آل بویه
آلبويه، بويهيان، بوييان يا ديلميان، سلسلهاي از حكمرانان ايران شيعه مذهب كه بر بخش بزرگي از ايران و غرب قلمرو خلافت عباسي ميان سالهاي 322-448ق / 933-1056م حكومت داشته و به ابوشجاع بوية ماهيگير از مردم ديلم در شمال ايران نسب ميرساندند و به ديلمي (ديالمه) معروف بودند.1
علي، حسن و احمد پسران بويه، در آغاز از طريق ماكان كاكي در خدمت سامانيان بودند كه با قدرت يافتن مرداويج زياري در گرگان به خدمت او درآمدند و به تدريج بر غرب ايران، از ري و همدان و اصفهان تا عراق و بغداد و مرزهاي شام و در جنوب بر كرمان، عمان، خوزستان و سواحل جنوبي خليجفارس حكمروايي يافتند و علي (ابوالحسن عمادالدوله) در شيراز (322ق / ؟ م)، حسن (ابوعلي ركنالدوله) در اصفهان و جبال، احمد (ابوالحسين معزالدوله) در كرمان، عمان و اهواز حكومت بوييان را تأسيس و از خليفه خلعت و فرمان حكومت دريافت كردند.2 از اين رو ميتوان حكمرانان آلبويه را در 3 شاخه (و به قولي 4 شاخه با تفكيك كرمان از فارس و خوزستان) برشمرد. 1. شاخة حكمراني جبال كه در واقع با ركنالدوله آغاز شد و با حكمراني، ابومنصور مؤيدالدوله، ابوالحسن فخرالدوله، مجدالدوله ابوطالب، شمسالدوله ابوطاهر و سماءالدوله ابوالحسن ادامه يافت (335-420ق / ؟ م) 2. شاخة حكمراني فارس كه ميتوان كرمان و خوزستان را نيز براي آن بر شمرد با اقدامات عمادالدوله علي، در شيراز (322ق/ م) در دورة الراضي خليفة عباسي آغاز شد و دورة پادشاهي عضدالدوله فناخسرو پسر ركنالدوله بخشهاي وسيعي از قلمرو بوييان به آن افزوده گشت. پس از وي، شرفالدوله ابوالفوارس شيردل (شيرذيل)،3 صمصامالدوله ابوكاليجار مرزبان، بهاءالدوله ابونصرفيروز، سلطان الدوله ابوشجاع بن بهاءالدوله، عمادالدين ابوكاليجار مرزبان، الملك الرحيم ابونصرخسرو به حكومت رسيدند. (322-450ق/ م). قوامالدوله ابوالفوارس و عزالملوك ابومنصور فولادستون از اين شاخه بر كرمان حكومت داشتند. 3. شاخة عراق، از آنجا كه در بغداد و در جوار دستگاه خليفة عباسي بود اهميت بسيار داشت. معزالدوله ابوالحسين احمد كه كرمان، عمان وسواحل جنوبي خليجفارس را به قلمرو خود افزوده بود به عنوان اميرالامراي بغداد، عراق را نيز بر اين قلمرو افزود.4 پس از وي پسرش، عزالدوله با فرمانبري از ركنالدوله و عضدالدوله به حكومت عراق و شام رسيد اما نافرماني او باعث پيروزي عضدالدوله بر او شد و عضدالدوله، به عنوان مهمترين و قدرتمندترين چهرة بويهي ضمن تسلط بر قلمرو آلبويه به مركزيت فارس، عراق و شام را نيز به دست آورد و در مقابل دارالخلافة عباسي شكوه شاهنشاهي خود را به نمايش گذاشت. پس از وي نيز عراق در ادارة حكمرانان بويهي فارس بود تا زماني كه مُشَرَّفالدوله شاهنشاه، در زمان فرمانروايي سلطانالدوله به اميرالامرايي بغداد رسيد5 و پس از او نيز جلالالدوله ابوطاهر مدتي بر عراق فرمانروايي كرد اما ميتوان بيان كرد كه عراق در دورة آلبويه در قلمرو حكومتي بويهيان فارس قرار داشت. بويهيان در دورهاي از حكومتهاي چندگانه در ايران برآمدند از اين رو با سامانيان، زياريان، الياسيان (در كرمان)، حمدانبان (عراق)، بنيحسنُويه (جنوب كردستان)، بنيكاكويه (جبال و كردستان)، غزنويان (شرق ايران) و بيش از همه با دستگاه خلافت عباسي مناسبات و روابط سياسي- نظامي بسيار داشتند. سرانجام نيز با حملة طغرل سلجوقي به غرب ايران، تسلط او بر عراق؛ متواري شدن و اسارت الملكالرحيم توسط فضلبنحسن فضلوية شبانكاره فرمانروايي بوييان بر افتاد. كاهن،[1] تغييرمسير بازرگاني از خليجفارس به دريايسرخ، مشكلات نظامي، پراكندگي قدرت و تعداد فراوان جانشينان را از دلايل ضعف بوييان ميداند.6
بوييان در دورة طلايي فرهنگ و تمدن ايراني، سدة 4ق، تأثير بسيار در اعتلاي هويت ايراني داشتند.7 اين خاندانِ شيعه مذهب بيآنكه به جدال مذهبي با خلافت برخيزد، بر خلافت عباسي و قلمرو پهناور آن تسلط يافت و خليفه در بغداد از اقتدار گذشته تنها نام خلافت را داشت. ديلميان كه پيشينهاي نظامي داشتند و نسب خود را به ساسانيان ميرساندند در اعتلاي فرهنگ و تمدن ايراني تأثير بسيار داشته و فرمانرواياني چون ركنالدوله و عضدالدوله به لقب شاهنشاه شناخته ميشدند8 و در دربار آنان، آداب و رسوم ايرانيان و آئين پادشاهي ساسانيان انجام ميشد. در اين زمان اوضاع اقتصادي جامعه بسته به شرايط سياسي تا اندازهاي سامان داشت. اما بنيانِ اقتصاد آلبويه بر درآمدهاي مالياتي و نظام اقطاع مالياتي بود. از اين رو بر عمران و آباداني شهرها و روستاها اهتمام ورزيده و به ويژه در كشاورزي تحولات بسيار انجام گرفت.9 سازمان اداري آلبويه متكي بر نهاد وزارت بود كه گاه از وزيران توانايي چون صاحب بن عباد بهرهمند بود و از منابع برميآيد كه در اوج اقتدار بوييان 2 وزير (در شيراز و بغداد) اين نهاد را اداره ميكردند. اعتلاي دانش و فرهنگ از ويژگيهاي اين دوره است كه بناي كتابخانه در شيراز، بيمارستان عضدي در بغداد،10 حمايت از دانشمندان، و حضور اديبان، شعرا، فقيهان، مفسران و فيلسوفان، مورخان و جغرافيدانان بسيار در اين دوره از نشانههاي دانشدوستي و فرهنگپروري بوييان است.
مآخذ:
- ابنطقطقي، محمدبنعليبن طباطبايي. تاريخ فخري. ترجمة وحيد گلپايگاني، تهران: 1360، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص378.
- گاهن، كلود. «ايران در عصر آلبويه». تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه. دانشگاه كمبريج، ترجمة حسن انوشه، تهران: 1363، اميركبير، ج4، ص222.
- مستوفي، حمدالله. تاريخ گزيده. چاپ عبدالحسين نوايي، تهران: 1362، اميركبير، ص422.
- زرينكوب، عبدالحسين. تاريخ مردم ايران. تهران: 1367، اميركبير، ج2، ص424.
- سجادي، صادق. «آلبويه»، دايرة المعارف بزرگ اسلامي. تهران: 1367، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص635.
- كاهن، كلود. «آلبويه»، دانشنامة ايران و اسلام. تهران:1354، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ج1، ص162-161.
- فراي، ريچارد. عصر زرين فرهنگ ايران. ترجمة مسعود رجبنيا. تهران: 1375، سروش، ص229-226.
- فقيهي، علياصغر. شاهنشاهي عضدالدوله. تهران: 1347، مطبوعاتي اسماعيليان، ص53.
- ابوعليمسكويه، احمد بن محمد. تجارب الامم. ترجمة محمد فضائلي، تهران: 1366، زرين.
- پرويز، عباس. تاريخ ديالمه و غزنويان. تهران: 1363، علمي، ص90-87.
[1]. Cl. Cahen
حسن باستانیراد