تاریخ نگاری ایران
تاریخنگاری ایران، در یک نگاه کلی، تاریخنگاری ایران در شش بخش: مسیر زمانی تاریخنگاری در ایران؛ سیر زبانی تاریخنگاری ایران؛ انواع تاریخنگاری؛ برخی از تاریخنگاریها برای بیان وقایع خاص اختصاص یافتهاند؛ تاریخنگاری محلی و تاریخنگاری منظوم در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
مسیر زمانی تاریخنگاری در ایران
در یک نگاه کلی، تاریخنگاری ایران به دو دوره پیش از اسلام و دوره اسلامی قابل تقسیم است. سنت تاریخنگاری و نگاه به تاریخ در هر دو دوره تفاوتهای اساسی دارد. حفظ روایت گذشتگان و انتقال دانش به صورت روایی نه مکتوب،[۱] تبیین تاریخ در قالب ادبیّات به ویژه سرودههای دینی، حماسهسرایی و بررسی اساطیر در حماسههای ملی، متون دینی مانند اوستا[۲] خدای نامهها (خوتاینامگ) و اندرزنامهها که در منابع تاریخنگاری دوره اسلامی مانند شاهنامه فردوسی تبلور یافت[۳] از ویژگیهای تاریخنگاری ایران دوره باستان میباشند. برخی برآنند که آنچه درباره کیانیان بر جای مانده نخستین شواهد از تکامل تاریخ مبتنی بر ادبیات روایی است[۴]. از اینرو «قومشناسی فرهنگی» و «اسطورهشناسی» با بررسی کتیبهها، لوحها، نقشهای سفالینهها و ابزارهای نشاندار در شناخت سپیدهدم تاریخنگاری اهمیت فراوان دارند[۵]. کتیبههای دوران ایلامی*، کتیبههای سه زبانه شاهان هخامنشی، کتیبههای بازمانده از دوره ساسانیان از مهمترین منابع تاریخنگاری دوران باستان به شمار میروند[۶]. آثاری مانند کارنامه اردشیر بابکان، اندرزنامهها و خداینامهها در دوره ساسانی و به گونهای بارز تاریخنگاری با اهداف خاص دینی و سیاسی[۷] از دوره خسرو انوشیروان (حک531-579م) نمونههای تأثیرگذار تاریخنگاری پیش از اسلام در دوره اسلامی هستند[۸].
سیر تاریخنگاری دوره اسلامی متناسب با تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فراز و فرود محتوایی و شکلی داشته است اگر چه در دو قرن نخستین تاریخنگاری ایران در پرتو فتوحات اعراب مسلمان قرار داشت اما همزمان با رستاخیز فرهنگی سدههای سوم و چهارمق، همراه با سایر دانشها به نوعی اعتلای علمی و کمال رسید. نهضت ترجمه (سده دوم)، ظهور سلسلههای ایرانی، نهضتها و قیامهای ایرانیان، تداوم اندیشه ایرانشهری، ایرانیان دیوانسالار و بروز و رشد خردورزی و آزاداندیشی از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این اعتلاء بودند که حتی چند سده بعد تا زمان روی کار آمدن سلسلههای ترک مانند غزنویان و سلجوقیان را در برگرفت[۹]. دوره مغولان و حکومت ایلخانان بر ایران دورهای دیگر از اعتلای تاریخنگاری در ایران بود که وجود عطاملک جوینی* (623-681م) خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی* (648-718ق) و دَهها مورخ نامدار دیگر مؤید آن است [۱۰]که این روند در دورههای بعدی به ویژه، تیموریان،* صفویان*و افشاریان* تداوم یافت. در این میان تاریخنگاری عصر صفویه به تأثیر از تغییر مذهب رسمی از نظر سیاسی ـ اجتماعی متحول شد و به ویژه در انواع تک نگاری، دودمانی و تاریخ عمومی رواج یافت[۱۱]. اگر چه تحولات سیاسی ـ مذهبی در سیر زمانی تاریخنگاری ایران بر آن تأثیر میگذارده است اما در تاریخنگاری دنیای اسلام، تاریخنگاری ایرانیان تأثیرگذار بود[۱۲]. هر چند تبیین ساختارهای سیاسی و فرهنگی ایرانیان بیشتر مورد توجه مورخان بوده است. تاریخنگاری در دوره قاجار به مانند سایر دانشها و دستاوردهای ایرانیان، در پرتو تحولات نوین جهانی قرار گرفت تا آنجا که آن را به دو مرحله «تاریخنگاری سنتی» و «تاریخنگاری جدید» تقسیم میکنند[۱۳].
جنگهای ایران و روس، حضور همه جانبه استعمارگران در ایران، جدایی بخشهای مهمی از ایران و شیوه حکومتداری قاجاریه در تاریخنگاری سنتی تأثیر داشت که برخوردار از تذکرهنویسی، تراجم احوال و صنایع ادبی و به گونهای وقایعنگاری بود. وقایعنگاری مشخصه اصلی تاریخنگاری در آغاز دوره قاجاریه بود [۱۴] و در تحول آن اروپائیان که تألیفاتی در تاریخ ایران انجام دادند و ایرانیان آگاه به دانشهای جدید مؤثر بودند. تاریخنگاری سنتی ایران از اواخر سده 13ق متحول شد. اگر چه مورخانی مانند محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ( ؟)، که تاریخنگاری به شیوه فرمایشی با تأکید بر جغرافیای تاریخی ـ سیاسی را مدّ نظر داشتند، به گونهای روشهای تحقیق نوین تاریخی را مورد توجه داشتند؛ اما تحول اساسی متناسب با ترجمه کتابهای تاریخی اروپائیان، برآمدن اکتشافات باستانشناسی، رمزگشایی زبانها و خطوط باستان و بروز افکار ملیگرایانه و باستانگرایانه بود که در آثاری مانند نامه خسروان (سده 13ق) جلالالدین میرزا پسر فتحعلیشاه، آثار میرزا آقاخان کرمانی،* «نماینده طغیان علیه سنت تاریخنویسی»،[۱۵] و آثار یوسفخان مستشارالدوله (1240-1313ق) و آثار انتقادی میرزا فتحعلی آخوندزاده (سده 13ق) به عنوان نخستین جرقه انتقادی در روش تاریخنگاری تجلی یافت[۱۶]. انتشار روزنامهها، آموزشهای نوین دارالفنون، مدرسه علوم سیاسی و مدارس دیگر و بروز اندیشههای روشنفکران که در نهضت مشروطیت تجلی یافت راه را برای تحول تاریخنگاری سنتی و بروز تاریخنگاری نوین هموار ساخت. اعزام محصلان به اروپا، توسعه نهادهای آموزشی، طرح تألیف کتابهای تاریخی برای مدرسهها و نشر مجلات علمی از عوامل تحول در تاریخنگاری در پایان دوره قاجار و آغاز دوره پهلوی بودند. در این زمان، حسن پیرنیا، مشیرالدوله،* عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، احمد کسروی، غلامرضا رشیدیاسمی، نصرالله فلسفی و... پیشگام و پایبند به اصول تاریخنگاری علمی بودند و با تأکید بر بینش و روش جدید تاریخنگاری اروپائیان، حفظ استقلال در تاریخنگاری ایران را در نظر داشتند و رشید یاسمی نخستین رساله را درباره اصول تاریخنگاری، به نام آئین نگارش تاریخ (1316ش) نوشت[۱۷]. بدون تردید تأسیس دانشگاه تهران و ایجاد رشته تاریخ با تأکید بر تاریخ ایران، تصحیح متون تاریخی با تأکید بر روش انتقادی، ترجمه تحقیقات ایرانشناسان خارجی و برگزاری نشستهای علمی پیرامون تاریخ ایران، و انتشار مجلات تخصصی درباره علوم انسانی به ویژه تاریخ، از مهمترین دلایل رشد تاریخنگاری دوران پهلوی بوده است. چنانکه، خاطرهنویسی توسط رجال سیاسی و فرهنگی، تبیین تاریخ دورههای متأخر به ویژه دوره مشروطیت و تحقیق اسنادی تاریخ ایران از ویژگیهای تاریخنگاری آن دوره بود که پس از انقلاب اسلامی نیز تداوم یافت. برخی از محققان دوره پهلوی تاریخنگاری را بر مبنای اندیشه و تحلیل رویدادها انجام دادند، مانند؛ فریدون آدمیت و برخی مانند عباس اقبال به تصحیح متون پرداختند[۱۸]. متناسب با تحولات سیاسی دوره پهلوی و بروز تفکرات، گرایشهای خاص حزبی مانند چپ در تاریخنگاری ایران تأثیر گذاشت که تاریخ ایران نوشته احسان طبری از آن نمونه است. پژوهش در ابعاد مختلف تاریخی مانند، شخصیتها، واقعات و حوزههای جغرافیایی، و بررسی عوامل تأثیرگذار در تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مورد توجه قرار گرفت. اگر چه توجه به تاریخ ایران باستان متناسب با سیاستهای خاص دوره پهلوی در پرتو کاوشهای باستانشناسی سهم بهسزایی از تاریخنگاری این دوره را به خود اختصاص داد، اما از زمان متحولشدن تاریخنگاری در پایان سده 13ق تا این زمان تاریخنگاری در حوزه اندیشه و تاریخ اجتماعی، چندان که باید رشد شایستهای نداشت[۱۹]. پس از انقلاب اسلامی، برخی موضوعهای تاریخی مانند وقایع دوره پهلوی و نهضت ملی شدن صنعت نفت که به گونهای «ممنوعیت تحقیق»[۲۰]داشت و نیز پژوهشهای تاریخی درباره اسلام، مذهب تشیع، عوامل و اشخاص تأثیرگذار در انقلاب اسلامی در اولویت تحقیق قرار گرفت و مراکز مختلف پژوهشی درباره تاریخ معاصر ایران، و انقلاب اسلامی تأسیس شد. اما باید اذعان کرد که پژوهشهای کنونی با توجه به تاریخنگاری یک سده اخیر ایران، همچنان متأثر از اسناد آرشیوهای داخلی و خارجی، فراز و نشیبهای فراوان پیشرو دارند.
سیر زبانی تاریخنگاری ایران
تاریخنگاری ایران در دوره باستان مطابق با تاریخروایی متأثر از سرودههای دوران اوستایی و پس از آن پهلوی و فارسی میانه بوده است که با بررسی در منابع غیر تاریخنگاری مانند سنگ نبشتهها، گل نوشتهها و... میتوان ردی از زبان تاریخنگاری را بازیافت. اما پس از ورود اسلام به ایران، زبان فارسی در تلاقی با زبان عربی و تغییراتی که در خط پیش آمد به گونهای مطابق با سیر زمانی تحولاتی یافت اگر چه در سدههای نخست تاریخنگاری با تأکید بر زبان فارسی پیوسته با پهلوی بود و آثاری مانند ترجمه ابوعلی بعلمی از تاریخ طبری (در 352ق) و تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی (وفات 470ق) و در کنار آنها بر پایه تاریخ حماسی و منظوم که در شاهنامه فردوسی* عینیت یافت، زمینههای اعتلای زبان فارسی را در سده سوم و چهارم ق به وجود آورد اما ورود واژگان و اصطلاحات عربی متأثر از دین رسمی ـ اسلام و پس از آن واژگان ترکی و مغولی متأثر از حضور سلسلههای ترکزاد و ایلخانی، تحولات ساختاری در زبان تاریخنگاری ایجاد کرد و تاریخنگاری را از بهرهمندی زبان سیاسی و روان سده سوم و چهارمق با زبان پیچیده و متکلف سدههای هفتم تا دوازدهم همراه کرد چنانکه آثاری مانند تاریخ وصافالحضره شیرازی (تولد 663ق)، دُرّه نادری میرزا مهدیخان استرآبادی (فوت ح1175-1180ق) نمونههای بارزی از تکلف در تاریخنگاری مزّین به واژهها و اصطلاحات عربی، ترکی و مغولی و صنایع ادبی میباشند. تقریباً از دوره بازگشت ادبی (اواخر سده 13ق) زبان تاریخنگاری نیز تحولاتی یافت و به مرور رواننویسی و به کار بردن واژگان فارسی به جای واژگان پیچیده، مهجور و نامأنوس اولویت یافت و همسان با تحولات نوین زبان فارسی پیش آمد، که بیشتر از دوره پهلوی اول ـ رضاشاه ـ رواننویسی رواج بیشتر یافت و بعدها تحریر، رواننویسی و خلاصهنویسی، متون تاریخی مانند تاریخ وصافالحضره شیرازی و گزیدهنویسی متون مانند تاریخ بلعمی رواج یافت[۲۱].
انواع تاریخنگاری
اگر چه تاریخنگاری ایران متکی به منابعی است که انواع گوناگون دارد اما از یک نظر باید توجه داشت که منابع غیر تاریخنگاری مانند متون ادبی، جغرافیای تاریخی، سیاسی، اداری و دیوانسالاری، تاریخ فرقهها و ملل و نحل و متون دینی، شرح حالها، اسناد، یافتههای باستانشناسی و آثار و اشیاء نشاندار مانند لوحها و سکهها، سفرنامهها، خاطرات، منشآت، روزنامهها، یادداشتها و... که برخی آنان را منابع جنبی تاریخنگاری مینامند،[۲۲] اگر چه به منظور تاریخنگاری به وجود نیامدهاند اما از آنجا که اطلاعات فراوانی به ویژه در سنجش روایتهای تاریخنگاری و تبیین تاریخ ارائه میدهند اهمیت فراوانی دارند. انواع تاریخنگاری در ایران عبارتند از:
1. تاریخنگاری عمومی
مبتنی بر نگارش تاریخ از خلقت عالم و آدم و بیان سرگذشت پیامبران، تاریخ اساطیری ایران از کیومرث تا پایان ساسانیان و تاریخ اسلام، پیامبر اسلام(ص) و خلفا و سلسلههای ایرانی تا زمان هر مورخ و بیشتر متکی به سالشمار وقایع است. کهنترین تاریخ عمومی ترجمه و تألیفی از تاریخ طبری است که ابوعلی بلعمی در 352 به نام تاریخ بلعمی انجام داده و پس از آن، آثاری مانند زینالأخبار (تألیف 440ق) عبدالحی گردیزی، نظام التواریخ (تألیف 674ق) قاضی بیضاوی، جامع التواریخ (تألیف 710ق) خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، تاریخ گزیده حمدالله مستوفی (وفات 732ق)، روضه الصفا میرخواند (وفات 903ق)، ناسخالتواریخ سپهر (وفات 1297ق)، تاریخ منتظم ناصری اعتمادالسلطنه (فوت 1313ق) و... در تاریخنگاری عمومی تدوین شد[۲۳].
2. تاریخنگاری دودمانی (سلسلهای)
که مبتنی بر بیان تاریخ سلسلههایی بوده و به دلیل توجه دودمانهای حکومتگر به آن رونق بسیار داشته و در هر زمان آثار چندی تدوین شده است[۲۴].
مانند: راحه الصدور و آیه السرور راوندی (سده 6-7ق). تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی، تاریخ آلمظفر (تألیف 823ق از محمود کتبی)، صفوه الصفا ابن بزاز (سده هشتم ق)، تاریخ محمدی یا احسن التواریخ ساروی و...
3. تکنگاری
و بیان اقدامات یا سیرت امیران و سلاطین که با تاریخنگاری دودمانی توأم میشده است از دیگر انواع تاریخنگاری است. مانند، سیرت جلالالدین مینکبری ( ؟) از محمد بن احمدسوی تاریخ مبارک غازانی( ؟) از خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، عالمآرای عباسی (؟) از اسکندر بیکمنشی، جهانگشای نادری (؟) از میرزا مهدیخان استرآبادی و...
4. تاریخ نگاری وقایع خاص
برخی از تاریخنگاریها برای بیان وقایع خاص اختصاص یافتهاند مانند تاریخهای مربوط به نهضت مشروطیت مانند تاریخ بیداری ایرانیان میرزا محمد ناظمالإسلام کرمانی(1280-1337ق) و آثار مربوط به نهضت ملی صنعت نفت.
5. تاریخنگاری محلی
از مهمترین انواع تاریخنگاری است که از شیوه خاصی پیروی نمیکند و در بیان آداب و رسوم، محیط فرهنگی، جغرافیای تاریخی و اوضاع اجتماعی یک بخش از ایران به ویژه در زمان نویسنده هر یک از این تاریخها، اطلاعات مبسوطی ارائه میدهد و گاه بیان سلسلههای محلی را با عدم تمرکزگرایی در برمیگیرد هرات، بخارا، فارس، قزوین، کرمان، حوزه خلیج فارس، خراسان، رویان و طبرستان، قم، اصفهان و… در این نوع تاریخنگاری صاحب آثار بسیاری میباشند.
6. تاریخنگاری منظوم
نوعی مستقل اما در ارتباط با دیگر انواع تاریخنگاری است که نمونههای بسیاری در ایران دارد مانند: غازاننامه خواجه نورالدین تبریزی (سده هفتم ق)، تِمور (تیمور) نامه عبدالله هاتفی جامی (فوت 927م)، شاهنامه نادری از محمدعلی تولسی در دانشنامه جهان اسلام نام نویسنده را نظامالدین عشرت سیالکوتی نوشتهاند (فردوسی ثانی) (سده 12ق)، سالارنامه از میرزا آقاخان کرمانی و… . بیگمان شاهنامه فردوسی که از منابع مهم در تاریخ منظوم اساطیری ایران است از مهمترین این نوع تاریخنگاری است که پیش از اسلام را در برمیگیرد. تاریخنگاریهای منظوم بیشتر در قالب حماسی و توأم با توصیفهای غیر تاریخی تدوین شدهاند اما در بررسی تاریخ ایران اهمیت فراوان دارند.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ یارشاطر، احسان. تاریخ ایران پژوهش دانشگاه کمبریج. ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبر، 1378، ج3، مقدمه بخش اول، ص14.
- ↑ غروی، مهدی. «تاریخنگاری در ایرانباستان» نشریه فرهنگ ایرانباستان. س14، ش17، آذر1355، ص76.
- ↑ صفا، ذبیحالله. حماسهسرایی در ایران. تهران: امیرکبیر، 1363، ص68.
- ↑ عبداللهی، رضا. تاریخِ تاریخ در ایران. تهران: امیرکبیر، 1375، ص13 و کریستینسن، آرتور امانوئل. کارنامه شاهان. ترجمه باقر امیرخانی و بهمن سرکاراتی، تبریز: دانشگاه تبریز، 1350، ص14-13.
- ↑ تکمیلهمایون، ناصر. «سپیدهدم تاریخنگاری در ایران» در گستره تاریخ، گفتگوهایی با تاریخنگاران ایران. مسعود رضوی، تهران: هرمس و مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها، ص83-86..
- ↑ کریستینسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه غلامرضا رشیدیاسمی، تهران: دنیای کتاب، 1367، مقدمه.
- ↑ رازپوش، شهناز. «تاریخنگاری ایران پیش از اسلام»، دانشنامه جهان اسلام. تهران: بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج6، ص143.
- ↑ نولدکه، تئودور. حماسه ملی ایران. ترجمه بزرگ علوی، تهران: ، 1357، ص34. و برای آگاهی بیشتر← تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376.
- ↑ ربیعی، منیژه. «سیر تاریخنگاری در ایران از سده سوم تا هفتم»، دانشنامه جهان اسلام. تهران: بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج6، ص144.
- ↑ جوینی، عطاملک. تاریخ جهانگشای جوینی. تصحیح علامه محمد بن عبدالوهاب قزوینی، هلند، لندن، بریل، 1911، افست، تهران: چاپهای مکرر، ج1، مقدمه مصحح، ص9.
- ↑ برای آگاهی بیشتر← ثواقب، جهانبخش. تاریخنگاری عصر صفویه و شناخت منابع و مآخذ آن. شیراز: نوید، 1380.
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو. تهران: امیرکبیر، 1354، ص66.
- ↑ ربیعی، منیژه. «تاریخنگاری ایران، در دوره قاجار و پهلوی»، دانشنامه جهان اسلام. تهران: بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج6، ص150.
- ↑ تکمیلهمایون، ناصر. «وقایعنگاری»، جشننامه دکتر عباس زریاب خویی، (یکی قطره باران). به کوشش احمد تفضلی، تهران: 1370، ص168.
- ↑ آدمیت، فریدون. اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی. تهران: پیام، 1357، ص46.
- ↑ افشار، ایرج. «نگاهی گذرا به تاریخنگاری ایرانیان»، در یادپاینده. به کوشش رضا رضازاده لنگرودی، تهران: سالی، 1380، ص411.
- ↑ رشیدیاسمی، غلامرضا. مقالات و رسالهها. به کوشش ایرج افشار، تهران: ، 1373، ص21.
- ↑ فصیحی، سیمین. جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی. مشهد: نشر نوید.
- ↑ آدمیت، فریدون. اندیشههای طالبوف تبریزی. تهران: ، 1363، مقدمه.
- ↑ حدادعادل، غلامعلی. «تاریخنگاری ایران در دوره انقلاب اسلامی»، دانشنامه جهان اسلام. تهران: بیناد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج6، ص156.
- ↑ برای آگاهی کلی از تحولات زبان فارسی در گذر تاریخ و تأثیر آن بر تاریخنگاری← صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران. تهران: ابنسینا، 1351، 8 جلد.
- ↑ آژند، یعقوب. «تاریخنگاری ایران، منابع جنبی تاریخنگاری ایران»، دانشنامه جهان اسلام. تهران: بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج6، ص145.
- ↑ برای آگاهی بیشتر← نوایی، عبدالحسین. متون تاریخی به زبان فارسی. تهران: سمت، 1376 و بیات، عزیزالله. شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران. تهران: امیرکبیر، 1363، و زرینکوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر، 1362، بخش مقدمه.
- ↑ لمبتون، آ. ک. س. تاریخنگاری در ایران. ترجمه و تدوین یعقوب آژند، تهران: نشر گستره، 1360، ص95-25.
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
حسن باستانی راد