زیاریان
زياريان، يا آل زيار سلسلهاي از حكمرانان ايراني در طبرستان و گرگان (حك319-483ق/931-1090م).
با ضعف حكمرانان علوي در شمال، سردار زياري اسفار بن شيرويه زياري از نوادگان زيار بن وردانشاه، گرگان و طبرستان را تصرف كرد. اما به توسط مرداويج پسر زيار در 316ق/982م كشته شد. مرداويج (حك 316-323ق)، ري، همدان و اصفهان را نيز گرفت و سپاه مقتدر خليفة عباسي نيز از او شكست خورد و تا خوزستان پيش رفت.1 او كه گرايش به دين زردشت داشت در پي احياي عظمت ساسانيان2 و براندازي عباسيان بود و جشنهاي مهرگان، سده و نوروز را با شكوه برگزار ميكرد3 و در 323ق توسط غلامان ترك خود كشته شد و برادرش وشمگير به جاي او بر تخت نشست كه با قيام ماكان بن كاكي، مواجه شد4 و در جدال با آلبويه و سامانيان قرار گرفت.
پس از وشمگير، پسرش بيستون، شمسالمعالي قابوس بن وشمگير، منوچهر، انوشيروان يكي پس از ديگري به حكومت رسيدند. شمسالمعالي با مؤيدالدّوله ديلمي جنگهاي بد فرجامي داشت اگر چه خود سختكوش بود5 و در شعر، ادبيات و خط از سرآمدان روزگار بود كه كتاب كمالالبلاغه را به زبان عربي به وي نسبت ميدهند. منوچهر نيز كه از القادربالله خليفة عباسي لقب فلكالمعالي را گرفته بود با محمود غزنوي همزمان بود سيادت او را پذيرفت6 و با دختر محمود ازدواج كرد. منوچهري دامغاني شاعر بزرگ در دوران وي ميزيست. و دربار وي نيز اديبپرور بود. در دوران انوشيروان زمام امور در دست سپهسالار، ابوكاليجار، و تحت سيادت مسعود غزنوي بود. اختلاف اين دو راه را براي موفقيت انوشيروان در شمال ايران فراهم كرد.7 اما حضور سلجوقيان در نواحي داخلي به مرور زياريان را از صحنة سيادت حذف كرد.
زياريان به فرهنگ و تمدّن ايراني علاقة فراوان داشتند. عنصرالمعالي كيكاووس كتاب قابوسنامه را در اخلاق و پند براي پسرش گيلان شاه نوشت8 و در اين زمان ابوريحان بيروني آثارالباقيه عن القرون الخاليه را به نام قابوس زياري نوشت. گنبد بلند آجري در گنبد- گرگان- از آثار ماندگار و نشانهاي از تواناييهاي هنري زياريان است. زياريان در آغاز احساسات ضد عربي داشتند9 اما به تدريج خود را مجبور به همراهي با اعراب داشتند و با خلفاي عباسي و تركان حامي آنان كنار آمدند. اما همواره سعي ميكردند از عرب مآبي دوري كرده علم آموزي و فرهنگ ايراني را رواج دهند.
زياريان در دورهاي به حكومت رسيدند كه از يك سو با سامانيان و آلبويه در آغاز حكومت و از ديگر سو با غزنويان و خلفاي عباسي و سرانجام با سلجوقيان روابط و مناسباتي توأم با جدال برقرار كردند. قلمرو حكومتي آنان در آغاز از شمال تا جنوب غربي ايران بود و سرانجام به همان سرزمينهاي شمالي اكتفا كردند.
مآخذ:
1. زرينكوب. عبدالحسين. تاريخ مردم ايران. تهران: 1368، اميركبير،ج2، ص388.
2. [مجملالتواريخ و القصص]. چاپ ملكالشعراء بهار. تهران؛ 1318، كلاله خاور، ص388.
3. ابنمسكويه، احمد بن محمد. تجارب الامم. ترجمة محمد فضائلي، تهران: 1366، زرّين، ص228.
4. ابناسفنديار، محمدحسن. تاريخ طبرستان. چاپ عباس اقبال، تهران: 1320، كلالهخاور، ج1، ص295.
5. عنصرالمعالي، كيكاوس بن اسكندر. قابوسنامه. چاپ غلامحسين يوسفي، تهران: 1345، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ج6، ص400-344.
6. بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين. تاريخ بيهقي. چاپ علياكبر فياض، ايرانشهر: 1351، ص102.
7. فراي، ريچارد. تاريخ ايران كمبريج. ترجمة حسن انوشه، تهران: 1363، اميركبير، ج4، ص188.
8. شعباني، رضا. مروري كوتاه بر تاريخ ايران. تهران: 1380، سخن، ص419.
9. مسعودي، ابيالحسن علي. مروج الذهب و معادن الجوهر. ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران: 1344، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ج2، ص554.
کورش صالحی