فارسی
فارسي/ Farsi/، از زبانهاي جنوب غربي خانوادة زبانهاي ايراني و از شاخة هند و ايراني (آريايي) خانوادة بزرگ هند و اروپايي.1 فارسي در ايران، دري* در افغانستان و تاجيكي* در تاجيكستان سه گونة اصلي فارسي هستند،2 كه هر سه دنبالة مستقيم فارسي ميانهاند.3 فارسي ميانه زبان رسمي ساسانيان (225-651م)4 و در واقع صورت تحول يافتة فارسي باستان ـ زبان رسمي هخامنشيان (331-599ق م)5 است كه در جنوب غربي ايران (استان فارس كنوني) رواج داشت.6 مهمترين اثري كه از فارسي باستان بر جاي مانده كتيبة داريوش بزرگ (ح 521-486قم) به خط ميخي بر كوه بيستون است.7 از فارسي ميانه نيز آثار مختلفي مانند كتيبههاي دورة ساساني، كتابهاي پهلوي، آثار مانوي و عباراتي بر سكه و مهر و نگين و ظروف و جز آن باقي مانده است.8 دورة فارسي جديد پس از تهاجم اعراب به ايران، در سدة اول ق / 7م آغاز ميشود.9 علاوه بر فارسي، اهم ساير گونههاي جنوبي از دستة زبانهاي ايراني غربي عبارتند از: لري، بختياري، لكي، دزفولي، لاري، بندري (در ميناب)، بشكروي و كومزاري.10
واژة «فارسي» صفت نسبي است به «فارس» كه به فارسيان و ممالك آنها اشاره دارد و صورت معربِ «پارسي» است.11
گويشوران زبان فارسي بيش از نيمي از كساني را كه به يكي از زبانهاي ايراني سخن ميگويند، تشكيل ميدهند.12 فارسي زبان مادري حدود نيمي از جمعيت ايران نيز هست.13 اكثر مردم فارسي زبان در استانهاي مركزي و جنوبي ايران (اصفهان، يزد، كرمان، فارس و تهران) زندگي ميكنند. اكثر ساكنان شهرهاي ايران را نيز فارسي زبان تشكيل ميدهند (به جز استانهاي غربي و شمال غربي و برخي شهرهاي استان سيستان و بلوچستان).14 فارسي زبان ملي و رسمي ايران است و در اصل گونهاي از ؟ منطقة فارس بوده است.15 فارسي امروزه زبان آموزش، رسانهها و ادارات بوده، اعتبار اجتماعي آن از ساير زبانها و گويشهاي داخل ايران بالاتر است.16 عليرغم تلاشهايي كه براي همگاني كردن فارسي، به ويژه به كمك آموزش و رسانه، صورت گرفته است، مردم در برخي مناطق روستايي به فارسي سخن نميگويند.17
در حوزة واژگان، زبان فارسي مواد زيادي از ساير زبانهاي ايراني و غير ايراني مانند پارتي (شهر، فرشته)، سُغدي يا زبانهاي نزديك به آن (زندباف، چرخشت)، يوناني (دينار، نرگس)، آرامي يا سرياني (كشيش، شنبه)، هندي (شكر، نارگيل)، تركي (يغما، خاتون)، مغولي (نوكر، سوغات) و چيني (كاغذ، چاي) قرض گرفته است و در سدة اخير تعدادي از واژههاي غربي نيز وارد فارسي شده است: اسكناس، ماشين.18 واژگان عربي قسمت عمدهاي از لغات را در زبان فارسي تشكيل ميدهد، هر چند بسياري از اين واژهها در صورت و معني و تلفظ با اصل عربي تفاوت يافته و صورت ايراني به خود گرفتهاند.19 به عبارت ديگر زبان فارسي با امكانات خود تغييرات متنوعي را در اين واژهها ايجاد كرده و آنها را به نوعي با الگوهاي خود سازگار كرده است. فارسي گاهي به وزن صيغههاي عربي، از واژههاي فارسي، واژههاي جديدي ساخته است: «نزاكت» از نازكي و «فلاكت و مفلوك» از فلكزده. با افزودن پيشوند «با»ي فارسي در ابتداي مصدرهاي عربي، صفت ساخته شده است: با عظمت (عظيم). گاه با افزودن پيشوندِ سلب و نفي در ابتداي كلمات عربي صفت ساخته شده است: ناتمام، بيعاطفه. گاهي نيز از يك لغت عربي دَهها كلمة مركب و اصطلاح ساخته شده است: حسابدار، حسابداري، خوش حساب، بدحسابي، حساب كشيدن، حساب پس دادن، حساب و كتاب، حساب بردن از، حساب داشتن با و... برخي از لغات مركب نيز از تركيب كلمات عربي و فارسي به دست آمدهاند: جمعآوري، صفآرايي.20 در طول تاريخ زبانهايي نيز تحت تأثير و نفوذ فارسي قرار گرفتهاند. به عنوان مثال به دنبال پيروزي غزنويان در سدة 5ق / 11م، زبان فارسي به هند رفت، جايي كه زبان اردو تحت تأثير شديد فارسي رشد كرد.21 فارسي تا 1857م زبان رسمي امپراتوري مغول بود.22 همچنين اين زبان سهم بسيار بزرگي ـ اگر نه بيشتر از خود تركي ـ در پيشرفت تركي ادبي عثماني داشته است.23 نظام واكهاي فارسي معيار معاصر شامل سه واكة كشيده/ i,a,u / و سه واكة كوتاه /e,æ,o/ است. در فارسي گونههاي مختلفي از واكهها و همخوانها در بافتهاي آوايي مختلف وجود دارد كه نقش واجي ندارند.24 مثلاً [γ,g,q] گونههاي يك واج واحد يعني /q/ هستند.25 فارسي در مقايسه با انگليسي داراي همخوانهاي /x/ و /?/ و /q/ و فاقد واجهاي /w/، /θ/، /?/، /ŋ/ است.26 تكيه در بسياري از موارد قابل پيشبيني است. تكية واژه معمولاً پيشرو است يعني بر روي آخرين هجايي كه واژه بست نيست،* قرار ميگيرد، در حالي كه تكيه در گروه پسرو است: بازكن [baz 'kon] (مثلاً در «دربازكن»، ['baz kon] (فعل امر دوم شخص مفرد).27 تكية اسم يا گروهي كه حالت منادا دارد، بر روي هجاي آغازين قرار ميگيرد. اين مورد از زبانهاي هند و اروپايي به ارث برده شده است.28 در افعال، تكيه بر روي هجاي پاياني قرار نميگيرد (به غير از افعال گذشتة سوم شخص مفرد كه شناسة صفر دارند).29 پيشوند نفي فعلي تقريباً هميشه حامل تكية نخستين است: نرفت /'næræft/، نرو /'næro/ و نميره /'nemire/.30 تكيه در واژگان نقش تمايزدهنده ندارد، اما ميتواند باعث تشخيص مقولههاي دستوري از يكديگر شود: ولي /'væli/ (اما) و /væ'li/ (سرپرست).31 در جمله، گروه فعلي، كه معمولاً در پايان جمله قرار ميگيرد، حامل تكية اصلي است.32 تشديد همخواني در عربي يك ويژگي متمايز كننده است، در حالي كه در فارسي يك ويژگي حاشيهاي است.33 ساخت هجايي فارسي ميانه با فارسي باستان تفاوت قابل ملاحظهاي ندارد. به عنوان مثال در هر دو دوره كلمات بسياري وجود داشته است كه با خوشة همخواني آغازي شروع ميشده است: درخت /dræxt/، فردا /Frædag/ و سپيد /spe:d/.34 اما امروزه ساخت هجايي فارسي يكي از سه صورتِ cv (to، /ba/، /či/)، cvc، (/pær/، /jan/، /xun/) و يا cvcc (/poxt/، /mošt/، /særd/ را دارد.35 اين موضوع تعيين مرزهايي هجايي را قابل پيشبيني ميكند. يعني در توالي واجها، هرگاه بلافاصله پس از يك همخوان، واكهاي قرار گيرد، آن همخوان محل شروع هجاست.36
فارسي درحوزة صرف برخلاف پشتو و چند زبان ايراني ديگر، تصريف فعلي و اسمي فارسي باستان را از دست داده است، اگر چه شخص، شمار، جنس انسان و غيرانسان، زمانهاي حال، گذشته و شكل اسم مفعول افعال هنوز در فارسي قابل تشخيص است.37 در ميان زبانهاي دنيا، فارسي جزو زبانهايي است كه حداقل جنسيت را نشان ميدهند. زيرا تمايزي بين جنس مذكر و مونث در دستور و واژگان وجود ندارد.38 در فارسي امروز براي اسم نشانة جمع («ها» و در گونههاي رسمي براي انسان «ان»)، كه هر دو از فارسي ميانه رسيدهاند، وجود دارد. با اين حال، با اعداد صورت مفرد اسم به كار ميرود: پنج كتاب. به طور كلي در فارسي معاصر معرفگي نشانهاي ندارد، اما در گونة محاورهاي گاهي پايانة /-e/ به عنوان نشانة معرفه به كار ميرود: كتابهكو؟ /ketab-e ku/. نشانة نكره نيز معمولاً «يك» در ابتدا و يا /-i/ در پايان است.39 فارسي زباني هسته آغازي است. به عنوان مثال هستة اسمي قبل از صفتها و يا مضاف قبل از مضافاليه به كار ميرود: گل زيبا، جلد كتاب.40 توالي بينشان كلمات در جمله (sov) (فاعل+ مفعول+ فعل) است. معمولاً فاعل در صورت نشانة خاصي ندارد ولي مفعول مستقيم با حرف اضافة «را» كه بعد از آن ميآيد، مشخص ميشود. مفعول غيرمستقيم و گروههاي قيدي نيز معمولاً داراي نشانة حرف اضافهاي هستند.41 فعل دو ريشة اصلي دارد: حال و گذشته. ريشة كامل نيز با افزودن /-e/ به آخر ريشة گذشته به دست ميآيد. به عنوان مثال از مصدر «خوردن»: /xor/ ريشة حال، /xord/ ريشة گذشته و /xorde/ ريشة كامل است.42 كسي به درستي نميداند كه خط عربي از چه تاريخي براي نوشتن زبان فارسي مورد استفاده قرار گرفت. چه، كهنترين متن تاريخدار فارسي به خط عربي كه تاكنون به دست آمده، كتاب الابنيه عن حقايق الادويه ابن منصور موفق هروي به خط اسدي طوسي و به 447ق/ 1057م است.43 به نظر ميرسد اندكي پس از فتح اعراب (احتمالاً پس از نيمة سدة 2ق/8م) براي نگارش فارسي از خط عربي استفاده شد.44 فارسي ايران و افغانستان قرنهاست كه به خطي مأخوذ از عربي نوشته ميشود اما تاجيكها پس از قرنها استفاده از خط عربي، از 1928 تا 1938م از خط لاتيني و از آن پس تاكنون از خط سيريلي استفاده ميكنند.45 نظام فعلي نوشتاري فارسي يك نظام همخواني است.46 دو ابداع اصلي در خط فارسي نسبت به خط عربي رخ داده است: بر خلاف عربي، واكههاي كوتاه در جايگاه پاياني هميشه به كمك حروفي كه نمايانگر همخوان هستند، نشان داده ميشوند. يعني /o/ پاياني با حرف ‹ و› مثلاً در «تو» /to/ و /e/ يا /æ/ پاياني با حرف ‹a-› مثلاً در خانه /xane/. همچنين چهار حرف براي نشان دادن همخوان فارسي /p/، /č/، /g/ و /ž/ ايجاد شد. اين حروف با افزودن دو نقطه به هر يك از حروف عربي ‹ب، ج، ك، ز› به دست آمد.47
از آنجا كه خط كنوني فارسي در اصل يك نظام قرضي است و پا به پاي تحولات فارسي گفتاري تحول نيافته است، براي ثبت دقيق گفتار توانايي كافي ندارد. وجود چند نشانة نوشتاري در برابر يك واج واحد (مانند حروف ‹ث، ص و س› براي واج /s/). وجود يك نشانة نوشتاري در برابر چند واج (مانند نشانة ‹و› براي نمايش واجهاي /v/، /u/، /o/، /ou/ و... از جمله عواملي هستند كه سبب بر هم خوردن رابطة يك به يك ميان صورتهاي گفتاري و نوشتاري فارسي شدهاند.48 وجود تنوعات نوشتاري براي هر حرف در جايگاههاي مختف (عـ، ـعـ، ـع، ع)، تعداد دندانه، نقطه و سركش از ديگر عوامل پيچيدگي خط فارسي است.49
زبان فارسي در ميان زبانهاي جديد ايراني تنها زباني است كه ادبيات گسترده و طراز اولي دارد و بر همة گونههاي زبانهاي ايراني (ظاهراً به جز آسي و كومزاري) تأثير قابل ملاحظه داشته است و در بسياري از نواحي به ويژه نواحي شرقي ايران به تدريج جانشين ساير گونههاي زبانهاي ايراني شده است.50 تنها آثار مكتوب زبان فارسي باستان، كتيبههاي برخي از شاهان هخامنشي به خط ميخي است. از دورة بعد از هخامنشيان تنها سندي كه شايد به زبان فارسي باستان نوشته شده باشد، سنگ نوشتهاي به خط آرامي درنقش رستم است.51
ادبيات فارسي در دوران ميانه داراي ويژگي ادبيات شفاهي نظير گمنامي مؤلف و وجود سبكهاي مختلف است و با وجود آسيب فراواني كه به آثار بر جاي مانده رسيده است، براي شناخت جهانبيني و اسطورههاي باستاني ايرانيان منبع گرانبهايي به شمار ميآيد.52
شعر در دورة سامانيان و غزنويان با وجود شاعراني چون رودكي (329ق/ 941م) و شهيد بلخي (325ق/ 937م) به مرحلة پختگي و انسجام رسيد. ادامة تلاش شاعران اين عصر به ظهور بزرگاني چون فردوسي، كسايي، منوچهري، فرخي و عنصري ميانجامد كه آثارشان از نظر سبك، محتوا و مضمون از تنوع چشمگير برخوردار است.53 در دورة سلجوقيان و خوارزمشاهيان به علت پراكندگي جغرافيايي شاعران، سه شيوة شاعري در ايران پديد آمد: سبكهاي خراساني، آذربايجاني و عراقي.54 در اوائل دورة مغول با ظهور دو شخصيت بينظير در ادبيات فارسي روبرو ميشويم: مولوي (672- 604ق) و سعدي (691-606ق). در سدة 7ق/13م غزل فارسي در دو شكل كلي عاشقانه و عارفانه سروده ميشد.55 در پايان سدة 7ق، اين دو نوع غزل در هم آميخت. اشعار حافظ نمونة اعلاي اين گونه غزلها است.56
از ويژگيهاي مهم ادبيات دورة صفويه ظهور سبك هندي است، مهمترين قالب شعري در اين سبك، غزل است، تا جايي كه دورة سبك هندي را دورة غزلسرايي تاريخ ادب فارسي ميدانند. سرودههاي صائب تبريزي را ميتوان شاهكار غزلهاي دورة صفوي دانست.57 برجستهترين نثر ادبي اوائل دورة قاجار را ميتوان در آثار قائممقام فراهاني جست. پس از آن يعني در دوران مشروطيت، خمير ماية اصلي ادبيات، ميهنپرستي و انتقاد اجتماعي است. از جمله ويژگيهاي موضوعي شعر اين دوره، ظهور ادبيات كارگري و از جمله ويژگيهاي زبان آن، نزديك شدن به زبان كوچه ـ هم از لحاظ نحوي، هم از نظر واژگاني ـ است. ادبيات اين دوره شامل شعر، داستان، مقاله، نقد، طنز، ترجمه و نمايشنامه است. بهار، ايرج ميرزا، ميرزاده عشقي و پروين اعتصامي از شاعران معروف اين دوران هستند. علي اكبر دهخدا نيز شاعر، اديب و لغوي بزرگ اين عصر است.58 دورة معاصر ادبيات فارسي را ميتوان از آغاز پادشاهي محمدرضا پهلوي در 1320 در نظر گرفت. شعر در اين دوره به دو شيوه سروده ميشود: نخست شاعراني چون بهار كه از قالبهاي سنتي استفاده ميكردند و دوم شيوة علي اسفندياري (نيما يوشيج) و پيروان وي كه به جريان تغيير سبك شعر فارسي پيوستند و شيوة آثارشان «شعرنو» نام گرفت. در اين دوره، نيما يوشيج با بدعت نهادن شعر نو و صادق هدايت با به كار گرفتن موازين جديد داستاننويسي كه موجب غلبة واقعگرايي در نويسندگان پس از او شد، اساس ادبيات معاصر را پيريزي كردند.59
نك. دري، تاجيكي، زبانهاي ايراني.
مآخذ:
1. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p 183.
2. همانجا.
3. Payne, J.R. "Iranian Languages" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 2, p 230.
4. Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6. p. 3003.
5. Payne, J.R. "Iranian Languages" The World’s Major Languages. B.Comrie (ed). London: Routledge (1991). P 524.
6. رضايي باغبيدي، حسن. «زبانهاي ايراني». دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. زير نظر كاظم موسوي بجنوري، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، جلد10، ص547.
7. ابوالقاسمي، محسن. تاريخ مختصر زبان فارسي. تهران: كتابخانه طهوري، 1378، ص22و 20.
8. يارشاطر، احسان. «زبانها و لهجههاي ايراني» مقدمه لغتنامه دهخدا. تهران: مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص15.
9. Ardehali, p. 3003.
10. Compbell.G.L " Iranian Languages" Compendium of the World’s Languages. London: Routledge (2000). 2nd ed, vol 1. p 754.
و يارشاطر، همانجا. ص19.
11. دهخدا، علياكبر. لغتنامه. تهران: مؤسسه لغتنامه دهخدا (1373)، ج10، ص14929.
12. Compbell, p. 758.
13. Windfuhr, p. 183.
14. ارانسكي، اي. م. مقدمة فقهاللغة ايراني.ترجمة كريم كشاورز، تهران: 1379، پيام، ص287.
15. Ingham, B. "Iran: Language situation" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.), Oxford: Pergamon Press (1994), vol 4, p 1773.
16. همانجا.
17. همانجا
18. يارشاطر، ص19.
19. همانجا.
20. دهخدا، همانجا، ص 302و301.
21. Ardehali, p. 3004.
22. همانجا.
23. همانجا.
24. Windfuhr, p. 184.
25. لازار، ژيلبر. «فارسي» راهنماي زبانهاي ايراني. ويراستار: روديگر اشميت، ترجمة حسن رضايي باغبيدي، تهران: ققنوس، 1383، ص441.
26. Ardehali, p. 3004.
27. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. p 184.
28. Windfuhr. G.L "Persian" The World's Major Languages. P 529.
29. لازار، ص443.
30. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 186.
31. لازار، ص443.
32. همانجا.
33. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. . P 528.
34. صادقي، علياشرف. مسائل تاريخي زبان فارسي (مجموعه مقالات)، تهران: سخن، 1380، ص11.
35. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P 529.
36. همانجا.
37. Ardehali, p. 3003.
38. همانجا.
39. همانجا و
Skjærro, P.O. " Persian Modern" The Encyclopedia of Language and Linguistics. K. Brown (ed.) Boston, MA: Elsevier, (2005), 2nd ed, vol , p 295.
40. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 185.
41. همانجا.
42. همان، ص186.
43. رضايي باغبيدي، ص550.
44. ارانسكي، يوسيف.م. زبانهاي ايراني. ترجمه علياشرف صادقي، تهران: سخن، 1378، ص104.
45. رضايي باغبيدي، ص551.
46. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P. 526.
47. همان، ص527و 526.
48. مدرسي، يحيي. درآمدي بر جامعهشناسي زبان. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1368، ص275.
49. همانجا و
فهيمنيا، فرزين. مشكلات آموزش و يادگيري خط فارسي در دانشآموزان سال دوم ابتدايي. پاياننامة كارشناسي ارشد، تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي (1381)، ص61- 55.
50. يارشاطر، ص19.
51. زرشناس، زهره. «ادبيات پيش از اسلام» دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، (1380)، ج10، ص557.
52. همان، ص560.
53. آريان، قمر. «ادبيات در دورة اسلامي» دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج10، ص565.
54. همان، ص567و 566.
55. همان، ص 568.
56. همان، ص569و 568.
57. همان، ص571.
58. همان، ص574و 573.
59. همان، ص574.
فرزین فهیم نیا