پارسیان
پارسيان، زردشتيان مقيم كشور هند.
پس از فتح ايران به دست سپاه عرب و مسلمان شدن ايرانيان، شماري از آنان همچنان بر دين نياكان باقي ماندند. گروهي از اينان، احتمالاً در سدة 7 يا 9م، يا حتي پس از آن، از نواحي شرقي ايران جلاي وطن كردند و به سرزمين هند رفتند. منبع اصلي روايت كوچ گروه اصلي اين مهاجران، اثري منظوم به نام «قصة سنجان» است كه در 1600م سروده شده است.1 بر اساس اين داستان و نيز روايتهاي ديگر، اين گروه با كشتي خود را به سنجان، واقع در ايالت گجرات هند، رساندند و پس از كسب اجازه از راجة آنجا در اين شهر اقامت گزيدند2 و آتش بهرام را در آنجا بنياد نهادند. اين آتشگاه كه «ايرانشاه» نام گرفت، از آن پس كانون فعاليتهاي ديني ايشان شد.3 پارسيان بلافاصله پس از استقرار در سرزمين جديد، نخست به كشاورزي پرداختند و با رونق يافتن كارشان، شماري از آنان در شهرها و روستاهاي ديگر گجرات پراكنده شدند و علاوه بر كشاورزي، به صنعتگري و تجارت نيز روي آوردند. اين پراكندگي كه حوزة كار روحانيت پارسي را گسترش ميداد، سبب پيدايش مراكز متعدد ديني شد.4
در اواخر سدة 13 يا 15م، و پس از تصرف گجرات به دست مسلمانان، سنجان نيز تحت حكومت آنان قرار گرفت و تا مدتها پارسيان با جابجايي آتش مقدس خود سعي در حفظ آن داشتند. در 1578م، پس از موفقيت يكي از موبدان در معرفي دين پارسيان در دربار اكبر شاه مغول، جامعة پارسي موقعيت بهتري يافت. بنا به درخواست پارسيان، اكبرشاه از شاه عباس صفوي اعزام يك روحاني ايراني براي انجام امور پارسيان را تقاضا كرد و بدين ترتيب رابطة اين جامعه با سرزمين مادري و جامعة زردشتي ايران از سر گرفته شد.5
پس از سالها كه پارسيان از زبان مادري خود دور افتاده و زبان گجراتي را پذيرفته بودند، به ناچار به ترجمة متون ديني خود به زبانهاي سنسكريت و گجراتي پرداختند و براي حفظ متون ديني خود، به گردآوري نسخههاي متون از ايران و استنساخ آنها پرداختند.6 تا مدتها، يعني ميان سدههاي 15 تا 17م، پارسيان با ارسال پيك به ايران پرسشهاي ديني خود را از روحانيان زردشتي اين كشور مطرح و پاسخهاي لازم را دريافت ميكردند. در 1780م بر اثر اختلاف تقويم، پارسيان به دو گروه قدميها و شاهنشاهيها تقسيم شدند، قدميها پيرو تقويم قديمي يا ايراني و شاهنشاهيها پيرو تقويم زرتشتيان هند بودند.7
شمار قابل توجهي از پارسيان، طي چندين سده فعاليت اجتماعي و اقتصادي در سرزمين هند، توانستند به ويژه در صنايع مختلف پيشرفتهايي حاصل كنند. اين گروه به سبب توانائيهاي مالي به ياري جامعة پارسي هند و زردشتيان ايران برخاستند و بدينسان توانستند انسجام ديني و فرهنگي دو جامعه را حفظ نمايند.8
مآخذ:
1- بهمن بن كي قباد. مقدمة قصة سنجان، داستان مهاجرت زردشتيان از ولايت ايران به هندوستان. حيدرآباد: لطفالدوله اورينتل ريسرچ انستيتوت، 1963م، ص 2.
2- بهمن بن كي قباد. همان. ص 29 به بعد؛ بويس، مري. زرتشتيان، باورها و آداب ديني آنها. ترجمة عسكر بهرامي، تهران: ققنوس، 1381، ص 198؛
Boyce, M. Zoroastrianism,Their Religious Beliefs and Practices. London: Routledge, 1979, P. 166.
3- بويس. همان. ص 198-199؛ Boyce. Ibid. PP. 166-167 .
4- بويس، مري. «ديانت زرتشتي در دوران متأخر»، ديانت زرتشتي. ترجمة فريدون وهمن، تهران: بنياد فرهنگ ايران، 1348، ص 139.
5- بويس. همان. ص 140-141.
6- Haug, M. and E. W. West, Essays on the Sacred Language, Writings, and Religion of the Parsis. London: 1891, PP. 55ff.
7- بويس. همان. ص 142-144.
8- Karaka, D. F., History of the Parsis. London: Mac Millan, 1884, Vol. II, PP. 242ff.