پرش به محتوا

مازندرانی

از ویکی ایران

مازندرانی/ Mazændærani/، یا طبری، زبان مردمان حاشیه جنوبی دریای خزر در مازندران.1

این زبان به شاخه غربی زبان‌های ایرانی وابسته است و با كردی، زازا، بلوچی و گویش‌های مركزی ایران و... رابطه خواهری دارد.2 گویش‌های مازندرانی عبارتند از: بابلی، ساروی، آملی، تنكابنی و... .3

نخستین اطلاعات ما از منطقه جنوب دریای خزر و ساكنان آن از نوشته‌های جغرافی‌نگاران و تاریخ‌نویسان و دانشمندان خارجی به‌ویژه یونانی مانند هردوت[1]، استرابن[2]، گزنفون[3]، بطلمیوس[4] و... به دست می‌آید. از لحاظ جغرافیایی، در نوشته‌های این نویسندگان نام‌های دیگری مانند تَپورستان، هیركانیا (گرگان) و گرمانیا برای همه یا بخشی از سرزمین مازندران به‌كار رفته است.4 از تپورها، ساكنان تپورستان، سنگ‌نوشته یا اسناد دیگری در دست نیست كه جایگاه دقیق آن‌ها را مشخص نماید. استرابن محل زندگی هیركانیان (گرگانیان) را حوالی شهرستان گرگان و محل زندگی آماردها را در منطقه‌ای شامل آمل، نوشهر و شهسوار (تنكابن فعلی) معرفی می‌كند. از این رو می‌توان گفت كه جایگاه تپورها در دامنه شمالی كوه البرز در جنوب شهرستان‌های بهشهر، ساری، قائم‌شهر و بخش‌های چهاردانگه و دودانگه بوده است.5

ریشه واژه «مازندران» و تاریخ پیدایش آن به درستی دانسته نیست و درباره معنای این نام كه ظاهراً از آغاز سده هفتم هجری (سیزدهم میلادی) و روزگار تاخت و تاز مغولان جانشین نام كهن‌تر «طبرستان» شد6 و تاكنون نیز پایدار است، آرای گوناگونی یافت می‌شود.7

قریب به اتفاق مورخین اعتقاد دارند كه تبرستان (= طبرستان) از نام قومی به نام «تپور» (از بومیان مازندران)، گرفته شده است.8

برخی نیز تبرستان را به سبب وجود درخت و جنگل و قطع درختان به وسیله تبر، «تبرستان» (مانند نی + ستان) نامیده‌اند.9 یاقوت حموی (575-626ه‍( نخستین مورخی كه واژه مازندران را در نوشته‌ای تاریخی به كار برده است، می‌گوید كه نشانی از آن در كتاب‌های پیشین نیافته و نمی‌داند كه این واژه از چه زمانی به كار رفته است.10 كهن‌ترین اثری كه واژه مازندران در آن به كار رفته است، شاهنامه فردوسی است.11 صادق كیا معتقد است نام مازندران از سه جزء ساخته شده است: نخست «مز» به معنی بزرگ... دوم «ایندره» نام یكی از پروردگاران آریایی است كه در دین مزدیسنا از دیوها شمرده شده، نام این دیو در اوستا «ایندرا» و در پهلوی «آندر» آمده است. سوم «الف و نون» پسوندی كه در ساختن اسم مكان به كار می‌رود. در نتیجه سه جزء مز + اندر + ان نام «مزندران» یا «مازندران» را می‌سازند.12 نولدكه «در» را به معنی در و دروازه گرفته است. به این ترتیب واژه مازندر به معنی دریا دروازه مازن می‌شود كه به گمان او، نام ناحیه ویژه‌ای بود كه از دیگر بخش‌های منطقه جنوب دریای خزر كه طبرستان نام داشته، مشخص و ممتاز بوده است.13

تعداد گویندگان این زبان طبق سرشماری سال 1385 یا 1375 حدود ؟؟؟ درصد جمعیت یعنی ؟؟؟؟ نفر بوده است.14 و اكثراً دوزبانه (فارسی و مازندرانی) هستند.15 همچنین در مازندران گونه‌های زبانی مختلفی تحت تأثیر زبان فارسی، رسانه‌های جمعی، تغییر بافت منطقه، اجرای طرح‌های صنعتی و... بوجود آمده‌اند.16

در مازندرانی بیست و سه همخوان / p, b, t, d, k, g, ?, q, s, z, š, ž, f, v, x, h, č, ĵ, r, m, n, l, y /17 و شش واكه / i, e, æ, a, o, u / به عنوان واج شناسایی شده‌اند.18 وجود واكه‌های مركب [au] در [bau] (بگو)، [æy] در [bæyten] (گرفتن) و [ou] در [dour] (دور)، به نظر می‌رسد در سطح آواشناختی و تنها در برخی گویش‌های مازندرانی مطرح است.19 ساختمان هجا در مازندرانی مانند فارسی است.20 از جمله تفاوت‌های مازندرانی و فارسی، وقوع [i] به جای [u] در فارسی است، چنان‌كه «مو» می‌شود «می» و «خوك» می‌شود «خی».21

واژه در مازندرانی از نظر ساختمان مانند زبان فارسی بر سه نوع است: ساده، مشتق، مركب؛22 در مازندرانی میانوند وجود ندارد.23 دوگان‌سازی (Reduplication) فرآیندی صرفی است كه در ساخت اسم، صفت و قید به كار می‌رود، مانند خفاش [šu-pær-pær-i]؛ دوان دوان [du-bæy-du-bæy]؛ مردد [šæk-šæk-i].24 اسم در این گویش معرفه است، مگر این كه واژه /?ætta/ یا /yetta/ به معنی (یك) به آن افزوده شود: [zena] (آن) زن؛ [?ætta zena] یك زن (زنی). نشانه نكره در اسم‌ها نیز معمولاً جزء وابسته پیشین اسم است.25 در مازندرانی هیچ صیغه مشخصی برای بیان وقوع فعل در زمان آینده وجود ندارد و از صیغه‌های زمان حال به اضافه قیود نشان دهنده زمان آینده استفاده می‌شود؛ فردا می‌روم [ferda šu-mbe] و گاهی صورت آینده رایج در فارسی نیز به كار می‌رود. مثلاً به جای [ferda šu-mbe] به تبعیت از فارسی می‌گویند: [xambe burem]. یعنی از زمان حال ساده فعل خواستن به همراه حال التزامی، زمان آینده را می‌سازند.26 به لحاظ نحوی ترتیب كلمات در جمله sov است.27

امروزه رسم‌الخط معیاری برای مازندرانی وجود ندارد، هر چند كه به گفته فرای[5] ، این زبان در قرن‌های ششم و هفتم هجری (قرن یازدهم و دوازدهم میلادی) به منزلت زبان ادبی دست یافت.28

از آثار ادبی گذشته مازندرانی (طبری) می‌توان مرزبان‌نامه و دیوان اشعار نیكی نومه، اثر مرزبان بن رستم در اواخر قرن چهارم هجری29 و از ادبیات شفاهی باید «امیری»ها (اشعار منتسب به امیری پازواری) و «طالب طالبا» (اشعار منتسب به طالب آملی) را نام برد.30

امروزه مازندرانی‌ها در محافل كوچك خود مانند مجالس سخنرانی، رسانه‌های محلی، مراسم دینی و ... مازندرانی به كار می‌برند، اما با تأثیرپذیری زبان از فارسی، رفته رفته از كاربرد مازندرانی كاسته می‌شود.31


مآخذ:

1.             Payne, John. "Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. Edited by William Bright. Oxford: Oxford University Press, 1992, Vol. 2, P. 232.

2.             Ibid, P. 230.

همچنین نك به: رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های غیرایرانی»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر كاظم موسوی بجنوردی، تهران: مركز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 548-549 و نیز نك: مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف فارسی. تهران: چاپخانه سپهر وابسته به مؤسسه انتشارات امیركبیر، ج 10، ص 1167.

3.    رضایی باغ‌بیدی. همانجا.

4.    مهجوری، اسمعیل. تاریخ مازندران. تهران: نشر توس، 1381، ج 1، ص 29.

5.    شیخی كیاسری، ابراهیم. «تبرستان»، بازخوانی تاریخ مازندران. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 275.

6.    مهجوری، اسمعیل. همان. ص 22؛ به نقل از: لیسترنج: سرزمین‌های خلافت شرقی. ص 393؛ رابینو: استرآباد و مازندران. ص 18.

7.    مهجوری. همان. ص 22.

8.    شیخی‌كیاسری. همان. ص 274.

9.    همان.

10.  مهجوری همان. ص 22؛ به نقل از: لیسترنج: سرزمین‌های خلافت شرقی. ص 393.

11.  مهجوری. همان. ص 22.

12.  نیكزاد لاریجانی، میر سعید. «وجه تسمیه مازندران»، بازخوانی تاریخ مازندران. اسدا... عمادی، ساری: فرهنگ‌خانه مازندران، 1372، ص 75-76؛ به نقل از مجموعه مقاله شاهنامه‌شناسی: بنیاد شاهنامه فردوسی. تهران: شهریور 1357.

13.  مهجوری. همان. ص 27-28؛ به نقل از محمد معین: برهان قاطع، ذیل مدخل مازندران؛ همچنین نك به:

Vasmar, R-[C.E. Bosworth]. "MĀZANDARĀN", Encyclopedia of Islam. Leiden: E.J. Brill, (1991), V. VI, P. 935.

14.            Grimes, Barbara. (Ed.). Ethnologue: Languages of the World. Texas: Summer Institute of Linguistics, 1992, P. 641; cf Mosely, Christopher & Asher, R.E. Atlas of the World's Languages. New York: Rout ledge, 1994, P. 205. cf Payne. Id. P. 641.

15.          Grimes. Id. P. 641.

16.  شكری، گیتی. گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص 13-14.

17.  همان. ص 29-30.

18.  همان. ص 37.

19.  همان.

20.  همان.

21.  مهجوری. همان. ص 58؛ به نقل از ماركوارت: ایرانشهر، ص 135.

Eran Sahrnach der Geographie des ps. Mar quart – Moses Xorenac'i.

ایرانشهر، طبق جغرافیای موسی خورتس، یوزف ماركوارت.

22.  شكری. همان. ص 54.

23.  همان. ص 55.

24.  همان. ص 67-69.

25.  همان. ص 71-72.

26.  همان. ص 125.

27.  همان. ص 137.

28.  فخر روحانی، محمدرضا. «نفی در گونه شرقی گویش مازندرانی»، پایان‌نامه كارشناسی ارشد. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی (چاپ نشده)، 1375، ص 60؛ به نقل از:

Richard N., Frye. The Golden Age of Persia: The Arabs in the East. (London: Weidenfeld and Nicolson, 1975), P. 174.

29.  همان. به نقل از: حاكمی، اسماعیل. گزیده‌ای از نثرهای مصنوع و مزین. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 84.

30.  همان. به نقل از: «زبان»، دایرهالمعارف فارسی. به سرپرستی غلامحسین مصاحب، (تهران: فرانكلین،1345).

31.  همان.


[1].  

[2].  

[3].  

[4].  

[5].  frye

احمد رمضانی واسو کلایی