پرش به محتوا

سلسله خوارزمشاهیان

از ویکی ایران


خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)

خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطب‌الدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد.

محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت.

اتسزبن قطب‌الدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگ‌هایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.[۱]

ایل ارسلان‌بن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند راگرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد.

سلطان‌شاه‌بن ایل‌ارسلان (تا ربیع‌الآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد.

تکش‌بن ایل‌ارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطب‌الدین» داده بود. وی در ۵۹۱ ه از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت.

محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سال‌های ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. سلطان محمد خوارزمشاه چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکون‌گریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود می‌دید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت.

جلال‌الدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفته‌بودند و کوس ضدیت خانگی با هم می‌کوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغول‌ها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب وی‌گردید، اما به دلیل سبک‌سری و تکیه بر شمشیر،کار عمده‌ای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار می‌برد، به گردش حلقه می‌زدند.[۲]

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی

  1. -راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.
  2. جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیب‌السیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.