مُثُل
مُثُل، در فلسفه و خصوصاً مربوط به «شناخت هستی» Epistemology، جمع مثال به معنی نمونه نوعی موجودات این جهان در عالم مجردات. بنا بر نظر افلاطون، هر نوعی از اشیاء این جهان مادی، که برای او واقعیت ندارد، دارای نمونه یا مثالی در عالم واقعی (= عالم مجردات) است؛ مانند انسان، اسب، مرد، زن، زیبائی و غیره. مُثُل، قائم به ذات، بینیاز، ثابت و بیحرکت است. جهان مادی نماد و سایه عالَمِ مُثُل، میباشد[۱]. انگیزه افلاطون در آوردن این نظریه ان است که وی از یکسو جهان مادی و طبیعت را در حال گذار و حرکت دائم مییافت و از سوی دیگر، به ثبات و یکسانی مفاهیم کلی و تعاریف قائل بود. مثلاً خردمندان میایند و میروند اما خردمندی همواره موجود است. بنابراین برای توجیه علت وجود عالم هستی به دوگانگی عالم واقعی و عالم عقلی معتقد شد.
ارسطو از نظریه مثل انتقاد کرد و موجودات جزئی همین جهان را واقعی دانست و مثل را جز به مثابه مفاهیم کلی تأئید نکرد[۲]. پس از انتقال این نظریه به عالم اسلامی، چند گونه تفسیر و تأویل از آن به عمل امد. فارابی، مثل را صور علمیه در علم واجبالوجود دانست که قیامشان به ذات واجب شدیدتر از قیام به ذات خودشان است[۳]. ابنسینا، مثل را مفاهیم کلی طبیعی دانست که در ضمن افراد کثیر مانند اثر پدران در فرزندان ـ و نه پدر واحد در فرزندان، متفرق و منتشر است[۴]. در نظر سبزواری، مثل، نمونه هر نوع در عالم عقلانی است و چون هر یک از عقول، نشانه مافوق و مثال مادون خویش است، مثال نامیده شدهاند. وجود مثل ابداعیست و به عالم کون و فساد (طبیعت) تعلق ندارد[۵]. مراد از ابداع، در اصطلاح اهل فلسفه ایجاد موجودات مجرد است، به همین سبب از مجردات به مبَدعات تغیر مییابد[۶].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ افلاطون. جمهوری. ترجمه فواد روحانی، تهران: 1348ش، ص380، 398، 400- 401.
- ↑ ارسطو. متافیزیك. ترجمه شرفالدین خراسانی، تهران.
- ↑ سبزواری. شرح منظومه. «فلسفه». قم: مكتبه المصطفوی، ص202.
- ↑ ابنسینا. الشفا. «الهیات». به كوشش ابراهیم مدكور، قاهره: 1380ق/ 1960م، ص315.
- ↑ سبزواری. شرح منظومه. «فلسفه». قم: مكتبه المصطفوی،. ص199- 200.
- ↑ جرجانی. تعریفات. مدخل «ابتداع» و «ابداع».
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
منوچهر پزشک