پرش به محتوا

اصول فقه

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۵:۱۸ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''اصول فقه'''، علم اجتهاد يا «منطق فقه» يعني مجموع قواعدي كه براي استنباط احكام شرعي فرعي به وسيلـﺔ ادلـﺔ تفصيلي آن تدوين و تنظيم شده است. غرض يا فايدﺓ اصول فقه، قدرت بر استنباط و استخراج احكام شرعي از مدارك و ادلـﺔ فقه اسلامي است. موضوع اصول،...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

اصول فقه، علم اجتهاد يا «منطق فقه» يعني مجموع قواعدي كه براي استنباط احكام شرعي فرعي به وسيلـﺔ ادلـﺔ تفصيلي آن تدوين و تنظيم شده است. غرض يا فايدﺓ اصول فقه، قدرت بر استنباط و استخراج احكام شرعي از مدارك و ادلـﺔ فقه اسلامي است. موضوع اصول، يعني ادلّه‌اي كه مدرك استنباط احكام شرع‌اند، عبارتند از: كتاب (= قرآن)، سنّت (گفتار و كردار و تقرير رسول اكرم (ص) و ائمـﺔ اطهار (ع))، اجماع، و عقل (اهل سنّت به‌جاي عقل، قياس را دليل مي‌شمرند).1 از مهم‌ترين متون علم اصول، يكي الذريعـﺔ الي اصول الشريعـﺔ تصنيف سيد مرتضي علم‌الهدي (م 436 ق)2 و ديگري كفايـﺔ الاصول تأليف آخوند ملا محمدكاظم خراساني (م 1329 ق)3 كه در ميانشان 9 قرن فاصله است.

مباحث علم اصول در طي سيزده قرني كه از تأسيس آن مي‌گذرد، تحول و تكامل شگرفي طي كرده است. علم اصول فقه، در نيمـﺔ اول قرن اول هجري و حداكثر در نيمـﺔ دوم آن جوانه زده است. در زمان حيات پيامبر، از آن‌جا كه مراجعـﺔ مستقيم به آن حضرت و پرسش حكم به صورت موردي، مقدور بود، به اجتهاد و استنباط احكام نياز چنداني نبود. در عين حال، هرگاه كه پيامبر براي مناطق دوردست، نمايندگان يا والياني اعزام مي‌داشت، به آنان اجازﺓ رأي شخصي در مواردي كه حكمي در كتاب و سنّت بيان نشده، مي‌داد.4

اكثريت محققان، شافعي و ابوحنيفه و بعضي ابويوسف قاضي و محمد بن حسن شيباني را نخستين بنيان‌گذاران و رساله‌نويسان در زمينـﺔ اصول فقه اهل سنّت مي‌دانند. در شيعه عصر نص و دسترسي به معصوم تا زمان غيبت كبري (329 ق) ادامه داشته، مع‌الوصف همان‌گونه كه نطفه‌هاي علم اصول اهل سنّت در حيات حضرت رسول (ص) بسته شده، علم اصول فقه شيعه نيز در عصر ائمه، علي‌الخصوص صادقين (امام باقر و امام صادق) نشأت گرفته است. زيرا از يك سو شيعياني كه در بلاد دوردست نسبت به مواطن ائمه (ع) به سر مي‌بردند، همه وقت به ائمه (ع) دسترسي نداشتند. ديگر اين‌كه روايات ائمه (ع) خود عام و خاص و مطلق و مقيّد داشت و راويان و محدثان طبعاً در جمع بين روايات و رفع تعارض آن‌ها كه خود اساس اجتهاد و استنباط است مي‌كوشيدند.5 ديگر اين‌كه ائمه (ع) اصحاب خود را به افتاء و رد فروع بر اصول تشويق مي‌فرمودند. چنان‌كه از حضرت امام جعفر صادق (ع) و امام رضا (ع) روايتي به اين مضمون نقل شده كه القاء اصول از ماست و تفريع آن بر شماست.6

مأخذ:

1.    شهابي، محمود. تقريرات اصول. تهران: دانشكدﺓ حقوق دانشگاه تهران، 1328، ص 1ـ4؛ مطهري، مرتضي. آشنايي با علوم اسلامي. صدرا، 1376، ج 3، ص 16.

2.    سيد مرتضي. الذريعه الي اصول الشريعه. چاپ ابوالقاسم گرجي، تهران: دانشگاه تهران، دو جلد.

3.    آخوند خراساني. كفايـﺔ الاصول. سنگي، 1329 ق.

4.     صدر، محمدباقر. المعالم الجديدﺓ للاصول. (درآمدي بر تاريخ و تحول علم اصول)، ترجمـﺔ عباس اسداللهي، تهران: انتشارات مكتب‌الزهرا، 1381، ص 85 ـ 144.

5.     فاضل قائيني، علي. علم الاصول تاريخا و تطوراً. نجف: 1400 ق؛ گرجي، ابوالقاسم. «نگاهي به تحول علم اصول»، مقالات و بررسي‌ها. دفتر 13 و 14، 1352.

6.     «اصول فقه (مباني حقوق اسلامي)»، دايرة‌المعارف انسان‌شناسي. مؤسسـﺔ پژوهشي ابن‌سينا، 1378؛ دايرة‌المعارف تشيّع. ذيل مدخل «اصول فقه»، ج 2.


سید حسن امین