فیلمنامه
فيلمنامهنويسي در ايران از نخستين روزهاي ساخت فيلمهاي فارسي نه رنگ و بوي فرهنگ بومي داشت و نه بر پايههاي اصولي و اساسي غربي استوار بود مانند آبي و رابي (آوانس اوگانيانس ـ 1309) كه از كارهاي زوج كميك دانماركي به نام «پات و پاتاشون» الهام گرفته شده كه سرآغاز تقليد و شبيهسازي بود و صدها فيلم براساس فيلمهاي خارجي ساخته شد. دومين عامل اُفت فيلمنامه در ايران بيگانگي فيلمنامهنويسان با فرهنگ و سنت و اعتقادات مردم بود و گاه نيز مسايل و تضادها و حوادثي را محور كار قرار ميدادند كه ريشه در واقعيت نداشت و يا نگاهي سطحي به موضوعها و درگيريهاي گوناگون قشرهاي كوچك مانند ماجراهاي پهلوان محله، جاهل محله و رقاصه محله و... بود. سرآغاز اين نگرش فيلمنامة طوفان زندگي (اسماعيل كوشان، 1327) نوشتة نظام وفاست. يك دهه بعد، فيلمنامة خسيس (1366) نوشتة رضا زندي همين مسير را طي ميكند و در دهة چهل موضوع فيلمنامة عسل تلخ (1341) حسين و مجيد محسني مدني نيز بر اين محور ميچرخد و در دهة پنجاه اين شباهتها آشكارتر ميشود. فيلمنامههاي سينماي ايران از آغاز تا 1357 داراي يازده مضمون تكراري و پي در پي بودند اين مضمونها عبارتند از:
1. قهرمان فيلمنامه دلباختة كسي است كه به دست آوردنش ناممكن است، بلبل مزرعه، (مجيد محسنيـ 1336).
2. قهرمان اصلي مستخدمهاي است كه اربابخانه به او نظر دارد، خروس بيمحل (اسماعيل پورسعيدـ 1340).
3. قهرمان اصلي داستان شخصيتي ثروتمند است و ضد قهرمان فيلمنامه ميكوشد ثروتش را از چنگش خارج كند، اما سرانجام به دست قانون ميافتد؛ ريكاردو (احمد نجيبزادهـ 1347).
4. به پهلوان، لات يا بزنبهادر محله تهمت ميزنند، ولي از او رفع اتهام ميشود، لات جوانمرد (مجيد محسنيـ 1337).
5. محور اصلي داستان زندگي رقاصة كاباره است، اوستا كريم (پرويز خطيبيـ 1353).
6. داستان حول تقسيم ثروت به ارث رسيده از يك متوفي است، دالاهو (ابراهيم زماني آشتيانيـ 1346).
7. قهرمان دلباختة كسي است كه او به ديگري علاقه دارد، جوانمرد (احمد نجيبزادهـ 1353).
8. فرد اصلي قصه به دردسرهاي گوناگون گرفتار ميشود، گربه وحشي (پرويز خطيبيـ 1341).
9. فرد به خاطر هتك حرمت به زن يا خواهرش عصيان ميكند، صادق كرده (ناصر تقواييـ 1351).
10. قهرمان برندة «بليت بخت آزمايي» ميشود و حوادث جالبي برايش روي ميدهد، پخمه (مهدي مصيبيـ 1351).
11. در دهة پنجاه فيلمهايي براساس مجموعههاي موفق و مردم فريب تلويزيون ساخته شدند، صمد آرتيست ميشود (پرويز صيادـ 1351).1
پس بحث انگيزترين و بحرانيترين عرصه در سينماي پس از انقلاب، فيلمنامهنويسي است كه براي مقابله با اين مشكل، كارهاي فراواني از ترجمه و انتشار كتابهاي آموزش فيلمنامهنويسي تا برگزاري دورههاي آموزشي انجام گرفت كه تا اندازهاي توانستند در آموزش علمي به فراگيران مؤثر باشند. فيلمنامههايي چون هامون (داريوش مهرجوييـ 1368)، از كرخه تا راين (ابراهيم حاتميكياـ 1371)، مادر (علي حاتميـ 1368)، ناروني (سعيد ابراهيميفردـ 1367)، ليلي با من است (كمال تبريزيـ 1374) و ... آثارياند كه علاوه بر رعايت قواعد و اسلوبهاي نظري، ساختاري ويژه، نو و هنرمندانه نيز دارند.2
مآخذ:
1. مهرابي، مسعود. تاريخ سينماي ايران از آغاز تا 1357. تهران: انتشارات فيلم، چپنجم، 1368، ص407- 414.
2. طالبينژاد، احمد. در حضور سينما، تاريخ تحليلي سينماي پس از انقلاب. تهران: انتشارات بنياد سينماي فارابي، چاول، 1377، ص78- 81.
عباس بهارلو