پرش به محتوا

علی بن موسی الرضا(ع)

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۵:۲۷ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''علي بن موسي الرضا (ع)'''، امام رضا، امام هشتم از ائمـﺔ اثني‌عشر. سال تولد آن حضرت را 148 ق در مدينه نوشته‌اند. كنيـﺔ آن حضرت ابوالحسن بوده است و چون حضرت امير نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا را ابوالحسن ثاني گفته‌اند. مشهورترين لقب ايشان...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

علي بن موسي الرضا (ع)، امام رضا، امام هشتم از ائمـﺔ اثني‌عشر. سال تولد آن حضرت را 148 ق در مدينه نوشته‌اند. كنيـﺔ آن حضرت ابوالحسن بوده است و چون حضرت امير نيز مكني به ابوالحسن بوده است حضرت رضا را ابوالحسن ثاني گفته‌اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده است كه به آن دليل بود كه هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچ‌يك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. امّا به روايت طبري مأمون آن حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد1 و صدوق هم بنا بر روايتي ديگر در عيون اخبار الرضا چنين گفته است، چرا كه داعيان و مبلغان بني عباس در اواخر عهد بني‌اميه مردم را دعوت مي‌كردند كه به «رضا از آل محمد» بيعت كنند، يعني بي‌آن‌كه از كسي نام ببرند مي‌گفتند: چون خلافت بني‌اميه درست نيست، بايد به كسي از خاندان محمد كه مورد رضايت همه باشد بيعت كنند. چون مأمون خود از بني‌عباس بود (بني‌عباس با حكومت آل علي مخالف بودند) و حضرت علي بن موسي بن جعفر را به ولايتعهدي برگزيد، همه از مخالف و موافق به او راضي شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب موسوم و مشهور بودند.2

مادر آن حضرت ام‌ولد (كنيزي كه از مردي آزاد فرزندي آزاد به‌وجود آورد) و به اغلب احتمالات از مردم شمال افريقا يا مغرب مراكش بوده است.

در كتب معتبر، از جمله در عيون اخبار الرضا، نصوص و دلايل امامت آن حضرت مذكور است. مأمون تصميم گرفت تا خلافت را پس از خود به كسي كه غير از خاندان بني‌عباس باشد، بسپارد و پس از تحقيق و بررسي در احوال علويان كسي را شايسته‌تر و برازنده‌تر از علي بن موسي بن جعفر نديد و از اين رو كس فرستاد و او را از مدينه به خراسان فراخواند. درباره‌ي علّت اين تصميم مطالبي گفته شده است و از جمله بنا بر خبري در عيون اخبار الرضا از قول مأمون نقل شده است كه گويا هنگامي‌كه امين خود را در بغداد خليفه خواند و بسياري از نقاط شرق عالم اسلام بر مأمون عاصي شدند، مأمون عهد و نذر كرد كه اگر بر مشكلات فائق آيد خلافت را در محلي قرار دهد كه خداوند قرار داده است و چون بر برادرش غالب آمد و به خلافت منصوب شد كسي را سزاوارتر از علي بن موسي نديد و او را از مدينه بخواست و ولايت‌عهدي خود را به او تفويض كرد. اين مطلب درست به‌نظر نمي‌رسد، زيرا مستلزم آن است كه مأمون شيعه باشد و امامان را تا حضرت رضا قبول داشته باشد، وگرنه «قراردادن خلافت در محلي كه خداوند قرار داده است» معني ندارد. امّا اگر هم مأمون ارادتي به حضرت امير و بعضي از اهل بيت داشته است، دليل تشيّع او به معني دقيق كلمه «امام واقعي دانستن حضرت رضا» نمي‌شود. علاوه بر اين، اگر مأمون خود را سزاوار خلافت نمي‌دانست، دليلي نداشت كه با امين بر سر خلافت بجنگد و خود را اميرالمؤمنين بخواند. بعضي گفته‌اند فضل بن سهل ذوالرياستين كه در حكم وزير مأمون بود، او را بر اين كار واداشت، امّا بايد ديد  كه چه علتي موجب گرديد تا فضل بن سهل مأمون را بر اين كار وا بدارد؟ به احتمال قوي، دلايل فضل و مأمون در انتصاب حضرت رضا به ولايتعهدي دلايل سياسي بوده است، زيرا پس از قتل امين، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني‌عباس فرد برجسته‌يي كه مورد قبول و رضايت همگان باشد، وجود نداشت و مأمون با همـﺔ لياقت و شخصيت با ارزش در عراق ناشناخته بود. در يمن و كوفه و بصره و بغداد و ايران عامـﺔ مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را كه از خلافت بني‌عباس داشتند، درنيافتند، زيرا مردم تشنـﺔ عدل و داد و اسلام واقعي بودند. از اين رو چشم‌ها و دل‌ها نگران و منتظر خاندان علي بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند. فضل و مأمون با شم سياسي خود از مشاهدﺓ اوضاع نابه‌سامان شهرهاي مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوي ديگر در يمن) به اين نكه پي برده بودند و مي‌خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به ولايتعهدي، رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه‌هاي خلافت مأمون را مستحكم سازند. به همين جهت، مأمون در سال 200 ق بنا به گفتـﺔ طبري، رجاء بن ابي‌الضحاك و فرناس خادم (در بعضي روايات شيعه ياسر خادم) را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر و محمدبن جعفر (عم حضرت رضا) را به خراسان ببرند. اين رجاء بن ابي‌الضحاك، خويش نزديك فضل بن سهل بود و همين امر شايد مؤيد اين مطلب باشد كه فضل بن سهل در كار ولايتعهدي حضرت رضا دخالت داشته است. در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان برود، نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده‌اند، زيرا مأمون مي‌ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا به خراسان، عاملي سياسي بوده است و مأمون مي‌ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه يا قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشتـﺔ كار به كلي از دست مأمون خارج گردد. مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا به نيشابور، طالبان علم و محدثان دور محفـﺔ آن حضرت كه بر استري نهاده بود، جمع شدند و از ايشان خواستند كه حديثي بر آن‌ها املا فرمايد. حضرت حديثي به‌طور مسلسل از آباء طاهرين خود رسول‌الله و جبرئيل از قول خداوند روايت كرد كه: «كلمـﺔ لا اله الا الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي» يعني كلمـﺔ توحيد يا لا اله الا الله، حصار و باروي مستحكم من است و هر كه به درون حصار من رفت، از عذاب من ايمن مي‌شود. 

تلخيص از: دايرةالمعارف تشيّع و زندگينامـﺔ چهارده معصوم

مآخذ:

1.    ابن اثير. الكامل. ج 6، ص 119، مصر: 1303 ق؛ مجلسي. بحارالانوار. ج 49؛ طبري. تاريخ. ج 10، ص 251؛ سيوطي. تاريخ‌الخلفاء. ص 307.  

2.    طبري. تاريخ. وقايع 201 هجري.

3.    ابن شهرآشوب. عيون اخبار الرضا. قم: 1363 ش، ج 1، ص 23 به بعد.


سید حسن امین