جمعیت فدائیان اسلام
جمعيت فدائيان اسلام، گروهي مذهبي با پيروي از آموزههاي قهرآميز سياسي(تأسيس1324ش) بنيانگذار اين جمعيت فردي به نام سيد مجتبي ميرلوحي فرزند سيد جواد بود، كه پدرش به دنبال اصلاحات رضاشاه به اجبار از كسوت روحانيت خارج و به عنوان وكيل به دادگستري رفت. وي بارها با داور درگير شد و يكبار سيلي محكمي به او زد كه متعاقب آن به زندان افتاد و پس از مدتي به طرز مشكوكي درگذشت.1 از آن پس سيد مجتبي نام خانوادگي مادرش (نوابصفوي) را برگزيد.
نواب صفوي تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در رشتة مكانيك در مدرسة صنعتي آلمانها آغاز كرد و سپس به استخدام صنعت نفت آبادان درآمد امّا به علت تحريك كارگران عليه انگليسيها، تحت تعقيب قرار گرفت و به نجف گريخت.2 در بازگشت به آبادان و سپس تهران آمد و در مدرسة مروي به حجرة آقا مهدي حائري وارد شد و با همكاري جمعي از علما و طلاب جمعيت مبارزه با بيديني را با هدف پاسخگويي به شبهات كسروي تأسيس كرد. امّا چون به نتيجهاي دست نيافت در پي حذف فيزيكي كسروي برآمد. بسياري از علما و مجتهدان جو از قتل كسروي را صادر كردند امّا سوء قصد نخست به وي بينتيجه ماند و نواب دستگير و زنداني شد. سرانجام با حمايت جمعي از مجتهدان و ضمانت بازرگاني به نام اسكويي پس از دو ماه از زندان آزاد شد3 و جمعيت فدائيان اسلام را به منظور اجراي احكام الهي و مبارزه با مفاسد اجتماعي تأسيس نمود.4 وي شرح برنامههاي خود را در كتاب جامعه و حكومت اسلامي (رهنمايحقايق) آورده است.
فدائيان با استناد از برخي آيات قرآن تفسير قهرآميزي از دين ارائه كردند.5 احمد كسروي نخستين قرباني اين قرائت فدائيان از دين بود. وي براي دومين بار در كاخ دادگستري توسط سيد حسين امامي مورد سوء قصد قرار گرفت و كشته شد. آيتالله حاج آقا حسين قمي فتواي قتل او را صادر كرد . پس از وي دكتر برجيس يهودي كه بهايي شده بود و در كاشان با تجويز داروي اشتباهي عدة بسياري را كشته بود ترور گرديد.6 اين دو ترور با انگيزة كاملاً مذهبي صورت گرفت امّا فدائيان ترور شخصيتهاي سياسي را نيز در سرلوحة برنامهها خود قرار دادند. كه قتل عبدالحسين هژير و سپهبد حاج علي رزمآرا دو تن از نخست وزيران ايران با انگيزة سياسي صورت گرفت. اين ترورها زمينه را براي پيروزي نهضت ملي شدن نفت فراهم ساخت.7
فدائيان در ابتدا روابط نزديكي با آيتالله كاشاني داشتند امّا به دليل پارهاي اختلافنظرها ميان آنها شكاف افتاد.8 همچنين موضعگيري فدائيان در قبال انتقال جسد رضاشاه به ايران و نقشة آنها مبتني بر ترور محمدرضا شاه در روز تشيع جنازه و سپس سوء قصد به شاه در بهمن ماه 1329ش در دانشگاه تهران كه فدائيان به مانند ساير گروهها از چگونگي آن از آن بيخبر بودند، باعث شد كه اين گروه مورد تعقيب قرار گيرد.
فدائيان موضع دوگانهاي در قبال دكتر محمد مصدق اتخاذ كردند. در وهلة نخست آنها به جبهه ملي پيوستند امّا با روي كار آمدن مصدق و ناكامي آنها در عملي كردن درخواستهاي تند مذهبي كه داشتند، فدائيان مصدق را تهديد به ترور كردند. مصدق از آنها خواسته بود كه اجازه بدهند او قضية ملي شدن نفت را دنبال و درخواستهاي مذهبي را به دولتهاي آينده واگذار كنند امّا فدائيان با درك ديگري از شرايط سياسي جهانِ آن روز در مقابل مصدق موضعگيري كردند. در اين زمان نواب صفوي دستگير و روانة زندان شد كه علت آن ورود به مدرسة دخترانة ايراندخت ساري بود كه سابقاً حوزة علميه بود و نواب به اين موضوع معترض بود.9 در غياب نواب، مهدي عراقي، حاج ابوالقاسم رفيعي صرافان، سيد هاشم حسيني و ديگران شاخصترين افرادي بودند كه هدايت فدائيان را به عهده گرفتند. از جمله اقدامات فدائيان در اين مقطع ترور دكتر سيدحسين فاطمي، وزير امور خارجة دولتهاي مصدق در 25 بهمن 1330ش به وسيلة محمدمهدي عبدخدايي بود. فدائيان معتقد بودند كه وي عامل جدايي آنها از مصدق است و همچنين از دين اسلام خارج و به مسيحيت گرائيده است.10 البته اين استدلال تنها توجيهي براي مشروعيت دادن به اين ترور شناخته شده است.
نواب صفوي پس از بيست ماه از زندان آزاد و بلافاصله دستور ايجاد كميتة مجازات فدائيان به سرپرستي عبدالحسين واحدي را صادر كرد.11 پس از كودتاي 28 مرداد نواب سفرهاي تبليغي را به شهرهاي مختلف ايران آغاز كرد كه متعاقب آن شاخههاي فدائيان با اسامي مختلف در ديگر شهرها نيز پديد آمد. مهمترين سفر نواب شركت در اجلاس مؤتمر اسلامي بود كه به منظور دفاع از مردم فلسطين برگزار ميشد. نواب در جريان اين سفر از سوريه، اردن، لبنان، فلسطين و مصر ديدار كرد و با اخوانالمسلمين نيز ارتباط برقرار نمود. نواب به درخواست مردم قم براي نمايندگي مجلس هفدهم پاسخ مثبت داد امّا به دليل مخالفت برخي يارانش كنارهگيري كرد.12 برخي معتقدند كه او پيشنهاد شاه براي قبول توليت آستان قدس رضوي13 و همچنين پيشنهاد زاهدي براي قبول پست وزارت فرهنگ را رد كرد.14 آخرين اقدام سياسي نواب طراحي ترور حسين علاء بود كه بهدست مظفر ذوالقدر انجام شد امّا ناكام ماند و متعاقب آن نواب و جمعي از يارانش دستگير و پس از مدتي اعدام شدند.(27 دي 1334ش). از اين پس فعاليت فدائيان به صورت مخفي و در قالب انجمن دانش و آموزش جوانان، انجمن مكتب جعفري و مكتب توحيد انجام ميشد.15 با قيام 15 خرداد 1342ش برخي از اعضاي جمعيت به سازماندهي هيئتهاي مؤتلفة اسلامي پرداختند كه اين گروه ترور حسنعلي منصور را طراحي كردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز سه شاخه از فدائيان مجدداً فعاليت خود را براي دورة كوتاهي آغاز كردند: شاخة بنيانگذاري به سرپرستي ابوالقاسم رفيعي، شاخة فدائيان اسلام به سرپرستي صادق خلخالي و شاخة وفاداران شهيد نواب صفوي كه پس از26سال وقفه مجدداً دور جديد نشرية منشور برادري، اركان رسمي فدائيان، را منتشر كردند اين سه شاخه وفاداري خود را به امام خميني، بنيانگذار انقلاب اسلامي اعلام نمودند.16 آنان معتقد بودند با پيروزي انقلاب اسلامي دورة مبارزة مسلمانان به پايان رسيده است. اين مرحله را ميتوان گذر از انديشة قهرآميز به حوزة سياست خواند.
مآخذ:
1. سيدكباري، سيدعلي. نواب صفوي، سفير سحر. تهران: 1372، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، ص29-28.
2. مقدسي، محمود. ناگفتهها، خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي. تهران: 1370، رسا، ص19-18.
3. اميني، داود. جمعيت فدائيان اسلام. تهران: 1381، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص68-66.
4. خوشنيت، سيدحسين. سيد مجتبي نواب صفوي، انديشهها، مبارزات و شهادت او. تهران: 1360، منشور برادري. ص23 و ص127.
5. بقره: آيات11و12و179.
6. جعفريان، رسول. جريانها و سازمانهاي مذهبي و سياسي ايران. تهران: 1381، پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي، ص105.
7. تبريزينيا، حسين. علل ناپايداري احزاب سياسي ايران. ترجمة علي باقري، تهران: 1371، نشر بينالملل، ص324.
8. ملايي توانايي، عليرضا. «آسيبشناسي يك جنبش: تأملي در انديشه و عمل جمعيت فدائيان اسلام»، 1379، پژوهشنامة متين. سال دوّم، شمارة 5، ص309.
9. اميني، داود. «اسنادي از فدائيان اسلام و نواب صفوي» مجلة تاريخ و فرهنگ معاصر. 1376، شمارههاي 24و23، ص129.
10. آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي. كد بازيابي22/2808، سند شمارة14.
11. همان. سند شمارة 54.
12. حجتي كرماني، محمدجواد. «باز هم با مدعيان پيروي از نواب صفوي» اطلاعات (مورخه 8/9/77)، 1377، ص2.
13. حجت الاسلام لواساني. «گفتاري در باب نواب صفوي»، پيام انقلاب. 1359، شمارة24 (27 دي 1359)، ص14.
14. زنجاني، عميد. انقلاب اسلامي و ريشههاي آن. تهران: 1367، كتاب سياست، ص425.
15. قديرشانهچي، محسن. احزاب سياسي ايران. تهران: 1375، رسا، ص77.
16. تربتيسنجابي، محمود. احزاب سياسي ايران (قربانيان باور). تهران: 1375، آسيا، ص175-174.
غلامرضا زعیمی