افشاریه
افشاريه، نام سلسلة پادشاهي در ايران و پيرامون آن از عراق و قفقاز تا شبه قارة هند در دورة ميان بر افتادن حكومت صفوي بهدست افغانها و بر آمدن حكومت قاجار (حك1148- حدود1210ق).
مؤسس اين سلسلة نادرشاه* (نادرقلي/ ندرقلي) از طايفة قرقلو (يا قرخلو) از افشارهاي خراسان بود.1 شاه اسماعيل* صفوي افشارهاي قرقلو2 را براي جلوگيري از تهاجم تركمنها و ازبكها از آذربايجان به ابيورد خراسان كوچ داد3 از آن زمان به همراه ديگر افشارها در تحولات سياسي دورة صفويان* تأثير داشتند تا آنكه افغانها به سركردگي محمود افغان در شورشي عليه حكومت مركزي صفويان در اصفهان به عمر آن سلسله پايان دادند و نادرقلي افشار در هرج و مرجهاي پيش آمده براي فرونشاندن مدعيان حكومت در گوشه و كنار ايران، از اتحاد با شاه تهماسب سوم صفوي استفاده كرد و با شكست دادن افغانها و بركناري اعقاب صفويان از صحنة سياست، در دشت مغان تاج بر سر گذاشت (1148ق)4 و پس از او اعقابش تا اوايل دورة قاجاريه*حكمراني بخشهايي از ايران به مركزيت خراسان را در دست داشتند.
سياست خاص مذهبي نادرشاه در رابطه با عثمانيان، تلاش براي حفظ اقتدار ايران پس از زوال صفويان و حملة او به هند در زماني كه استعمارگران متوجة آسيا شده بودند از مهمترين ويژگيهاي دورة نادري است كه به سبب بيلياقتي و ناتواني اعقاب او سياستهايش ادامه نيافت چنانكه با قتل نادرشاه انسجام سپاهيان ايران از هم گسيخت، احمدخان ابدالي در رأس سپاهيان افغان روانة قندهار و عليقليخان، پسر محمدابراهيمخان ظهيرالدوله، برادرزادة نادرشاه كه در هرات و سيستان صاحب نفوذ و داراي سپاهيان بسياري بود روانة مشهد شد و با نام عادلشاه افشار و مطابق برخي منابع به نام عليشاه در 1160ق / ؟م تاجگذاري كرد5 و فرزندان و نوادگان نادر را كشت و تنها شاهرخميرزا كه پسر رضاقلي ميرزا و نوادة نادرشاه و نيز از نوادگان دختر شاه سلطان حسينصفوي بود در مشهد زنداني كرد.6 از همان زمان بختياريها در غرب، قاجارها به سركردگي محمدحسنخان قاجار پدر آقامحمدخان*در شمال و ابراهيمخان برادر عادلشاه كه حكومت اصفهان را داشت و با افغانها و ازبكها در اتحاد بود، شورشهايي را آغاز كردند كه در پي آن عادلشاه در 1161ق از اميراصلانخان قرقلو كه متحد با ابراهيمخان بود در تهران شكست خورد.7 ابراهيمخان در حالي با نام ابراهيمشاه افشار خود را شاه خواند و سكه به نام خود زد كه شاهرخ در مشهد توسط بزرگان افشاريه به سلطنت انتخاب شده بود و سرانجام ابراهيمخان بر اثر خيانت ميرسيدمحمد صفوي، كه قبلاً متولي آستان قدس بوده و به دستور ابراهيمخان متولي قم شده بود، دستگير و در مشهد به شاهرخ تسليم و كشته شد.8 سيدمحمد صفوي نيز كه از جانب مادر به شاه سليمان صفوي نسب ميبرد با نام شاه سليمان دوم در برابر شاهرخ قرار گرفت و سلطنت چهل روزهاي را در 1163ق در مشهد با خلع شاهرخ به دست آورد اما سرانجام در شورشي دستگير و به دستور شاهرخ نابينا شد.9 سلطنت دوبارة شاهرخ در معرض شورشهاي پيدرپي قرار گرفت و كريمخان زند در غرب ايران به قدرت رسيد،10 شاهرخ نيز كه سالخورده بود پسرش نادرميرزا را به وليعهدي و حكومت بر مشهد انتخاب كرد.
در اوايل سدة 13ق همزمان با بر آمدن آقا محمدخان قاجار،* احمدخان ابدالي در قندهار، خوانين زند در غرب و جنوب و شاهرخ و فرزندانش در خراسان، در معرض حملات خان قاجار قرار گرفتند و در نهايت به دنبال حملة آقامحمدخان به مشهد، شاهرخ بر اثر شكنجههاي او براي تحويل دادن جواهرات درگذشت.11
نادرميرزا نيز كه در هرات و در پناه حمايت افغانها بود در دورة فتحعليشاه براي دستيابي به حكومت مشهد به آنجا رفت اما از سپاهيان فتحعلي شاه شكست خورده دستگير شد و حكومت افشاريان در ايران پايان يافت (1218ق). اما بسياري از منابع درگذشت شاهرخ و تاجگذاري آقامحمدخان قاجار را پايان اين حكومت ميدانند (1210ق / ؟ م)12
ساختار اداري ايران در دورة افشاريه مبتني بر نظام اداري صفويان اما با تأكيد بر نيروي نظامي به ويژه دردورة نادرشاه بود كه حملة پيروزمندانة او به هند نيز در نتيجة توجه به ساختارهاي نظامي بود.13 امراء نظامي جايگاه والايي در ادارة امور ولايات داشتند، مستوفيان در اجراي امور مالياتي، وزير بيوتات كه ناظر امور مالي، ديواني و دربار بود،14 و ديگر ديوانيان نظام حكومتي را سامان ميدادند. سياست خاص مذهبي نادرشاه به گونهاي بود كه موجب تعامل ميان ايران و عثماني با دو مذهب شيعه و سنّي شد كه نتايج مثبتي براي شيعيان به دنبال داشت و موجب تقريب مذاهب شد. روحانيان نظام اجتماعي اين دوره جايگاه ويژهاي داشتند و ديگر گروههاي اجتماعي و پس از آنان قرار داشتند. نادرشاه مخالف تعصبات خرافههاي مذهبي بود كه اين امر موجب نارضايي عمومي از وي ميشد.
در سالهاي آخر سلطنت نادرشاه تا دورة كريمخان زند،* ايران دستخوش هرج و مرجها و آشوبهايي قرار گرفت كه آسيبهاي فراواني به ساختار اجتماعي و اقتصادي آن وارد شد و «تمام ايران شهرِ زور و ملك بيداد» گشت.15 اگر چه ثروتها، هدايا و غنائم آورده شده از هند16 حتي در بخشودگي مالياتها تأثير داشت اما همزمان با دوران هرج و مرج، جامعه و اقتصاد ايران دچار آشوب و ظلم بسيار در حق رعايا شد. مالياتهاي گزاف كه بر اثر لشكركشيها بر مردم تحميل ميشد در زوال كشاورزي، تجارت و نظام كوچنشيني مبتني بر اقتصاد عشايري تأثير بسيار داشت. شورشهاي پي در پي در مناطق مختلف كه در رأس هر كدام، سران ايلات حضوري غارتگرانه داشتند دوباره ساختارهاي اداري، اقتصادي و سياسي را در معرض زوال قرار داد.
در زمان نادرشاه، ايران در پرتو روابط با عثماني، هند، روسيه، هلند و انگليس قرار گرفت. سفيران اروپايي به ديدار او آمدند، بازن [1]كشيش فرانسوي در اواخر عمر طبيب شخصي نادرشاه بود، جونس هنوي [2]بازرگان انگليسي در روزگار او براي ايجاد روابط تجاري با ايران از مسير روسيه خود را به دربار نادرشاه رساند.17 بازرگاني خارجي رونق گرفت. اما گذشته از حمله به هند، جنگهايي كه منجر به مصالحة سياسي، نظامي و مذهبي به ويژه در 1159ق / ؟ م با عثماني شد ايران را در مرزهاي شرقي نيز با جدالهاي دامنهداري مواجه ميكرد اما در كل اوضاع اجتماعي، اقتصادي و سياسي در دو دورة سلطنت نادرشاه با هم تفاوتهايي محسوسي داشت كه زوال آن در دوران جانشينانش ادامه يافت.
تحولات فرهنگي ايران نيز تداوم عصر صفوي بود اما متأثر از امور سياسي ـ نظامي در ضعف و زوال قرار گرفت.
گذشته از اينكه سياست خاص مذهبي صلحآميز در پيش گرفته شد ميتوان گفت ديگر جنبههاي فرهنگي رشد شاياني نيافت و عمران و آباداني در ايران نيز به جز شهرهايي مانند كلات نادري* مركز اصلي افشاريان كه در پرتو طرحهاي وسيع معماري مانند عمارت كاخ خورشيد و شهرسازي دفاعي كم نظيري قرار گرفت، در ديگر شهرها چندان كه بايد رشد و توسعه نداشت.
مآخذ:
1. براي آگاهي بيشتراز افشارهاي خراسان: بلوكباشي، علي. «اَفشار» در دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. تهران: 1379، بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج9، ص 495 و
Oberling. P "AFŠār" in Encyclopaedia Iranica, New yourk Columbia university. 1985, VoL, 1, p 582-586.
2. مصاحب، غلامحسين. دايرةالمعارف فارسي. تهران: 1374، كتابهاي جيبي، ج1، ذيلافشاريه، ص178.
3. استرآبادي، ميرزا مهدي. جهانگشاي نادري. تصحيح عبدالله انوار، تهران: 1341، انجمن آثار ملي، ص26.
4. تهراني(وارد)، محمدشفيع. تاريخ نادرشاهي. به اهتمام رضا شعباني، تهران: 1340، بنياد فرهنگ ايران، ص44.
5. بازن. نامههاي طبيب نادرشاه. ترجمة علياصغر حريري، به اهتمام حبيب يغمايي، تهران: 1340، انجمن آثار ملي، ص56.
6. مروي، محمدكاظم (وزيرمرو). عالمآراي نادري. تصحيح محمدامين رياحي، تهران: 1369، علم، ج3، ص1197.
7. گلستانه، ابوالحسن. مجملالتواريخ. به كوشش مدرس رضوي، تهران: 2536(1356)، دانشگاه تهران، ص26-20.
8. perry. J. R. "AFsharids".in Encyclopaedia Iranica, New yourk Columbia university. 1985. VoL, 1. p 588.
9. قزويني، ابوالحسن بن ابراهيم. فوايد الصفويه. به كوشش مريم ميراحمدي، تهران: 1367، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ص155.
10. مرعشيصفوي، ميرزا محمدخليل. مجمعالتواريخ. به كوشش عباس اقبال، تهران: 1362، كتابخانة سنايي و طهوري، ص100-140.
11. ملكم، جان. تاريخ ايران. ترجمة ميرزا اسماعيل حيرت، تهران: 1362، افست از چاپ سنگي، ج2، ص479.
12. براي آگاهي بيشتر: سيدحسينزاده، هدي. «افشاريه» در دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. تهران: 1379، بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي تهران ج9، ص501-503.
13. شعباني، رضا. تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه. تهران: 1359، دانشگاه ملي ايران، ج1، ص195.
14. براي آگاهي بيشتر: ميرزا رفيعا، دستور الملوك. به اهتمام محمدتقي دانشپژوه، تهران: 1347و1348، مجلة دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، ش1-4.
15. استرآبادي، ميرزا مهديخان. درة نادره. به اهتمام سيدجعفر شهيدي، تهران: 1366، علمي و فرهنگي، ص719.
16. براي آگاهي بيشتر: [حديث نادرشاهي]. تصحيح رضا شعباني، تهران: دانشگاه ملّي ايران، 2536 (1356).
17. هنوي، جونس. زندگي نادرشاه. ترجمة اسماعيل دولتشاهي، تهران: 1346، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، مقدمة مترجم.
حسن باستانی راد
[1]. Louis Bazen
[2]. Jonas Hanway