دُراعه
دُراعه، لباس نخی یا پشمی بلند سراسری گشاد و جلوبازی با آستینهای بلند و گشاد كه آن را زاهدان، بزرگان، علما و قضات میپوشیدند.
در قرون اولیه اسلام علما و یا شعرا گاه دراعههای زرد رنگ میپوشیدند[۱]. افشین امیر اُشْروسَنه در ماوراءالنهر و سردار ایرانی معتصم خلیفه عباسی، دراعهای بلند از دیبای سرخ رنگ و زربفت و سوزندوزی شده که بر سینه آن تزئینات بسیارداشت، میپوشید و روی آن کمربند میبست[۲]. جامه کاتبان دراعهای بلند با آستینهایی گشاد بود که در این آستینها لوازم تحریر خود را میگذاشتند[۳]. شعرا نیز گاه همچون زاهدان دراعه بر تن میکردند[۴]. نوعی از این دراعهها، وشی[۵] (پارچه ابریشمی نقشدار و گاه زربفت كه در وَش تركستان بافته میشد) بود[۶]. دراعه گاه آنقدر بلند و دراز بود که پایین آن روی زمین کشیده میشد[۷]. زنان نیز دراعُه میپوشیدند[۸]، دراعه قرمز را زنان جوان، و سفید را بیشتر زنان مسنتر[۹]. نوع زنانه این لباس را که اغلب از جنس دیبا و دارای رنگهایی تند بود، برتن محکومین سیاسی میکردند تا تحقیرشان کنند[۱۰]، چنانکه وقتی بابک خرمدین را، اسیر کردند، دراعهای از حریر سرخ بر او پوشاندند، که روی سینه آن سنگهای قیمتی داشت[۱۱]. برای این کار از دراعههای حریر زرد رنگ نیز، استفاده میكردند[۱۲]. با همه اینها، کم کم دراعه جامه ویژه علما و قضات شد كه بیشتر رنگ سفید آن را استفاده میکردند[۱۳]. کار به جایی رسید که خطیبان، به جای قبا یا ردا، دراعهای را بر روی لباسهای دیگرشان میپوشیدند[۱۴]. کاتبان نیز به جای قبا و طیلسان، اغلب جُبه جلو بستهای میپوشیدند و روی آن دراعه گشاد و جلو بازی از جنس دیبا برتن میکردند[۱۵][۱۶][۱۷].
جنس این دراعهها، اغلب پشمین یا کتانی و سیاه رنگ، یا کبود و نیلی بود و آستینهایی گشاد داشت[۱۸][۱۹]. نوعی از این دراعهها را که چندان هم رواجی نداشته، از سر میپوشیدهاند چرا که شکاف یا درزی در جلو و یا عقب نداشته است[۲۰]. جنگجویان در ایام صلح، روی قبای خود، دراعهای بلند و گشاد و جلو باز برتن میکردند[۲۱]. امیران بویی نیز دراعههای بلند و گشاد میپوشیدند[۲۲]. رنگ این دراعهها اغلب سیاه رنگ بود[۲۳]. یکی از نشانههای شناخت علما و قضات را در دوره مغولان، جدا از نوع دستار آنان، دراعه نوشتهاند[۲۴].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/ 1994م، الطبعه الاولی، ج1، ص68، ج2، ص485.
- ↑ مسعودی، ابیالحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محییالدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م، ج4، ص57- 59.
- ↑ یاقوت حموی، شهابالدین، معجم الادباء (ارشاد الاریب الی معرفه الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936- 1938م، ج1، ص234.
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/ 1994م، الطبعه الاولی، ج5، ص194، 202- 203، 245.
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/ 1994م، الطبعه الاولی، ج5، ص145، ج9، ص70.
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/ 1994م، الطبعه الاولی، ج6، ص412.
- ↑ اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی، اعداد، مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414- 1415ق/ 1994م، الطبعه الاولی، ج7، ص182.
- ↑ متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التألیف و الترجمه، 1377ق/ 1957م، ج2، ص154- 155.
- ↑ متز، آدام. الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع. نقله الی العربیه محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره: لجنه التألیف و الترجمه، 1377ق/ 1957م، ، ج2، ص 189- 190.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص600، 625.
- ↑ مسعودی، ابیالحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محییالدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م،، ج4، ص57.
- ↑ مسعودی، ابیالحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. بتحقیق محمد محییالدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/ 1958م،، ج4، ص268، 272.
- ↑ تنوخی، قاضی ابوعلی محسن بن علی. الفرج بعد الشده. قاهره: دارالطباعه المحمدیه، ترجمه و تألیف فارسی، حسین بن اسعد دهستانی، تصحیح اسماعیل حاکمی، تهران: اطلاعات، 1363- 1364، ج1، ص421.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8 ، ص557.
- ↑ ابن حوقل، صوره الارض. الطبعه الثانیه، لیدن: بریل، 1938- 1939م، ص253.
- ↑ مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. طبع دخویه، لیدن: بریل، 1906م، ص440.
- ↑ یاقوت حموی، شهابالدین، معجم الادباء (ارشاد الاریب الی معرفه الادیب). طبع احمد فرید رفاعی، قاهره: 1936- 1938م، ج13، ص137.
- ↑ ابن طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا. الفخری فی الآداب السلطانیه. ترجمه محمد وحید گلپایگانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360، ص355.
- ↑ راوندی، محمد بن علی. راحه الصدور و آیه السرور. تصحیح محمد اقبال، لیدن: 1921م، ص300.
- ↑ انوری، اوحدالدین. دیوان. به اهتمام مدرس رضوی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340، ج2، ص622.
- ↑ بیهقی، ابراهیم بن محمد. المحاسن و المساوی. تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: مطبعه النهضه، 1961م، ج2، ص 413-416.
- ↑ ابن حوقل، صوره الارض. الطبعه الثانیه، لیدن: بریل، 1938- 1939م، ص 253.
- ↑ ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج9، ص443- 444.
- ↑ رشیدالدین، فضلالله همدانی. جامع التواریخ. به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مصطفی موسوی، تهران: البرز، 1373، ج2، ص1409.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
محمدرضا چیت ساز