انقلاب مشروطه
انقلاب مشروطه (1284-1285ش). جنبشي آزاديخواهي و برقراري حكومت قانون مردم ايران به رهبري سيد محمد طباطبايي* و سيد عبدالله بهبهاني* كه سرانجام به صدور فرمان مشروطه (حكومت قانون) و تشكيل مجلس شوراي ملي* در ايران انجاميد.
مظفرالدين شاه قاجار، پس از مرگ پدرش ناصرالدين شاه در 1313ق، در شرايطي بر تخت نشست كه وضعيت مالي كشور به شدت نابسامان و نارضايتي عمومي رو به افزايش بود. سياستهاي آشتيجويانة او نيز تنها به تشكيل سازمانهاي مخفي و گسترش نشريات منتقد منجر شد و فضاي جامعه را براي آغاز يك جنبش اجتماعي فراگير آماده كرد.1
از سوي ديگر روشنفكران و اصلاحگران ايراني كه از عقبماندگي كشور و ضعف مفرط آن در برابر كشورهاي اروپايي رنج ميبردند، چاره كار و ماية اقتدار و آباداني را در دو عامل «قانون» و «فناوري جديد» جستجو ميكردند.2
خشكسالي و عواقب جنگ روسيه با ژاپن در اواخر 1283ش باعث بروز يك بحران اقتصادي بزرگ و گراني مايحتاج عمومي شد كه نقطة آغاز انقلاب بود.3 ابتدا بازرگانان و مردم كه از سختگيري گمرك و رفتارهاي مسيو نوز، رئيس بلژيكي گمركات، به خاطر عكسي كه با لباس روحانيت گرفته بود خشمگين بودند، عزل او را خواستار شدند كه اين درخواست بينتيجه ماند.4 اما دستاورد بزرگ اين ماجرا همپيماني دو مجتهد با نفوذ پايتخت، طباطبايي و بهبهاني، براي ايستادگي در برابر دولت بود.
نه ماه بعد علاءالدوله، حاكم تهران، چند بازرگان محترم را به بهانة گران كردن قند به فلك بست كه اعتراض گستردهاي به دنبال داشت. بازاريان معترض به رهبري طباطبايي و بهبهاني ابتدا در مسجد شاه گرد آمدند. سخنان تند سيد جمالالدين واعظ اصفهاني در اين گردهمايي موجب بروز درگيري شديد ميان تجمعكنندگان و مأموران حكومت شد. بهبهاني و طباطبايي به حضرت عبدالعظيم رفتند و آنجا بست نشستند. خواستة آنان تأسيس «عدالتخانه» بود كه شاه به ظاهر با آن موافقت كرد.5 اما عينالدوله، صدراعظم وقت، و درباريان از اجراي وعدة شاه تن زدند و به يادآوريهاي مسالمتجويانة طباطبايي نيز بي اعتنا ماندند. در اين ميان انتشار شبنامهها و تشكيل اجتماعهاي علني و مخفي منتقدان دولت ادامه يافت تا اينكه عينالدوله در صدد جلوگيري از تحريكات برآمد.
آخرين محرك انقلاب دستگيري واعظي در 1285ش بود كه از صدراعظم بدگويي كرده بود. طلبهاي در اين غائله كشته شد. قزاقها تشييع جنازة پرشور او را به خون كشيدند و در نتيجه طباطبايي و بهبهاني در اعتراض به قم كوچيدند. شيخ فضلالله نوري نيز دو روز بعد به آنان پيوست. از سوي ديگر گروهي از تجّار و مردم به رهبري بازرگانان سرشناسي چون حاج محمدحسين امينالضرب و حاج محمدتقي بنكدار در سفارت بريتانيا در تهران تحصن كردند6 و پايتخت به حال نيمه تعطيل در آمد. خواستة معترضان اين بار حكومت مشروطه و عزل صدراعظم بود. مظفرالدين شاه سرانجام تسليم شد و فرمان مشروطه و تشكيل مجلس شوراي ملي را صادر كرد.
مآخذ:
1- ملكزاده، مهدي. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران. تهران: سقراط، ]بي تا[، ج 1، ص 153؛ ناظمالاسلام كرماني. تاريخ بيداري ايرانيان. تهران: اميركبير، 1381، ص 162؛ كسروي، احمد. تاريخ مشروطة ايران. تهران: نگاه، 1382، ص 47.
2- همايون كاتوزيان. دولت و جامعه در ايران؛ انقراض قاجار و استقرار پهلوي. ترجمة حسن افشار، تهران: نشر مركز، چ 1، 1379، ص 53.
3- آبراهاميان، يرواند. ايران بين دو انقلاب. ترجمة احمد گلمحمدي و محمدابراهيم فتاحيوليلايي، تهران: ني، 1382، ص 104.
4- كسروي. همان. ص 60-59.
5- ناظمالاسلام كرماني. همان. ص 296.
6- كسروي. همان. ص 118-116.
امید پارسانژاد