بست
بست، در فارسي بهمعني حرم و مأمن و قرق و اصطلاحاً به معني مكان واجبالاحترامي و امني براي پناهجويان و دادخواهي مردم از هر گروه صنف. اگر متهم يا مجرمي به بست پناه ميبرد و در آنجا بست مينشست مصون بود از مجازات و تعقيب مصون بود و حتي اگر جنايتي كرده بود، با پرداخت فديه از قصاص معاف ميشد.
بستنشيني در تاريخ جهان سابقهايي دراز دارد. «قدس» در عبري و «حرم» و «حرام» در عربي به همين معني است. ممنوعيت صيد در بعضي از ايام حج، سنّت زنده و ديرپاييست كه نوعي از رعايت حرمت بست و حرم به شمار ميرود.1 پيامبر اسلام، پس از گشودن و فتح مكه، مسجدالحرام و خانة ابوسفيان را «بست» قرار داد تا هر كس كه به اين دو مكان پناهنده شود، در امان قرار گيرد.2 در طول تاريخ، افراد بيگناه بسياري نيز براي در امان نگهداشتن خويش از خشم و فرمانهاي تباهكنندﺓ جبّاران، به مكانهاي مقدس و يا سراي بزرگان مورد احترام و يا حتي سراي و حرم حكّام پناه ميبردهاند و درخواست ياري يا بخشش ميكردهاند.3
در ايران اسلامي، از قديم، مساجد و ابنية متبركه و مشاهد ائمه و مزارات اولياء و امامزادهها و مقابر يا خانقاههاي مشايخ، بست بوده است و گاه به علامت مصونيت، زنجيري بر درِ آن اماكن ميآويختهاند.4 تيمور لنگ در 806 ق، مزار شيخ صفيالدين را در اردبيل بست اعلام كرد.5 به شهادت منابع تاريخي، هر دو گروه، چه بيگناهان و چه گناهكاران، از محل بست بهره ميجستهاند. بنابراين مشكل بتوان گفت كه «بست» در اصل براي پناهدادن به بيگناهان ايجاد شده باشد و همة بستنشينان مردمي خوب و ستمرسيده بوده باشند، زيرا كه نظمشكنان، عصيانگران، گناهكاران و تجاوزگران نيز از جملة بستنشينان بودهاند. از اين رو ميتوان چنين پنداشت كه پيدايش «بست» نشانهايي از تمايل جامعه براي دوريگزيدن از ايجاد واكنشهاي شديد و از ميان بردن جوّ دلهره و اضطراب بوده است.6
در دوران قاجار، بستهاي عمدﺓ مذهبي عبارت بودند از حرم مطهر حضرت رضا(ع)، حضرت معصومه(ع)، حضرت عبدالعظيم، شاهچراغ، مسجدشاه در تهران، برخي تكيهها و خانة تعدادي از عالمان ديني معتبر از جمله امامجمعة تهران.7
اميركبير، در سال 1266 ق، فرمان شكستن بستها را صادر كرد و به سنّت بستنشيني پايان بخشيد. اين اقدام در پي آن بود كه كنسول انگليس در تبريز، به مشتي اشرار و مجرم و متجاوزگرانِ به مال مردم، در كنسولگري پناه داده بود. سفارت انگليس دربارﺓ فرمان امير موضع گرفت و از امير خواست تا در تصميم خود تجديدنظر كند. امير در پي صدور فرمان، با توانمندي، نسبت به اجراي آن اقدام كرد و فردي چون «حسنخان سالار» را كه در خراسان سر به شورش برداشته و پس از شكست از حسامالسلطنه با يارانش در حرم حضرت رضا(ع) بست نشسته بود، از بست بيرون كشيد و به مجازات رسانيد.8 يكي ديگر از موارد شكستن بست، وقتي بود كه عمّال ناصرالدين شاه، سيدجمالالدين اسدآبادي را از حرم شاه عبدالعظيم به زور و با خفّت و خواري بيرون كشيدند و به ديار عثماني تبعيد كردند.9 با اين حال، سنّت بستنشيني همچنان پايدار بماند و به ويژه در زمان انقلاب مشروطيت از اهميتي چشمگير برخوردار گرديد و پس از آن نيز به گونهايي ديگر و بيشتر با عنوان «تحصن» تا سالها پيش همچنان استوار بماند.10
مآخذ:
1. جواد علي. تاريخ العرب قبل الاسلام. ج 5، ص 164؛ محدثخراساني، صفيه، حج در مذاهب اسلامي. انتشارات سيميندخت، 1381، ص204-205.
2. بلاذري، احمد بن يحيي. فتوحالبلدان. ترجمة دكترمحمد توكل، تهران: نشرنقره، 1367، ص61-63.
3. امين، حسن. تاريخ حقوق ايران. دايرةالمعارف ايرانشناسي، 1382، ص400-401.
4. خالصي، عباس. تاريخچة بست و بستنشيني. تهران: 1366.
5. همانجا؛ فلسفي، نصرالله. زندگاني شاه عباس اول. ج1، ص188.
6. خاصلي، همانجا، مينورسكي. تذكرهالملوك. ص189-190.
7. ملكزاده، مهدي. تاريخ مشروطيت ايران. ج 2، ص 41، 190 و 259.
8. هدايت، رضاقلي خان. روضه الصفاي ناصري. چاپ جمشيد كيانفر، تهران: اساطير، 1380، ج15، ص8467-8469.
9. بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران. تهران: زوار، 1378، 1/270.
10. امين. همانجا.
سید حسن امین