنان قرار می‌گرفت.44 آنان هم چنین از پارچه‌های نازك و دیباهای شوشتری نیز، كه اغلب راه راه‌های باریك و پهن داشتند (شاید كبود رنگ)45 و هم چنین كتان‌های سفید مصری و حریرهای زربفت برای خود جامه می‌دوختند. قباهای آنان اغلب پُر نقش و نگار بود و بر شانه‌های آن نوعی سردوشی به شكل گل چهارپَر نقش شده بود. آنان نیم تنه (بدنه) نیز می‌پوشیدند.46 برخی از البسه آنان، مُطرز بود مانند طرازی با عنوان "امیر منصور ابوالقاسم نوح بن منصور".47 به جز سروال (شلوار) از "رانین" نیز استفاده می‌كردند.48 رانین یا ران پا، از دو تكه چرم لوله‌ای شكل تشكیل می‌شد كه هر كدام را جداگانه در پای خود به صورت شلوار می‌پوشیدند و در محل كمر آن را محكم می‌كردند.49 آنان خُف‌ها، موزه‌ها و چكمه‌های ساق دار و بلند، و نوعی سندل و یا نعلین مرصع به نقره نیز به پا داشتند.50 غزنویان قباهای حریر و اطلسی سرخ رنگ، و مُعلَم مُخطط مُوَرَد ، یعنی مُقلم(راه راه) عمودی و چهارخانه یا هشت خانه و گل دار، كه حاشیه دوزی‌هایی در سرآستین‌ها و دور لبه‌ها و محل بازوها داشت، برتن می‌كردند.51 گاه از سوی خلفای عباسی دَواج كه نوعی قبای گشاد دَبیقی به رنگ سیاه و یا رنگ‌های دیگر بود، برای سلاطین غزنوی فرستاده می‌شد.52 البته آنان قباهای سفید،53 و نیز قباهای كبود رنگ شوشتری، و سقلاطون‌های عضدی نیز برتن می‌كردند،54 كه اغلب با سنگ‌های قیمتی سنگ‌دوزی شده بود.55 قبای طغرل، مُلحَم ابریشمی گل‌دار و حاشیه‌دار و جلوبازی بود.56 یا اینكه قبای سفید،57 و یا دُراعه سیاه (سیاه نشانه خلافت عباسی بود) بر تن می‌كرد.58 سنجر بیشتر قبای زندنیچی كه از نوعی كرباس دُرشت بافت و یا از ابریشم تهیه می‌شد59 و یا قبای عَتابی كه اغلب ابریشمی و راه راه عمودی بود، برتن می‌كرد.60 خلعت وزارت كه لباس رسمی وزیران بود و از سوی شاه هدیه داده می‌شد، شامل همه لباس‌های وزیر از جمله قبایی ابریشمین و زربفت و جلوبسته و آستین بلندی بود كه می‌توانست از سقلاطون بغدادی باشد. رنگ آن اغلب، كبود، آبی، قرمز و یا سبز رنگ، همراه با نقوشی طلایی و یا قرمز بود.61 به نظر می‌رسد طرازی با نام سلطان وقت به همراه آن نقوش بر روی این قبا بوده است.62 سپس كمربندی مُرصع (شال هزار مثقالی با فیروزه‌هایی در آن نشانده و گلابتون‌دوزی شده) به دور كمر می‌بست63 و برآن بالاپوش جلوباز و آستین كوتاه نقش داری می‌پوشید.64 قبای حاجبان آستین بلند و از دیبای سیاه بود، به همراه كمربندی طلایی و موزه‌ای ساق‌دار،‌65 همچون والیان.66 البته گاه بر این لباس‌ها نوعی دراعه67 و به ندرت گونه‌ای طیلسان68 نیز اضافه می‌شد. قباهای آنان اغلب عَتابی سبز69 و یا سرخ70 و گاه از نوع ویذاری بود71 با نقوش لوزی و یا مربع شكل، مارپیچ و یا راه راه.72 بر بیشتر این قباها نقش بازوبند و نیز سنگ دوزی‌هایی دیده می‌شد.73 عُلما دُراعه‌های بلند و گشاد وآستین بلندی می‌پوشیدند، كه اغلب پشمی یا كتانی و به رنگ كبود و نیلی بود.74 نوعی از این دراعه‌ها، را از سر می‌پوشیدند چرا كه در جلو و یا عقب آن شكاف و یا درزی وجود نداشت.75 آنان هم چنین جُبه‌های جلوباز و اغلب آستین كوتاه ملكی و بنداری و مرغزی كه نوع مرغزی آن زرد بود نیز می‌پوشیدند. طیلسان‌های بلند و نیز بالاپوش‌های پوستی نیز از دیگر جامه‌های آنان بود.76 مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خِرقه بود.77 از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشن، فَرجی، دَلق، مُلمع، هزارمیخی، پشمینه، كبل، پِلاس، چپ و راست، و خلقان و مانند آن یاد شده كه با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزیینات داشته‌اند.78 خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُر وصله و رنگارنگ كه گاه، به این خاطر، بسیار كلفت و سنگین نیز می‌شد.79 لباس زنان گاهی یقه گرد بسته و سبز رنگ، با نقش گل‌های شش پَر طلایی و یا یقه باز خال دار و مانند آن بود.80 لباس رویی ایشان، همانند لباس مردان لباسی بلند و با آستین‌هایی بلند و جلو بسته و یا كاملا جلوباز و گاه كوتاه تر، و تا حد زانوان بود. این لباس به دو نوع تنگ و گشاد دوخته می‌شد، كه گاه آستین‌های آن ـ بویژه از آرنج به پایین ـ فراخ تربود.81 نوع دیگر آنها كاملا جلوباز82 و به رنگ، آبی، سفید، بنفش، زرد بود كه نقوشی به رنگ قرمز، آبی، زرد، و سفید داشت. این نقوش اغلب، نقوش خال دار، سه نقطه‌های مثلثی كنارهم، شش ضلعی‌های بزرگ كه وسطشان نقش انسانی بود، اسلیمی‌های ریز یا درشت، خطوط زیگزاگی عمودی، نقوش دایره ای( مُدَنِر)، نقوش + و مانند آن بود كه اغلب حاشیه‌ای متشكل از ردیفی از دایره‌های نزدیك به هم، بر لبه آنها وجود داشت، و بازوبندهایی زرد بر بازوان آنها دیده می‌شد.83

مآخذ:

1.    یادداشت مولف.

2.             Supuler, B. Iran in frǜh-Islamischer zeit, Wiesbadan, 1952, pp. 347-349; Dozy, R. P. R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 280-291.

3.             Ghirshman, R. Iran. Parthes et Sassanides, Paris, Gallimard, 1962, P. 329, no 439-440.

4.     حسن ابراهیم، حسن. تاریخ السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی. قاهره: الطبعة الثالثه، 1953 م، ج 2، ص 361؛ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. كتاب الاغانی، اعداد، مكتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولی، ج10، ص 407.

5.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الكامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965 م، ج9 ، ص 258.

6.     تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشدة. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج2، ص 674-676.

7.    مرعشی، ظهیرالدین. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. چاپ محمد حسین تسبیحی، تهران: شرق، 1368، ص 97 ، 152؛ بلاذری، ابی العباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان، حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع. دارالنشرللجامعین، 1377 ق/ 1957 م، ، ص 472، سال 315 ق/ 927 م

8.     تاریخ سیستان، ص 342، 352 . مقایسه شود با Dozy, pp. 278-291.

9.    صفدی، صلاح‌الدین خلیل. الوافی بالوفیات، باعتناء، هلموت ریتر، س. دیدرینغ و دیگران. ویسبادن: 1981-1983، ج4 ص 375.

10.  محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی كدكنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 146-147، ج2، ص 546-547؛ حافظ، شمس‌الدین محمد. دیوان. تحقیق محمد قزوینی، قاسم غنی، تهران: زوار، تاریخ مقدمه، 1320، ص 274.

11.  باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به كوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص الآداب) ج2، ص 31؛ محمد بن منور، ج2، ص 460.

12.  متز، آدام. الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع. نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنة التالیف و الترجمه، 1377ق/1957 م، ج 2، ص 95؛ ابن حوقل. صورة الارض، الطبعة الثانیه. لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 253.

13.          Wilkinson, C, K. Nishapur, some early Islamic buildings and their decortion, New York, 1986, P. 207, fig 240.

14.  جوزجانی، منهاج السراج. طبقات ناصری، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران: 1334، ، ج1، ص 281؛ راوندی، محمد بن علی. راحة الصدور و آیة السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921 م، ص 331؛ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 61.

15.  ابن اثیر. ج12، ص 502-503؛ جوزجانی. ج1، ص 281.

16.  منشی، اسكندربیگ. تاریخ عالم آرای عباسی. تهران: ج 1، ص 19، 25، 32، 527.

17.  راوندی. ص 117؛ خواندمیر آنرا طاقیه طولانی نام نهاده. حبیب السیر فی اخبار افراد البشر. تهران: كتابفروشی خیام، 1333-1334، ج2، ص 487.

18.  ابن اثیر. وقایع سال 594 ق/ 1197 م.                                                       .Supuler, pp. 364-365

19.  جوزجانی، ج1 ، ص .

20.  بیهقی. ج1، ص 41، 117، 209.

21.          Pope, A. U. A survey of Persian art, ed, P. Ackerman, Tehran, 1964-1967, vol X, pp. 643 B ,646 B ,672; Grube, E. J. Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection, Oxford, 1976, op. 233, no 183.

22.          Pope. vol IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980, Ibid, vol X, P. 692 A.

23.          Grube, op. 201, no 143; Pope. vol X, p. 692 A.

24.  اصفهانی. ج8 ، ص 259.

25.  جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البیان و التبیین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون. قاهره: مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، ج2، ص 186-188؛ منوچهری دامغانی. دیوان. تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران 1363، ص187.

26.  مانند فرخی شاعر. نظامی عروضی، احمد بن عمرسمرقندی. چهارمقاله. تصحیح محمد قزوینی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیركبیر، 1364، ص 59.

27.  ابن اثیر، ج9، ص 424؛ خواندمیر. دستورالوزراء. چاپ سعید نفیسی، تهران: اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامی (د 394 ق/1003 م) چیت‌ساز، محمدرضا. تاریخ پوشاك ایرانیان. انتشارات سمت، 1379، ص 149، یادداشت 623.

28.  بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. تاریخ بیهقی. به كوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: سعدی، 1368، ج1، ص 13؛

Pope, vol X, P. 63.

29.          Ibid, vol X, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n l; Grube, op. 233, no 183.

30.          Lewis, B; C. Pellat; E. Bosworth. The world of Islam faith, people, culthre, London, 1976, P. 106, no 20

حسن، زكی محمد. تاریخ نقاشی در ایران. ترجمه ابوالقاسم سحاب، سحاب، 1372، ص 51.

31.          Ibid, p. 23, no 16; Papadopoulo, A; Mazenod. L’Islam et l’art musulman, Paris, 1969, P. 131, no 29;

راوندی، محمد بن علی. راحة الصدور و آیة السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن، 1921م، ص 69-70.

32.  تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشدة. قاهره: دارالطباعة المحمدیه، ترجمه و تالیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاكمی، تهران: اطلاعات، 1363-1364، ج 1، ص 251-252؛ متز. ج 1، ص 298.

33.  تاریخ سیستان. مولف ناشناخته، تصحیح محمد تقی بهار، تهران: 1314، ص 229؛ چیت‌ساز، ص 134.

34.          Ghirshman, R. Iran. Parthes et sassanides, Paris, Gallimard, 1962, pp. 152-172.

35.  ابن اثیر. ج6، ص 357-358.

36.  مسعودی، ابی الحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الطبعة الثالث، قاهره، 1377 ق/1958 م، ج4، ص 204.

37.          Dozy, pp. 56-58.

38.          Serjeant, R. B; Material for a history of Islamic texiles up to the Mongol conquest reprinted from ars Islamica, XI-XII, 1942-1946, pp. 13-14, 105.

گردیزی، ابوسعید عبدالحی، زین الاخبار. تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای كتاب، 1363، ص 316؛ متز، ج2 ص 297.

39. ابن اثیر. ج7، ص 296-297؛ گردیزی. ص 186.

40.  تاریخ سیستان. ص 284، 287.

41.  نرشخی، ابوبكرمحمد بن جعفر. تاریخ بخارا. ترجمه ابونصرقباوی، تلخیص محمد بن زفر، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، 1363، ص 28-29.

42.          Shepherd, D. G;W. B. Henning; Zandaniji identified, in AUS der welt der Islamischen kunst, (festschrift Ernst Kǜhnel), Berlin, 1959, pp. 15-40.

بافت زندنه شهری در شمال بخارا. مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، طبع دخویه، لیدن، بریل، 1906 م، ص 266، 281، 346؛  نرشخی. ص 21-22.

43.  نرشخی. ص 28-29، 390.

44.  بافت ویذار شهری در اطراف سمرقند. ابن حوقل، صورة الارض، الطبعة الثانیه، لیدن، بریل، 1938-1939 م، ص 425.

45.  مسعودی، ج4، ص 303؛ ابن حوقل، ص 231.                                             Supuler, pp. 367-369.

46.  گردیزی، ص 316.

47.  عتبی، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاریخ یمینی. شرح منینی، مصر: مطبعه وهبیه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقانی، به اهتمام جعفر شعار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345، ص 36.

Kabir, M; The Buwayhid dynasty of Baghdad, Clacutta, 1964, pp. 52-53

48.  نظامی عروضی. ص 53.

49.  نقش سواركار بر بشقابی از نیشابور.

50.  ابن اثیر. ج7، ص 192، 493-494؛ گردیزی. ص 186.

51.  گردیزی. ص 408؛ ابن اثیر. ج12، ص 233؛ بیهقی. ج 1، ص 39، 61، 132-133؛ 

Pope, vol III, p. 1307, vol VI, p. 2480; Supuler, pp. 367-368.

52.  بیهقی. ج 1، ص 39؛ ناصر خسرو در شعر خود به دواج‌های سفید اشاره دارد. ناصر خسرو قبادیانی، ابومعین. دیوان اشعار. به اهتمام مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: مك گیل، 1357، ص 44.

53.  بیهقی. ج1، ص 13.

54.  عتبی. ص 187.

55.  شبانكاره‌ای، محمد بن علی، مجمع الانساب. به اهتمام میرهاشم محدث، تهران: امیركبیر، 1363، ص 70، 146؛ جوزجانی، ج1، ص 272.

56.  ابن اثیر. ج17، ص 253.

Dozy, R. P. R; Supplément aux dictionnaires Arabes, Leidan, 1927, vol 2, P. 522.

57.  ابن اثیر. ج10، ص 28.

58.  باسورث، ادموند كلیفورد. تاریخ غزنویان. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیركبیر، 1356، ص 261 . طغرل دوم نیز از همین قباها می‌پوشید. نقش برجسته گچی منتسب به ری با نام طغرل دوم. سال 591. موزه پنسیلوانیا. Pope, vol 9, no 517

59.  راوندی. ص 171؛ مقدسی. ص 266، 281، 346؛ ابن حوقل. ص 403، 424-425.

60.  در برخی از منابع به اشتباه عنابی آمده، شبانكاره‌ای. ص 110؛ مقایسه شود با قزوینی، محمدبن عبدالوهاب، یادداشت‌ها. به كوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، 1363، ج3، ص 200، ج6، ص 31-32.

61.  بیهقی. ج1، ص 204- 206، 232- 234؛ راوندی. ص 54، 109، 500؛ ابن اثیر. ج10، ص 210، 337، 372-377.

62.  بیهقی. ج1، ص 66.

63.  محمدبن منور. ج1، ص 90، ج2، ص 517.

64.  بیهقی. ج1، ص 229؛ قمی، نجم الدین ابوالرجاء. تاریخ الوزراء. به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، ص 9، 17.

65.  بیهقی، ج1، ص 41، 188، 209؛ شبانكاره‌ای. ص 77.

66.  ناظم، محمد. [حیات و اوقات] سلطان محمود غزنوی. ترجمه عبدالغفور امینی، كابل: 1318 ق، ص 26-27.

67.  بیهقی، ج1، ص 229.

68.  باسورث. ص 186.

69.  بیهقی. ج1، ص 254، 370.

70.  راوندی. ص 234، 259-261.

71.  همچون حاجب محمد عمید خراسان، ← یادداشت 44.

72.          Pope, vol III, p. 1376, vol IX, no 517-518.

73.  شبانكاره‌ای. ص 70؛ مستوفی، حمدالله. تاریخ گزیده، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران: امیركبیر، 1339، ص 361.

74.  راوندی. ص 300؛ نظامی عروضی. ص 105.

75.  دیوان انوری. ج2، ص 622؛ راوندی. ص 499.

Dozy, 1845, pp. 176-182.

76.  جوزجانی. ج2، ص 220؛ ابن اثیر، ج2، ص 115.

77.  باخرزی. ج2، ص 27؛ راوندی. ص 351.

78.  محمد بن منور. ج2، ص 457-458؛ باخرزی. ج2، ص 24.

79.  محمد بن منور. ج1، ص 27، ج2، ص 459 .

80.          Pope, vol X, pp. 651, 691.

81.          Ibid, pp. 641. B, 646. B, 651-653, 679, 693, Ibid, vol IV, p. 1643, fig, a-n.

Grube, op. 233, no 183.

82.          Pope, pp. 651, 691, 693; vol, IX, pp. 515-518, pl. 511, 554, 812, 980.

83.          Ibid, vol X, pp. 641-643, 646, 652-653, 672, 679, 686, 689, 691.

محمدرضا چیت ساز