کلام اسلامی
تمدن اسلامی در برخورد با دیگر فرهنگها و نحلههای فکری از قبیل ایرانیان، یهودیان، مسیحیان و... با مسایلی روبروگردید که نیاز به استدلال و تفکر و تعقل داشت. اهمیت این مسایل در آن بود که باعث تحکیم مبانی اعتقادی عامهی مسلمان میشد. عالمان دینی با مسایلی چون جبر و اختیار، توحید، حدوث و قدم، امکان رؤیت خداوند و ... مواجه شدند و از طریق شیوههایی که در پاسخگویی به این مسایل اتخاذ میکردند به گروههای مختلف تقسیم میشدند. عموماً در این گروهها دو شیوهی عمده به چشم میخورد؛ عدهای به نقل و حدیث و سنت گرویدند و عدهای دیگر به تعقل و استدلال روی آوردند. شمار این فرق،گاه به ۷۰ فرقه میرسید[۱] که از آن میان میتوان به فرقههایی مانند قدریه، کرامیه، جهمیه، خوارج، شیعه، حنفیه، معتزله، اشعریه و... اشاره کرد. در این میان سه فرقهی شیعه، معتزله و اشعریه بیشتر از دیگران در ایران نفوذ داشتند و شاعران و نویسندگان ایرانی بیشتر در حوزهی نفوذ این سه فرقه قرار گرفتند.
شیعه
کسانی که حضرت علی(ع) را جانشین و امام بلافصل مسلمانان بعد از رحلت رسول اکرم(ص) میدانند، «شیعه» خوانده میشوند. شیعیان از نخستین دورههای اسلامی حضور فعال داشتند. هانریکوربن در تکوین و تکامل شیعه چهار دوره را ذکر میکند[۲]:
دورهی نخست:
دورهی امامان معصوم و پیروان و اصحاب آنهاست که تا دورهی غیبت امام دوازدهم در ۳۲۹ق ادامه مییابد. از بزرگان و دانشمندان شیعه در این دوره میتوان از هشام بن حکم، صحابّی امام ششم، و محمدبن یعقوبکلینی محدث بزرگ و ابوجعفر قمی (م ۲۹۰ق)، از اصحاب امام یازدهم، نام برد.
دورهی دوم:
از زمان غیبت امام دوازدهم (۳۲۹ق) تا زمان خواجه نصیر طوسی (م ۶۷۲ق) است. این دورهی ۳۵۰ ساله عموماً در تدوین حدیث شیعی و ظهور متکلمانی چون ابنبابویه قمی (م ۳۸۱ق) شیخ مفید (م ۴۱۳ق)، محمدبن حسن طوسی (م ۴۶۰ق)، قطبالدین سعید راوندی (م ۵۷۳ق)، مرتضی علمالهدی (م ۴۳۶ق)، سید شریف رضی و فضل طبرسی (م ۵۴۸ یا ۵۵۲ق)، ابن شهر آشوب (م ۵۸۸ق) و سید رضی علیبن طاووس (م ۶۶۴ق) سپری شد.
این بزرگان آثار مهمی در امامشناسی نوشتهاند و شیوهی استدلال منطقی و عقلی آنها در آثار خواجه نصیر طوسی به کمال میرسد.
دورهی سوم:
از زمان خواجه نصیر طوسی (۵۹۷ - ۶۷۲ق) تا تجدید حیات ایران در زمان صفویه و ظهور مکتب اصفهان و کسانی چون میرداماد (م ۱۰۴۱ق) و شاگردان او ادامه مییابد.
اندیشهی شیعی در این دوره از سویی تحت تأثیر تفکرات ابنعربی و از سویی دیگر تحت تأثیر پیروان نجمالدین کبری قرار دارد. تلاقی این دو جریان در الهیات شیعه جهشی خاص بهوجود آورد و کسانی چون سعدالدین حمویه (م ۶۵۰ق)، میرحیدر آملی، علاءالدوله سمنانی، شاه نعمتالله ولی و صاینالدین ترکه، سعی در تلفیق شیعه و تصوف داشتند.
دورهی چهارم:
از زمان ملاصدرا آغاز میشود. در این دوره وحدت تفکیکناپذیر ایمان و عرفان و تعقل فلسفی همراه با تعمیق معنی باطنی وحی نبوی، بنیان مییابد و در آثار کسانی چون ملاصدرا، علامه مجلسی و شیخ احمد احسایی جلوهگر میشود. متکلمین شیعه و دانشمندان امامیه به علت اهمیتی که به مسایل علمی و شیوههای عقلی میدادند، مسایل کلامی گستردهای را در تفکراسلامی مطرح کردند.
در این روند شیعهی امامیه و شیعهی اسماعیلیه نقش بیشتری ایفا میکردند[۳]. اسماعیلیه معتقد به امامت اسماعیل فرزند ارشد امام جعفر صادق(ع) هستند و به امامت امام موسیبن جعفر(ع) امام هفتم شیعه امامیه اعتقاد ندارند. اسماعیل در زمان پدر بزرگوارش از دنیا رفت، اما شبههای که در مورد مرگ او پیش آمد، از بین نرفت و گروهی از خواص اصحاب بر این عقیده شدند که او زنده است. بعد از درگذشت امام جعفر صادق(ع)، این گروه دو دسته شدند.گروهی از آنان از اعتقاد به زنده بودن اسماعیل دست کشیدند و به امامت محمد پسر اسماعیل معتقد شدند و گروهی زنده بودن اسماعیل را باور داشتند. امروز «اسماعیلیه»ی معروف کسانی هستند که معتقدند پس از اسماعیل امامت در فرزندش تا آخرالزمان ادامه مییابد. البته کسانی را که به امامت محمد پسر اسماعیل معتقدند، «عماریه» و کسانی را که منکر مرگ اسماعیل هستند، «مبارکیه» میگویند[۴]. اسماعیلیه اندکاندک دارای تشکلهای سیاسی و اداری منسجمی گردیدند و در ۲۹۶ق موفق شدند در مصر حکومت و خلافت تشکیل دهند و سلسلهی «فاطمیان» را بهوجود آورند که تا ۵۶۷ ق ادامه یافت. آنان در دعوت خود مراحل خاصی را رعایت میکردند و یکی از مراحل بالای این دعوت مرتبهی «حجت» بود. در میان دُعات اسماعیلیه در ایران، ناصرخسرو شاعر این رتبه را داشتهاست. اهمیت تفکر اسماعیلیه مربوط است به باطنگرایی آنان و اهمیتی که به تأویل آیات و احادیث میدادند، و معتقدند تنها امام است که بر این تأویل واقف است. آنان معتقد به تأویلهای عقلی و فلسفی بودند و به عقاید حکمای یونان توجه داشتند.
معتزله
معتزله در نیمهی نخست قرن دوم هجری در بصره تشکل یافت. بنیانگذار آ
مکتبهای فکری و فلسفی
۴۱
واصلبن عطاء (م ۱۳۱ق) از شاگردان حسن بصری بودهاست. حسن بصری از بنیانگذاران فرقهی قدریه است واصل در آغاز، عقیدهی قدریه داشت ولیکن بعداً با استاد خود مخالفت کرد و به همراه عمروبنعبید (م ۱۴۲ق) فرقهی نوینی را بنیان نهاد[۵]. ظاهراً وجه تسمیهی این فرقه، گوشه گرفتن از حوزهی درس استاد بودهاست که به «معتزله» و «مکتب اعتزال» معروف شدند. معتزله دارای ۱۲ فرقهاند و در کل در دوحوزهی کوفه به رهبری واصلبنعطا و در حوزهی بغداد به رهبری بشربنمعتمر و یارانش قرار داشتند. اصول اساسی باورهای معتزله در پنج دسته قرار میگیرد که از آنها به اصول پنجگانهی «مذهب اعتزال» تعبیر میکنند:
- توحید؛ که اصلیترین اصل اسلام است و معتزله، خود را اهل توحید میدانستند. با این عقیده که خداوند واحد است و هیچ چیز مثل او نیست. این دریافت از وجود الهی و توحید او به نفی صفات ألهی، مخلوق بودن قرآن و نفی هر گونه رؤیت خداوند منجرگردید.
- عدل؛ که مستلزم اختیار و مسئولیت داشتن انسان است وگرنه ثواب و عقاب در آخرت بیمعنا میگردد.
- وعده و وعید که مستلزم اختیار و عدل الهی است و عدل الهی ایجاب میکند که به مؤمن وعده و به کافر وعید بدهد، لذا انسان، مسؤول اعمال خود در اجتماع است.
- منزلة بینالمنزلتین؛ معتزله معتقدند که گناه کبیره در منزلتی بین ایمان و کفر قرار دارد و مرتکب گناه کبیره کافر شمرده نمیشود.
- امر به معروف و نهی از منکر که ناظر به اصول عدل و اختیار در رفتار اجتماعی است[۶].
از نظر معتزله صفات خداوند عین ذات او هستند و لاجرم او به ذاتش علیم است[۷]. قرآن حادث و مخلوق است و دربارهی حسن و قبح اعمال معتقدند که عقل مستقلاً میتواند آنها را درک کند. در میان شاعران،گویا فردوسی به اصول مذهب اعتزال، مبنی بر عدم رؤیت خداوند باور داشتهاست.
اشعریه
«اشعریه» یا «اشاعره» در قرن سوم که اندکاندک مذهب اعتزال دچار ضعف میشد، بهوجود آمد و به نام بنیانگذار آن ابوالحسن علیبن اسماعیل اشعری (۳۳۰ - ۲۶۰ق) معروف گردید. او در بصره میزیست و شاگرد ابوعلی جبایی از بزرگان معتزله بوده است. او در مسایل اساسی مانند خدا و الوهیت انتزاعی آن، شک در رابطهی عِلّی و معلولی و تعبد انسان، با معتزله مخالفت ورزید. این مذهب اصولاً در تسلّط اهل سنت قرار داشت و بهمحض اینکه حیات خود را آغاز کرد، آماج انتقاد مخالفان بهویژه معتزله قرار گرفت. اما اشعری تمسک به کتاب و سنت را از اصول دیانت خود اعلام کرد و گفت من قایل به همان عقایدی هستم که احمد حنبل قایل بود[۸]. از بزرگان این فرقه ابوحامد اسفراینی (م ۴۰۶ق) و ابوبکر باقلانی (م ۴۰۳ق) را میتوان نام برد.
مبانی فرقهی اشعری در کل نوعی جبهه گیری و مخالفت با روش عقل گرایی و استدلالی معتزله بودهاست. آنان میگفتند اعتبار مطلقِ عقل به دفاع از دیانت منجر نمیشود، بلکه به واسطهی عقل، ایمان و دیانت از میان میرود. قرآن همیشه ایمان به غیب را اصل اساسی میداند که مبنای ایمان هم هست لذا غیب از برهان عقلی برتر است[۹]. موارد بسیاری از اختلافات اشاعره با معتزله در کتابها ذکر شدهاست، اما اهم این اختلافات موارد زیر است:
- اشعری میگوید:
بد و نیک کارها همه آفریدهی خداوند است و بنده را بههیچ وجه اختیار نیست[۱۰].
ولی معتزله میگوید:
خداوند سرچشمهی اعمال خیر است و اعمال شر در اختیار بندگان است و مخلوق انسانهاست[۱۱].
- اشعری میگوید:
رکن اصلی ایمان عقیدهی قلبی است وگفتار و کردار از فروع آن است. اما در باور معتزله ایمان سه رکن دارد. اعتقاد به قلب،گفتار به زبان و عمل به ارکان.
- اشعری میگوید:
صفات خداوند قایم به ذات واجبالوجود است[۱۲].
اما معتزله میگوید:
صفات خداوند عین ذات اوست.
- اشعری منکر حسن و قبح عقلی است اما معتزله آن را باور دارد.
- اشعری معتقد به رؤیت خداوند در قیامت و رستخیز است، اما معتزله آن را مردود میداند.
- اشعری منکر نظریهی «المنزلة بینالمنزلتین» است.
- اشعری خلود در نار را منکر است، در حالیکه معتزله به آن باور دارد.
- اشعری در مسایل سیاسی امامت را به اختیار امت میداند، ولی معتزله به نص و اختیار میداند.
- اشعری کلام خدا را بالذات معجزه میداند و آن را مخلوق نمیشمارد بلکه قدیم میداند، اما معتزله معتقد است که کلام خداوند مخلوق و حادث است[۱۳].
- اشعری میگوید:
ایمان و طاعت به توفیق الهی، و کفر و معصیت به خذلان الهی است.
این سه فرقه که شرحشان به اجمال آمد، اساس علم کلام را پایهریزی کردند و عموماً شاعران ایرانی در باورهای اعتقادی خود از این سه فرقه پیروی میکردند، کسایی مروزی نخستین شاعر شیعی است. فردوسی از شاعران شیعی و معتزلی است. ناصرخسرو اسماعیلی است. باید دانست که گروه شیعه و معتزله به علت روشهای استدلالیشان، در بسیاری از موارد، به نتایج مشابه میرسیدند. عموماً شاعرانی که در دورهی سبک هندی و بازگشت میزیستند،پیرو مذهب تشیع بودند و شاعرانی که در سبکهای خراسانی و عراقی میزیستند عموماً اشعری و اهل سنت بودند بهویژه شاعران صوفی مسلک که بخش عظیمی از گسترهی شاعران تاریخ ادبیات فارسی را تشکیل میدهند.
- ↑ ۱. رشاد، فلسفه از آغاز تاریخ، ج ۱، ص۱۰۱.
- ↑ ۲.کوربن، تاریخ فلسفهی اسلامی، صص۵۶ - ۵۳.
- ↑ ۱. زین عاملی، شیعه در تاریخ، مقدمه.
- ↑ ۲. الشهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص۱۳.
- ↑ ۱. رشاد، فلسفه از آغاز تاریخ، ج ۱، ص۱۰۸.
- ↑ ۲.کوربن، تاریخ فلسفهی اسلامی، صص ۱۵۹ - ۱۵۶.
- ↑ ۱. الشهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص۵۸.
- ↑ ۲. صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ص ۲۷۷.
- ↑ ۳.کوربن، تاریخ فلسفهی اسلامی.. ص۱۶۳.
- ↑ ۱. الشهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص ۵۹.
- ↑ ۲. دهخدا، لغتنامه، ذیل اشاعره
- ↑ 3. الشهرستانی، الملل والنحل، ج ۱، ص۵۸.
- ↑ ۴. همان، ج ۱، ص ۵۸.