پرش به محتوا

هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۴۸ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
شکل 1. نمونه مفرغ های کاسی ها(لرستان)، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
شکل 2. سنجاق های کاسی ها(لرستان)، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
شکل 3. سنجاق های کاسی ها(لرستان)، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
شکل 4. مفرغ های لرستان، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
شکل 5. مفرغ های لرستان، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
شکل6. مفرغ های لرستان، برگرفته از آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

هرچند که نمی‌خواهیم بر تاریخ افسانه‌ای ایران تکیه کنیم، باید این نکته را یادآورد شویم که هیچ افسانه‌ای بدون وجود واقعیتی در فراسوی زمانش به وجود نمی‌آید. گیل‌گمش و افسانه‌ی او نمونه‌ی خوبی برای این مدّعاست. گیل‌گمش شاهزاده یا پادشاهی از سومر، از اوروک، پس از مدت زمانی قهرمانی ملی و سپس نیم - خدا شده و در پی ابدیت روان می‌شود. گیل‌گمش، که در پی ابدیت جهان را در می‌نوردد، در واقع همان گیل‌گمش شاهزاده‌ی اوروکی است که در طول حیات خود شاید از اوروک و دست‌کم از چند شهر نزدیک اوروک، یعنی ارید و واور و حتی‌المقدور تا کیش، پایش را بیرون ننهاده بوده است. بسیاری از باستان‌شناسان در پی یافتن ریشه‌ی افسانه‌های بعضی از ملت‌ها، به حقایق تاریخی آن دست یافته‌اند.

متأسفانه در ایران، هرگز به این موضوع اهمیتی داده نشده است و باستان‌شناسان غربی هم، به دلیل عدم آگاهی به تاریخ افسانه‌ای ایران، نکوشیده‌اند که راهی جز پیروزی از تاریخ میان‌دورود را پیش‌ گیرند. اندک کاوش‌هایی هم که در جای‌ جای این سرزمین پهناور شده است، همه نیمه کاره و ناتمام رها شده است؛ شاید علت اصلی آن ضعف اقتصادی دولت‌ها و یا کمبود و نبودن متخصصان بومی بوده است.

کاوش‌های ناتمام اخیر در مرکز ایران، رباط‌کریم و چشمه علی و تپه‌ی قیطریه، نشان دادند که این سرزمین از چندین هزاره پیش از میلاد، حتی پیش از آن‌که در میان‌دورود و یا به‌طور کلی در «هلال بارور» روستاهای دوران نوسنگی به وجود آیند، در فلات ایران روستاها وجود داشته‌اند و زندگی شکوفا بوده است. در مورد اقوام و ملت‌های ساکن در باختر و در مرکز ایران شرق‌شناسان نظرهای متفاوتی، داده‌اند که همه‌ی آن‌ها در ارتباط با میان‌دورود توجیه شده‌اند. آنچه مسلم شده این است که حکومت‌های ایرانی، خواه گوریها یا لولوبیها و حتی کاسی‌ها، چندان میلی به نوشتن و ثبت تاریخ نداشته‌اند. حتی ایلامی‌ها هم از این ضعف برکنار نبوده‌اند. این حکومت‌ها بیشتر وقایع را سینه‌ به‌ سینه نقل می‌کردند. چنین است که تاریخ افسانه‌ای ایران به وجود آمده است.

هنگامی‌ که جنوب باختری ایران، یعنی سرزمین شوشیان و ایلام، شهرنشینی را آغازیدند و در مجاورت سومر و بابل و پابه‌پای آنان پیش رفتند، در ایران باختری و مرکزی حکومت‌های پادشاهی به وجود آمد که به دلیل قرابت نژادی با ایلامی‌ها از درگیری با آنان همیشه پرهیز می‌کردند. این حکومت‌ها عبارت بودند از کاسی‌ها، لولوبیها، گوریها، مانّایی‌ها و مادها و پارس‌ها که بعدها به آن‌ها افزوده شدند. اسناد مکتوب از این حکومت‌ها در دست نیست؛ از این‌رو، تمدن آن‌ها را از روی آثار هنری برجا مانده بررسی می‌کنند.

کاسی‌ها، که مهم‌ترین این طوایف بودند، در اواسط هزاره‌ی دوم پ.م. به صورت یک ملت و حکومتی بسیار مقتدر و جنگجو در آمده بودند که گاه تا سیزده هزار کماندار، برای مقابله با بابل در اختیار ایلامی‌ها می‌گذاشتند. آن‌ها بتدریج با مردم آریایی، که در گذشته به فلات ایران آمده بودند، آمیخته شدند و این آمیزش به راحتی و آسانی گسترش یافت. عنصر ایرانی آریایی بر آن‌ها برتری پیدا کرد ولی اصالت بومی آنان را دگرگون نکرد. آن‌ها اغلب فصول گرم را در یک ناحیه و ماه‌های سرد سال را در ناحیه‌ای دیگر می‌گذراندند و آثاری از آنان، عموماً در کنار چشمه‌سارها، به دست آمده است.

کهن‌ترین آثار به دست آمده از این نواحی متعلق به هزاره‌ی هفتم و اوایل هزاره‌ی ششم پ.م است؛ اثر زنی نشسته که پاهایش را دراز کرده، ران‌های درشت و سینه‌های برجسته دارد. سر این زن ساخته نشده ولی گردنی بلند دارد. این پیکره و پیکره‌ی گزاز کوچک گلین که بسیار واقعی‌گرایانه ساخته شده از تپه‌ی سراب به دست آمده است. از دیگر آثار این دوران سفال‌های بسیار ظریف و نقش‌دار است که نقش‌های آن‌ها بیشتر از طبیعت اطراف و جانوران محلی و کوهستانی‌گرفته شده است.کاسی‌های این دوره مهارت ویژه‌ای در سفال‌گری و نقاشی آن داشتند و سفال‌های منقوش آنان، نزدیک به ۳۰۰۰ سال، به همه جا برده می‌شد. در چشمه علی، از هزاره‌ی پنجم تا چهارم، نیز سفال‌های مشابه سفال‌های زاگرس پیدا شده که در واقع ارتباط میان هنر ساکنان زاگرس و تپه سیلک کاشان را نشان می‌دهد. از سوی دیگر، سفال‌های یافت شده در تپه حصار دامغان و مقایسه‌ی نقش‌های حیوانی آن با نقش‌های سیلک و زاگرس و حتی شوش به ما می‌آگاهاند که این سفال‌ها بیشتر ساخته‌ی یک ملت پراکنده ولی از یک اصل و ریشه می‌باشند.

نقش بز کوهی با شاخ‌های بسیار بزرگ و پیچیده و بدن هندسی شده، شاید نقطه‌ی عطفی در این هنر باشد. نقش‌های دیگر این دوران پرندگان آبزی، سگ‌ها و پلنگ‌ها یا یوزپلنگ‌ها هستند. این نقش‌ها هرچه به هزاره‌ی چهارم نزدیک‌تر شویم واقعی‌تر می‌شوند و حالت هندسی خود را از دست می‌دهند، تا در هزاره‌ی چهارم، که جای خود را به سفال‌های خشن و کم ظرافت و کم نقش وا می‌گذارند.

زیباترین سفال‌های منقوش در داخل فلات، بدون در نظر گرفتن سفال‌های شوش، از فارس و در نزدیکی تخت‌جمشید به دست آمده است این سفال‌ها، که بیشتر کاسه و سبو و تنبوشه‌اند، گاه از درون و گاه از بیرون نقاشی شده‌اند.

آنچه که درخور توجه است این است که ایرانیان باختر ایران، بر خلاف ایرانیان مرکزی و جنوبی، پا به‌ پای سفال‌گری، به هنرهای دیگر از جمله فلزکاری نیز اشتغال داشتند. اغلب آثار فلزی به دست آمده از مفرغ هستند و عبارتند از خنجر، شمشیر، گرز، سپر، تبر، نوک پیکان، قطعات ساز و برگ اسب‌ها، لگام‌های معمولی و تشریفاتی، دهنه‌های تعلیم، آویزها، زنگوله‌ها و زنگ‌ها و اجزای ارابه‌ها، فلزکوبی یراق‌ها، کمربند، بازوبند، قزن قفلی، دکمه، آینه، گردن‌بند، انگشتری، گوشواره، سنجاق مو، گل کمر، ابزار و وسایل آرایش، ظرف‌های‌ گوناگون، جام‌های آب‌ خوری، فنجان‌ها و غیره که بیشتر شکل‌های ساده و شیوه یافته‌ی حیوانی دارند یا بر آن‌ها نقش‌هایی کنده‌کاری شده است.(شکل1)

ساکنان این نواحی همچنان که در هنر بافندگی و سفال و ذوب فلزات پیشگام و سرآمد بودند، گویا نخستین کسانی نیز بودند که شیشه را کشف کردند و مهرهای شیشه‌ای یا با لعاب شیشه‌ای به وجود آوردند. به دلیل شهرت افسانه‌ای گیل‌گمش که از مرزهای سومر هم‌گذشته بود، بیشتر نقش‌های مفرغ‌ها، و به ویژه مهرهای این ناحیه، به گونه‌ای از افسانه‌ی گیل گمش متاثر می‌باشند. گیل‌گمش به شکل‌های مختلف در آثار مفرغی آشکار شده و به احتمال زیاد آن حالت قهرمانی میان‌دورودی را از دست داده و تنها نقشی تزیین یافته است. تأثیر هنر بابل، و پس از آن و بیش از آن هنر آشور، در آثار مفرغی این دوره به خوبی آشکار است.

سنجاق سر از آثار فلزی دیگری است که بیشتر از مفرغ است و در ناحیه‌ی لرستان ساخته شده است. این سنجاق‌ها قرص بزرگی در انتهای خود دارند و بیشتر با نقش‌ گیل‌گمش و خدایان باروری و حامی جنگل‌ها و گیاهان حکاکی و یا برجسته‌کاری شده‌اند. بیشتر این سنجاق‌ها متعلق به هزاره‌ی دومند. ظرافت طرح و نقش این سنجاق‌ها از سنجاق‌ها و یا قاب آیینه‌های هزاره‌ی اول بیشتر است. تعداد زیادی سنجاق نذری معبد نیز به دست آمده است که معمولاً چهره‌ی فرد مؤمن نذر کننده به صورت برجسته و یا به صورت‌ گود بر آن حک شده است.

اغلب این چهره‌ها زن هستند. برخی از آن‌ها نیز صحنه‌های زایمان را مجسم می‌کنند که احتمالاً برای، سپاسگزاری از یک زایمان سخت به معبد اهدا شده است. تعداد زیادی پیکره‌های کوچک نیز به دست آمده است که کوچک‌ترین آن 4/8 سانتی‌متر و بزرگ‌ترین آن 8/5 سانی‌متر طول دارد. این پیکره‌ها برهنه و شرمسار یا با لباس و سلاح و یا در حالت ترس و گناه ساخته شده‌اند و نشان می‌دهند که نذر آن‌ها به معبد برای طلب بخشش یا کمک بوده است.(شکل 2)

بسیاری از این سنجاق‌ها، پیکره‌های انسانی و حتی پیکره‌های‌ کوچک حیوانی، یعنی اسب و سگ و غیره، و گاهی نیز مهرهای مفرغی و لوحه‌های مفرغی منقوش که در لرستان یافته شده سفارش آشوری‌هاست. اینچنین مردم لرستان موضوع‌های مذهبی و دینی و سیاسی سفارش داده شده را به‌زعم و به سلیقه‌ی خود می‌ساختند و صادر می‌کردند.(شکل 3)

از آثار درخور توجه مفرغی دیگر،که در لرستان ساخته شده و از هزاره‌های سوم و دوم باقی مانده، انواع سلاح از تبرهای‌گوناگون‌گرفته تا خنجر و شمشیر و یراق‌های زین و برگ و دهانه‌ی اسب است که به میان‌دورود صادر می‌شده است؛ زیرا بسیاری از آن‌ها در ماری و یا در تل احمر در دوران اگده یافت شده‌اند. بابلی‌ها نیز از این محصولات صنعتی لرستان استفاده می‌کردند. بر روی تبری به خط ایلامی نوشته شده است: «بلی سر، شاه توانا، شاه همه» و تاریخ آن نیز همزمان دوران اگده است.(شکل 4 تا 6)در اواخر هزاره‌ی دوم و نیمه‌ی اول هزاره‌ی اول، از آهن نیز در لرستان استفاده می‌شد؛ البته به مقدار کم و به شکل فولاد برای تیغه‌ی تبرها، خنجرها و یا شمشیرها ولی بخش تزیین شده‌ی آن‌ها همیشه از مفرغ بود. اشیای آهنی ساخته شده در لرستان بیشتر در سده‌ی نهم پیش از میلاد به وجود آمده‌اند.

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی