زره

زره، تن پوشی که جنگیان در روزگاران قدیم بر تن میکردند. جنس آن اغلب فلزی و از حلقههای ریز در هم بافته شده و یا از پولکهایی ساخته میشد که مانند فلس ماهی بر هم قرار گرفته و میخ میشدند. جُبه، درع، جوشن، چهارآینه، نامهای تاریخی و انواع دیگر زره هستند که در شکلها و طرحهای گوناگون در دورههای مختلف تاریخی مورد استفاده قرار گرفتهاند[۱].
ایران باستان
بر تن جنگیان ایلام باستان زرههای پولکی آستین کوتاهی بود که تا کمر میرسید، و البته ادامه آن از کمر به پایین، به جای پولک، ردیفی از ورقههای فلزی و چرمی کنار هم چیده شده بود[۲][۳].از زرههایی که بخشی از دست، ساعدها، پشت بازو، و بخشهایی از پاها، به ویژه ساقها را فرا میگرفت، نیز استفاده میشد[۴][۵].گاه زرهها را از قطعات مربع شکلی میساختند که با میخ پرچ به هم متصل شده بودند[۶].اما به هر حال در اغلب موارد غیر از قطعات و حلقههای فلزی، نوارها و قطعات چرمی ضخیم و مانند آن هم به کار میرفت[۷]. در دوره اشکانی اغلب، آستینهای زرهها بافتی دیگر، شاید نوعی منسوخ بافته شده متراکم داشت یعنی به صورت نوارها و حلقههای افقی متصل به هم، تهیه میشد. شلوار این نوع زره نیز وجود داشت[۸]. نوع کوتاه این شلوارها تا زانوان میرسید[۹][۱۰].
ابتدای اسلام تا مغول :
پیامبر در جنگها اغلب، مغفر یعنی زره سر را، در زیر کلاهخود فلزی (سبوغ) برسر میگذاشتند.یکی از زرههای معروف آن حضرت زره ذاتالفضول بود، که بلندی آن تا حدود زانوان میرسید و در کمر حلقههایی برای گذراندن کمربند داشت.9 غیر از زرههای فلزی از نوع کتانی آن نیز استفاده میکردند که به همراه موی بز بافته شده و «دلاص» نام داشت.10 زرهها هم نوع کوتاه داشت و هم نوع بلند، برخی آستینهای کوتاه داشت و برخی آستینهای بلند.11 تعدادی از آنها، زرهی نیز (غیر از کلاهخود) برای سر داشتند.12 گاه در هنگام جنگ، زمانی که زره بلند بر تن داشتند، برای راحتی بیشتر، دامن زره خود را بالا آورده و در شال یا کمربند و یا دگمههای دور کمر زره محکم میکردند.13 از زرههای دو حلقهای «حلق المضاعفه»14 و همچنین از ساعد بندها و ساق پوشهای فلزی نیز استفاده میکردند.15 شاهان و بزرگان اغلب زیر زره خود غلاله یا خفتانی به تن میکردند تا زبری زره، بدنشان را آزار نرساند. استفاده دیگر و مهمتر این خفتانها این بود که چون از لایهها و تکههای ابریشمی تهیه شده بود، و به این خاطر به قزآگند نیز معروف بود،16 خود نوعی زره به حساب میآمد.17 زرههای سپاهیان علوی طبرستان، کوتاه و اغلب تنها روی سینه و شکم را میپوشاند.18 نواحی غور و بامیان و فرغانه و خوارزم به کار ساختن زره و جوشن مشغول بودند.2/18
مغول تا عصر حاضر:
به جز زره تن، به کلاهخودهای جنگیان، زرهی متصل بود که روی گوشها، شانهها و سینه را میپوشاند، 19 از نوعی زره غیرفلزی که مانند قبایی بلند و آستین کوتاه بود، و از نوارهای افقی متصل شده به هم تشکیل شده بود، نیز استفاده میشد.20 از دیگر زرههای غیرفلزی، باید به زرههای مویینی که بافتی متراکم داشتند یا زرههایی که از قطعات چرم سیاه ساخته شده بود، اشاره کرد.21 اما زره اصلی همان زره فلزی بود، که تا ساق پاها میرسید و آستینهایی کوتاه داشت، از کمر به پایین جلو باز بود و رنگ آن بسته به نوع فلز جگری، طلایی، و یا نقره ای بود. گاه این زره ها، به صورت پولکهای روی هم قرار گرفته شده بود. 22 این زرهها اغلب با ساعد بندها، دستپوشها، زانوبندها، ساقپوشها، و صفحههای مدوری روی سینه و پشت شانهها همراه بود.23 ارزش یک زره، برابر با یک اسب، و یا پنج گوسفند بود.24 زرههای تیموریان گاه چرمی و آستین کوتاه و اغلب فلزی با بافتی حلقه حلقهای بود. جلوی آنها از کمر به پایین باز بود. همچنین بر روی سینه یا پشت و میان کتفها، گاه صفحههایی مدور و فلزی به کار میرفت (بخشی از چهارآینه، نام نوعی جوشن). در این زمان شیراز به ساخت زرههای طرازدار زرکش صیقلی معروف بود.25 زرههای صفوی نیز اغلب با ساعد بندهای فلزی و ران پوشها و ران پاهای فلزی- چرمی و یا بافتههای متراکم ساقههای گیاهی، و بازوبندها، همراه بود،26 که یا آستین کوتاه و تا حد زانوان و جلو بسته، و یا کوتاهتر و تا حد رانها بود. زرههای بلندتر، اغلب از کمر به پایین جلو باز بود تا دست و پا گیر نباشد. گاهی صفحههایی گرد و فلزی را در محل سینه و روی زره اضافه میکردند(جوشن).27 زرههایی که تنها دور گردن و سینه و شانهها را میپوشاند، نیز مورد استفاده بود.28 نوعی از این زرهها کاملاً جلو بسته بود و آن را از عقب پوشیده و دگمههایش را پشت بدن میبستند.29 برای محافظت دستها، از ساعد بندهای فلزی و لولاداری استفاده میشد، که در محل مچ دست، محکم شده، در بیشتر مواقع تنها پشت دستها را میپوشاند و روی دستها (به جز مچ دست) همیشه خالی و بیحفاظ میماند.30 پوششی فلزی و یا چرمی و شاید هم بافته شده از الیاف متراکم گیاهی نیز، به پا میکردند، که از روی رانها تا ساق پا را فرا میگرفت. این پاپوش نیز که تنها روی پا را در قسمت جلو میپوشاند، با بندینکهایی به پا بسته میشد و بدین ترتیب همیشه قسمت عقبی پاها آزاد میماند.31
8. ابن هشام، عبدالملک و محمد بن اسحاق. السیره النبویه. طبع مصطفی السقاء، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شلبی، مصر: 1936 م ، ترجمه و انشای فارسی، رفیعالدین اسحاق بن محمدهمدانی، تصحیح و مقدمه، اصغر مهدوی، تهران: خوارزمی، 1360، ج2، ص671؛ نویری، شهابالدین احمد بن عبدالوهاب، نهایه الارب فی فنون الادب. قاهره: مطبعه دارالکتب، 1373ق/1955م، ج18، ص288- 298.
9. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ. بیروت: دارصادر،1960م، ج2، ص72 . پیامبر دو زره دیگر به نامهای فضه و صغدیه داشت که اغلب یکی از آن دو را بر روی ذات الفضول میپوشید. واقدی، ابوعبدالله محمد بن عمر، المغازی. تحقیق مارسدن جونس، الطبعه الثالثه، بیروت: 1409ق/1989م، ج1، ص178، 219، 294، ج2، ص653، ج۳، ص897.
10. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین. کتاب الاغانی،اعداد،مکتب تحقیق. بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1414-1415ق/ 1994م، الطبعه الاولی، ج4، ص547؛ طبری، ابی جعفر محمد بن جریر. تاریخ الرسل و الملوک. قاهره: 1939-1957م، ج3، ص34.
11. زرههای مرحب در خیبر. واقدی، ج2، ص656 و یا سعد بن معاذ در خندق. همانجا. ج2، ص469؛ ابن هشام، ج2، ص741.
12. بیشتر با نام مغفر از آن یاد شده است. واقدی، ج1، ص279.
13. واقدی، ج1، ص279؛ طبری، ج3، ص 416-430 . به زرههای تکمهدار «ذات الازمه» میگفتند. طبری، ج3، ص 115-116.
14. ابن خلدون، عبدالرحمن. مقدمه،ترجمه محمد پروین گنابادی،تهران: علمی و فرهنگی، 1369، ج1، ص530؛ تبع پوشیدن آنها را توصیه کرده. در نبرد قادسیه از زرههای دو گانه مسلمین یاد شده است. بلاذری، ابیالعباس احمد بن یحیی. فتوح البلدان. حققه و شرح و حواشیه عبدالله انیس الطباع، عمرانیس الطباع. دارالنشرللجامعین، 1377ق/1957م، ص362.
15. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/1965م، ج5، ص 81-82؛ حریش در شعری (در خراسان سال 65ق) به رخت و سروال آهنین اشاره میکند. همانجا. ج4، ص 209-210.
16. لباسی که با ریزه های ابریشم پُر شده بود. تبریزی، برهان قاطع. ذیل این واژه.
17. مسعودی، ابیالحسن علی. مروج الذهب و معادن الجوهر فی التاریخ. به تحقیق محمدمحییالدین عبدالحمید، الطبعه الثالث، قاهره: 1377ق/1958م، ج4، ص202؛ ابن اثیر، ج7، ص128؛
Dozy,R.P.R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845, Pp.319-323.
18. ابن اسفندیار، بهاءالدین محمد بن حسن. تاریخ طبرستان. چاپ عباس اقبال، تهران: 1320، ص145.
Supuler,B. Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,P.492.
2/18- حدود العالم من المشرق الی المغرب. مؤلف ناشناخته، مقدمه بارتولد،تعلیقات مینورسکی. ترجمه میرحسین شاه، تصحیح و حواشی مریم میراحمدی، غلامرضا ورهرام، تهران: دانشگاه الزهراء، 1372،ص319.
19. Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,p.29,34
نسخه شاهنامه دموت، تبریز. کمبریج ، موزه هنر فاگ 167. 1955 ؛ نسخه شاهنامه، تبریز، توپکاپی استانبول، عکاشه، ثروت، موسوعه التصویرالاسلامی. بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، الطبعه الاولی،1999م، باب الثالث، ص157-158، لوحه 153رنگی.
20. Ibid,Pp.29,34.
21. ورقی از شاهنامه، توپکاپی استانبول، رقم-2153، ورقه a157 ، لصراف، شهاب. الفروسیه،الریاض.المکتبه العربیه السعودیه، 1421ق، ج2، ص242، لوحه198.
Carpini.Histoire des Mongols,tr,ed,D.J.Becquet,L.Hambis,Paris,1965,P. 201
توضیحات کارپینی در مورد چگونگی تهیه زرههای چرمی جالب توجه است.
22. ورقی از نسخه شاهنامه، تبریز: و ورقی از نسخهای دیگر، هر دو برلین،Diez , A.fol 7o,s.2,19 . لصراف، ج2، ص76- 77، لوحه 63- 64؛ نسخه جامع التواریخ، توپکاپی استانبول: عکاشه، باب الثالث، لوحه 138رنگی.
23. Gray,Pp.47-52
نسخه دیوان خواجوی کرمانی، بغداد: موزه لندن، لوندرز،Add.18113 ، ورقه31؛ نسخه شاهنامه، تبریز: توپکاپی استانبول، عکاشه، باب الثالث، 157-158، لوحه 153رنگی.
24. ولادیمیرتسف، ب، نظام اجتماعی مغولان، فئودالیسم خانه بدوشی. ترجمه شیرین بیانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1345،ص 272.
25. Gray,Pp.66-67,106
شاهنامه (رزمنامه) تیموری، موزه لندن، لندرزor.2780 ، ورقه 213؛ خاورنامه ابن حسام، موزه هنرهای تزیینی. تهران: ورقه211؛ لصراف، ج2، ص244، لوحه199، نقش سیاه و سفید. موزه برلین، S. 24 ؛ زرههای معروف آن زمان را بیشتر با عنوان درع داودی و جوشن سیمابی و جیبا و جیبای مکمل توصیف کردهاند. حافظ ابرو، شهابالدین عبداللههروی، زبده التواریخ. تصحیح و تعلیقات کمال حاج سیدجوادی، تهران: نشر نی،1372، ج1، ص38، 161، 521، ج2، ص739، زره های صیقلی ساخت شیراز که دارای طراز زرکش بودند و زرههای آهنی ساخت بش کوی معروفیت بسیارداشت. سفرنامههای ونیزیان در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران: 1349، ص 76،147،293؛ حافظ ابرو، ج1، ص493،554.
26. Maddison,F;E.S.Smith; Science,tools & magic, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XII,1997,P.178,no 117
مینیاتور، مجموعه خلیلی،Mss 975 f 8b ؛ عکاشه، ص205-206،213 ، لوحههای 262، 265-267، 279 ، به ترتیب، خمسه دهلوی، دارالکتب مصر، مهرو مشتری، مقایسه شود با کلاهخود منتسب به شاه عباس که اکنون در موزه لندن است.
Robinson,H.R; Oriental armour,New York,1967,P.38
27. شاهنامه موزه رضا عباسی. ش 68-596، ص790 ، مجلس نوزدهم؛ شاهنامه موزه هنرهای تزیینی، ش232 ، ص265، مجلس هیجدهم.
28. شاهنامههای کاخ گلستان، ش 1946، ص39 ،697، مجالس دوم، چهل و هفتم و هفتاد و پنجم؛ ش2245، ص 573 ، مجلس پنجاه و پنجم؛ شاهنامههای موزه ایران باستان، ش 212-312، ص357، مجلس هفدهم؛ ونیزیان، ص 323-324، 428-429 ؛ برخی از این زرهها بسیار سنگین بودهاند، زره یکی از مشعشعیان را هفت من نوشتهاند. عالم آرای صفوی. مولف ناشناخته، به کوشش یدالله شکری، تهران: اطلاعات،1363، ص136.
29. شاهنامه کاخ گلستان. ش1946، ص39، مجلس دوم.
30. ← 28
31. ← 28
32. Maddison-Smith,Pp.28-29
کپی شاهنامه، ظاهراً دربار مغولان هند، حدود 1204-1205ق (1790م) مجموعه خلیلی، Mss 145 f 75a ؛ نقاشیهای روی سرتاقچههای گچی مقرنس کاری شده، کار اصفهان، ذکاء، یحیی و محمد حسن سمسار، آثار هنری ایران در مجموعه نخست وزیری. انتشارات نخست وزیری، 1357،ص77.
Ker Porter,S.R; Travels in Georgia,Persia,Armenia,ancient Babylonia etc. 1817-1820.London,1821-1822,,vol.I,Pp.325-326
محمدرضا چیت ساز
- ↑ یادداشت مولف.
- ↑ Amiet,P.Elam,Paris,1966,Pp.374-377,fig 282-285
- ↑ Ghirshman,R. Tchoga Zanbil,Paris, 1966,Vol I, Pl.48, 55-56, fig 199, 213, 214, 234, 404
- ↑ Calmeyer,P.Relief bronzen in Babylonischem stil,Munchen,1973, Pp.48-50,no F3-9
- ↑ Ghirshman,R.Perse, proto-iraniens, Mèdes, Achéménides,Paris, Gallimard,1963,P.73,fig 95
- ↑ Porada,E.Tchoga Zanbil la glyptique,Paris,1965,Pp.9,127-128,fig 70-71
- ↑ Pope,U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Oxford,1938-1939,vol IV,Pl.123,no E.
- ↑ Ghirshman,R.Iran.Parthes et sassanides,Paris,Gallimard,1962, Pp. 55,125-130,fig 69,163-166.
- ↑ Ghirshman,R.1962,P.152,fig 195; Herrmann,G.The Iranian revival, Oxford,1977,Pp.77,87
- ↑ Herzfeld,E.Iran in the ancient east,Oxford, 1941,P.310,fig 403