مندائی
مندائي/ mændaηi/، از شاخة شمال غربي خانوادة زبانهاي سامي1 و در كنار سرياني و بابلي متأخر [1] يكي از گونههاي آرامي شرقي است.2
مندائيان قومي هستند با قدمت حدود 1700 يا 1800 سال3 با ديني مستقل كه در زمرة مذاهب گنوسي است4 و عناصري از اديان مسيحي و كليمي دارد و به دليل مجاورت جغرافيايي، از دينهاي ايراني نيز تأثير پذيرفته است.5
اين قوم امروزه ـ به طور عمده در جنوب عراق (به ويژه در شهر بصره) و در جنوب غربي ايران در استان خوزستان (به ويژه در شهرهاي اهواز)، آبادان، خرمشهر و سربندر) سكونت دارند.7و6
«مندائي»، نامي كه مندائيان غالباً براي ناميدن خود و زبانشان به كار ميبرند، مشتق از واژة آرامي «مَندا» به معناي «معرفت» است. امروزه تعداد بسيار اندكي از اين جمعيت كه به طور عمده روحانيان مندائي و خانوادة آنان هستند به اين زبان تكلم ميكنند8 (حدود 500 نفر)9 و مندائي براي ساير مندائيان فقط زبان انجام مناسك ديني است. زبان مندائي دو گونه دارد، يكي مندائي كلاسيك[2] و ديگري مندائي نو[3]. مندائي كلاسيك زبان متون ديني و مندائي نو زبان محاورة عدة قليلي از مندائيان است. به دلايل تاريخي و جغرافيايي، مندائي كلاسيك در طول زمان از زبانهاي عربي و فارسي تأثير پذيرفته و به تدريج در سطح واجها و واژگان دچار تغيير شده است. پيدايش برخي واجهاي حلقي، مثلاً واج /?/ كه در عربي موجود است و نيز برخي واجهاي ويژة فارسي، مثلاً واج /ž/ در مندائي نو نتيجة همين تأثير است.10 مندائي نو بسته به مكان رواج داراي چند گويش از جمله اهوازي، شوشتري و مندائيِ عراق است كه تفاوتهاي اندكي با هم دارند.11و12 نظام آوايي مندائي نو از مندائي كلاسيك به مراتب پيچيدهتر است و 32 همخوان، 12 واكة ساده و 6 واكة مركب را در بر ميگيرد.13
مندائي دو جنس دستوري مذكر و مؤنث، دو شمار مفرد و جمع و سه حالت مطلق[4]، مركب[5] و تأكيدي[6] دارد و اسم در آن بسته به اين موارد با ساختي مشابه ساير گويشهاي آرامي صرف ميشود.14 اما صرف اسامي از نظر حالتهاي فاعلي، مفعولي و اضافي در اين زبان و ديگر اعضاء شاخة شمال غربي خانوادة زبانهاي سامي از بين رفته است.15 در تركيبات اضافي و وصفي، مضافاليه و صفت بعد از اسم قرار ميگيرند و با حرف ربط به آن متصل ميشوند. به عنوان نمونه:16
«بوي خوش» riha zed basem
ترتيب قرار گرفتن اركان جمله در جملات فعلي[7] مندائي تا حد زيادي آزاد است و معمولاً واژة مؤكد در آغاز جمله قرار ميگيرد، هر چند معمولترين جايگاه نهاد، پيش از فعل و معمولترين جايگاه مفعول پس از فعل است.17 بنابراين، الگوي نحوي غالب در جملههاي پايه به صورت: فاعل ـ فعل ـ مفعول است. خط مندائي كه وسيلة كتابت مندائي كلاسيك بوده، مشتق از خط آرامي است و در قرن اول هجري شمسي (قرن هفتم ميلادي) در منطقة بصره ايجاد شده است.18 الفباي مندائي 23 حرف دارد و از راست به چپ نوشته ميشود19 و حروف آن جز در مواردي خاص، به يكديگر ميچسبند. ويژگي منحصر به فرد خط مندائي درميان خطوط آرامي آن است كه هر واكه نويسة مجزاي خود را دارد و براي خواندن صحيح واژهها نيازي به استفاده از علائم زير و زبري نيست.20 البته تناظر يك به يك بين واجها و نويسههاي خط مندائي وجود ندارد گاهي خواندن صحيح يك واژه نيازمند آشنايي قبلي با تلفظ صحيح آن است.21 امروزه از اين خط تنها در نگارش متون ديني استفاده ميشود و در موارد ديگر زبان مندائي را با حروف فارسي ـ عربي مينويسند.22
ادبيات مندائي كه صرفاً به دورة كلاسيك اين زبان مربوط ميشود23 شامل متوني ديني است كه به لحاظ اهميت در يك مرتبه قرار نميگيرند. تعيين دقيق قدمت ادبيات مندائي به دليل نبود شواهد تاريخي امكانپذير نيست24 اما به هر حال نميتوان آن را به پيش از هزارة اول ميلادي منسوب كرد.25 كتاب مقدس مندائيان «گنزا ربّا» /genza ræbba/ به دو بخش راست و چپ تقسيم ميشود.26و27 گنزاي راست منثور و بخش عمدة گنزاي چپ منظوم است.28 (← مندايي، دين) ساير متون مندائي به تعاليم ديني و نيز روشهاي اجراي مناسك مربوط ميشود.29 كه هنوز به چاپ نرسيده و در صورت لزوم نسخههاي دستنويس از آنها تهيه ميشود.30
امروزه مندائي نو به علت قلت گويشوران و نيز افزايش فشار دو زبان فارسي و عربي در معرض نابودي است.
مآخذ:
1. campbell, George. 2000. "Semitic Languages", Compendium of the World’s Languages. London & New York: Routledge, p. 1467.
2. Buckley, Jorunn Jacobsen. 1987. "Mandaean Religion", The Encyclopedia of Religion, edited by Mircea Eliade, New York: Macmillan pulishing, p. 150.
3. Ibid.
4. مصاحب، غلامحسين. 1374، دايرةالمعارف فارسي. تهران: شركت سهامي كتابهاي جيبي، ج2، بخش1، ص2418.
5. Buckley, Jorunn Jacobsen and Ezio Albrile. 2005. "Mandaean Religion", Encyclopedia of Religion, edited by Lindsay Jones, New York: Thomson Gale, Vol. 8, p. 5634.
6. مصاحب، غلامحسين. 1374، دايرةالمعارف فارسي. ص2418.
7. برنجي، سليم. 1367، قوم از ياد رفته: كاوشي دربارة قوم صابئين مندائي. تهران: دنياي كتاب، ص83.
8. عربستاني، مهرداد. 1383، تعميديان غريب: مطالعهاي مردمشناختي در دينورزي صابئين مندائي ايران. تهران: نشر افكار و سازمان ميراث فرهنگي كشور، ص255.
9. On web:www.Ethnologue.com
10. عربستاني، همان.
11. On web:www.Ethnologue.com
12. Macuch, Rudolf. 1965, Handbook of Classical and Modern Mandaic. Berlin: Walter de Gruyter & co. p. 312 – 313.
13. Ibid, p. 29.
14. Ibid, p. 206..
15. campbell, George. 2000. "Semitic Languages", Compendium of the World’s Languages. London & New York: Routledge, p. 1470.
16. عربستاني، مهرداد. همان، ص257.
17. Macuch, Rudolf. 1965, Handbook of Classical and Modern Mandaic. Berlin: Walter de Gruyter & co. p. 443.
18. Coulmas, Florian. 1999. The Black well Encyclopedia of Writing Systems. Oxford: Black well. P. ?.
19. برنجي، سليم. 1367، قوم از ياد رفته: كاوشي دربارة قوم صابئين مندائي. تهران: دنياي كتاب، ص89.
20. Healey, John. F. 1996. The Early Alphabet", Reading The Past: Ancien Writing from Cuneiform to the Alphabet. Introduced by J. T. Hooker. Great Britain: British Museum Press, P. 240.
21. عربستاني، همان، ص257- 256.
22. همان، ص260.
23. On web: www.mandaeanworld.com
24. Buckley, Jorunn Jacobsen and Ezio Albrile. 2005. "Mandaean Religion", Encyclopedia of Religion, edited by: Lindsay Jones, New York: Thomson Gale, Vol. 8, p. 5638.
25. Brandt, w. 1974. "Mandaens". Encyclopedia of Religion and Ethics. Edited by: James Hasthings, Edinburgh: T & T. Clark, Vol. 8, P. 386.
26. عربستاني، همان ، ص23.
27. Brandt, w. 1974. "Mandaens". Encyclopedia of Religion and Ethics. Edited by: James Hasthings, Edinburgh: T & T. Clark, Vol. 8, P. 380.
28. Buckley, Jorunn Jacobsen and Ezio Albrile. 2005. "Mandaean Religion", Encyclopedia of Religion, edited by: Lindsay Jones, New York: Thomson Gale, Vol. 8, p. 5635.
29. عربستاني، همان، ص23.
30. Drower, E. S. 1962. The Mandaeans of Iraq and Iran. Leiden: E. J. Brill, P. 20.
[1]. Late Babylonian
[2]. Classical Mandaic
[3]. Modern Mandaic
[4]. absolutus
[5]. constructus
[6]. emphaticus
[7]. verbal sentence
فریار اخلاقی