پرش به محتوا

بست

از ویکی ایران

بست، در فارسی به‌معنی حرم و مأمن و قرق و اصطلاحاً به معنی مکان واجب‌الاحترامی و امنی برای پناه‌جویان و دادخواهی مردم از هر گروه صنف. اگر متهم یا مجرمی به بست پناه می‌برد و در آن‌جا بست می‌نشست مصون بود از مجازات و تعقیب مصون بود و حتی اگر جنایتی کرده بود، با پرداخت فدیه از قصاص معاف می‌شد.

بست‌نشینی در تاریخ جهان سابقه‌ا‌یی دراز دارد. «قدس» در عبری و «حرم» و «حرام» در عربی به همین معنی ا‌ست. ممنوعیت صید در بعضی از ایام حج، سنّت زنده و دیرپایی‌ست که نوعی از رعایت حرمت بست و حرم  به شمار می‌رود[۱][۲]. پیامبر اسلام، پس از گشودن و فتح مکه، مسجدالحرام و خانه ابوسفیان را «بست» قرار داد تا هر کس که به این دو مکان پناهنده شود، در امان قرار گیرد[۳]. در طول تاریخ، افراد بی‌گناه بسیاری نیز برای در امان نگه‌داشتن خویش از خشم و فرمان‌های تباه‌کننده جبّاران، به مکان‌های مقدس و یا سرای بزرگان مورد احترام و یا حتی سرای و حرم حکّام پناه می‌برده‌اند و درخواست یاری یا بخشش می‌کرده‌اند[۴].

در ایران اسلامی، از قدیم، مساجد و ابنیه متبرکه و مشاهد ائمه و مزارات اولیاء و امام‌زاده‌ها و مقابر یا خانقاه‌های مشایخ، بست بوده است و گاه به علامت مصونیت، زنجیری بر درِ آن اماکن می‌آویخته‌اند[۵]. تیمور لنگ در 806 ق، مزار شیخ صفی‌الدین را در اردبیل بست اعلام کرد[۵][۶]. به شهادت منابع تاریخی، هر دو گروه، چه بی‌گناهان و چه گناهکاران، از محل بست بهره می‌جسته‌اند. بنابراین مشکل بتوان گفت که «بست» در اصل برای پناه‌دادن به بی‌گناهان ایجاد شده باشد و همه بست‌نشینان مردمی خوب و ستم‌رسیده بوده باشند، زیرا که نظم‌شکنان، عصیانگران، گناهکاران و تجاوزگران نیز از جمله بست‌نشینان بوده‌اند. از این رو می‌توان چنین پنداشت که پیدایش «بست» نشانه‌ایی از تمایل جامعه برای دوری‌گزیدن از ایجاد واکنش‌های شدید و از میان بردن جوّ دلهره و اضطراب بوده است[۵][۷].

در دوران قاجار، بست‌های عمده مذهبی عبارت بودند از حرم مطهر حضرت رضا(ع)، حضرت معصومه(ع)، حضرت عبدالعظیم، شاه‌چراغ، مسجدشاه در تهران، برخی تکیه‌ها و خانه تعدادی از عالمان دینی معتبر از جمله امام‌جمعه تهران[۸].

امیرکبیر، در سال 1266 ق، فرمان شکستن بست‌ها را صادر کرد و به سنّت بست‌نشینی پایان بخشید. این اقدام در پی آن بود که کنسول انگلیس در تبریز، به مشتی اشرار و مجرم و متجاوزگرانِ به مال مردم، در کنسولگری پناه داده بود. سفارت انگلیس درباره فرمان امیر موضع گرفت و از امیر خواست تا در تصمیم خود تجدیدنظر کند. امیر در پی صدور فرمان، با توانمندی، نسبت به اجرای آن اقدام کرد و فردی چون «حسن‌خان سالار» را که در خراسان سر به شورش برداشته و پس از شکست از حسام‌السلطنه با یارانش در حرم حضرت رضا(ع) بست نشسته بود، از بست بیرون کشید و به مجازات رسانید[۹]. یکی دیگر از موارد شکستن بست، وقتی بود که عمّال ناصرالدین شاه، سیدجمال‌الدین اسدآبادی را از حرم شاه عبدالعظیم به زور و با خفّت و خواری بیرون کشیدند و به دیار عثمانی تبعید کردند[۱۰]. با این حال، سنّت بست‌نشینی هم‌چنان پایدار بماند و به ویژه در زمان انقلاب مشروطیت از اهمیتی چشمگیر برخوردار گردید و پس از آن نیز به گونه‌ا‌یی دیگر و بیش‌تر با عنوان «تحصن» تا سال‌ها پیش هم‌چنان استوار بماند[۴].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. جواد علی. تاریخ العرب قبل الاسلام. ج 5، ص 164.
  2. محدث‌‌خراسانی، صفیه، حج در مذاهب اسلامی. انتشارات سیمین‌دخت، 1381، ص204-205.
  3. بلاذری، احمد بن یحیی. فتوح‌البلدان. ترجمه دکترمحمد توکل، تهران: نشرنقره، 1367، ص61-63.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ امین، حسن. تاریخ حقوق ایران. دایره المعارف ایران‌شناسی، 1382، ص400-401.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ خالصی، عباس. تاریخچه بست و بست‌نشینی. تهران: 1366.
  6. فلسفی، نصرالله. زندگانی شاه عباس اول. ج1، ص188.
  7. مینورسکی. تذکره‌الملوک. ص189-190.
  8. ملک‌زاده، مهدی. تاریخ مشروطیت ایران. ج 2، ص 41، 190 و 259.
  9. هدایت، رضاقلی خان. روضه الصفای ناصری. چاپ جمشید کیانفر، تهران: اساطیر، 1380، ج15، ص8467-8469.
  10. بامداد، مهدی. شرح حال رجال ایران. تهران: زوار، 1378، 1/270.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

سید حسن امین