باستان شناسی در ایران
باستانشناسي در ايران (تاريخچه كاوشهاي)، علم پژوهش در آثار بازمانده از انسان و امور مربوط به او در گذشته را باستانشناسي ميگويند1 و از آنجا كه ايران با گستره مرزهاي تاريخي و فرهنگي خود بستر تكوين تمدنهاي اثرگذار در جهان بوده است، كاوش و مطالعه در بقاياي فرهنگي و تمدني محدوده ايران زمين* را باستانشناسي در ايران به انجام رسانده است.
ايران از مهمترين پايگاههاي باستانشناختي در روي زمين است و گواه آن وجود صدها تپه باستاني به عنوان مراكز شهري، آييني و... آثار معماري، ابزارها و انوع يادمانهايي است كه پيشينهاي فراتر از تاريخ دارند. از آن گذشته در دوران تاريخي، ايران بستر شكوفايي تمدنهاي درخشان و اثرگذار در گسترة جهاني بوده است.2 اگرچه باستانشناسي به معناي پژوهش با روشهاي خاص در آثار گذشته در سدههاي اخير رواج يافت، اما شواهدي وجود دارد كه همواره برخي از دانشمندان ايراني در آثار گذشتگان تأمل ميكردهاند و حكمرانان نيز براي انتساب خود به شاهان گذشته اساطيري يا واقعي ايران خود را نيازمند پاسداشت آثار گذشته ميدانستند. نمونه بارز آن كتيبههاي متعدد شاهان ايران در دورههاي گوناگون بر درگاههاي كاخ تچر داريوش* (حك: 522-486ق.م)، در تخت جمشيد* است.3
از دورة صفويه* (907-1135ق) كه اروپاييان در سفرهاي خود به ايران، نخستين طرحهاي ترسيمي از شهرها و بناها را بر جاي گذاشتند، توجه همگان به شناسايي مكانهاي ايراني ياد شده در كتاب مقدس و آثار نويسندگان يوناني فزوني گرفت. در اين راه، فرانسويها، انگليسي و روسها پيشگام بودند.
در سدههاي 17 و 18م، سياحان اروپايي، برخي لوحهاي گلي به خط ميخي را به اروپا بردند اما از رمزگشايي آنها ناتوان بودند تا اينكه در اواخر سده 18م نسخة دقيقي از كتيبه نقش رستم توسط ينبور به اروپا رسيد و او خط فارسي باستان و علامتهاي آن را تشخيص داد. گروتفند در 1802م برخي نامها را خواند3 و راولينسن (1810-1895م) از كتيبة بيستون* نسخهبرداري كرد و در 1857م رمز آن گشوده شد و در پي آن، كتيبههاي ايلامي نو و اكدي نيز خوانده شدند.4
در سال 1225ق / 1810م، به سرپرستي جيمز موريه نخستين كاوشهاي تخت جمشيد براي دستيابي به نقشهاي برجسته و انتقال آنها از ايران انجام گرفت اما حاكم محلي مانع او شد. لُفتوس در 1267-1269ق5 و ژان ديولافوا و همسرش در سالهاي 1301-1303ق به اهميت آثار ايران پي بردند چنان كه ديولافوا و همراهان او در ويرانههاي تپههاي شوش به كاوش پرداختند.6 از اين رو دوره ناصرالدين شاه قاجار (1264-1313ق) سرآغاز كاوشهاي اروپاييان به ويژه فرانسويها در ايران بود كه موفق به عقد قرارداد كاوش در 1312ق / 1895م قراردادي كه به سود فرانسويها بود.7 در ادامه آن در 1315ق / 1897م، با موافقت ژاك دمرگان سرپرستي كاوشهاي شوش را بر عهده گرفت و قرارداد انحصار كاوش بدين وسيله در اختيار فرانسويان قرار گرفت. حاصل اين قرارداد كاوش با فنون خشن براي دستيابي به شيء در شوش و خروج آثاري به فرانسه بود كه برپايي نمايشگاه در آنجا و اشتياق دولتها و مردم اروپا به باستانشناسي و هنر ايران را در پي داشت.8
قرارداد انحصاري كاوشهاي باستانشناسي توسط فرانسويها در 1306ش / 1927م، مجلس شوراي ملي* لغو و در 1309ش، قانون و آييننامه حفظ آثار عتيقه تصويب شد كه كاوش را منحصراً حق دولت ايران ميدانست كه ميتوانست آن را با شرايطي به مؤسسات علمي واگذار كند. پيش از اين «شعبة عتيقات» وابسته به وزارت معارف فعال بود كه به صورت «دايرة عتيقات» زير مجموعه سازمان اداره كل اوقاف در آمد و در سال 1315ش مدتي با نام «ادارة باستان» و سپس با نام «ادارة كل باستانشناسي» فعال شد.9
تا جنگ جهاني دوم كاوشهاي زيادي به ويژه در خوزستان پيرامون شوش و تخت جمشيد انجام گرفت كه آثاري چند به موزة ايران باستان (موزه ملي) و الواح و اشيائي نيز به خارج از كشور منتقل شد. اطلاعات بسياري دربارة هنر و معماري ايران، به ويژه در آثاري مانند «بررسي هنر ايران[1]» به كوشش پوپ[2] و آثار ايران[3] آندره گدار[4] انتشار يافتند.
اگر چه فعاليتهاي باستانشناسي در سالهاي جنگ جهاني دوم نيز ادامه يافت، اما پس از آن گسترش چشمگيري داشت كه با همكاري دانشمندان علوم طبيعي موفقيتهاي فراواني در پي داشت.10
به تدريج كاوش در سراسر ايران بهويژه دامنههاي كوههاي زاگرس، كرانههاي غربي، جنوبي، شمالي و شرقي كويرهاي ايران از نهاوند (گيان) تا هگمتانه، سيلك كاشان، دشت قزوين، ري (چشمهعلي)، دامغان (تپه حصار)، كرمان (ابليس، يحيي، شهداد) و بعدها شهر سوخته در زابل، گسترش يافتند.11
دهههاي 1340 و 1350 را دوران بلوغ و شكوفايي باستانشناسي ايران، حضور باستانشناسان و مؤسسههاي كشورهاي گوناگون در ايران ميدانند كه انتشار مجله باستانشناسي و هنر، تأسيس مركز باستانشناسي ايران و گروه باستانشناسي دانشگاه تهران با مديريت افراد كاردان و دلسوز در پايگاههاي باستانشناسي و ميدانهاي كاوش و آموزش از ويژگيهاي بارز آن است.12
مركز باستانشناسي ايران با اين استدلال باستانشناسانه كه اشياء به دست آمده به يكديگر وابستگي دارند و به لحاظ اهميت علمي بايستي در يك محل نگهداري شوند، عملاً از خروج اشياء كشف شده از كشور جلوگيري كرد.13 همچنين با برگزاري مجمع سالانه باستانشناسي هيئتهاي گوناگون گزارشهاي علمي ارائه كردند.
در سالهاي آغازين پس از انقلاب اسلامي* (1357ش / 1979م) و سالهاي جنگ تحميلي (1359-1367ش) بيش و كم فعاليتهاي باستانشناسي ادامه داشت. در سال 1366ش با تأسيس «سازمان ميراث فرهنگي كشور» هر گونه كاوش تحت نظارت اين سازمان قرار گرفت. در دو دهه 1360 و 1370ش، باستانشناسان ايراني به موفقيتهاي شاياني نايل آمدند كه در 3 گروه فعاليتهاي ميداني آنان طبقهبندي ميشود.14
1ـ ادامة برخي از كاوشهاي ناتمام و بازنگري برخي محوطههاي كليدي كه كاوش در آنها پيش از جنگ جهاني دوم صورت گرفته بود؛ 2ـ كاوشهاي خاص براي روشن ساختن نكات مبهم باستانشناسي ايران؛ 3ـ كاوشهاي اضطراري و نجات محوطههايي كه به دلايل گوناگون از جمله فعاليتهاي عمراني و كندهكاريهاي غيرقانوني در خطر جدي قرار دارند. دستاوردهاي پژوهشهاي باستانشناسي اين دو دهه نيز در دو همايش سالهاي 1373 و 1376 ارائه شد.
اكنون كاوشهاي باستانشناسي در بيشتر محوطههاي تاريخي ايران توسط باستانشناسان ايراني و تحت نظارت پژوهشكده باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ادامه دارد كه با مشاركت گروههاي باستانشناسي در دانشگاههاي تهران، تربيت مدرس، سيستان و بلوچستان، بوعلي همدان و برخي باستانشناسان خارجي انجام ميگيرد. آموزش نظري و عملي دانشجويان رشته باستانشناسي در دورههاي كارداني، كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري نيز توسط استادان باستانشناس ايراني از اقدامات مهم اين گروهها است و از آنجا كه ايران از نظر كثرت و پراكندگي پايگاهها و يادمانهاي باستاني و تاريخي از مهمترين كشورهاي جهان است، ميطلبد كه اين امر با توجه فزونتر پيگيري شود.15
مآخذ:
1. Hole, F. and R. Heizer. An Introduction to Prehistoric Archaeology in the near East. Oxford, 1997. P. 1.
2. گيرشمن، رومن. ايران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معين، تهران: علمي و فرهنگي، 1367، ص 420-430.
3. ملكشهميرزادي، صادق. «خلاصهاي از تاريخچة مطالعات باستانشناسي در ايران»، تاريخ ايران باستان. ج 1، تهران: سمت، 1377، ص 24.
4. Bahn, P. The Cambridge Illustrated History of Archaeology. Cambridge, 1996, P. 108-109.
5. وانه بزگ، لويي. باستانشناسي در ايران باستان. ترجمة عيسي بهنام، تهران: 1348، ص 72.
6. ديولافوا، ژان. ايران، كلده و شوش. ترجمة محمدعلي فرهوشي، به كوشش بهرام فرهوشي، تهران: دانشگاه تهران، 1364، ص 292.
7. كريملو، داوود. تاراج ميراث ملي. تهران: 1378، ص 232-235.
8. كسروي، احمد. تاريخ پانصد سالة خوزستان. تهران: اميركبير، 1376، ص 227.
9. مصطفوي، محمدتقي. «تلاش در راه خدمت به آثار ملي و خدمت به آينده»، گزارشهاي باستانشناسي. تهران: 1334، ص 387-388.
10. «Archeology» in Encyclopedia Iranica. London and New York, Routledge & Kegan Paul, 1987, Vol II, P. 281.
11. مجيدزاده، يوسف و ملكشهميرزادي، صادق. «باستانشناسي»، اطلس تاريخ ايران. تهران: سازمان نقشهبرداري كشور، 1378، ص 10-12.
12. ملكشهميرزادي، صادق. «اشارهاي مختصر بر تحول باستانشناسي در ايران»، مجله اثر، 1365، ش 12-14، ص 142-148.
13. كابلي، ميرعابدين. «بررسي آثار پيش از اسلام در مجموعة بازيافته»، ميراث فرهنگي. س 2، ش 3 و 4، ص 26-27.
14. يادنامة گردهمايي باستانشناسي شوش. تهران: سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1376.
15. براي آگاهي بيشتر ← كريمي، فاطمه. «باستانشناسي»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامي. جلد 11، تهران: مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1381، ص 167-177.
کورش صالحی
[1]. A Survay of Persian Art
[2]. Arthur Upham, Pope.
[3].
[4].