صفویان
صفويان، سلسلة پادشاهي ايران با مذهب رسمي تشيع (حك 907-1135ق / ؟ - ؟ م)
نسب صفويان به شيخ صفيالدين اردبيلي* ميرسد كه از اعقاب فيروزشاه زرين كلاه (سدة 5ق / 11م) بود ميرسد. بنا بر سلسلة النسب صفويه اين دودمان به امام موسي كاظم (ع) نسب ميبرند. پس از او عيوض، محمد حافظ، صلاحالدين رشيد، قطبالدين ابوالباقي احمد و امينالدين جبرائيل به گونهاي موروثي به پيشوايي ديني رسيدند.1 با تولد شيخ صفيالدين پسر امينالدين جبرائيل طريقت صفوي وارد مرحلة جديدي شد.2 موقعيت مهم شيخ صدرالدين (735-795ق) پسر شيخ صفي در زمان زوال ايلخانان*3 باعث ميشد كه برخي مانند ملك اشرف چوپاني با او مشكلات و دشمنيها داشته باشند. در زمان خواجه علي پسر شيخ صدرالدين كه احتمالاً با تيمور گوركان و شاهرخ همزمان بود با آنها ديدارهايي داشت، تعاليم نيمه مخفي طريقت صفوي آشكارا ماهيت شيعي گرفت. هر چند كه در زمان شيخ صفيالدين متناسب با مذهب شافعي بود. با رهبري شيخ جنيد پسر شيخ ابراهيم و نوة خواجه علي، علائم آشكاري از تمايل به قدرت دنيوي و جهاد عليه كفار پديدار شد.4 جنيد لقب سلطان گرفت با خواهر اوزون حسن آق قويونلو* ازدواج كرد و در جنگ براي فتح شيروان نزديك دربند كشته شد. پسرش شيخ حيدر نيز با ماراتا (عالم شاه بيگم) دختر اوزون حسن ازدواج كرد. او نيز در راه قدرت دنيوي سرنوشت پدر را يافت.5 ابداع كلاه دوازده ترك قرمز رنگ به تناسب دوازده امام شيعه از اقدامات او بود كه عثمانيان به آن قزلباش* گفتند. اسماعيل ميرزا پسر حيدر بر جاي پدر نشست و در 907ق با تصرف تبريز دولت صفوي را تشكيل داد. مذهب دوازده امامي شيعه را رسمي اعلام كرد و در جنگ با ازبكان در غرب و عثمانيان در شرق كه مبلغان مذهب تسنن بودند قرار گرفت. در اين زمان تماس مستقيم ايرانيان با اروپائيان در حملة پرتغاليان به هرمز انجام گرفت.6
پس از فوت شاه اسماعيل* (930ق / ؟م) تهماسب پسر او در ده سالگي و زماني كه سران ايلات و قزلباش سعي در تصاحب قدرت و در اختيار گرفتن پادشاه داشتند، بر جاي پدر نشست. روملوها، ذوالقدرها، استاجلوها، تكلوها، قاجارها، شاملوها و ديگر ايلات قزلباش كه در روي كار آوردن صفويان سهم زيادي داشتند7 در اين راه جنگهاي داخلي را ميان يكديگر ايجاد كردند در حالي كه، هرات در تصرف عبيدالله خان ازبك بود و عثمانيان به رهبري سلطان سليمان كبير (سليمان قانوني يا سليمان شكوهمند[1]) به ايران هجوم ميآوردند. شاه تهماسب در طول 52 سال سلطنت اگرچه از خلاقيت و توانايي پدر چيزي به ارث نبرده بود و هميشه سرگرم عيش و بزم بود و در چهار هجوم عثمانيان به ايران برادارن او، القاص ميرزا و سام ميرزا به او خيانت ورزيدند8 اما توانست در برابر عثمانيان مقاومت كند و سرانجام در 962ق (1555م) پيمان صلحي با سلطان سليمان بست كه گرجستان منطقه نفوذ طرفين شد و پايتخت را از تبريز به قزوين منتقل كرد.9 اعتقادات افراطي مذهبي تهماسب در ماجراي بار يافتن آنتوني جنكينسون [2]به حضور او كه در صدد بهدست آوردن امتيازهاي بازرگاني بود نمود پيدا كرد و براي عدم برقراري رابطه او را كافر خواند. در زمان وي از روحانيان شيعيِ جبل عامل دعوت شد كه براي تبيين مباني تشيع به ايران آيند.10 همايون امپراتور گوركاني هند، پسر بابر، در آغاز سلطنت تهماسب به ايران آمد (932ق / ؟م) و تهماسب كمك سياسي به او را منوط به شيعه شدن او كرد.
پس از فوت شاه تهماسب، اسماعيل دوم و محمد خدابنده پسران او مدت كوتاهي سلطنت كردند11 و سلطان محمدشاه در 996ق / ؟م تاج و تخت شاهي را به پسر خود عباس ميرزا تسليم كرد و دوران اوج اقتدار صفويان در حالي آغاز شد كه شاه عباس* درگير اختلافات داخلي و نبرد با دشمنان خارجي بود.12 سلطنت وي (996-1038ق / ؟م) دورة اوج شكوفايي هنر، فرهنگ و تمدن، نظام ديوانسالاري، تحولات اجتماعي و اقتصادي و نظامي ايران و اقتدار صفويان بود. او پايتخت را از قزوين به اصفهان برد و اصفهان عرصة ساخت وسازهايي در خور «نصف جهان» قرار گرفت، مرزها تثبيت شد و راندن ازبكان از شرق، عثمانيان از غرب و پرتغاليان از جنوب به نتيجه رسيد. با حضور بازرگانان و سياحان اروپايي روابط ايران با غرب گسترش قابل ملاحظهاي يافت، و برادران شرلي [3]سپاه ايران را با فنون جديد نظامي آشنا كرد. هرات، وليعهدنشين، قندهار، بغداد و شهرهاي مذهبي شيعيان، جزيرة هرمز و كرانههاي جنوبي خليج فارس باز پس گرفته شدند.13 او با استفاده از چركسها و گرجيها نيروي سومي در ميان مردان شمشير (تركان) ومردان قلم (ايرانيان ديوانسالار) قرار داد.
با فوت شاه عباس صفويان رو به ضعف نهادند، سام ميرزا نوة او با نام شاه صفي و پس از او عباس دوم به سلطنت رسيدند. سياست تبديل ولايات ممالك به خاصه كه شاه عباس اول آغاز كرده بود در اين دوران ادامه يافت. شاه عباس دوم تلاش كرد شكوفايي و اقتدار دولت صفوي را به مانند دورة شاه عباس اول تجديد كند. در سرحدات ايران تلاشهايي براي توسعة اقتدار ايران انجام داد و در اصفهان قصر چهلستون و در ساير شهرها بناهايي برپا كرد. پس از وي، صفي ميرزا با نام شاه سليمان در دورهاي كه زوال سريع صفويان پيش رو بود به تخت نشست. به تدريج نفوذ علماي ديني در امور كشوري گسترش يافت14 و در دورة شاه سلطان حسين به اوج خود رسيد. اقدامات ميرويس و پسرش محمود رهبران افغانان غلجايي در شورش عليه حكومت مركزي به نتيجه رسيد و در 1135ق / 1722م اصفهان به تسخير محمود در آمد و بر تخت سلطنت ايران تكيه زد.15 حكومت صفويان برچيده شد اما برخي بازماندگان آن دودمان مانند تهماسب دوم، عباس سوم و اسماعيل سوم تلاشهايي ناموفق براي بازيابي قدرت انجام دادند.16 (←نادرشاه افشار) سرانجام با وارد شدن نادر ميرزا افشار* در عرصة سياست ايران به عنوان بازگرداندن حكومت به صفويان و شكست دادن افغانها، خود با نام نادرشاه افشار بر تخت سلطنت ايران جلوس كرد (1148ق / ؟م).
سلطنت صفويان مطلقگرا بود. شاه مراد و مردم مريد او بودند، شاه اسماعيل مؤسس پادشاهي صفوي، شاه تهماسب، تثبيت كنندة آن و دورة شاه عباس دورة اوج اقتدار آنان بود. هيئت دولت يا شوراي امراي عالي رتبه، جانقي (مجلس مشاورة حكومتي)،17 در سامان كارها و وكيل نفس نفيس همايون در غياب شاه امور را اداره ميكردند. داد و ستد كل ماليات بر عهدة وزير (ملقب به اعتمادالدوله در رأس ديوانسالاري) و امور مالي زير نظر مستوفيالممالك، كارگاههاي سلطنتي زير نظر بيوتات و تشكيلات حرم زير نظر خواجگان زنگي و گرجي بود. حكيم باشي، منجم باشي، معيرالممالك، مأموران ضرابخانه و مهردار اعضاي حرم بودند و صدر در رأس تشكيلات قضايي و ناظر بر قاضيالقضات و شيخالاسلام بود كه در اواخر دورة صفوي ديوان بيگي مقام صدر را به دست آورد. ديوانيان، بيگلربيگيها، و حكمرانان ايالات در ساماندهي اوضاع زير نظر شاه خدمت ميكردند.18
از زماني كه پرتغاليها بر هرمز تسلط يافتند روابط صفويان با اروپائيان نمايانتر شد. مسائل تجاري، وجود دشمن مشترك ـ عثماني ـ از مهمترين عوامل برقراري روابط بود به تدريج هلنديها، اسپانياييها، انگليسيها و روسها نيز با ايران روابطي برقرار كردند. مهمترين دغدغة ايران جلوگيري از اشغال جزاير ايراني و كرانههاي جنوبي خليج فارس توسط اروپائيان بود ضمن اينكه اروپائيان در اين راه اقدامات نظامي انجام ميدادند.
فرهنگ و تمدن ايراني در دورة صفويه به شكوفايي قابل ملاحظهاي رسيد. شهرهايي مانند اصفهان، قزوين، تبريز، كرمان (توسط گنجعلي خان)، شيراز و مشهد توسعه و آباداني فراواني يافتند.19
اگرچه بسياري از اديبان و دانشمندان ايراني راهي دربار گوركانيان هند ـ مروجان فرهنگ و تمدن ايراني و زبان فارسي در شبه قاره ـ شدند اما در ايران نيز هنرمندان به خلق آثار جاودانهاي موفق شدند كه در معماري، نقاشي، خوشنويسي، كتابسازي، صنعت فرش، منسوجات به ويژه ابريشم، سفال سازي، فلزكاري نمونههاي جاودانهاي در تاريخ هنر بشري به يادگار گذاشتند. مردم به جز برخي دورانهاي بحرانزا در رفاه و آرامش زندگي ميكردند و اقتصاد ايران رشد و بالندگي ويژهاي داشت اما در عين حال سياستهاي متعصبانة مذهبي باعث ميشد كه مخالفتهايي عليه اين سياستها صورت گيرد كه گاه به قيامهاي پنهان و آشكاري مانند نقطويان (پسيخاني) نيز ميانجاميد.
مآخذ:
1- شيخ حسين بن شيخ ابدال پيرزادة زاهدي. سلسلة النسب صفويه. برلين: ايرانشهر، 1343ق، ص 15-25.
2- هينتس، والتر. تشكيل دولت ملي در ايران. ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران: خوارزمي، 1371، ص 29.
3- ولي قلي بن داود قلي شاملو. قصص الخاقاني. تصحيح سيد حسين سادات ناصري، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1371، ج 1، ص 29.
4- كسروي، سيد احمد. شيخ صفي و تبارش. تهران: پايدار، 1342، ص 10-20.
5- . تاريخ ايران دورة صفويان. پژوهش دانشگاه كمبريج، ترجمة يعقوب آژند، تهران: جامي، 1380، ص 10-20.
6- سيوري، راجر. ايران عصر صفوي. ترجمة كامبيز عزيزي، تهران: مركز، 1372، ص 102.
7- يوسفجمالي، محمدكريم. تشكيل دولت صفوي و تعميم مذهب شيعه دوازده امامي به عنوان تنها مذهب رسمي. تهران: اميركبير، 1377، ص 85.
8- سفرنامههاي ونيزيان در ايران. ترجمة منوچهر اميري، تهران: خوارزمي، 1349، ص 436.
9- والر، يسبيلاشوستر. ايران صفوي از ديدگاه سفرنامههاي اروپاييان. ترجمة غلامرضا ورهرام، تهران: اميركبير، 1364، ص 15-16.
10- فرهانيمنفرد، مهدي. مهاجرت علماي جبل عامل به ايران در عصر صفوي. تهران: اميركبير، 1377، ص 84-91.
11- ميرزابيگ جنابدي. روضه صفويه (تاريخ دورة صفويه). به كوشش غلامرضا مجد طباطبايي، تهران: بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، 1378، ص 576.
12- نوايي، عبدالحسين. روابط سياسي و اقتصادي ايران در دورة صفويه. تهران: سمت، 1377، ص 27.
13- براي آگاهي بيشتر ← اسكندر بيگ منشي (تركمان). عالمآراي عباسي. به كوشش ايرج افشار، تهران: اميركبير، 1336، 3 جلد.
14- كمپفر، انگلبرت. سفرنامة كمپفر. ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران: خوارزمي، 1360، ص 67.
15- براي آگاهي بيشتر ← لكهارت، لارنس. انقراض سلسلة صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران. ترجمة مصطفي قلي عماد، تهران: مرواريد، 1368، ص .
16- ابوالحسن قزويني. فوايد الصفويه. (تاريخ سلاطين و امراي صفوي پس از سقوط دولت صفوي)، تصحيح مريم ميراحمدي، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ص 92.
17- ميرزا سميعا. تذكرة الملوك. به كوشش سيد محمد دبيرسياقي، ترجمة مسعود رجبنيا، تهران: اميركبير، 1368، ص 78.
18- براي آگاهي بيشتر ← ميشل، هربرن كلادوس. نظام ايالات در دورة صفويه. ترجمة كيكاووس جهانداري، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1357.
19- تاورنيه. سفرنامه. ترجمة ابوتراب نوري، تصحيح حميد شيرازي، كتابخانة سنايي و كتابخانة تاييد اصفهان، 1336، ص 67.
مهدی ابوالحسنی ترقی
[1]. Suleyman the Magnificent
[2]. A. Jankinson
[3]. S. Antony Sherly, S. Robert Sherly