پرش به محتوا

فارسی

از ویکی ایران

فارسی/ Farsi/، از زبان‌های جنوب غربی خانواده زبان‌های ایرانی و از شاخه هند و ایرانی (آریایی) خانواده بزرگ هند و اروپایی[۱]. فارسی در ایران، دری* در افغانستان و تاجیکی* در تاجیکستان سه گونه اصلی فارسی هستند[۱]، که هر سه دنباله مستقیم فارسی میانه‌اند[۲]. فارسی میانه زبان رسمی ساسانیان (225-651م)[۳] و در واقع صورت تحول یافته فارسی باستان ـ زبان رسمی هخامنشیان (331-599ق م)[۴] است که در جنوب غربی ایران (استان فارس کنونی) رواج داشت[۵]. مهم‌ترین اثری که از فارسی باستان بر جای مانده کتیبه داریوش بزرگ (ح 521-486ق‌م) به خط میخی بر کوه بیستون است[۶]. از فارسی میانه نیز آثار مختلفی مانند کتیبه‌های دوره ساسانی، کتاب‌های پهلوی، آثار مانوی و عباراتی بر سکه و مهر و نگین و ظروف و جز آن باقی مانده است[۷]. دوره فارسی جدید پس از تهاجم اعراب به ایران، در سده اول ق / 7م آغاز می‌شود[۳]. علاوه بر فارسی، اهم سایر گونه‌های جنوبی از دسته زبان‌های ایرانی غربی عبارتند از: لری، بختیاری، لکی، دزفولی، لاری، بندری (در میناب)، بشکروی و کومزاری[۸].

واژه «فارسی» صفت نسبی است به «فارس» که به فارسیان و ممالک آن‌ها اشاره دارد و صورت معربِ «پارسی» است[۹].

گویشوران زبان فارسی بیش از نیمی از کسانی را که به یکی از زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند، تشکیل می‌دهند[۱۰][۱۱].‌ فارسی زبان مادری حدود نیمی از جمعیت ایران نیز هست[۱۲]. اکثر مردم فارسی زبان در استان‌های مرکزی و جنوبی ایران (اصفهان، یزد، کرمان، فارس و تهران) زندگی می‌کنند. اکثر ساکنان شهرهای ایران را نیز فارسی زبان تشکیل می‌دهند (به جز استان‌های غربی و شمال غربی و برخی شهرهای استان سیستان و بلوچستان)[۱۳]. فارسی زبان ملی و رسمی ایران است و در اصل گونه‌ای از ؟ منطقه فارس بوده است[۱۴]. فارسی امروزه زبان آموزش، رسانه‌ها و ادارات بوده، اعتبار اجتماعی آن از سایر زبان‌ها و گویش‌های داخل ایران بالاتر است[۱۴]. علی‌رغم تلاش‌هایی که برای همگانی کردن فارسی، به ویژه به کمک آموزش و رسانه، صورت گرفته است، مردم در برخی مناطق روستایی به فارسی سخن نمی‌گویند[۱۴].

در حوزه واژگان، زبان فارسی مواد زیادی از سایر زبان‌های ایرانی و غیر ایرانی مانند پارتی (شهر، فرشته)، سُغدی یا زبان‌های نزدیک به آن (زندباف، چرخشت)، یونانی (دینار، نرگس)، آرامی یا سریانی (کشیش، شنبه)، هندی (شکر، نارگیل)، ترکی (یغما، خاتون)، مغولی (نوکر، سوغات) و چینی (کاغذ، چای) قرض گرفته است و در سده اخیر تعدادی از واژه‌های غربی نیز وارد فارسی شده است: اسکناس، ماشین[۱۵]. واژگان عربی قسمت عمده‌ای از لغات را در زبان فارسی تشکیل می‌دهد، هر چند بسیاری از این واژه‌ها در صورت و معنی و تلفظ با اصل عربی تفاوت یافته و صورت ایرانی به خود گرفته‌اند[۱۵]. به عبارت دیگر زبان فارسی با امکانات خود تغییرات متنوعی را در این واژه‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به نوعی با الگوهای خود سازگار کرده است. فارسی گاهی به وزن صیغه‌های عربی، از واژه‌های فارسی، واژه‌های جدیدی ساخته است: «نزاکت» از نازکی و «فلاکت و مفلوک» از فلک‌زده. با افزودن پیشوند «با»ی فارسی در ابتدای مصدرهای عربی، صفت ساخته شده است: با عظمت (عظیم). گاه با افزودن پیشوندِ سلب  و نفی در ابتدای کلمات عربی صفت ساخته شده است: ناتمام، بی‌عاطفه. گاهی نیز از یک لغت عربی دَه‌ها کلمه مرکب و اصطلاح ساخته شده است: حسابدار، حسابداری، خوش حساب، بدحسابی، حساب کشیدن، حساب پس دادن، حساب و کتاب، حساب بردن از، حساب داشتن با و... برخی از لغات مرکب نیز از ترکیب کلمات عربی و فارسی به دست آمده‌اند: جمع‌آوری، صف‌آرایی[۱۶]. در طول تاریخ زبان‌هایی نیز تحت تأثیر و نفوذ فارسی قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال به دنبال پیروزی غزنویان در سده 5ق / 11م، زبان فارسی به هند رفت، جایی که زبان اردو تحت تأثیر شدید فارسی رشد کرد[۱۷]. فارسی تا 1857م زبان رسمی امپراتوری مغول بود[۱۷]. همچنین این زبان سهم بسیار بزرگی ـ اگر نه بیشتر از خود ترکی ـ در پیشرفت ترکی ادبی عثمانی داشته است[۱۷].

نظام واکه‌ای فارسی معیار معاصر شامل سه واکه کشیده/ i,a,u / و سه واکه کوتاه /e,æ,o/ است. در فارسی گونه‌های مختلفی از واکه‌ها  و همخوان‌ها در بافت‌های آوایی مختلف وجود دارد که نقش واجی ندارند[۱۸]. مثلاً [γ,g,q] گونه‌های یک واج واحد یعنی /q/ هستند[۱۹]. فارسی در مقایسه با انگلیسی دارای همخوان‌های /x/ و /?/ و /q/ و فاقد واج‌های /w/، /θ/، /?/، /ŋ/ است[۲۰]. تکیه در بسیاری از موارد قابل پیش‌بینی است. تکیه واژه معمولاً پیشرو است یعنی بر روی آخرین هجایی که واژه بست نیست،* قرار می‌گیرد، در حالی که تکیه در گروه پسرو است: بازکن [baz 'kon] (مثلاً در «دربازکن»، ['baz kon] (فعل امر دوم شخص مفرد)[۲۱]. تکیه اسم یا گروهی که حالت منادا دارد، بر روی هجای آغازین قرار می‌گیرد. این مورد از زبان‌های هند و اروپایی به ارث برده شده است[۲۲].

در افعال، تکیه بر روی هجای پایانی قرار نمی‌گیرد (به غیر از افعال گذشته سوم شخص مفرد که شناسه صفر دارند)[۲۳]. پیشوند نفی فعلی تقریباً همیشه حامل تکیه نخستین است: نرفت /'næræft/، نرو /'næro/ و نمی‌ره /'nemire/[۲۴].

تکیه در واژگان نقش تمایزدهنده ندارد، اما می‌تواند باعث تشخیص مقوله‌های دستوری از یکدیگر شود: ولی /'væli/ (اما) و /væ'li/ (سرپرست)[۲۳]. در جمله، گروه فعلی، که معمولاً در پایان جمله قرار می‌گیرد، حامل تکیه اصلی است[۲۳]. تشدید همخوانی در عربی یک ویژگی متمایز کننده است، در حالی که در فارسی یک ویژگی حاشیه‌ای است[۲۵]. ساخت هجایی فارسی میانه با فارسی باستان تفاوت قابل ملاحظه‌ای ندارد. به عنوان مثال در هر دو دوره کلمات بسیاری وجود داشته است که با خوشه همخوانی آغازی شروع می‌شده است: درخت /dræxt/، فردا /Frædag/ و سپید /spe:d/[۲۶]. اما امروزه ساخت هجایی فارسی یکی از سه صورتِ cv (to، /ba/، /či/)، cvc، (/pær/، /jan/، /xun/) و یا cvcc (/poxt/، /mošt/، /særd/ را دارد[۲۷]. این موضوع تعیین مرزهایی هجایی را قابل پیش‌بینی می‌کند. یعنی در توالی واج‌ها، هرگاه بلافاصله پس از یک همخوان، واکه‌ای قرار گیرد، آن همخوان محل شروع هجاست[۲۷].

فارسی درحوزه صرف برخلاف پشتو و چند زبان ایرانی دیگر، تصریف فعلی و اسمی فارسی باستان را از دست داده است، اگر چه شخص، شمار، جنس انسان و غیرانسان، زمان‌های حال، گذشته و شکل اسم مفعول افعال هنوز در فارسی قابل تشخیص است[۲۸]. در میان زبان‌های دنیا، فارسی جزو زبان‌هایی است که حداقل جنسیت را نشان می‌دهند. زیرا تمایزی بین جنس مذکر و مونث در دستور و واژگان وجود ندارد[۲۸]. در فارسی امروز برای اسم نشانه جمع («ها» و در گونه‌های رسمی برای انسان «ان»)، که هر دو از فارسی میانه رسیده‌اند، وجود دارد. با این حال، با اعداد صورت مفرد اسم به کار می‌رود: پنج کتاب. به طور کلی در فارسی معاصر معرفگی نشانه‌ای ندارد، اما در گونه محاوره‌ای گاهی پایانه /-e/ به عنوان نشانه معرفه به کار می‌رود: کتابه‌کو؟ /ketab-e ku/. نشانه نکره نیز معمولاً «یک» در ابتدا و یا /-i/ در پایان است[۲۸][۲۹].

فارسی زبانی هسته آغازی است. به عنوان مثال هسته اسمی قبل از صفت‌ها و یا مضاف قبل از مضاف‌الیه به کار می‌رود: گل زیبا، جلد کتاب[۳۰]. توالی بی‌نشان کلمات در جمله (sov) (فاعل+ مفعول+ فعل) است. معمولاً فاعل در صورت نشانه خاصی ندارد ولی مفعول مستقیم با حرف اضافه «را» که بعد از آن می‌آید، مشخص می‌شود. مفعول غیرمستقیم و گروه‌های قیدی نیز معمولاً دارای نشانه حرف اضافه‌ای هستند[۳۰]. فعل دو ریشه اصلی دارد: حال و گذشته. ریشه کامل نیز با افزودن /-e/ به آخر ریشه گذشته به دست می‌آید. به عنوان مثال از مصدر «خوردن»: /xor/ ریشه حال، /xord/ ریشه گذشته و /xorde/ ریشه کامل است[۳۱]. کسی به درستی نمی‌داند که خط عربی از چه تاریخی برای نوشتن زبان فارسی مورد استفاده قرار گرفت. چه، کهن‌ترین متن تاریخ‌دار فارسی به خط عربی که تاکنون به دست آمده، کتاب الابنیه عن حقایق الادویه ابن منصور موفق هروی به خط اسدی طوسی و به 447ق/ 1057م است[۳۲].

به نظر می‌رسد اندکی پس از فتح اعراب (احتمالاً پس از نیمه سده 2ق/8م) برای نگارش فارسی از خط عربی استفاده شد[۳۳]. فارسی ایران و افغانستان قرن‌هاست که به خطی مأخوذ از عربی نوشته می‌شود اما تاجیک‌ها پس از قرن‌ها استفاده از خط عربی، از 1928 تا 1938م از خط لاتینی و از آن پس تاکنون از خط سیریلی استفاده می‌کنند[۳۴]. نظام فعلی نوشتاری فارسی یک نظام همخوانی است[۳۵]. دو ابداع اصلی در خط فارسی نسبت به خط عربی رخ داده است: بر خلاف عربی، واکه‌های کوتاه در جایگاه پایانی همیشه به کمک حروفی که نمایانگر همخوان هستند، نشان داده می‌شوند. یعنی /o/ پایانی با حرف ‹و› مثلاً در «تو» /to/ و /e/ یا /æ/ پایانی با حرف ‹a-› مثلاً در خانه /xane/. همچنین چهار حرف برای نشان دادن همخوان فارسی /p/، /č/، /g/ و /ž/ ایجاد شد. این حروف با افزودن دو نقطه به هر یک از حروف عربی ‹ب، ج، ک، ز› به دست آمد[۳۶].

از آن‌جا که خط کنونی فارسی در اصل یک نظام قرضی است و پا به پای تحولات فارسی گفتاری تحول نیافته است، برای ثبت دقیق گفتار توانایی کافی ندارد. وجود چند نشانه نوشتاری در برابر یک واج واحد (مانند حروف ‹ث، ص و س› برای واج /s/). وجود یک نشانه نوشتاری در برابر چند واج (مانند نشانه ‹و› برای نمایش واج‌های /v/، /u/، /o/، /ou/ و... از جمله عواملی هستند که سبب بر هم خوردن رابطه یک به یک میان صورت‌های گفتاری و نوشتاری فارسی شده‌اند[۳۷]. وجود تنوعات نوشتاری برای هر حرف در جایگاه‌های مختف (عـ، ـعـ، ـع، ع)، تعداد دندانه، نقطه و سرکش از دیگر عوامل پیچیدگی خط فارسی است[۳۷][۳۸].

زبان فارسی در میان زبان‌های جدید ایرانی تنها زبانی است که ادبیات گسترده و طراز اولی دارد و بر همه گونه‌های زبان‌های ایرانی (ظاهراً به جز آسی و کومزاری) تأثیر قابل ملاحظه داشته است و در بسیاری از نواحی به ویژه نواحی شرقی ایران به تدریج جانشین سایر گونه‌های زبان‌های ایرانی شده است[۳۹]. تنها آثار مکتوب زبان فارسی باستان، کتیبه‌های برخی از شاهان هخامنشی به خط میخی است. از دوره بعد از هخامنشیان تنها سندی که شاید به زبان فارسی باستان نوشته شده باشد، سنگ نوشته‌ای به خط آرامی در نقش رستم است[۴۰].

ادبیات فارسی در دوران میانه دارای ویژگی ادبیات شفاهی نظیر گمنامی مؤلف و وجود سبک‌های مختلف است و با وجود آسیب فراوانی که به آثار بر جای مانده رسیده است، برای شناخت جهان‌بینی و اسطوره‌های باستانی ایرانیان منبع گرانبهایی به شمار می‌آید[۴۱].

شعر در دوره سامانیان و غزنویان با وجود شاعرانی چون رودکی (329ق/ 941م) و شهید بلخی (325ق/ 937م) به مرحله پختگی و انسجام رسید. ادامه تلاش شاعران این عصر به ظهور بزرگانی چون فردوسی، کسایی، منوچهری، فرخی و عنصری می‌انجامد که آثارشان از نظر سبک، محتوا و مضمون از تنوع چشمگیر برخوردار است[۴۲]. در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان به علت پراکندگی جغرافیایی شاعران، سه شیوه شاعری در ایران پدید آمد: سبک‌های خراسانی، آذربایجانی و عراقی[۴۳]. در اوائل دوره مغول با ظهور دو شخصیت بی‌نظیر در ادبیات فارسی روبرو می‌شویم: مولوی (672- 604ق) و سعدی (691-606ق). در سده 7ق/13م غزل فارسی در دو شکل کلی عاشقانه و عارفانه سروده می‌شد[۴۴]. در پایان سده 7ق، این دو نوع غزل در هم آمیخت. اشعار حافظ نمونه اعلای این گونه غزل‌ها است[۴۵].

از ویژگی‌های مهم ادبیات دوره صفویه ظهور سبک هندی است، مهم‌ترین قالب شعری در این سبک، غزل است، تا جایی که دوره سبک هندی را دوره غزل‌‌سرایی تاریخ ادب فارسی می‌دانند. سروده‌های صائب تبریزی را می‌توان شاهکار غزل‌های دوره صفوی دانست[۴۶].

برجسته‌ترین نثر ادبی اوائل دوره قاجار را می‌توان در آثار قائم‌مقام فراهانی جست. پس از آن یعنی در دوران مشروطیت، خمیر مایه اصلی ادبیات، میهن‌پرستی و انتقاد اجتماعی است. از جمله ویژگی‌های موضوعی شعر این دوره، ظهور ادبیات کارگری و از جمله ویژگی‌های زبان آن، نزدیک شدن به زبان کوچه ـ هم از لحاظ نحوی، هم از نظر واژگانی ـ است. ادبیات این دوره شامل شعر، داستان، مقاله، نقد، طنز، ترجمه و نمایشنامه است. بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی و پروین اعتصامی از شاعران معروف این دوران هستند. علی اکبر دهخدا نیز شاعر، ادیب و لغوی بزرگ این عصر است[۴۷]. دوره معاصر ادبیات فارسی را می‌توان از آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی در 1320 در نظر گرفت. شعر در این دوره به دو شیوه سروده می‌شود: نخست شاعرانی چون بهار که از قالب‌های سنتی استفاده می‌کردند و دوم شیوه علی اسفندیاری (نیما یوشیج) و پیروان وی که به جریان تغییر سبک شعر فارسی پیوستند و شیوه آثارشان «شعرنو» نام گرفت. در این دوره، نیما یوشیج با بدعت نهادن شعر نو و صادق هدایت با به کار گرفتن موازین جدید داستان‌نویسی که موجب غلبه واقع‌گرایی در نویسندگان پس از او شد، اساس ادبیات معاصر را پی‌ریزی کردند[۴۸].

نک. دری، تاجیکی، زبان‌های ایرانی.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p 183
  2. Payne, J.R. "Iranian Languages" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 2, p 230
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6. p. 3003
  4. Payne, J.R. "Iranian Languages" The World’s Major Languages. B.Comrie (ed). London: Routledge (1991). P 524
  5. رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر كاظم موسوی بجنوری، تهران: مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص547.
  6. ابوالقاسمی، محسن. تاریخ مختصر زبان فارسی. تهران: كتابخانه طهوری، 1378، ص22و 20.
  7. یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص15.
  8. Compbell.G.L " Iranian Languages" Compendium of the World’s Languages. London: Routledge (2000). 2nd ed, vol 1. p 754
  9. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص14929.
  10. یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.
  11. Compbell.G.L " Iranian Languages" Compendium of the World’s Languages. London: Routledge (2000). 2nd ed, vol 1, p. 758.
  12. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p. 183
  13. ارانسکی، ای. م. مقدمه فقه‌اللغه ایرانی.ترجمه کریم کشاورز، تهران: 1379، پیام، ص287.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Ingham, B. "Iran: Language situation" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.), Oxford: Pergamon Press (1994), vol 4, p 1773
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.
  16. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه. تهران: مؤسسه لغت‌نامه دهخدا (1373)، ج10، ص 302و301.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3004.
  18. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. W.Bright (ed) Oxford: OUP (1992), vol 3, p. 184.
  19. لازار، ژیلبر. «فارسی» راهنمای زبان‌های ایرانی. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص441.
  20. Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3004.
  21. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. p 184.
  22. Windfuhr. G.L "Persian" The World's Major Languages. P 529.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ لازار، ژیلبر. «فارسی» راهنمای زبان‌های ایرانی. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص443.
  24. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 186.
  25. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. . P 528
  26. صادقی، علی‌اشرف. مسائل تاریخی زبان فارسی (مجموعه مقالات)، تهران: سخن، 1380، ص11.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P 529
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ Ardehali, J. "Persian" The Encyclopedia of Language and Linguistics. R.E. Asher (ed.). Oxford: Pergamon Press (1994). Vol 6, p. 3003
  29. Skjærro, P.O. " Persian Modern" The Encyclopedia of Language and Linguistics. K. Brown (ed.) Boston, MA: Elsevier, (2005), 2nd ed, vol  , p 295
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 185.
  31. Windfuhr. G.L "Persian" International Encyclopedia of Linguistics. P 186
  32. رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص550.
  33. ارانسکی، یوسیف.م. زبان‌های ایرانی. ترجمه علی‌اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص104.
  34. رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی». دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوری، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، جلد10، ص551.
  35. Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P. 526
  36. 527و 526.Windfuhr. G.L "Persian" The world’s Major Languages. P.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ مدرسی، یحیی. درآمدی بر جامعه‌‌شناسی زبان. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، ص275.
  38. فهیم‌نیا، فرزین. مشکلات آموزش و یادگیری خط فارسی در دانش‌آموزان سال دوم ابتدایی. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (1381)، ص61- 55.
  39. یارشاطر، احسان. «زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی» مقدمه لغت‌نامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران (1373)، ص19.
  40. زرشناس، زهره. «ادبیات پیش از اسلام» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، (1380)، ج10، ص557.
  41. زرشناس، زهره. «ادبیات پیش از اسلام» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، (1380)، ج10، ص560.
  42. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص565.
  43. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص567و 566.
  44. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 568.
  45. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص569و 568.
  46. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص571.
  47. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص574و 573.
  48. آریان، قمر. «ادبیات در دوره اسلامی» دایره المعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص574.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

فرزین فهیم نیا