پرش به محتوا

واجب

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۰۰ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

واجب، ممکن، ممتنع، در فلسفه، سه مفهوم بنیادی برای وصف موجودات در رابطه با وجود. معنای این سه مفهوم بر بنیاد ضرورت و عدم ضرورت قرار دارد و چون این دو از معانی بدیهی ذهن به شمار رفته و تعریف ناشدنی اند، در تعریف وجوب و امکان و امتناع که هر یک با دیگری معنا می شوند جز شرح الاسم نمی توان چیزی گفت. در نسبت دادن هر مفهومی به وجود، سه حالت ملاحظه میشود: یا وجود ضرورتاً بران ثابت می باشد که وجوب نامیده می شود؛ یا وجود ضرورتاً ازآن منتفی است ـ پس عدم برای آن ضرورت پیدا می کند ـ که امتناع خوانده می شود؛ و یا نه وجود و نه عدم هیچکدام برای او ضروری نیستند که به آن امکان می گویند. پیداست که احتمال موجودی که درآن وجود و عدم با همدیگر ضرورت داشته باشند به روشنی قابل ابطال است[۱]. از این سه حالت، بنابراین، سه مفهوم می تواند بر موجود مفروض (یعنی چه واقعی چه غیرواقعی) حمل شود: واجب، ممکن و ممتنع.

واجب الوجودان است که بودنش ضروری و حتمی و نبودنش مُحال است. ممکن الوجودان است که نه بودنش مُحال است، نه نبودنش. بنا بر این موجود واجب به معنی ضروری الوجود است و ممکن موجودی است که نه بودنش ضرورتی دارد، نه عدمش. واجب، دو گونه است: واجب بالذات و واجب بالغیر. واجب بالذات آن است که ضرورت بودنش ذاتی است و از عاملی بیرون از ذات به بار نیامده است؛ و واجب بالغیران است که ضرورت بودنش از عاملی بیرون از ذات وی به بارامده است. واجب یا واجب الوجود بالذات، فقط خداست و واجب بالغیر عبارت است از تمام موجودات ممکن (= ممکن الوجودها) بدانگاه که عاملیان‌ها را وجود می بخشد و پدید می آورد پیداست که ممتنع‌الوجود، یعنی هرآن‌چه نبودنش در خارج از ذهن، ضروری است هیچ‌گاه واجب نمیگردد و تحت هیچ شرایطی هستی خارجی نمی یابد[۲].

در تعریف امتناع گفته شده اقتضاء ضروری ذات است به عدم وجود خارجی یعنی ممتنع امری است که عدمان در خارج ذاتاً، ضروری است. فیلسوفان درباره امکان، که وصف همه موجودات عالم است، در برابر واجب الوجود بالذات که خاص خداست، بسیار اندیشیده‌اند و تقسیماتی ازآن به دست داده‌اند، مانند امکان ذاتی، امکان عام، امکان خاص و امکان استعدادی. امکان ذاتی همان معنای عرفی امکان است و ممکن ذاتی آن است که ذاتاً نه اقتضای وجود دارد، نه اقتضای عدم . امکان خاص، سلب ضرورت از هر دو جانب وجود و عدم یا هر دو طرف حکم است، چنان‌که وقتی می گوییم: «هر انسانی نویسنده است به امکان خاص»، نه نویسنده بودن و نه نویسنده  نبودن، هیچ‌کدام برای انسان ضروری نیست. امکان عام سلب ضرورت از جانب مخالف است؛ یعنی سلب عدم، مثلاً وقتی می گوییم «هر انسانی نویسنده است به امکان عام». ضرورت از جانب عدم (= نویسنده نبودن) مطلقاً منتفی است[۳]. امکان استعدادی عبارت است از مهیا بودن چیزی برای چیز دیگر شدن مثل نطفه که مهیا و مستعد انسان شدن است[۴].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. طباطبائی، محمدحسین. نهایه‌الحكمه. قم: ص40- 41.
  2. ابن‌سینا. نجاه. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص224-225، 227.
  3. جرجانی. التعریفات. بیروت: 1990م، ص37- 38، 249.
  4. تهانوی. كشاف اصطلاحات الفنون. به كوشش جمعی از محققان، كلكته: 1862م، 2/1354.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک