استنساخ
اِسْتِنْساخ، اين اصطلاح، كه با كلمة استكتاب مترادف دانسته شده، به معناي نوشتن نسخة كتابي از روي نسخة ديگر همان كتاب يا نسخه گرفتن از كتاب و نوشته به كار ميرود، و معادل آن در زبان فارسي «نسخهنويسي» است.1 اين اصطلاح از مادة «نسخ» گرفته شده كه يكي از معاني نسخ «نَقْل» است؛ چنانكه نوشتهاي از روي نوشتهاي ديگر نقل شود.
چينيها، يونانيها و ايرانيان دوران باستان از طريق استنساخ كتاب به تكثير و انتشار آن ميپرداختند. گفتهاند كه اسكندر مقدوني پس از ورود به ايران دستور داد تا از همة كتابهاي موجود در اصطخر نسخهبرداري كنند. شاپور هم كتابهايي را كه جمعآوري كرده بود در دسترس نسخهبرداران قرار داد تا از روي آنها نسخههايي استنساخ شوند.3 در تمدن اسلامي استنساخ كتاب نوعي ارزش فرهنگي تلقي شده؛ تا جايي كه ابن خلدون آن را از زمينههاي «عمران» محسوب داشته است.4
بر اساس شمارش مجموعة فهرستهاي نسخ خطي نگارشهاي اسلامي ميتوان گفت كه در طول يك هزار و دويست سال تاريخ از تاريخ تمدن اسلامي، در حدود پنج ميليون كتاب و رساله استنساخ شده است. اين رقم حكايت از آن دارد كه مقولة استنساخ، به عنوان ارزشي فرهنگي، در جهان اسلام شناخته بوده است.
انگيزههايي كه سبب گرديده مقولة استنساخ، در قلمرو فرهنگ جهان اسلام، زمينهاي از زمينههاي عمران محسوب شود را ميتوان در سه حوزة عقيده، علاقه به خِرَد و تحصيل دانش، و نيز به اعتبار امور اقتصادي و معيشتي مورد مداقّه قرار داد.5 يكي از مهمترين و كارآمدترين شبكههايي كه به استنساخ و نسخهنويسي اهميت فراوان ميداده شبكهاي است كه در دربار سلاطين و حكمرانان تشكيل يافته است. دربارها نه تنها به وجود كاتبان آگاه از فرهنگ ديواني نياز داشتهاند و به اعتبار نوشتن نامههاي ديواني،كاتبان خوشنويس و مطلع بر آداب نامهنويسي و منشيگري به خدمت ميگرفتهاند،6 بلكه از لحاظ تشكيل كتابخانههاي درباري و سلطنتي نيز به نسخهنويساني نياز داشتهاند تا آثار و نگارشهاي مورد توجه سلاطين و حكمرانان را براي كتابخانههاي آنان استنساخ كنند. در عصر تيموريان و صفويان ماهرترين خوشنويسان در كتابخانههاي درباري مشغول استنساخ بودهاند. بايسنغر ميرزا كتابخانهاي داشت كه مانند كانون فرهنگي عمل ميكرد. در اين كتابخانه، كتابآرايان ممتاز و بيش از چهل نفر خوشنويس ورزيده جمع بودند و به كار استنساخ و كتابآرايي ميپرداختند.7
استنساخ كتاب در كتابخانههاي دربارهاي ايران و منطقه همچنان جريان داشت تا آنكه در اواخر عصر قاجار چاپخانه وارد ايران و ديگر كشورهاي منطقه شد. با ورود چاپخانههاي سنگي نيز، مقولة استنساخ يكي از مراحل توليد و تكثير كتاب محسوب ميشد، بهطوري كه آثاري را كه براي چاپ سنگي* مهيّا ميكردند نخست نسخهاي منقّح يا مصحَّح از آنها استنساخ ميكرده سپس به چاپ ميرساندهاند. در مراكز فرهنگي، حقالزحمة نسخهنويسان از محل هزينههاي وقفي پرداخت ميشده است.8
در ايران عصر صفوي و قاجار، مزد استنساخ كتاب بر پاية خوشي و بدي خط، و نيز بر مبناي احصاي «بَيْت» ـ هر بيت متضمّن پنجاه حرف ـ سنجيده ميشده است. مسئلة استنساخ در مراكز آموزشي مقولهاي عام بوده و وجهة فرهنگي داشته است؛9 تا جايي كه هر طالب علمي كه كتابهاي بيشتري استنساخ ميكرده، به اعتبار دانشوري و دانشمندي، پذيرفتهتر و مقبولتر بوده و هم از اعتبار بيشتري در حوزة تعليم و تعلم برخوردار ميشده است.10
مآخذ:
1- ورّام، مسعود. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر معروف به مجموعة ورّام. بيروت: دار صعب و دارالتعاريف، [بيتا]، ج 2، ص 160.
2- استيپچويچ، الكساندر. كتاب در پوية تاريخ. ترجمة حميدرضا آژير، حميدرضا شيخي، مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1373، ص 67.
3- عش، يوسف. كتابخانههاي عمومي و نيمه عمومي عربي در قرون وسطي. ترجمة اسدالله علوي، مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1372، ص 67.
4- ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد. العبر و ديوان المبتدي و الخبر. بولاق: المطبعة بولاق، 1384ق، ج 1، ص 841.
5- مايل هروي، نجيب. نقد و تصحيح متون: مراحل نسخهشناسي و شيوههاي تصحيح نسخههاي خطي فارسي. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1369، ص 24-25.
6- قابوس بن وشمگير. قابوسنامه. به كوشش غلامحسين يوسفي، تهران: علمي و فرهنگي، 1364، ص 207-215؛ نظامي، احمد بن عمر. چهار مقاله. به كوشش محمد قزويني، محمد معين، تهران: زوار، 1333، ص 19-41.
7- منشي قمي، احمد بن حسين. گلستان هنر. به كوشش احمد سهيلي خوانساري، تهران: منوچهري، 1366، ص 42.
8- رشيدالدين فضلالله. لطائف الحقائق. به كوشش غلامرضا طاهر، تهران: دانشگاه تهران، كتابخانة مركزي و مركز اسناد، 1355، ج 2، ص 2-3، 10.
9- عالي، مصطفي. مناقب هنروران. ترجمة توفيق سبحاني. تهران: سروش، 1369، ص 24؛ «فن كتابت و تصوير و صحافي»، ايرانشهر. ج 1، تهران: يونسكو، ص 747.
10- مايل هروي. همان. ص 366-367.