سلسله خوارزمشاهیان
خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)
خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطبالدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد.
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت.
اتسزبن قطبالدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگهایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.[۱]
ایل ارسلانبن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند راگرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد.
سلطانشاهبن ایلارسلان (تا ربیعالآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد.
تکشبن ایلارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطبالدین» داده بود. وی در ۵۹۱ ه از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت.
محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سالهای ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، ۱ -راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.
۲۱۶
گزیده تاریخ ایران
خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. سلطان محمد خوارزمشاه چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکونگریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود میدید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت.
جلالالدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفتهبودند و کوس ضدیت خانگی با هم میکوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغولها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب ویگردید، اما به دلیل سبکسری و تکیه بر شمشیر،کار عمدهای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار میبرد، به گردش حلقه میزدند.۱
۱ - جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستاننامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیبالسیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.
- ↑ -راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیبالسیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.