خوف
ظاهر
خوف، در لغت به معنی ترس و بیم است و در اصطلاحِ تصوّف، حالِ خوف، عبارت است از ترسیدن سالک از خدا. این ترس، با معرفت حق نسبتِ مستقیم دارد. بدین معنی که هر چه سالک خدا را بیشتر بشناسد، خوف وی نیز افزون میگردد[۱]. این معنی را قرآن و روایات نیز تأیید میکند. به عنوان نمونه:
الف) در قرآن آمده است که: «اِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمْاءُ: از میانِ بندگان، تنها دانایان خدا ترساند»[۲].
ب) پیامبر(ص) فرموده است که: «رأسُ الْحِکْمَةِ مَخافَةُ اللهِ: اغاز حکمت و دانایی خدا ترسی است».
سالکِ خدا ترس، خوفِ آن دارد که مبادا در آینده:
- امری مطلوب و پسندیده را از دست بدهد، امری که در نزدیکیاش به حق مفید و مؤثر است.
- پیش آمدی بد و ناگوار برایش پیش آید، پیش آمدی که به تقّربش به حق لطمه زند.
اقسام خوف: خوف را دو گونه دانستهاند:
- خوفِ عوام: و ان بیم کودکانة عوام است از خداوند، خوفی که معلولِ معرفت و شناخت درست نیست. این خوف، از دیدگاه تصوف مردود و ناپسندیده است.
- خوفِ خواص: و آن خوف معتدلی است که از معرفتِ سالک نسبت به حق پدید میآید. این خوف، سالک را به طاعت برمیانگیزد و از معصیت باز میدارد و خوفی است پسندیده و مقبول[۳][۴]
نیز نگاه کنید به
ماخذ
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
اصغر دادبه