پرش به محتوا

جراحی

از ویکی ایران

جراحی، یکی از کهن‌ترین شاخه‌های علم پزشکی که سابقه آن در ایران به روزگاران باستان بازمی‌گردد. در بند 6 اردیبهشت یشت از karətō.baēšaza- «کارد درمانگر» = آن‌که با کارد درمان کند (جراح) به عنوان یکی از 4 دسته متمایز درمان‌گران (پزشکان) یاد شده و در بند 44 از فرگرد هفتم وندیداد نیز از کاردپزشکی به عنوان یکی از 3 رشته پزشکی یاد شده است[۱][۲][۳][۴][۵][۶][۷]. کریستنسن[۸] با مقایسه‌ای شتابزده میان دسته بندی وندیداد و بَهری از «فصول(Aphorisms)» بقراط[۹] این دسته بندی را یونانی می‌داند؛ اما این سه ابزار درمانی (افسون، کارد و گیاه) با سه طبقه اجتماعات اولیه یعنی روحانیان، جنگاوران و کشاورزان/دامداران ارتباطی نزدیک دارد و نشانه‌هایی از این دسته بندی سه گانه درمانگران را در همه تمدن‌های کهن، از جمله در لوحی به دست آمده از روزگار آشور بنی‌پال و اساطیر یونان باستان توان یافت[۱۰]. در دینکرد نیز kārd-bēšāzišnīh = کارد پزشکی  یکی از انواع 6 گانه ( و در اصل پنج گانه) «تن پزشکی» (در برابر روان پزشکی) است. پس در مجموع در ایران باستان «کارد پزشک» یکی از 5 دسته «تن پزشکان» (و دسته ششم همان روان پزشکان) بوده است[۱۱][۱۲]. از بندهای 36-40 فرگرد هفتم وندیداد نیز می‌توان دریافت که برای دست زدن به جراحی، احراز شرایطی ویژه (افزون بر شرایط حرفه پزشکی عمومی) لازم بوده است[۱۳].

فن جراحی همچون دیگر رشته‌های علوم پزشکی به واسطه ایرانیان در میان مسلمانان رواج یافت به همین علت در متون عربی جراحی را معمولاً العلاج بالید (ترجمه واژه به واژه کارد دَرمانگری اوستایی و پهلوی) نامیده‌اند) [۱۴][۱۵] و بسیاری از پزشکان و جراحان برجسته، از جمله حنین بن اسحاق و فرزندش اسحاق بن حنین این اصطلاح را در عنوان رسائل جراحی خود به کار برده‌اند[۱۶]. گهگاه نیز واژه فارسی دست‌کاری[۱۷] یا ترجمه عربی واژه به واژه آن «العمل بالید» و گاه العلاج بالید از این واژه فارسی رایج‌تر بوده‌است (مثلا:)[۱۸][۱۹].

تحولات جراحی در ایران پس از اسلام مفصل‌تر از آن است که در این مختصر بتوان بدان اشاره کرد. اما تدریس رسمی جراحی نوین با حضور یاکوپ ادوارد پولاک، نخستین معلم شعبه طب دارالفنون در ایران آغاز شد و همو در ربیع الاول 1269ق/دسامبر1852 در جریان نخستین جراحی ثبت شده به شیوه نوین در ایران، از اتر و کلروفرم به عنوان داروی بی‌حسی بهره برد[۲۰][۲۱][۲۲].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. یشت‌ها، گزارش پورداوود، به کوشش بهرام فره وشی، تهران، 1356ش، 3: 6  (=اردیبهشت یشت، بند ششم).
  2. وندیداد، 7: 44 (= فرگرد 7، بند 44).
  3. اشه، رهام، اموزه بزشکی مغان، ج1، پاریس، 2000م، ص 143، 147.
  4. Bartholome, Altiraniches Wörterbuch, Berlin, 1961, PP 259, 404, 454, 728, 1180.
  5. پورداوود، ترجمه یشت‍ها، ج1. ص 143.
  6. دوستخواه، گزارش اوستا، تهران، 1370، ص 288، 737.
  7. کرامتی، یونس، «پزشکی»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 13. ص 639.
  8. Christensen, A., L’Iran sous les Sassanides, Copenhagen, 1944, P.  415.
  9. Hippocrates, “Aphorisms”, in Hippocrates (the Loeb Classical Library), tr. W. H. S. Jones, Cambridge/Massachusetts, Vol. IV, 1967, VII, 87 (Section 7, Aphorism 87).
  10. اشه، ص 13، ص 143-146.
  11. دینکرد، 8: 37: 14 (کتاب 8، فرگرد 37، بند 14).
  12. اشه، ص 24.
  13. وندیداد، 7: ص 36-40.
  14. رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، 1374-1390ق/1955-1970م، ج 3، ص 163، ج 11، ص 82.
  15. ابن سینا، القانون فی الطب، بولاق، 1294ق، ج 3، ص210.
  16. ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، به کوشش اگوست مولر، قاهره، 1299ق؛ ج 1، ص 198، 201.
  17. رهاوی، اسحاق، ادب الطبیب، چ تصویری به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، 1985م،  ص208.
  18. ابن سینا، القانون فی الطب، ج 1، ص 4، ج 3، ص 186.
  19. رازی، محمد بن زکریا، الحاوی، ج 10، ص250.
  20. روزنامه وقایع اتفاقیه، شماره 98 ص 3، شماره 99 ص 2،  شماره 140، ص 2.
  21. Polak, J. E. , Persien,das Land und seine Bewohner, 1865, Wien,   Vol. I, pp 303, 306, Vol II, P 243.
  22. کرامتی، یونس، «پولاک»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 14، ص 80؟.