کارکردهای خویشاوندی
«اهمیتِ یک شبکه خویشاوندی را صرفاً نمیتوان در قالبِ کارکردهایِ ملموسِ آن سنجید».[۱]
مارتین سگالن، پس از بیانِ این مطلب، علّتِ آن را در ارتباطِ شبکههایِ خویشاوندی به کلیّتِ تخیلاتِ زنده و فعال و افزوده شدنِ بر اهمیتِ آنها به واسطه عملکردهایِ بالقوهشان جستجو میکند.[۱] بهرغم او، شخص با حضور در شبکه خویشاوندی، این امکان را مییابد که برایِ خود ورایِ زمان و مکانِ شغل یا سکونتش، جایگاهی را تدارک دیده و با تاریخچه خانوادگیاش به برقراریِ رابطهای بپردازد که به او هویّت و خودشناسی ویژهای میبخشد؛ هویتی که محلهایِ کار و سکونتش، قادر به تأمین آن نیستند. چنین تصویر تخیّلیای از خانواده، درعینحال آسایش و احساسِ امنیت را نیز به همراه خواهد داشت.[۱] با مقایسه جوامع ابتدایی و صنعتی، درمییابیم که در جوامع ابتدایی، خویشاوندی عاملی اساسی در سازماندهی جامعه بهشمار میآید؛ چنانکه در جوامع روستایی هنوز هم عنصری مستولی است. امّا در جوامع شهری و صنعتی، با پدیدار شدنِ نهادهایِ اجتماعیِ متعدد، و به ویژه نهادهایِ حمایتی، خویشاوندی صرفاً به ایفایِ نقشی درجه دوّم میپردازد. بهطورکلّی میتوان گفت که هر نوع رابطه خویشاوندی، همراهِ خود مجموعهای از تکالیف و وظایف را به همراه دارد؛ و مطالعه این کارکردها در جریانِ صیرورتِ گروههای انسانی از مرحله ابتدایی تا اشکالِ پیچیده امروزی، از دگرگونی مفاهیمگستره روابطِ انسانی پرده برمیدارد.