بلاغت
بلاغت (rhetoric)، بلاغت در لغت به معناي رسايي و شيوايي و در اصطلاح آن است كه سخن متناسب با موقعيت ادا شود.1
بلاغت به دو گونه است: 1- بلاغت كلام/ كلام بليغ كه در آن كلام فصيح به اقتضاي حال باشد. 2- بلاغت متكلم / متكلم بليغ كه در آن گوينده قصد خود را به راحتي با كلام بليغ و شيوا بيان ميكند.2 مقصود علماي بلاغت از الزام اقتضاي حال در سخن بليغ، همانا بستگي آن با زمان، مكان و حالت روحي متكلم و مخاطب است و اينكه گوينده بايد در ايجاد ارتباط معني دار با شنونده بكوشد. در واقع، كلام بليغ و غير بليغ بايد با اقتضاي حال تناسب داشته باشد3 يعني گوينده و نويسنده يا شاعر، براي نيل به مقصود به اقتضاي بلاغت گاه سخن خود را به وجه حقيقت و زماني به نحو مجاز و در جاهاي ديگر به اشكالي نظير استعاره، تمثيل، كنايه و يا صراحت كامل بيان ميكند.4 بسياري از علماي بلاغت، فصاحت و گاه نيز براعت را الفاظي مترادف دانستهاند و به الفاظي كه معاني را به وضوح از متكلم به مخاطب انتقال دهند، بليغ و فصيح اطلاق كردهاند.5 فنون بلاغت / علوم بلاغت به سه فن معاني، بيان و بديع شناخته شده است كه در ابتدا به هم آميخته بود، اما به مرور زمان و بيشتر در تأليفهاي عربي از يكديگر تفكيك شد و هريك به عنوان فني خاص نام گرفت.6
تاريخچة بلاغت: الف) بلاغت در ادب عربي: بلاغت در ادبيات و رسالههاي عربي نخست در عصر جاهلي و با سرودههاي شاعران اين دوره چون زُهير، حطيئه و ديگران شكل گرفت. با ظهور اسلام و گسترش آن از شبه جزيرة عربستان به سرزمينهاي اطراف، ادب عرب نيز به آن نواحي نفوذ يافت و نزول قرآن كريم منجر به طرح اولين مسائل بلاغي با هدف درك بهتر اين كتاب آسماني توسط راويان شد.7 كهنترين سندي كه در آن از صناعات ادبي قرآن سخن رفته، معاني القرآن تأليف فراّء كوفي (د 207 ق) از راويان سدة 3ق/ 9م است.8 در اين سده و نيز در سدة 4ق / 10م دانشمندان ديگري نظير جاحظ (د 255 ق) در البيان والتبيين، ابن قتيبه (د 276 ق) در الشعر و الشعرا، عبدالله بن مُعتِز (د 296 ق) در البديع و قدامة بن جعفر (د 337 ق) در نقد الشعر به مسائل مهمي دربارة بلاغت پرداختند.9 از اواسط سدة 4 تا اوايل سدة 5 ق / 11م متكلماني از جمله رُمّاني (د 386 ق) در النُكَتْ في اعجاز القرآن، باقلاني (د 403 ق) در اعجازالقرآن و به ويژه عبدالقاهر جرجاني (د 471 ق) در كتابهاي دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه بحثهاي با ارزشي در باب بلاغت مطرح كردند. جرجاني با تدوين دو كتاب اخير تحولي بزرگ در علم بلاغت پديد آورد.10 در سدة 7 ق/ 13م ابن اثير موصلي (د 637ق / 1239م) المثل السائر في ادب الكاتب و الشاعر و ابن ميثم بحراني تجريدالبلاغه و سراجالدين سكاكي (د 626ق/ 1228م) نيز مفتاح العلوم را در علوم ادب و بلاغت به نگارش درآورند.11 در سدة 8ق / 14م ادباي بلاغت به تلخيص كتابهاي پيشين پرداختند. مهمترين اين تلخيصها، تلخيص المفتاح اثر خطيب قزويني (د 739ق/ 1338م) بود.12 گروهي از دانشمندان از جمله سعدالدين تفتازاني (د 791 يا 792ق/ 1388 يا 1389م) شروحي بر اين تلخيصها نوشتند. تفتازاني شروح خود را مختصر و مطول ناميد.13 از سدة 9ق/ 15م به بعد نويسندگان علوم بلاغي آثاري در پيروي از پيشينيان عرضه كردند.14 ب) بلاغت ادب فارسي: تحقيقات نشان ميدهد كه ايرانيان در روزگار پيش از اسلام بهويژه در دورة ساسانيان در علم بلاغت قواعد و قوانين مدوّني داشتند. جاحظ از كاروند به عنوان يكي از كتابهاي بلاغت عجم ياد كرده است.15 در اواخر سدة 5ق/ 11م محمد بن عمر رادوياني نخستين كتاب بلاغت فارسي را به نام ترجمان البلاغه٭ نوشت. در سدة 6ق/ 12م رشيدالدين / رشيد وطواط٭ (د 573 ق) با اقتباس از اثر رادوياني، حدائق السحر في دقائق الشعر را به نگارش درآورد. همچنين در اوايل سدة 7 ق / 13م، شمس قيس رازي المعجم في معاييراشعار العجم را در علوم بلاغي عرضه كرد. اين سه كتاب از امهات كتابهاي بلاغت فارسي به شمار ميروند.16 حسين محمدشاه نيز در سدة 7 ق در خارج از كشور كتاب كنزالفوائد را در علوم بلاغي پديد آورد. در سدة 8 ق/ 16م تاج الحلاوي كتابي در علم بديع به نام دقايق الشعر تأليف كرد. در سدههاي 9 و 10 ق/ 15 و 16م نويسندگاني چون ملاحسين واعظ كاشفي (906ق/ 1500م) مؤلف بدايع الافكار في صنايع الاشعار آثاري در علم بديع، عروض و قافيه نوشتند. در سدههاي 11، 12 و 13 ق/ 17، 18 و 19م هم تأليفاتي در زمينة علوم بلاغي نظير معاني، بيان و بديع تأليف شد كه بيشتر تقليدي از آثار نويسندگان پيشين بود. از ميان اين آثار به انوارالبلاغه اثر محمد هادي مازندراني، رسالة بيان بديع تأليف شمسالعلما گرگاني (د 1305ق / 1926م) ميتوان اشاره كرد.17 در سدة 14ق/ 20م نويسندگان علوم بلاغي آثاري تأليف كردند كه برخي از آنها تقليدي از كتابهاي پيشين به شمار ميرفت و بعضي ديگر با نوآوريها و دخل و تصرف در صناعات بديعي همراه بود. استاد جلالالدين همايي (د 1359ش/ 1980م) مؤلف فنون بلاغت و صناعات ادبي و محمد خليل رجايي مؤلف معالم البلاغه از نويسندگان موفق اين دوره هستند.18
مآخذ:
1. ميرصادقي (ذوالقدر)، ميمنت. واژهنامة هنر شاعري. تهران: كتاب مهناز، چ2، 1376، ص40.
2. اسفنديارپور، هوشمند. عروسان سخن. تهران: فردوس، چ1، 1383، ص15.
3. علويمقدم، محمد؛ اشرفزاده، رضا. معاني و بيان. تهران: سمت، چ1، 1376، ص25.
4. رضانژاد (نوشين)، غلامحسين. اصول علم بلاغت در زبان فارسي. تهران: انتشارات الزهراء ، چ1، 1367، ص30.
5. نصيريان، يدالله. علوم بلاغت و اعجاز قرآن. تهران: سمت، چ2، 1380، ص37.
6. همايي، جلالالدين. فنون بلاغت و صناعات ادبي. تهران: توس، چ2، 1361، ج1، ص8.
7. اسفنديارپور، هوشمند. همان، ص 16، 17.
8. صفوي، كوروش. «فنون بلاغت، تاريخچه»، فرهنگنامة ادبي فارسي ؛ دانشنامة ادب فارسي (2). به سرپرستي حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ1، 1376، ص1070.
9. اسفنديارپور، هوشمند. همان، ص18.
10. زرينكوب، حميد. «تكامل بلاغت و بديع در قرن چهارم و پنجم هجري»، مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي. مشهد: س11، ش2، ص215، 217 ، 218.
11. رضانژاد (نوشين)، غلامحسين. همان، ص53.
12. ميرصادقي (ذوالقدر) ، ميمنت. همان، ص41.
13. علويمقدم، محمد. «بحثي در تطور بلاغت تا قرن هشتم هجري»، پردگيان خيال ؛ ارجنامة محمد قهرمان. به درخواست و اشراف محمد رضا شفيعي كدكني و محمد جعفر ياحقي ، مشهد: دانشگاه فردوسي و انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خراسان رضوي ، چ1، 1384، ص300.
14. اسفنديارپور، هوشمند. همان، ص20.
15. داد، سيما. فرهنگ اصطلاحات ادبي. تهران: مرواريد ، چ1 (ويرايش جديد)، 1382، ص80.
16. علوي مقدم، محمد. همان، ص297، 298.
17. اسفنديارپور، هوشمند. همان، ص24، 25.
18. همان، 25، 26.
و نيز نگ: شيرازي، امين. آيين بلاغت. بيجا، احمد امين شيرازي، 1369؛ عسگري، حسنبن عبدالله. معيار البلاغه: مقدمهاي در مباحث علوم بلاغت. تهران: دانشگاه تهران، 1372؛ شفيعيكدكني، محمدرضا. صور خيال در شعر فارسي، تحقيق در تطور ايماژهاي شعر فارسي و سير نظرية بلاغت در اسلام و ايران. تهران: نيل، 1350.
ابوالقاسم رادفر