مسیحی، دین
مسيحي، دين، منسوب به حضرت عيسي كه خود را مسيح و منجي موعود خواند و پيروانش آن را پذيرفتند، و در تحولات بعدي، از مجموعة اعتقادي ايشان ديني جديد پديد آمد. وي كه در سال 30 م در ميان يهوديان فلسطين ظهور كرد، نگرشي تازه نسبت به احكام و شريعت يهود اتخاذ كرد، بدون آنكه با اصلِ اين احكام و اعتقادات، مخالفتي داشته باشد.1 از جمله اين كه ضمن پذيرش كتاب مقدس يهود، هر گونه قرباني و آدابِ مذهبي را مطرود دانست.2 لذا نميتوان او را بنيادگزار ديني جديد دانست، بلكه فقط اصلاحاتي را كه خود لازم ميشمرد در دين اعمال كرد.3
به اين ترتيب، مسيحيان نخستين، فرقهاي در درون جامعة يهودي محسوب ميشدند كه به مسيح بودن عيسي اعتقاد داشتند. پس از واقعة مصلوب شدن عيسي، حواريون او دست به تبليغ زدند و تعاليم عيسي را با عنوان بِشارت (انجيل) در ميان يهوديان تعليم دادند.4 با ظهور پاولس پولس قديس[1]، مسيحيت، حياتِ تازهاي يافت. وي در ميان اقوام غير يهودي به تبليغ پرداخت و توانست بسياري از ايشان را به آئين جديد جذب كند.
پاولس اعتقاد و عمل به قوانين يهودي را به عنوان مقدمة پذيرش مسيحيت، نفي و مسيحيت را از صبغة يك فرقة يهودي خارج كرد و آئين جديد، ازين پس، تبديل به دين جديدي شد.
تعاليم پاولس بر 2 محور اساسي قرار دارد: 1- اعتقاد به عيسي به عنوان خداي برخاسته از قبر؛ 2- و اعتقاد به اينكه نجات و رستگاري از طريق ايمان به عيسي (خداي مصلوب شده) حاصل ميشود نه از طريق اجراي احكام ديني.5
پس از آن بود كه مسيحيان براي توضيح اين مباني اعتقادي به دو طبيعت الهي و انساني در عيسي مسيح قائل شدند. اين آموزه و بختهاي پيرامون آن، منجر به بروز اختلافاتي ميان متفكران مسيحي شد، به نحوي كه تشكيل شوراهايي در شهرهايي چون نيقيه، قسطنطنيه و خالكدون يا خَلْقيدُونه در آسياي صغير نيز نتوانست كمكي به رفع اختلافات كند.
به اين ترتيب، كليساهاي مسيحي به دو بخش غربي و شرقي، تقسيم شدند.6 كليساهاي شرقي كه در اصول اعتقادي نظر مراجع ديني غربي را نپذيرفتند، از همان ابتدا به دو شاخة منوفيزيت (تك طبيعي، يا وحدت طبيعي) و نستوري تقسيم شدند. كليساي منوفيزيت كه بعداً به «يعقوبي» نيز اشتهار يافت، پيرو نظرية «وحدت طبيعت» بود، به اين معنا كه طبيعت الهي و انساني در عيسي مسيح وحدت دارد، اما كليساي نستوري با ردِّ اصطلاح «مادر خدا» براي مريم عذرا و پذيرفتن دو طبيعت جداگانة الهي و انساني براي مسيح، الهياتي خاص به وجود آورد.7
در حوزة فرهنگي ايراني دو قوم به مسيحيت گراييدند: آسوريان* (سرياني زبان) و ارمنيان*. سريانيان مسيحي كه در زمان اشكانيان از آرامش و رفاه برخوردار بودند، در زمان ساسانيان غالباً مورد تعرض دستگاه حاكمه قرار گرفتند، تا اين كه اعتقاد نستوري را پذيرفتند و به آرامشي نسبي دست يافتند. با ورود اسلام به ايران و در دوران خلفاي راشدين تا زمان بني اميه، مسيحيان سرياني ايران با پرداخت جزيه و خراج، از امنيت و آسايش كلي برخوردار بودند و به اجراي آئينهاي ديني خود ميپرداختند.8 نستوريان (← آسوريان) جامعة مستقلي داشتند و ادارة امور داخلي آن بر عهدة جاثليق يا خليفة مورد تأييد آنها بود.9 در دورة عباسيان، مسيحيان در دستگاه خلافت نفوذ فراواني يافتند و در فعاليتهاي علمي همچون ترجمة آثار فلسفي، پزشكي و علمي يوناني، مؤثر بودند.10 در دوران مغول و پس از آن سريانيان با مصائب و سيهروزيها و نيز با شادكاميهاي ساير ايرانيان شريك بودند.
در هنگام سلطنت قاجاريه، نستوريان ايران كه عمدتاً در منطقة سلماس و اورميه سكني داشتند، از شرايط نامساعد اقتصادي و فرهنگي و پرداخت ماليات سنگين رنج ميبردند و به ناچار شماري از ايشان به روسيه كوچ كردند.11 در اواخر قرن 19 م مبلغين پروتستان آمريكايي و انگليسي و كاتوليكهاي رمي به تبليغ در بين جامعة آسوري ايران پرداختند و آنها را ترغيب به تأسيس مراكز فرهنگي و بيمارستان و انتشار كتب و جرايد، كردند.12 اين اقدامات سبب جذب برخي از ايشان به آئينهاي پروتستان و كاتوليك شد. از آن پس گروهي كه كاتوليك شده بودند خود را كلداني خواندند. امروزه آسوريان ايران، در مجلس شوراي اسلامي ايران، داراي نماينده هستند.
گروه ديگر مسيحيان ايراني ارمنيانند، قومي كه از زمان هخامنشيان به مجموعة ايران پيوستگي يافت. امنيت و آسايش ارمنيان كه از اوايل قرن 4 م به مسيحيت گراييدند، همواره تحت تأثير روابط شاهان ايران با روم، در نوسان بود. با ظهور اسلام، ارمنيها تا دورة حكومت عباسيان به دولت مركزي جزيه ميپرداختند13 و در اجراي آئينهاي ديني خود آزاد بودند. در دورة صفويان، به ويژه در زمان شاه عباس اول كه گروه بزرگي از ايشان از ارمنستان به اصفهان كوچ داده شدند، از امتيازات ويژهاي برخوردار شدند و زمينههاي رشد اقتصادي برايشان فراهم گرديد.
در دوران قاجاريه، به سبب نابسامانيهاي بسيار اجتماعي، شماري از ارمنيان جلفاي اصفهان به هندوستان و انگلستان مهاجرت كردند.14 با اين همه، هنوز جمعيتهايي از آنان در تهران، آذربايجان، گيلان، اصفهان و شيراز اقامت دارند.15
بنا بر قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ارمنيان از حقوق اجتماعي و آزادي اجراي مراسم ديني برخوردارند و در مجلس شوراي اسلامي، ارمنيان جنوب و شمال هر يك داراي يك نمايندهاند.
مآخذ:
1- كتاب مقدس، انجيل متي. 5/18.
2- مباني مسيحيت. تأليف: آكادمي علوم اتحاد شوروي، ترجمه از روسي به فرانسه: ل. پياتي گورسكي، از فرانسه به فارسي: اسدالله مبشري، تهران: 1369، ص 98.
3- Bultmann, Rudolf: Primitive Christianity, Translated by R. H. Fuller, New York, 1972, P. 86-87.
4- كاكس، هاروي.مسيحيت. ترجمة عبدالرحيم سليماني اردستاني، قم، 1378، ص 43.
5- همان. ص 47-52.
6- ميشل، توماس. كلام مسيحي. ترجمة حسين توفيقي، قم: 1377، ص 101-106.
7- Morony, M. G., Iraq After The Muslim Conquest, Princeton, 1984, P. 357.
8- Morony, op. cit. P. 346.
9- Grunebaum, G. E. von, Medieval Islam, Chicago, 1971, P. 184.
10- Nasr, H., "Life Sciences, Alchemy and medicino". Combridge History of Iran, Combridge University Press, 1968, P. 415.
11- سرنا، كارلا. آدمها و آئينها در ايران. ترجمة ابوالقاسم حالت، تهران: 1363، ص 183.
12- Water Field, R. E., Christians in Persia, London, 1973, P. 102-111.
13- بلاذري، احمد. فتوح البلدان. به كوشش عبدالله انيس طباع، بيروت: 1987م / 1407ق، ص 277-279.
14- فلاندن، اوژن. سفرنامه. ترجمة حسين نورصادقي، تهران: 1356، ص 232.
15- بامداد، مهدي. شرح حال رجال ايران. ج 2، تهران: 1357، ص 279.
[1]. Pulos