تاریخ نگاری ایران
تاريخنگاري ايران،
1- مسير زماني تاريخنگاري در ايران.
در يك نگاه كلي، تاريخنگاري ايران به دو دورة پيش از اسلام و دورة اسلامي قابل تقسيم است. سنت تاريخنگاري و نگاه به تاريخ در هر دو دوره تفاوتهاي اساسي دارد. حفظ روايت گذشتگان و انتقال دانش به صورت روايي نه مكتوب،1 تبيين تاريخ در قالب ادبيّات به ويژه سرودههاي ديني، حماسهسرايي و بررسي اساطير در حماسههاي ملي، متون ديني مانند اوستا2 خداي نامهها (خوتاينامگ) و اندرزنامهها كه در منابع تاريخنگاري دورة اسلامي مانند شاهنامة فردوسي تبلور يافت3 از ويژگيهاي تاريخنگاري ايران دورة باستان ميباشند. برخي برآنند كه آنچه دربارة كيانيان بر جاي مانده نخستين شواهد از تكامل تاريخ مبتني بر ادبيات روايي است.4 از اينرو «قومشناسي فرهنگي» و «اسطورهشناسي» با بررسي كتيبهها، لوحها، نقشهاي سفالينهها و ابزارهاي نشاندار در شناخت سپيدهدم تاريخنگاري اهميت فراوان دارند.5 كتيبههاي دوران ايلامي*، كتيبههاي سه زبانة شاهان هخامنشي، كتيبههاي بازمانده از دورة ساسانيان از مهمترين منابع تاريخنگاري دوران باستان به شمار ميروند.6 آثاري مانند كارنامة اردشير بابكان، اندرزنامهها و خداينامهها در دورة ساساني و به گونهاي بارز تاريخنگاري با اهداف خاص ديني و سياسي7 از دورة خسرو انوشيروان (حك531-579م) نمونههاي تأثيرگذار تاريخنگاري پيش از اسلام در دورة اسلامي هستند.8
سير تاريخنگاري دورة اسلامي متناسب با تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي فراز و فرود محتوايي و شكلي داشته است اگر چه در دو قرن نخستين تاريخنگاري ايران در پرتو فتوحات اعراب مسلمان قرار داشت اما همزمان با رستاخيز فرهنگي سدههاي سوم و چهارمق، همراه با ساير دانشها به نوعي اعتلاي علمي و كمال رسيد. نهضت ترجمه (سدة دوم)، ظهور سلسلههاي ايراني، نهضتها و قيامهاي ايرانيان، تداوم انديشة ايرانشهري، ايرانيان ديوانسالار و بروز و رشد خردورزي و آزادانديشي از مهمترين عوامل تأثيرگذار در اين اعتلاء بودند كه حتي چند سده بعد تا زمان روي كار آمدن سلسلههاي ترك مانند غزنويان و سلجوقيان را در برگرفت.9 دورة مغولان و حكومت ايلخانان بر ايران دورهاي ديگر از اعتلاي تاريخنگاري در ايران بود كه وجود عطاملك جويني* (623-681م) خواجه رشيدالدين فضلالله همداني* (648-718ق) و دَهها مورخ نامدار ديگر مؤيد آن است10 كه اين روند در دورههاي بعدي به ويژه، تيموريان،* صفويان*و افشاريان* تداوم يافت. در اين ميان تاريخنگاري عصر صفويه به تأثير از تغيير مذهب رسمي از نظر سياسي ـ اجتماعي متحول شد و به ويژه در انواع تك نگاري، دودماني و تاريخ عمومي رواج يافت.11 اگر چه تحولات سياسي ـ مذهبي در سير زماني تاريخنگاري ايران بر آن تأثير ميگذارده است اما در تاريخنگاري دنياي اسلام، تاريخنگاري ايرانيان تأثيرگذار بود.12 هر چند تبيين ساختارهاي سياسي و فرهنگي ايرانيان بيشتر مورد توجه مورخان بوده است. تاريخنگاري در دورة قاجار به مانند ساير دانشها و دستاوردهاي ايرانيان، در پرتو تحولات نوين جهاني قرار گرفت تا آنجا كه آن را به دو مرحلة «تاريخنگاري سنتي» و «تاريخنگاري جديد» تقسيم ميكنند.13
جنگهاي ايران و روس، حضور همه جانبة استعمارگران در ايران، جدايي بخشهاي مهمي از ايران و شيوة حكومتداري قاجاريه در تاريخنگاري سنتي تأثير داشت كه برخوردار از تذكرهنويسي، تراجم احوال و صنايع ادبي و به گونهاي وقايعنگاري بود. وقايعنگاري مشخصة اصلي تاريخنگاري در آغاز دورة قاجاريه بود14 و در تحول آن اروپائيان كه تأليفاتي در تاريخ ايران انجام دادند و ايرانيان آگاه به دانشهاي جديد مؤثر بودند. تاريخنگاري سنتي ايران از اواخر سدة 13ق متحول شد. اگر چه مورخاني مانند محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ( ؟)، كه تاريخنگاري به شيوة فرمايشي با تأكيد بر جغرافياي تاريخي ـ سياسي را مدّ نظر داشتند، به گونهاي روشهاي تحقيق نوين تاريخي را مورد توجه داشتند؛ اما تحول اساسي متناسب با ترجمة كتابهاي تاريخي اروپائيان، برآمدن اكتشافات باستانشناسي، رمزگشايي زبانها و خطوط باستان و بروز افكار مليگرايانه و باستانگرايانه بود كه در آثاري مانند نامة خسروان (سدة 13ق) جلالالدين ميرزا پسر فتحعليشاه، آثار ميرزا آقاخان كرماني،* «نمايندة طغيان عليه سنت تاريخنويسي»،15 و آثار يوسفخان مستشارالدوله (1240-1313ق) و آثار انتقادي ميرزا فتحعلي آخوندزاده (سدة 13ق) به عنوان نخستين جرقة انتقادي در روش تاريخنگاري تجلي يافت.16 انتشار روزنامهها، آموزشهاي نوين دارالفنون، مدرسة علوم سياسي و مدارس ديگر و بروز انديشههاي روشنفكران كه در نهضت مشروطيت تجلي يافت راه را براي تحول تاريخنگاري سنتي و بروز تاريخنگاري نوين هموار ساخت. اعزام محصلان به اروپا، توسعة نهادهاي آموزشي، طرح تأليف كتابهاي تاريخي براي مدرسهها و نشر مجلات علمي از عوامل تحول در تاريخنگاري در پايان دورة قاجار و آغاز دورة پهلوي بودند. در اين زمان، حسن پيرنيا، مشيرالدوله،* عباس اقبال آشتياني، سعيد نفيسي، احمد كسروي، غلامرضا رشيدياسمي، نصرالله فلسفي و... پيشگام و پايبند به اصول تاريخنگاري علمي بودند و با تأكيد بر بينش و روش جديد تاريخنگاري اروپائيان، حفظ استقلال در تاريخنگاري ايران را در نظر داشتند و رشيد ياسمي نخستين رساله را دربارة اصول تاريخنگاري، به نام آئين نگارش تاريخ (1316ش) نوشت.17 بدون ترديد تأسيس دانشگاه تهران و ايجاد رشتة تاريخ با تأكيد بر تاريخ ايران، تصحيح متون تاريخي با تأكيد بر روش انتقادي، ترجمة تحقيقات ايرانشناسان خارجي و برگزاري نشستهاي علمي پيرامون تاريخ ايران، و انتشار مجلات تخصصي دربارة علوم انساني به ويژه تاريخ، از مهمترين دلايل رشد تاريخنگاري دوران پهلوي بوده است. چنانكه، خاطرهنويسي توسط رجال سياسي و فرهنگي، تبيين تاريخ دورههاي متأخر به ويژه دورة مشروطيت و تحقيق اسنادي تاريخ ايران از ويژگيهاي تاريخنگاري آن دوره بود كه پس از انقلاب اسلامي نيز تداوم يافت. برخي از محققان دورة پهلوي تاريخنگاري را بر مبناي انديشه و تحليل رويدادها انجام دادند، مانند؛ فريدون آدميت و برخي مانند عباس اقبال به تصحيح متون پرداختند.18 متناسب با تحولات سياسي دورة پهلوي و بروز تفكرات، گرايشهاي خاص حزبي مانند چپ در تاريخنگاري ايران تأثير گذاشت كه تاريخ ايران نوشتة احسان طبري از آن نمونه است. پژوهش در ابعاد مختلف تاريخي مانند، شخصيتها، واقعات و حوزههاي جغرافيايي، و بررسي عوامل تأثيرگذار در تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مورد توجه قرار گرفت. اگر چه توجه به تاريخ ايران باستان متناسب با سياستهاي خاص دورة پهلوي در پرتو كاوشهاي باستانشناسي سهم بهسزايي از تاريخنگاري اين دوره را به خود اختصاص داد، اما از زمان متحولشدن تاريخنگاري در پايان سدة 13ق تا اين زمان تاريخنگاري در حوزة انديشه و تاريخ اجتماعي، چندان كه بايد رشد شايستهاي نداشت.19 پس از انقلاب اسلامي، برخي موضوعهاي تاريخي مانند وقايع دورة پهلوي و نهضت ملي شدن صنعت نفت كه به
گونهاي «ممنوعيت تحقيق»20 داشت و نيز پژوهشهاي تاريخي دربارة اسلام، مذهب تشيع، عوامل و اشخاص تأثيرگذار در انقلاب اسلامي در اولويت تحقيق قرار گرفت و مراكز مختلف پژوهشي دربارة تاريخ معاصر ايران، و انقلاب اسلامي تأسيس شد. اما بايد اذعان كرد كه پژوهشهاي كنوني با توجه به تاريخنگاري يك سدة اخير ايران، همچنان متأثر از اسناد آرشيوهاي داخلي و خارجي، فراز و نشيبهاي فراوان پيشرو دارند.
2. سير زباني تاريخنگاري ايران:
تاريخنگاري ايران در دورة باستان مطابق با تاريخروايي متأثر از سرودههاي دوران اوستايي و پس از آن پهلوي و فارسي ميانه بوده است كه با بررسي در منابع غير تاريخنگاري مانند سنگ نبشتهها، گل نوشتهها و... ميتوان ردي از زبان تاريخنگاري را بازيافت. اما پس از ورود اسلام به ايران، زبان فارسي در تلاقي با زبان عربي و تغييراتي كه در خط پيش آمد به گونهاي مطابق با سير زماني تحولاتي يافت اگر چه در سدههاي نخست تاريخنگاري با تأكيد بر زبان فارسي پيوسته با پهلوي بود و آثاري مانند ترجمة ابوعلي بعلمي از تاريخ طبري (در 352ق) و تاريخ بيهقي از ابوالفضل بيهقي (وفات 470ق) و در كنار آنها بر پاية تاريخ حماسي و منظوم كه در شاهنامة فردوسي* عينيت يافت، زمينههاي اعتلاي زبان فارسي را در سدة سوم و چهارم ق به وجود آورد اما ورود واژگان و اصطلاحات عربي متأثر از دين رسمي ـ اسلام و پس از آن واژگان تركي و مغولي متأثر از حضور سلسلههاي تركزاد و ايلخاني، تحولات ساختاري در زبان تاريخنگاري ايجاد كرد و تاريخنگاري را از بهرهمندي زبان سياسي و روان سدة سوم و چهارمق با زبان پيچيده و متكلف سدههاي هفتم تا دوازدهم همراه كرد چنانكه آثاري مانند تاريخ وصافالحضره شيرازي (تولد 663ق)، دُرّه نادري ميرزا مهديخان استرآبادي (فوت ح1175-1180ق) نمونههاي بارزي از تكلف در تاريخنگاري مزّين به واژهها و اصطلاحات عربي، تركي و مغولي و صنايع ادبي ميباشند. تقريباً از دورة بازگشت ادبي (اواخر سدة 13ق) زبان تاريخنگاري نيز تحولاتي يافت و به مرور رواننويسي و به كار بردن واژگان فارسي به جاي واژگان پيچيده، مهجور و نامأنوس اولويت يافت و همسان با تحولات نوين زبان فارسي پيش آمد، كه بيشتر از دورة پهلوي اول ـ رضاشاه ـ رواننويسي رواج بيشتر يافت و بعدها تحرير، رواننويسي و خلاصهنويسي، متون تاريخي مانند تاريخ وصافالحضره شيرازي و گزيدهنويسي متون مانند تاريخ بلعمي رواج يافت.21
3. انواع تاريخنگاري: اگر چه تاريخنگاري ايران متكي به منابعي است كه انواع گوناگون دارد اما از يك نظر بايد توجه داشت كه منابع غير تاريخنگاري مانند متون ادبي، جغرافياي تاريخي، سياسي، اداري و ديوانسالاري، تاريخ فرقهها و ملل و نحل و متون ديني، شرح حالها، اسناد، يافتههاي باستانشناسي و آثار و اشياء نشاندار مانند لوحها و سكهها، سفرنامهها، خاطرات، منشآت، روزنامهها، يادداشتها و... كه برخي آنان را منابع جنبي تاريخنگاري مينامند،22 اگر چه به منظور تاريخنگاري به وجود نيامدهاند اما از آنجا كه اطلاعات فراواني به ويژه در سنجش روايتهاي تاريخنگاري و تبيين تاريخ ارائه ميدهند اهميت فراواني دارند. انواع تاريخنگاري در ايران عبارتند از:
1. تاريخنگاري عمومي، مبتني بر نگارش تاريخ از خلقت عالم و آدم و بيان سرگذشت پيامبران، تاريخ اساطيري ايران از كيومرث تا پايان ساسانيان و تاريخ اسلام، پيامبر اسلام(ص) و خلفا و سلسلههاي ايراني تا زمان هر مورخ و بيشتر متكي به سالشمار وقايع است. كهنترين تاريخ عمومي ترجمه و تأليفي از تاريخ طبري است كه ابوعلي بلعمي در 352 به نام تاريخ بلعمي انجام داده و پس از آن، آثاري مانند زينالأخبار (تأليف 440ق) عبدالحي گرديزي، نظام التواريخ (تأليف 674ق) قاضي بيضاوي، جامع التواريخ (تأليف 710ق) خواجه رشيدالدين فضلالله همداني، تاريخ گزيده حمدالله مستوفي (وفات 732ق)، روضة الصفا ميرخواند (وفات 903ق)، ناسخالتواريخ سپهر (وفات 1297ق)، تاريخ منتظم ناصري اعتمادالسلطنه (فوت 1313ق) و... در تاريخنگاري عمومي تدوين شد.23
2. تاريخنگاري دودماني (سلسلهاي)، كه مبتني بر بيان تاريخ سلسلههايي بوده و به دليل توجه دودمانهاي حكومتگر به آن رونق بسيار داشته و در هر زمان آثار چندي تدوين شده است.24
مانند: راحة الصدور و آية السرور راوندي (سدة 6-7ق)
تاريخ جهانگشاي عطاملك جويني، تاريخ آلمظفر (تأليف 823ق از محمود كتبي)، صفوة الصفا ابن بزاز (سدة هشتم ق)، تاريخ محمدي يا احسن التواريخ ساروي و...
3. تكنگاري و بيان اقدامات يا سيرت اميران و سلاطين كه با تاريخنگاري دودماني توأم ميشده است از ديگر انواع تاريخنگاري است. مانند، سيرت جلالالدين مينكبري ( ؟) از محمد بن احمدسوي تاريخ مبارك غازاني( ؟) از خواجه رشيدالدين فضلالله همداني، عالمآراي عباسي (؟) از اسكندر بيكمنشي، جهانگشاي نادري (؟) از ميرزا مهديخان استرآبادي و...
4. برخي از تاريخنگاريها براي بيان وقايع خاص اختصاص يافتهاند مانند تاريخهاي مربوط به نهضت مشروطيت مانند تاريخ بيداري ايرانيان ميرزا محمد ناظمالإسلام كرماني(1280-1337ق) و آثار مربوط به نهضت ملي صنعت نفت.
5. تاريخنگاري محلي از مهمترين انواع تاريخنگاري است كه از شيوة خاصي پيروي نميكند و در بيان آداب و رسوم، محيط فرهنگي، جغرافياي تاريخي و اوضاع اجتماعي يك بخش از ايران به ويژه در زمان نويسندة هر يك از اين تاريخها، اطلاعات مبسوطي ارائه ميدهد و گاه بيان سلسلههاي محلي را با عدم تمركزگرايي در برميگيرد هرات، بخارا، فارس، قزوين، كرمان، حوزة خليج فارس، خراسان، رويان و طبرستان، قم، اصفهان و… در اين نوع تاريخنگاري صاحب آثار بسياري ميباشند.
6. تاريخنگاري منظوم نوعي مستقل اما در ارتباط با ديگر انواع تاريخنگاري است كه نمونههاي بسياري در ايران دارد مانند: غازاننامة خواجه نورالدين تبريزي (سدة هفتم ق)، تِمور (تيمور) نامه عبدالله هاتفي جامي (فوت 927م)، شاهنامة نادري از محمدعلي تولسي در دانشنامة جهان اسلام نام نويسنده را نظامالدين عشرت سيالكوتي نوشتهاند (فردوسي ثاني) (سدة 12ق)، سالارنامه از ميرزا آقاخان كرماني و… . بيگمان شاهنامة فردوسي كه از منابع مهم در تاريخ منظوم اساطيري ايران است از مهمترين اين نوع تاريخنگاري است كه پيش از اسلام را در برميگيرد. تاريخنگاريهاي منظوم بيشتر در قالب حماسي و توأم با توصيفهاي غير تاريخي تدوين شدهاند اما در بررسي تاريخ ايران اهميت فراوان دارند.
مآخذ:
1. يارشاطر، احسان. تاريخ ايران پژوهش دانشگاه كمبريج. ترجمة حسن انوشه، تهران: اميركبر، 1378، ج3، مقدمة بخش اول، ص14.
2. غروي، مهدي. «تاريخنگاري در ايرانباستان» نشرية فرهنگ ايرانباستان. س14، ش17، آذر1355، ص76.
3. صفا، ذبيحالله. حماسهسرايي در ايران. تهران: اميركبير، 1363، ص68.
4. عبداللهي، رضا. تاريخِ تاريخ در ايران. تهران: اميركبير، 1375، ص13 و كريستينسن، آرتور امانوئل. كارنامة شاهان. ترجمة باقر اميرخاني و بهمن سركاراتي، تبريز: دانشگاه تبريز، 1350، ص14-13.
5. تكميلهمايون، ناصر. «سپيدهدم تاريخنگاري در ايران» در گسترة تاريخ، گفتگوهايي با تاريخنگاران ايران. مسعود رضوي، تهران: هرمس و مركز بينالمللي گفتوگوي تمدنها، ص83-86..
6. كريستينسن، آرتور. ايران در زمان ساسانيان. ترجمة غلامرضا رشيدياسمي، تهران: دنياي كتاب، 1367، مقدمه.
7. رازپوش، شهناز. «تاريخنگاري ايران پيش از اسلام»، دانشنامة جهان اسلام. تهران: بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج6، ص143.
8. نولدكه، تئودور. حماسة ملي ايران. ترجمة بزرگ علوي، تهران: ، 1357، ص34. و براي آگاهي بيشتر← تفضلي، احمد. تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376.
9. ربيعي، منيژه. «سير تاريخنگاري در ايران از سدة سوم تا هفتم»، دانشنامة جهان اسلام. تهران: بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج6، ص144.
10. جويني، عطاملك. تاريخ جهانگشاي جويني. تصحيح علامه محمد بن عبدالوهاب قزويني، هلند، لندن، بريل، 1911، افست، تهران: چاپهاي مكرر، ج1، مقدمة مصحح، ص9.
11. براي آگاهي بيشتر← ثواقب، جهانبخش. تاريخنگاري عصر صفويه و شناخت منابع و مآخذ آن. شيراز: نويد، 1380.
12. زرينكوب، عبدالحسين، تاريخ در ترازو. تهران: اميركبير، 1354، ص66.
13. ربيعي، منيژه. «تاريخنگاري ايران، در دورة قاجار و پهلوي»، دانشنامة جهان اسلام. تهران: بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج6، ص150.
14. تكميلهمايون، ناصر. «وقايعنگاري»، جشننامة دكتر عباس زرياب خويي، (يكي قطره باران). به كوشش احمد تفضلي، تهران: 1370، ص168.
15. آدميت، فريدون. انديشههاي ميرزا آقاخان كرماني. تهران: پيام، 1357، ص46.
16. افشار، ايرج. «نگاهي گذرا به تاريخنگاري ايرانيان»، در يادپاينده. به كوشش رضا رضازاده لنگرودي، تهران: سالي، 1380، ص411.
17. رشيدياسمي، غلامرضا. مقالات و رسالهها. به كوشش ايرج افشار، تهران: ، 1373، ص21.
18. فصيحي، سيمين. جريانهاي اصلي تاريخنگاري در دورة پهلوي. مشهد: نشر نويد.
19. آدميت، فريدون. انديشههاي طالبوف تبريزي. تهران: ، 1363، مقدمه.
20. حدادعادل، غلامعلي. «تاريخنگاري ايران در دورة انقلاب اسلامي»، دانشنامة جهان اسلام. تهران: بيناد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج6، ص156.
21. براي آگاهي كلي از تحولات زبان فارسي در گذر تاريخ و تأثير آن بر تاريخنگاري← صفا، ذبيحالله. تاريخ ادبيات ايران. تهران: ابنسينا، 1351، 8 جلد.
22. آژند، يعقوب. «تاريخنگاري ايران، منابع جنبي تاريخنگاري ايران»، دانشنامة جهان اسلام. تهران: بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج6، ص145.
23. براي آگاهي بيشتر← نوايي، عبدالحسين. متون تاريخي به زبان فارسي. تهران: سمت، 1376 و بيات، عزيزالله. شناسايي منابع و مآخذ تاريخ ايران. تهران: اميركبير، 1363، و زرينكوب، عبدالحسين. تاريخ ايران بعد از اسلام. تهران: اميركبير، 1362، بخش مقدمه.
24. لمبتون، آ. ك. س. تاريخنگاري در ايران. ترجمه و تدوين يعقوب آژند، تهران: نشر گستره، 1360، ص95-25.
حسن باستانی راد