داستان های عرفانی و صوفیانه
ظاهر
۲-داستانهای عرفانی و صوفیانه
این داستانها معمولاً برگرفته از پنداشتهای عرفانی و صوفیانه است و از قرن ششم به بعد در ادب فارسی گسترش یافت. سنایی در حدیقه، عطار در منطقالطیر و مولانا در مثنوی از این داستانها بسیار استفاده کردهاند. این داستانها اگرچه در ظاهر شبیه داستانهای عشقی و یا عامیانه است، ولی در متون عرفانی معمولاً در ساخت تأویلی مطرح میشوند. مثلاً در مثنوی مولوی داستان کنیزک و پادشاه به ظاهر داستانی عشقی است، ولی هریک از شخصیتها و عناصر موجود در داستان در نقش عنصری عرفانی و صوفیانه قرار دارند.