مُثُل
مُثُل، در فلسفه و خصوصاً مربوط به «شناخت هستي» Epistemology، جمع مثال به معني نمونة نوعي موجودات اين جهان در عالم مجردات. بنا بر نظر افلاطون، هر نوعي از اشياء اين جهان مادي، كه براي او واقعيت ندارد، داراي نمونه يا مثالي در عالم واقعي (= عالم مجردات) است؛ مانند انسان، اسب، مرد، زن، زيبائي و غيره. مُثُل، قائم به ذات، بينياز، ثابت و بيحركت است. جهان مادي نماد و ساية عالَمِ مُثُل، ميباشد.1 انگيزة افلاطون در آوردن اين نظريه آن است كه وي از يكسو جهان مادي و طبيعت را در حال گذار و حركت دائم مييافت و از سوي ديگر، به ثبات و يكساني مفاهيم كلي و تعاريف قائل بود. مثلاً خردمندان ميآيند و ميروند اما خردمندي همواره موجود است. بنابراين براي توجيه علت وجود عالم هستي به دوگانگي عالم واقعي و عالم عقلي معتقد شد. ارسطو از نظرية مثل انتقاد كرد و موجودات جزئي همين جهان را واقعي دانست و مثل را جز به مثابه مفاهيم كلي تأئيد نكرد.2 پس از انتقال اين نظريه به عالم اسلامي، چند گونه تفسير و تأويل از آن به عمل آمد. فارابي، مثل را صور علميه در علم واجبالوجود دانست كه قيامشان به ذات واجب شديدتر از قيام به ذات خودشان است.3 ابنسينا، مثل را مفاهيم كلي طبيعي دانست كه در ضمن افراد كثير مانند اثر پدران در فرزندان ـ و نه پدر واحد در فرزندان، متفرق و منتشر است.4 در نظر سبزواري، مثل، نمونة هر نوع در عالم عقلاني است و چون هر يك از عقول، نشانة مافوق و مثال مادون خويش است، مثال ناميده شدهاند. وجود مثل ابداعيست و به عالم كون و فساد (طبيعت) تعلق ندارد.5 مراد از ابداع، در اصطلاح اهل فلسفه ايجاد موجودات مجرد است، به همين سبب از مجردات به مبَدعات تغير مييابد.6
مآخذ:
1. افلاطون. جمهوري. ترجمة فواد روحاني، تهران: 1348ش، ص380، 398، 400- 401.
2. ارسطو. متافيزيك. ترجمة شرفالدين خراساني، تهران.
3. سبزواري. شرح منظومه. «فلسفه». قم: مكتبه المصطفوي، ص202.
4. ابنسينا. الشفا. «الهيات». به كوشش ابراهيم مدكور، قاهره: 1380ق/ 1960م، ص315.
5. سبزواري. همان. ص199- 200.
6. جرجاني. تعريفات. مدخل «ابتداع» و «ابداع».
منوچهر پزشک