استضعاف، مستضعف
استضعاف: يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آنها از طرف استكبار. واژهی استضعاف واژهای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آنها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.[۱] استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانونپذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.[۲] مستضعف، كسي است كه بر اثر ستمهای ديگران ضعيف شده است و فرقی نمیكند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.[۳] در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبههی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشتهاند. اگر در غرب باستان عدهاي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب میشد همانطور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطهی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايهداری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونهای كه به جایِ اينكه همهچيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پستمدرنها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تكساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد میكند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت میكند (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی میكند. منطق اسلام نفی ظلم و نفی سلطهپذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون» (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبهي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانههای محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعدههای الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است. (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيهی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان ميكند كه حضرت فرمود: مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه میگيرند، نماز میخوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ میكنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).[۴] در ايران و در يكصد سالهی اخير، زمزمههای استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، آخوند خراسانی از طيف مشروطهخواه و شيخ فضلالله نوری از طيف مشروعهخواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن شيخ شهيد فضلالله نوری، زمينهی استبداد رضاخانی با پشتوانهی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد رضاخان اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانتآميز رضاخان با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاجآقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه رضاخان و سياستهای استبدادیاش شد. (نجفی، 164) پس از فرار رضاشاه در سال 1320 ش فرزندش محمّدرضا به پادشاهی رسيد، در دوران محمّدرضا گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقالهای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثهی مدرسهی فيضيه و حادثهی خونين 17 شهريور از لكههای ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم میباشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد انقلاب اسلامی دميد و مردم مظلوم ايران پس از سالها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجرانكشيده كه سالهای زيادی در ديار غربت به سر میبردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. انقلاب اسلامی، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملتها میپرداختند. در واقع انقلاب اسلامی زمينهای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. انقلاب اسلامی هنميهی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينهای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكهتاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. امام خمينی (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه انقلاب اسلامی، انقلابی ايدئولوژيك و عقيدهای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمیشود. چراكه رسالتِ انقلاب اسلامی طنين لااِلهاِلاالله و محمّد رسولالله بر كل عرصهی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزبالله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علیرغم تجهيزات پيشرفتهی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزبالله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعدههای الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمك آنها بفرستد و اين وعده الهی است كه (كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند. در عصر جمهوری اسلامی، تحريمهای اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف میباشد كه بحمدالله تاكنون نظام جمهوری اسلامی توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند كميته امداد امام خمينی (ره) بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيتنامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيبپذير كه امام از آنان به عنوانِ ولینعمتان ياد میكنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختیها صبر كنند و در مقابل آنها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها میفرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمهی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظهای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زيادهخواهیهای مستكبران را بگيرند.
مآخذ
- ↑ جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334
- ↑ مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پاياننامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23
- ↑ قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673
- ↑ [علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.
فهرست منابع و مآخذ:
قرآن مجيد
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيتنامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378
3- [امام] خميني، روحالله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361
4- [امام] خميني، روحالله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370
6- دهخدا، علياكبر، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366
11- قاضيزاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه انقلاب اسلامی، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
سيروس خندان