اسماعیلیه
اسماعيليه، فرقهاي افتراقي از شيعه با چندين شعبه، از آن ميان، نزاري (اسماعيليان ايران، 483 – 654ق/ 1090 – 1257م).
الف) پيدايش (ظهور): پس از فوت امام جعفر صادق(ع) (148ق/ 765م) آنان كه در برابر امام موسي كاظم(ع) (اماميه= دوازده امامي)، امامت اسماعيل را پذيرفتند 2 گروه بودند: يكي آنانكه مرگ اسماعيل را پيش از مرگ امام صادق انكار كرده او را مهدي موعود خواندند (اسماعيليه خالصه يا واقفه يا خطابيه). ديگر آنانكه مرگ او را تأييد كرده1 (اسماعيليه مباركيه)، امامت پسرش محمد را به عنوان مهدي موعود پذيرفتند (سَبْعيّه= هفت امامي) و برخي از آنان پسرش عبدالله را مهدي موعود دانستند.2
ب) دوره ستر: از فوت محمد بن اسماعيل تا 286ق/ 899م دوره امامان مستور خوانده ميشود كه خوزستان، جنوب عراق و سرانجام سلميه در شمال سوريه مركز نشر دعوت بودند و ميمون قدّاح از رهبران اسماعيليان بود.3 در اين مدت، دستگاه خلافت عباسي، اسماعيليان را به عنوان باطني (معتقد به دستيابي به حقايق باطني از طريق تأويل و ملاحده و از آنجا كه همدان قرمط در 260ق/ 874م دعوت را آشكار كرد به نام قرمطي، در خوزستان، فارس، خراسان، ماوراءالنهر، يمن و... مورد تعقيب قرار ميدادند.4
ج) افتراق و خلافت فاطميان: در 286ق/ 899م، عبيدالله مهدي، با اعلام امامت خود و انكار مهدويت محمد بن اسماعيل، اصلاحاتي آغاز كرد كه در سلميه با مخالفت پيروان قرمط و زكرويه بن مهرويه داعي قرمطي قرار گرفت5 و به مغرب (مراكش) رفت. در آنجا به ياري سپاهي از بربرانِ اسماعيلي در شمال آفريقا و به مركزيت قاهره سلسله فاطميان (منتسب به فاطمه دختر پيامبر(ص) را بنيانگذاري كرد (ربيعالآخر 297ق) كه در محرم 567ق (سپتامبر 1171م) صلاحالدين ايوبي اين سلسله را برچيد.6 در 487ق/ 1094م مستنصر هشتمين خليفه فاطمي درگذشت و با پيروزي يافتن المستعلي بالله بر خليفة بر حق، نزار،7 فاطميان دو شاخه مستعولي و نزاري و بعدها مستعوليان خود به شاخههاي ديگري تقسيم شدند.8
د. نزاريان ايران. در 483ق/ 1090م حسن صباح داعي اسماعيلي با ياري پيروانش با چيرگي بر قلاع ديلمان و قهستان صاحب قدرت شد و پس از فوت مستنصر با حمايت از نزار، عملاً اسماعيليان ايران نهضت نزاري را بنيانگذاري كردند. حسن فرزند علي بن محمد صباح حِميري يمني، در خانوادهاي شيعي دوازده امامي در قم، به دنيا آمد (دهه 440ق/ 1050م) و نزد اميرة ضراب ابونصر سَراج و عبدالملك عطاش تعاليم اسماعيلي را آموخت. در 469- 473ق به قاهره مركز خلفاي فاطمي سفر كرد9 و پس از قتل نزار توسط مستعلي، روابط خود را با فاطميان مصر قطع و به عنوان داعيالموت نهضت نزاري را استوار ساخت. او آموزه «دعوت جديده» را در برابر «دعوت قديمه» با ارائه اصل تعليم و خداشناسي توسط امام نه براساس عقل، قرارداد10 كه در رساله ديني او به زبان فارسي با نام فصول اربعه (چهارگانه) انعكاس يافت و امام محمد غزالي در كتاب المستظهره به رد نظريات او پرداخت. در زمان حسن صباح بسياري از رجال سياسي خلافت عباسي و حكومت سلجوقي، از آن ميان خواجه نظامالملك طوسي*، كشته شدند و سپاهيان آنان نتوانستند قلاع اسماعيلي را تصرف كنند. او در 518ق/ 1124م درگذشت و كيا بزرگ اميد رودباري در رأس شورائي چهار نفره جانشين او شد و سرگذشت باباسيدنا در 596ق/ 1199م در شرح احوال حسن صباح تأليف شد.11
كيا بزرگ تا 532ق/ 1138م به عنوان داعي ديلم بر جامعه نزاري حكومت ميكرد و عمده درگيريهاي سياسي – نظامي او با سلجوقيان، از آن ميان، سلطان سنجر (فوت 522ق/ 1157م) در شرق بود.12 او پسر خود، محمد را به جانشيني منصوب كرد و از اين زمان رهبري نزاريان ارثي شد، در دوره داعي سوم محمد (532–557ق/ 1138–1162م)، سلجوقيان دچار كشمكش دروني و ضعف بودند. نزاريان بر سپاهيان سلجوقي پيروزي يافتند حتي خلفاي عباسي، راشد و المسترشد و سلطان سلجوقي، داود (538ق/ 1143م) و برخي حكمرانان و قضات با دشنه فداييان نزاري كشته شدند. اما در واپسين سالهاي حكومت و، حسن بن محمد جانشين جنبشي متأثر از انديشة ظهور امام مستور كه مؤمنان تندرو در انتظارش بودند به راه انداخت.13 حسن به عنوان چهارمين داعي جانشين پدر شد (559ق/ 1164م) و با اعلام اينكه جهت امام، خليفه، يا نماينده است دور قيامت را با لقب «علي ذكره سلام» آغاز كرد و مهدي امام معرفي شد اما در 561ق/ 1161م كشته شد و پسرش نورالدين محمد دوم به جاي او نشست. از آنجا كه نَسَب اين دو را به نزار ختم كردند اين دوره را قيامت يا كشف روحاني خواندند كه امام حاضر خواهد بود.14 در اين زمان اقتدار سلجوقيان از هم پاشيد، علاءالدين تكش دامنه اقتدار خوارزمشاهيان* را گسترش و طغرل سوم سلجوقي را در ري شكست داد (590ق / 1194م) و خوارزمشاهيان با نزاريان درگير منازعات سياسي – نظامي شدند. جلالالدين حسن سوم، ششمين داعي اسماعيلي، همزمان با سلطان محمد خوارزمشاه* و خلافت الناصرلدينلله خليفه عباسي، با نص پدر رهبر نزاريان شد و با گرويدن به مذهب اهل سنت، رابطه با خليفه عباسي را آغاز كرد.15 به پيشنهاد او، فقهاي اهل سنت از كتابخانه الموت بازديد كرده، كتب مذهبي نزاري را سوزاندند، خليفه نيز راستكيشي او را تأييد و به اين ترتيب ملقب به نو مسلمان شد.16 او كه پيش از ديگران خطر جدي يورش مغولان را دريافته بود در 618ق/ 1221م فوت كرد و پسرش علاءالدين محمد سوم كه جانشين او بود در حالي كه جامعهنزاري درگير مباحث كلامي پيرامون ستر، دور قيامت و پذيرش مذهب سنت بود به حكومت رسيد. پس از او، پسرش ركنالدين خورشاه به عنوان هشتمين و آخرين داعي نزاري در 653ق/ 1255م روي كار آمد كه همزمان با شكستهاي خوارزمشاهيان و خلافت عباسي از مغولان بود. نزاريان در برابر سپاهيان هلاكوخان مغول شكست خوردند و الموت، لمسر و سرانجام گرد كوه به تدريج سقوط كردند.18 با كشته شدن ركنالدين خورشاه در اسارت مغولان (654ق/ 1257م) نهضت نزاريان برچيده شد.19 در سالهاي پاياني حيات سياسي نزاريان برخي دانشمندان مانند خواجه نصيرالدين توسي* از امكانات و كتابخانه عظيم الموت كه بعدها توسط مغولان نابود شد، بهره ميبردند.20 شيوه حكومت و برخورد نزاريان با مخالفان باعث شد تا افسانه سازيهايي دربارة گروههاي فدايي يا به تعبير اروپاييان، حشاشين/ اساسين به وجود آيد كه بسياري از مطالب اين چنيني واقعيت تاريخي ندارد.21 گروههاي پراكنده نزاري در ديلم، قهستان، پيرامون خراسان و هند به حيات خود ادامه دادند و از اواخر دوره زنديه تا تلاشهاي نافرجام آقاخان محلاتي (1259ق/ 1843م) در دوره قاجاريه22 مدتي حكمراني كوتاه مدتي در محلات، كرمان و يزد داشتند و اكنون گروههاي نزاري در ايران، افغانستان، تاجيكستان، پاكستان، هند، چين، سوريه، كنيا، تانزانيا، انگلستان و آمريكاي شمالي پراكندهاند و رهبر آنان لقب آقاخان دارد.
مآخذ:
1. براي آگاهي بيشتر← شهرستاني، ابوالفتح محمد بن عبدالكريم. الملل و النحل. ترجمة افضلالدين صدر تركه اصفهاني، تصحيح سيدمحمدرضا جلالي، نائيني، تهران: اقبال، 1350، ص128، 140، 152و 153.
2. لويس، برنارد «پيدايش اسماعيليه» در اسماعيليان در تاريخ. ترجمة يعقوب آژند، تهران: مولي، 1368، ص50- 51 و مادلونگ، فرقههاي اسلامي. ترجمة ابوالقاسم سري، تهران: اساطير، 1377، ص156- 158.
3. دفتري، فرهاد «اسماعيليه» در دائرةالمعارف بزرگ اسلامي. تهران: مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1377، ج8، ص683.
4. براي آگاهي بيشتر← دخويه، ميخائليان. قرمطيان بحرين و فاطميان. ترجمة محمدباقر اميرخاني، تهران: سروش، 1371.
5. مادلونگ، ويلفرد. «فاطميان و قرمطيان بحرين» در، تاريخ و انديشههاي اسماعيلي در سدههاي ميانه. تنظيم و تدوين فرهاد دفتري، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران: فرزانروز، 1382، ص41- 44. براي آگاهي بيشتر ←
Halm, Heinz, The Fatimids and Their Traditions of Learning. London: The Institute of Ismaili Studies, 1997.
6. حمداني، عباس. «دولت فاطميان». در اسماعيليان در تاريخ. ترجمة يعقوب آژند، تهران: مولي، 1368، ص244- 246.
7. Daftary, Farhad. A Short History of the Ismailis Traditions of a Muslim Community, Edinburgh University, 1998.
8. فيضي، آصف. «اسماعيليان هند»، در اسماعيليان در تاريخ. ترجمة يعقوب آژند، تهران: مولي، 1368، ص391- 401.
9. دفتري، فرهاد. «حسن صباح و سرآغاز جنبش اسماعيلي نزاري»، در تاريخ و انديشههاي اسماعيلي در سدههاي ميانه . تنظيم و تدوين فرهاد دفتري، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران: فرزانروز، 1382، ص330- 331.
10. خواجهرشيدالدين فضلالله همداني. جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان و فاطميان و نزاريان و داعيان و رفيقان). به اهتمام محمدتقي دانشپژوه و محمد مدرسي زنجاني، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356، ص106- 107.
11. هاجسن، مارشال. گ. س. فرقه اسماعيليه. ترجمة فريدون بدرهاي، تهران: علمي و فرهنگي، 1383، ص366.
12. دفتري، فرهاد. تاريخ و عقايد اسماعيليه. ترجمة فريدون بدرهاي، تهران: فرزانروز، 1383، ص415- 421.
13. هاجسن، مارشال. گ. س. «دولت اسماعيلي»، در تاريخ ايران (از آمدن سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان پژوهش دانشگاه كمبريج). گردآورنده جي. آ. بويل. ترجمه حسن انوشه، تهران: اميركبير، 1371، ج5، ص425- 430.
14. دفتري. تاريخ و عقايد اسماعيليه. ص447.
15. خلعتبري، الهيار و شرفي، محبوبه. خوارزمشاهيان. تهران: سمت، 1380، ص29- 33.
16. هاجسن. فرقه اسماعيليه. ص282- 289.
17. براي آگاهي بيشتر ← اقبالآشتياني، عباس. تايخ مفصل مغول تهران. اميركبير، 1341.
18. براي آگاهي بيشتر ← ستوده، منوچهر. قلاع اسماعيليه در رشتهكوههاي البرز. تهران: طهوري، 1362.
19. عطاملك علاءالدين جويني. تاريخ جهانگشاي جويني. تصحيح محمد بن عبدالوهاب قزويني، هلند، ليدن: بريل، 1355ق/ 1937م، ج3، ص275- 278.
20. دباشي، حميد. «فيلسوف، وزير خواجه نصيرالدين طوسي و اسماعيليان»، در تاريخ و انديشههاي اسماعيلي در سدههاي ميانه. تنظيم و تدوين فرهاد دفتري، ترجمة فريدون بدرهاي، تهران: فرزانفر، 1382، ص287.
21. Daftary, Farhad. The Assassin Legends (myths of the Ismailis), London and New York, I. B. Tauris & Coltd. 1994, p 131- 135.
22. براي آگاهي بيشتر← الگار، حامد. شورش آقاخان محلاتي، و چند مقاله ديگر. ترجمة ابوالقاسم سري، تهران: توس، 1375
اللهیار خلعتبری