پرش به محتوا

چشم زخم: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''چشم زخم'''، گزند و آزاري كه به باور عامّة مردم از چشم بد دشمن يا شخص شُوْر چشمِ نَظَرتنگِ حسود به كسي مي‌رسد و به اصطلاح او را چشم يا نظر مي‌زند. مردم تحسين از روي مهر و علاقه را نيز گاهي گزندرسان مي‌دانند. از اين رو، در فرهنگ عامه بسياري از ناخوشي‌ها و رويدادها و شكست‌ها را در اثر چشم زخم و نظرزدگي مي‌پندارند.<sup>1</sup>  
'''چشم زخم'''، گزند و آزاری که به باور عامّه مردم از چشم بد دشمن یا شخص شُوْر چشمِ نَظَرتنگِ حسود به کسی می‌رسد و به اصطلاح او را چشم یا نظر می‌زند. مردم تحسین از روی مهر و علاقه را نیز گاهی گزندرسان می‌دانند. از این رو، در فرهنگ عامه بسیاری از ناخوشی‌ها و رویدادها و شکست‌ها را در اثر چشم زخم و نظرزدگی می‌پندارند<ref>'''''یادداشت‌های مؤلف'''''. </ref>.


از ديرباز ايرانيان مانند اعراب و اقوام ديگر جهان به چشم زخم يا چشم بد باورداشته‌اند و براي دفع آن از انواع [[باطل سحر]]<sup>*</sup> و اعمال جادويي و دعاها استفاده مي‌كرده‌اند. در ادبيات ودايي، زند اوستا، ادبيات كهن يوناني و جز آن به چشم بد اشاره شده است.<sup>2</sup> در كتاب ''روايات پهلوي'' به خواص جادويي برخي مهره‌ها بر حسب رنگشان در دفع شرّ سخن رفته است.<sup>3</sup> مدي [1]به يك طلسم ضد چشم زخم كه روي آن اورادي به زبان اوستايي، يا زند و پهلوي نوشته شده بود، همچنين به يك طلسم سنگي ضد چشم زخم كه روي آن چيزي شبيه چشم كنده بودند، اشاره مي‌كند.<sup>4</sup>  
از دیرباز ایرانیان مانند اعراب و اقوام دیگر جهان به چشم زخم یا چشم بد باورداشته‌اند و برای دفع آن از انواع [[باطل سحر]]<sup>*</sup> و اعمال جادویی و دعاها استفاده می‌کرده‌اند. در ادبیات ودایی، زند اوستا، ادبیات کهن یونانی و جز آن به چشم بد اشاره شده است<ref>Westermark, E., '''''Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation'''''. Amsterdam: Philo Press cv, 1973, 56.</ref>. در کتاب ''روایات پهلوی'' به خواص جادویی برخی مهره‌ها بر حسب رنگشان در دفع شرّ سخن رفته است<ref>تفضلی، احمد. '''''تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام'''''. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 178.</ref>. مدی [1]به یک طلسم ضد چشم زخم که روی آن اورادی به زبان اوستایی، یا زند و پهلوی نوشته شده بود، همچنین به یک طلسم سنگی ضد چشم زخم که روی آن چیزی شبیه چشم کنده بودند، اشاره می‌کند<ref>'''''ERE / Encyclopaedia of Religion and Ethics.''''' ed. by J. Hastings, England, 1980, Vol. 111, 449.</ref>.


اعراب جاهلي نيز به چشم زخم باور داشتند و از آن به «اِصابَت عَين» (چشم رساندن) تعبير مي‌كردند. در ميان اعراب قديم، طايفة بني اسد به بدچشمي معروف بوده‌اند. كساني از اين طايفه كه سه روز چيزي نمي‌خوردند به هر كس يا هر چيز كه چشم مي‌رساندند، در دم دچار گزند مي‌شد. خداوند نيز در آية «و اِن يَكاد» (قلم/68/51) به چشم زدن اشاره دارد.<sup>5</sup> مردم براي پيشگيري و دور كردن اثر چشم زخم و بيرون كردن اثرات و زيان‌هاي نظرزدگي از كسي و چيزي به كارها و ادعيه و اوراد و باطل سحرهايي دست مي‌يازند. مثلاً، انداختن نقش «لام» يا «لامچه» با عنبر و مشك و سپند سوخته و نيل و لاجورد بر چهره و پيشاني كودكان؛<sup>6</sup> انداختن و شكاندن «چَشمارو» (سبوي سفاليني كه بر روي آن چهرة آدمي را با چشم و رويي زيبا نقش زده‌اند و سكه‌اي در آن گذاشته‌اند) از بام خانه در شب چهارشنبه سوري؛<sup>7</sup> همراه كردن «چشم زد»: مهره‌هايي از شيشة سياه و سفيد و كبود و «چَشم پَنام»، تعويذ خاصي كه براي دفع چشم زخم نويسند با كودك؛<sup>8</sup> دود كردن اسفند براي داماد و عروس، مسافر، خانة تازه ساخته شده و كالا و اشياي تازه خريداري شده؛ شكستن تخم مرغ با آداب خاص براي كسي كه ناگهان بيمار شده، انداختن «و ان يكاد» و «چل بسم الله» به گردن و شانة كودكان؛<sup>9</sup> بستن «نَظَر قرباني»: چشم خشك شدة گوسفند ذبح شده در روز عيد قربان؛ با تكه‌اي نمك و خرمهرة سبز به نخ و آويختن آنها از كلاه و سرشانة كودك؛<sup>10</sup> همراه كردن «ببين بِتِرك»: (مهرة سفاليني كه روي آن لعاب سفيد داده‌اند)، «كُجي آبي» (مهرة سفالين لعابدار سبز يا آبي«پنجة گرگ»، «هفت مهره»، «دندان ببر يا فيل»، «شاخ مار»، «تخم قُدوس»، «سُم آهو»، «چشم باباقوري» و نمك و دعا با كودك؛<sup>11</sup> خال گذاشتن با سوختة اسفند بر هفت جاي بدن بيمار؛ دودكردن اسفند در فضاي خانه و گفتن عبارت‌هايي چون «چشم بد دور»، «ماشاءالله و هو...» و زدن با انگشت به چوب و تخته.<sup>12</sup>   
اعراب جاهلی نیز به چشم زخم باور داشتند و از آن به «اِصابَت عَین» (چشم رساندن) تعبیر می‌کردند. در میان اعراب قدیم، طایفه بنی اسد به بدچشمی معروف بوده‌اند. کسانی از این طایفه که سه روز چیزی نمی‌خوردند به هر کس یا هر چیز که چشم می‌رساندند، در دم دچار گزند می‌شد. خداوند نیز در آیه «و اِن یَکاد» (قلم/68/51) به چشم زدن اشاره دارد<ref name=":0">مضاحب، غلامحسین. '''دایره المعارف فارسی'''. تهران: امیركبیر، 1345، ج 1 / ذیل چشم زخم. </ref>. مردم برای پیشگیری و دور کردن اثر چشم زخم و بیرون کردن اثرات و زیان‌های نظرزدگی از کسی و چیزی به کارها و ادعیه و اوراد و باطل سحرهایی دست می‌یازند. مثلاً، انداختن نقش «لام» یا «لامچه» با عنبر و مشک و سپند سوخته و نیل و لاجورد بر چهره و پیشانی کودکان<ref>خلف تبریزی، محمدحسین. '''''برهان قاطع.''''' به كوشش محمد معین، تهران: امیركبیر، 1361، ج 3 / ذیل لام و لامچه.</ref>؛ انداختن و شکاندن «چَشمارو» (سبوی سفالینی که بر روی آن چهره آدمی را با چشم و رویی زیبا نقش زده‌اند و سکه‌ای در آن گذاشته‌اند) از بام خانه در شب چهارشنبه سوری<ref>بلاغی، عبدالحجت. '''''تاریخ نائین'''''. تهران: 1369، ص 289.</ref>؛ همراه کردن «چشم زد»: مهره‌هایی از شیشه سیاه و سفید و کبود و «چَشم پَنام»، تعویذ خاصی که برای دفع چشم زخم نویسند با کودک<ref>خلف تبریزی، محمدحسین. '''''برهان قاطع.''''' به کوشش محمد معین، تهران: امیرکبیر، 1361، ج 2 / ذیل چشم پنام و چشم زد.</ref>؛ دود کردن اسفند برای داماد و عروس، مسافر، خانه تازه ساخته شده و کالا و اشیای تازه خریداری شده؛ شکستن تخم مرغ با آداب خاص برای کسی که ناگهان بیمار شده، انداختن «و ان یکاد» و «چل بسم الله» به گردن و شانه کودکان<ref name=":0" />؛ بستن «نَظَر قربانی»: چشم خشک شده گوسفند ذبح شده در روز عید قربان؛ با تکه‌ای نمک و خرمهره سبز به نخ و آویختن آنها از کلاه و سرشانه کودک<ref name=":1">هدایت، صادق. '''''نیرنگستان'''''. تهران: امیرکبیر، 1334، ص 111.</ref>؛ همراه کردن «ببین بِتِرک»: (مهره سفالینی که روی آن لعاب سفید داده‌اند)، «کُجی آبی» (مهره سفالین لعابدار سبز یا آبی«پنجه گرگ»، «هفت مهره»، «دندان ببر یا فیل»، «شاخ مار»، «تخم قُدوس»، «سُم آهو»، «چشم باباقوری» و نمک و دعا با کودک<ref name=":1" /><ref>همایونی، صادق. '''''فرهنگ مردم سروستان'''''. تهران: دفتر مرکزی فرهنگ مردم، 1349، ص 377.</ref>؛<sup>11</sup> خال گذاشتن با سوخته اسفند بر هفت جای بدن بیمار؛ دودکردن اسفند در فضای خانه و گفتن عبارت‌هایی چون «چشم بد دور»، «ماشاءالله و هو...» و زدن با انگشت به چوب و تخته.<sup>12</sup>   


'''مآخذ:'''  
'''مآخذ:'''  


1.    '''''يادداشت‌هاي مؤلف'''''.  
1.    '''''یادداشت‌های مؤلف'''''.  


2.    Westermark, E., '''''Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation'''''. Amsterdam: Philo Press cv, 1973, 56.
2.    Westermark, E., '''''Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation'''''. Amsterdam: Philo Press cv, 1973, 56.


3.    تفضلي، احمد. '''''تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام'''''. به كوشش ژالة آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 178.
3.    تفضلی، احمد. '''''تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام'''''. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 178.


4.    '''''ERE / Encyclopaedia of Religion and Ethics.''''' ed. by J. Hastings, England, 1980, Vol. 111, 449.
4.    '''''ERE / Encyclopaedia of Religion and Ethics.''''' ed. by J. Hastings, England, 1980, Vol. 111, 449.


5.    '''''دايرة المعارف فارسي'''''. غلامحسين مصاحب، تهران: اميركبير، 1345، ج 1 / ذيل چشم زخم.  
5.    '''''دایره المعارف فارسی'''''. غلامحسین مصاحب، تهران: امیرکبیر، 1345، ج 1 / ذیل چشم زخم.  


6.    خلف تبريزي، محمدحسين. '''''برهان قاطع.''''' به كوشش محمد معين، تهران: اميركبير، 1361، ج 3 / ذيل لام و لامچه.
6.    خلف تبریزی، محمدحسین. '''''برهان قاطع.''''' به کوشش محمد معین، تهران: امیرکبیر، 1361، ج 3 / ذیل لام و لامچه.


7.    بلاغي، عبدالحجت. '''''تاريخ نائين'''''. تهران: 1369، ص 289.
7.    بلاغی، عبدالحجت. '''''تاریخ نائین'''''. تهران: 1369، ص 289.


8.    مأخذ شمارة 6، ج 2 / ذيل چشم پنام و چشم زد.  
8.    مأخذ شماره 6، ج 2 / ذیل چشم پنام و چشم زد.  


9.    مأخذ شمارة 5، همانجا.
9.    مأخذ شماره 5، همانجا.


10.  هدايت، صادق. '''''نيرنگستان'''''. تهران: اميركبير، 1334، ص 111.
10.  هدایت، صادق. '''''نیرنگستان'''''. تهران: امیرکبیر، 1334، ص 111.


11.  همو، همانجا؛ همايوني، صادق. '''''فرهنگ مردم سروستان'''''. تهران: دفتر مركزي فرهنگ مردم، 1349، ص 377.
11.  همو، همانجا؛ همایونی، صادق. '''''فرهنگ مردم سروستان'''''. تهران: دفتر مرکزی فرهنگ مردم، 1349، ص 377.


12.  مأخذ شمارة 10، ص 57؛ مأخذ شمارة 5، همانجا.
12.  مأخذ شماره 10، ص 57؛ مأخذ شماره 5، همانجا.




علی بلوکباشی
علی بلوکباشی
----[1]. Modi, J. J.
----[1]. Modi, J. J.

نسخهٔ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۶:۴۵

چشم زخم، گزند و آزاری که به باور عامّه مردم از چشم بد دشمن یا شخص شُوْر چشمِ نَظَرتنگِ حسود به کسی می‌رسد و به اصطلاح او را چشم یا نظر می‌زند. مردم تحسین از روی مهر و علاقه را نیز گاهی گزندرسان می‌دانند. از این رو، در فرهنگ عامه بسیاری از ناخوشی‌ها و رویدادها و شکست‌ها را در اثر چشم زخم و نظرزدگی می‌پندارند[۱].

از دیرباز ایرانیان مانند اعراب و اقوام دیگر جهان به چشم زخم یا چشم بد باورداشته‌اند و برای دفع آن از انواع باطل سحر* و اعمال جادویی و دعاها استفاده می‌کرده‌اند. در ادبیات ودایی، زند اوستا، ادبیات کهن یونانی و جز آن به چشم بد اشاره شده است[۲]. در کتاب روایات پهلوی به خواص جادویی برخی مهره‌ها بر حسب رنگشان در دفع شرّ سخن رفته است[۳]. مدی [1]به یک طلسم ضد چشم زخم که روی آن اورادی به زبان اوستایی، یا زند و پهلوی نوشته شده بود، همچنین به یک طلسم سنگی ضد چشم زخم که روی آن چیزی شبیه چشم کنده بودند، اشاره می‌کند[۴].

اعراب جاهلی نیز به چشم زخم باور داشتند و از آن به «اِصابَت عَین» (چشم رساندن) تعبیر می‌کردند. در میان اعراب قدیم، طایفه بنی اسد به بدچشمی معروف بوده‌اند. کسانی از این طایفه که سه روز چیزی نمی‌خوردند به هر کس یا هر چیز که چشم می‌رساندند، در دم دچار گزند می‌شد. خداوند نیز در آیه «و اِن یَکاد» (قلم/68/51) به چشم زدن اشاره دارد[۵]. مردم برای پیشگیری و دور کردن اثر چشم زخم و بیرون کردن اثرات و زیان‌های نظرزدگی از کسی و چیزی به کارها و ادعیه و اوراد و باطل سحرهایی دست می‌یازند. مثلاً، انداختن نقش «لام» یا «لامچه» با عنبر و مشک و سپند سوخته و نیل و لاجورد بر چهره و پیشانی کودکان[۶]؛ انداختن و شکاندن «چَشمارو» (سبوی سفالینی که بر روی آن چهره آدمی را با چشم و رویی زیبا نقش زده‌اند و سکه‌ای در آن گذاشته‌اند) از بام خانه در شب چهارشنبه سوری[۷]؛ همراه کردن «چشم زد»: مهره‌هایی از شیشه سیاه و سفید و کبود و «چَشم پَنام»، تعویذ خاصی که برای دفع چشم زخم نویسند با کودک[۸]؛ دود کردن اسفند برای داماد و عروس، مسافر، خانه تازه ساخته شده و کالا و اشیای تازه خریداری شده؛ شکستن تخم مرغ با آداب خاص برای کسی که ناگهان بیمار شده، انداختن «و ان یکاد» و «چل بسم الله» به گردن و شانه کودکان[۵]؛ بستن «نَظَر قربانی»: چشم خشک شده گوسفند ذبح شده در روز عید قربان؛ با تکه‌ای نمک و خرمهره سبز به نخ و آویختن آنها از کلاه و سرشانه کودک[۹]؛ همراه کردن «ببین بِتِرک»: (مهره سفالینی که روی آن لعاب سفید داده‌اند)، «کُجی آبی» (مهره سفالین لعابدار سبز یا آبی)؛ «پنجه گرگ»، «هفت مهره»، «دندان ببر یا فیل»، «شاخ مار»، «تخم قُدوس»، «سُم آهو»، «چشم باباقوری» و نمک و دعا با کودک[۹][۱۰]؛11 خال گذاشتن با سوخته اسفند بر هفت جای بدن بیمار؛ دودکردن اسفند در فضای خانه و گفتن عبارت‌هایی چون «چشم بد دور»، «ماشاءالله و هو...» و زدن با انگشت به چوب و تخته.12

مآخذ:

1.    یادداشت‌های مؤلف.

2.    Westermark, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation. Amsterdam: Philo Press cv, 1973, 56.

3.    تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 178.

4.    ERE / Encyclopaedia of Religion and Ethics. ed. by J. Hastings, England, 1980, Vol. 111, 449.

5.    دایره المعارف فارسی. غلامحسین مصاحب، تهران: امیرکبیر، 1345، ج 1 / ذیل چشم زخم.

6.    خلف تبریزی، محمدحسین. برهان قاطع. به کوشش محمد معین، تهران: امیرکبیر، 1361، ج 3 / ذیل لام و لامچه.

7.    بلاغی، عبدالحجت. تاریخ نائین. تهران: 1369، ص 289.

8.    مأخذ شماره 6، ج 2 / ذیل چشم پنام و چشم زد.

9.    مأخذ شماره 5، همانجا.

10.  هدایت، صادق. نیرنگستان. تهران: امیرکبیر، 1334، ص 111.

11.  همو، همانجا؛ همایونی، صادق. فرهنگ مردم سروستان. تهران: دفتر مرکزی فرهنگ مردم، 1349، ص 377.

12.  مأخذ شماره 10، ص 57؛ مأخذ شماره 5، همانجا.


علی بلوکباشی


[1]. Modi, J. J.

  1. یادداشت‌های مؤلف.
  2. Westermark, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation. Amsterdam: Philo Press cv, 1973, 56.
  3. تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 178.
  4. ERE / Encyclopaedia of Religion and Ethics. ed. by J. Hastings, England, 1980, Vol. 111, 449.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ مضاحب، غلامحسین. دایره المعارف فارسی. تهران: امیركبیر، 1345، ج 1 / ذیل چشم زخم.
  6. خلف تبریزی، محمدحسین. برهان قاطع. به كوشش محمد معین، تهران: امیركبیر، 1361، ج 3 / ذیل لام و لامچه.
  7. بلاغی، عبدالحجت. تاریخ نائین. تهران: 1369، ص 289.
  8. خلف تبریزی، محمدحسین. برهان قاطع. به کوشش محمد معین، تهران: امیرکبیر، 1361، ج 2 / ذیل چشم پنام و چشم زد.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ هدایت، صادق. نیرنگستان. تهران: امیرکبیر، 1334، ص 111.
  10. همایونی، صادق. فرهنگ مردم سروستان. تهران: دفتر مرکزی فرهنگ مردم، 1349، ص 377.